معنای واقعی حماقت در سیاست آمریکایی
حسین دهشیار در فرهیختگان نوشت:
اهداف درصورتی محقق میشود که منطق حیاتدهنده آن از پیوستگی تئوریک و همپوشی عملیاتی برخوردار باشند. این برهانی حداقلی است. درشکل حداکثری دستیابی به مقصود نیازمند این است که فرآیند شکلگیری کمترین میزان تعارض بنیادی میان تصمیمگیرندگان را به صحنه آورد. سیاست باراک اوباما در رابطه با عراق و سوریه که اساسا مبتنیبر بمباران بخشهای وسیعی از این دو کشور است محققا باید بیبهره از برهان حداقلی و حداکثری در نظر گرفته شود. آنچه درنهایت به دنبال تمامی حملات هوایی دراین دو سرزمین پیامدهای ملموس خواهد داشت از بین رفتن زیرساختها و برهوت برجای مانده خواهد بود. باراک اوباما که به قدرت رسیدن خود در سال 2009 را تا حد زیادی مدیون مخالفت با جنگ عراق میداند عملا در مسیری گام برداشته که سالها قبل آن را قابل طی طریق نمیدانست.
او جنگ عراق را که درسال 2003 کلید خورد «جنگ احمقانه» نامید و خواستار خروج هر چه سریعتر نیروهای رزمی آمریکا شد. میل او به خروج هرچه سریعتر نیروها از عراق توانایی آمریکا برای فشار به حکومت عراق برای حرکت در مسیر مورد نظر را به مقدار زیادی کاهش داد. آمریکاییها قدرتمند شدن گروههای ضدآمریکایی و مخالف حکومت مرکزی را چندان خطرناک نمییافتند چراکه این اعتقاد میان تصمیمگیرندگان واشنگتن وجود داشت که اینان خروج نوری مالکی را از قدرت تسریع و تضمین خواهند کرد که سیاست اصلی و محوری برای آمریکا در عراق بود. باراک اوباما این باور را به صحنه آورد که با وجود رشد و قدرت یافتن، این گروهها خطری برای آمریکا ایجاد نخواهند کرد. او تا آنجا در رابطه با این اعتقاد پیش رفت که برای توجیه سیاستهای خود در قبال این گروهها آنها را به تیم بسکتبال دبیرستان تشبیه کرد. این گروهها فراتر از فشار به نخستوزیر عراق توفیق حاصل کردند و بخشهای وسیعی از مرکز و غرب عراق را به تصرف در آوردند و در نواحی شرقی سوریه موفق به قدرتنمایی شدند. تصمیم به حملات نظامی علیه این گروهها که پایگاه آنان در عراق و حوزه مبارزاتی آنان عراق و سوریه است کاملا بیبهره از فهم نظری و استدلال تئوریک به نظر میرسد.
همانطور که در ارزیابی قدرت آنان اشتباه محاسبه گستردهای در آمریکا شکل گرفت در همین چارچوب شاهد اشتباه محاسبه دیگری درخصوص توانایی برای از بین بردن آنان با توسل به بمباران هوایی هستیم. بمبارانها در عراق و سوریه در خلأ کامل تئوریک شکل میگیرد. آمریکا سقوط رژیم بشار اسد را در دستور کار خود دارد. آمریکا در سوریه نیروهایی را بمباران میکند که برای سقوط اسد تلاش وافر به عمل میآورند. آمریکا خواهان حفظ حکومت مرکزی عراق و بسط اقتدار العبادی بهعنوان نخستوزیر است. در عراق بمب روی نیروها و گروههایی ریخته میشود که در کنار تلاش برای از بین بردن بشار اسد در آوردگاه سوریه خواهان نابود کردن حکومت بغداد نیز هستند. دولتهای انگلستان و فرانسه که هواپیمای نظامی آنها در بمبارانها نقش ایفا میکنند اعلام کردهاند که این نیروها را تنها در عراق بمباران میکنند و از حمله به آنها در سوریه خودداری میکنند.
در فرآیند تصمیمگیری برای تدوین یک سیاست جامع درخصوص حمله نظامی به عراق و سوریه از همان آغاز شکافی وسیع بین وزارت دفاع از یکسو و کاخ سفید از سوی دیگر کاملا محرز بود. وزارت دفاع سیاست توامان حمله هوایی و گسیل نیروهای رزمی به عراق را تنها گزینه مطرح میکرد در حالی که کاخ سفید تحت هیچ شرایطی استفاده از نیروهای رزمی در گستره عراق را مطلوب نیافت. در حالی که وزارت دفاع توجیه نظامی جنگ را مبنای نظرات خود قرار داده بود باراک اوباما تاکید براهمیت منطق سیاسی جنگ میکرد. با توجه به بهره نداشتن از منطق تئوریک و فرآیند شکلگیری معیوب تنها پیامد قابل تصور برای سیاستهای مطرح شده بهوسیله باراک اوباما در رابطه با نیروهای مخالف دولتهای سوریه و عراق عدم دستیابی به اهداف اعلام شده است. برگشت نصفه و نیمه آمریکا به آوردگاه عراق تنها به این علت فرصت تجلی یافت که باراک اوباما نشان دهد دارای «سیاست عراقی» است. این سیاست نهتنها منجر به تحقق خواست آمریکا در عراق یعنی تثبیت واقعی قدرت در بغداد نخواهد شد بلکه به استحکام هر چه بیشتر جایگاه خصم آمریکا در دمشق منجر خواهد شد. این معنای واقعی جنگ احمقانه است.


