از مدل پاكستاني حريري تا مادر طالبان، نگاه ايراني و افغاني به ترور بوتو
در حالي كه در ده روز گذشته، تحليلهاي گوناگوني درباره ترور «بينظير بوتو»، نخستوزير اسبق پاكستان منتشر شده، دو نگاه ايراني و افغاني متفاوت به اين ترور بحرانساز براي سايت «تابناك»، فرستاده شده كه هرچند اشكالاتي دارد، مرور آنها جالب است.
تحليل نخست را «صالح رشيدي» با نگاه پيچيده و توطئهانگارانه نگاشته و دست به مقايسهاي بين پاكستان و لبنان و ارتباط دادن اين ترور با پرونده هستهاي ايران زده است.
تحليل دوم را هم «محمد هدايت»، شهروند افغاني مقيم ايران نگاشته و از نگاه جنايت و مكافات به اين حادثه نگريسته است.
* بنويسيم 27 دسامبر، بخوانيم 14 مارس؟!
آيا پاکستان لبنان است؟ آيا بينظير پاکستان راه رفيق لبنان را رفت؟ آيا بيلاوال زرداري، سعدالدين حريري خواهد شد؟ پرويز را با اميل نسبتي است؟ و چرا در منطقه ما؟
آنچه کاملا روشن است، اين که بوتو با چراغ سبز ايالات متحده و بريتانيا و ديگر متحدانشان به زادگاه خود بازگشت. يادم هست از خانم بوتو پرسيده شده بود: آيا بازگشت شما به پاکستان مانند بازگشت امام خميني (ره) خواهد بود؟ حال آن كه چرا براي غرب فشار بر مشرف مهم بود؟ بايد ديد آيا پاکستان با ثبات در اين زمان براي غرب مفيدتر بود يا بيثبات؟ آيا مسأله غرب با مشرف به پدر بمب اتمي پاکستان مربوط بوده است؟
پاکستان از زمان خانم بوتو و نواز شريف و مشرف از رشد و توسعه اقتصادي خوبي برخوردار بود؛ بنابراين، آيا رشد اقتصادي پاکستان کساني را نگران کرده بود؟ آيا براي غرب واقعا دمکراسي در پاکستان مهم بود و يا هست؟ آيا مهار عبدالمالک ريگي توسط ارتش و همکاري با ايران براي عموسام ناخوشايند بود و آيا «ام.آي.6» ناراحت از افشاي مذاکراتش با طالبها بوده است؟
طالبان در زمان نخستوزيري بوتو جان گرفت و حتي بوتو در پاسخ به اعتراض ايران با حجاب ناقصتر به اين كشور آمد. آيا
بوتو از مار پرورش يافته در آستين خودش نيش خورد؟ البته خود ژنرال نيز بدون حمايت غرب، قدرت را از نواز نستاند. بزرگترين افتخار پرويز اين بود که در آکادمي سلطنتي علوم نظامي بريتانيا تحصيل کرده است و مانند غربيان، سگ کوچولوي آپارتماني در پاکستان تي وي بغل کرد تا بگويد من مسلمان لاييك هستم. الته پاسخ بسياري از پرسشها را گذشت زمان مشخص ميکند، ولي حدس ميزنم اين قضايا بيارتباط با استراتژي غرب در برابر ايران نيست.
چرا بيلاوال بيتجربه محصل آکسفورد رئيس ميشود و پدرش معاون او؟ بايد ديد موضع اين سياستمدار جوان تا چه اندازه با غرب نزديک است؟ آيا اين حادثه تراژيک تروريستي او را هم مانند سعد حريري يکسره رو به غرب خواهد کرد و غرب را يگانه منجي خواهد ديد و جامعه محل تحصيل خود را مدينه فاضله قلمداد خواهد کرد؟ طالبان و القاعده؟ يادم هست پس از قتلعام ديپلماتهاي ما در مزار شريف به دست طالبان من در مشهد بودم. ايران در آن زمان نيروهاي سپاه را براي انجام مانور بسيار بزرگ نظامي در پاسخ به طالبان به آنجا فرستاد و حتي گفته ميشد جنگدههاي ما ديوار صوتي کابل را شکستند. در مشهد راديو طالبان دريافت ميشد و يکي از معاونان ملاعمر در راديو حاضر و شروع به خواندن اطلاعيهاي کرد که در آن ميگفت ما قصد جنگ نداريم و ما را دعوت به حسن همجواري ميکرد و سرانجام چيزي که من را متعجب کرد، اين بود که آشكارا ما را تهديد کرد که در صورت حمله ايران از ايالات متحده کمک خواهند خواست.
فرداي آن روز در تلويزيون سخنگوي کاخ سفيد از فرستادن ناو هواپيمابر نميتز به خليج فارس به منظور مهار شيطنتهاي ايران خبر داد. خوب براي غرب، يکي از بهترين روشها براي ضربه زدن به کيان اسلام استفاده از همين سلفيها و وهابيون و در بين شيعيان بهايي است و استعمار آرايش نيروها را به گونهاي ميچيند که يك نسل بفهمد بازيچه واقع شده و کار از کار گذشته است و اين مسئله ادامه دارد.
شايد آصف زرداري که با بازيهاي استعمارگران با خانواده بوتو و خودش و ملت پاکستان بيشتر از پسرش آشناست، تجارب خود را به بيلاوال انتقال دهد! و آيا بايد منتظر و هشيار بود؟ ولي بوي فتنهاي بزرگ به اندازه 11 سپتامبر به مشام ميرسد.
* خدا بيامرزد مادر طالبان را
در هفته گذشته در خبرها آمده بود که يک پيرزن پاکستاني، در حالي که بدن خود را با مواد منفجره پوشانده بود و به گمان خود، ميخواست جام شهادت بنوشد و در کام مردم بيگناه ما زهر ترور را بريزد، در شهر جلا آباد افغانستان دستگير شد. يک هفته نگذشت که يکي از مهمترين خبرهاي روز روي تلکس خبرگزاريها قرار گرفت: بوتو ترور شد!
همه اين خبرها، نشانههايي هستند که اين روزها در منطقه شناورتر شده و بدون ترديد، اين دالها داراي مدلولهاي اسرارآميزي است که چندان روشن نيستند، چون مدلولها را فرهنگ مردم منطقه نساختهاند، بلکه در سايه اشباح آن را ساختهاند. به راستي، در ميان اين دالها و مدلولهاي سرگردان، دال مرکزي کجاست؟ شايد پاسخ اين پرسش به اين زوديها به دست نيايد، ولي ميتوان گفت که دال مرکزي کنترل مراکز انرژي هستهاي در منطقه است.
نگارنده از ترور و خشونت سخت متنفر است، اما از آنجا که يک شهروند آواره افغانستان است و زهر خشونت را با گوشت و پوست خود لمس کرده است، نميتواند در ته دل بر فرجام خواهي خداوند و عدالت وي و نيز بر حقيقتي که در پس اشکهاي يتيمان و خونهاي جاري شده پدرانشان نهفته است، درود نفرستد. البته از کودکي به ما ياد دادهاند که وقتي نامي از مردگان ميبريم، بايد بگوييم: خدا بيامرزدش!
از روزي که سياست دو ستوني ايالات متحده در منطقه خاورميانه با سرنگوني مهره بد فرجامي به نام شاه ايران، فرو ريخت و ايالات براي مبارزه با ويروس کمونيسم، آلترناتيوي به نام پاکستان به جاي رضا شاه پيدا کرد، ستاره بخت مردم افغانستان افول کرد و هنوز که هنوز است، روزگار ما سياه است و مردم افغانستان، قيمت اين جابجايي را ميپردازد. در اين بازي بزرگ و به عبارتي در اين جنگ اشباح، بوتو تنها يک مهره بود و بس؛ مهرهاي که آخر خرمهره شد. حقيقت مطلب اين است که بوتو مادري بود که در سر يک چهار راه استراتژيک آبستن طالبان شد و آن را در افغانستان وضع حمل کرد. پدر اما که بود؟ هنوز معلوم نيست ولي نگارنده بر اين باور است که روزگاري چهرهها آشکارتر شده و در پيشگاه تاريخ سيهروي خواهند شد. متأسفانه، سرزمين ما افغانستان، محلي است که وقتي مادران بدکاره روزگار در فاحشهخانههاي پيرامون افغانستان حامله ميشوند، در برهوت افغانستان وضع حمل ميکنند. اين است که افغانستان هر روز جنگ است و جنگ است و جنگ و...؛ آيا روزي خواهد آمدکه سرزمين ما از فرزندان نامشروع و خياباني پاک شود؟
باز هم سخني را از بزرگي تکرار ميکنم که گفت بود: بگذار اين روزهاي حرام بگذرد!
بگذار تا حتي پيرزن پاکستاني، جوان ما را در خاک و خون بکشد و جوان پاکستاني، مادران ما را سيهپوش کند، ولي روزي اين چرخ گونه ديگري خواهد شد.
از حقايق آميخته به طنز که بگذريم وکمي جديتر سخن بگوييم، بينظير بوتو که روزگاري کارگردان اصلي پروژه طالبان به شمار ميرفت و خود نيز ميدانست که وي نيز جزيي از يک پروژه بزرگتر است، ولي هرگز به چنين روزي نميانديشيد که شريک و يا شرکاي وي در مرگ وي، تنها ابراز تأسف کنند و در ته دل بر بازيهاي روزگار بخندند.
با تحليل نشانههاي شناور در منطقه، ميتوان حدس زد که دستاندرکاران سياست جهاني، پس از حضور پايدار در افغانستان و عراق و تعطيل کردن موقتي پرونده ايران با انتشار يک گزارش خودساخته و خودبافته، اينک بحران را به کشوري هدايت ميکنند که داراي سلاحهاي کشتار جمعي است و بيش از اندازه به لانه تروريسم بدل شده است. آنها به خوبي آگاهند که اگر بيش از اين به القاعده در پاکستان اجازه فعاليت بدهند، ممکن است بهاي سنگينتري بپردازند. تازه با ايجاد يک بحران جديد در منطقه، ميتوان به خوبي آب را گلآلود کرد و ماهيهاي فربهتري به دست آورد.
اينک از قضاي روزگار، گوي بحران در زمين کشوري افتاده است که سالهاست، بحرانسازي در کشور ما را مديريت ميکند و اين تنها يک شانس طلايي براي سياستگذاران کشور ماست که آيا ميتوانند از اين فرصت استفاده کرده و خود را به جاي يک مهره چندين ساله در منطقه جا بزنند و بدين ترتيب، دال مرکزي را پشت سر گذاشته و يک گام به پارادايم نزديکتر شود؟


