چالشهاي طبقه متوسط جديد با جهان1
معمولا ً مردم دوست دارند طبقه متوسط جامعه را به باد تمسخر بگيرند. کوته فکري، خود خواهي و تقليد از برخي سنت هاي غلط گذشته خمير مايه اصلي نويسندگان سريال هاي کمدي و داستان نويس در مورد اين طبقه از جوامع مي باشد. در اين ميان، مارکس، نقش بورژوازي رادر تاريخ بسيار انقلابي دانست.
طي پا نزده سال گذشته طبقه متوسط جديدي پا به عرصه وجود نهاده که در امور انساني انقلاب آرامي را در حال پياده کردن است، انقلابي ثروت زا همراه با آرمان هايي بلند. تغييرات حاصله ناشي از طبقه متوسط بسيار آرام است چرا که تغييرات درون کشورها ناشي از تحرکات طبقه متوسط آرام و بدون جلب توجه بوده است. در حالي که موفقيت هاي حاصله از اين تغييرات کم لذت بخش نبوده. اما موفقيت هاي اين گونه نيز خود در اثر رشد و توسعه اتفاق افتاد. هم چنان که رشد فروکاست مسير واکنشي طبقه متوسط به مانع تراشي ها در برابر انتظاراتش خواهد توانست به صورتي تاريخ را دگرگون سازد که هنوز پيش بيني آن ناممکن است.
طبقه اجتماعي اخير، شامل مردمي است که يک سوم درآمدشان را پس از آن که صرف هزينه هاي مواد غذايي و مسکن مي کنند به دلخواه و عندالزوم صرف و هزينه مي کنند. اين گروه از جامعه نه در طبقه ثروتمند جاي دارند که بخواهند براي فرار از مبارزه براي بقا سرمايه کافي را براي خود داشته باشند و نه اين که فقر دامن آنها را گرفته است. و به قول معروف و به اصطلاح عاميانه دستشان به دهان به زور برسد. يکي از ويژگي هاي اصلي طبقه متوسط "تنوع طلبي" است. مردم طبقه متوسط در حد بسيار زيادي در زمينه پيشينه، حرفه و درآمد با هم متفاوتند. جمعيت اين گروه به آرامي افزايش نيافته و تحت تاثير رشد سالانه اقتصادي رشدي برابر 2% ، 5% ويا 10 % دارد.
چين در ده سا ل پيش اين شرايط را داشت و در حال حاضر نيز کشور هند در حال چنين شرايطي را داراست. و اما آن چه در بازارهاي اقتصادي جهان در حال وقوع است اين که طبقه متوسط از فراواني يک سوم جمعيت کشورهاي در حال توسعه در دهه 1990 به ميزان نصف آحاد کشورهاي فوق در زمان فعلي بالغ گرديده و مهم اين که ديگر کشورهاي در حال توسعه همانند گذشته در فقر بسر نمي برند.
هم چنان که مردم جهان به طبقه متوسط افزوده مي شوند، فقط درصدد ايجاد بازاري نو نبوده بلکه آن ها در نوع تفکر و چگونگي منش رفتاري نيز با ديگران تفاوتي آشکار دارند. به عبارتي ديگر، در نوع نگرش ها بي طرف بوده در بيشتر موارد به فکر آينده فرزندان خود بوده و از طريق ارزش هاي غالباً انتزاعي تحت تاثير قرار مي گيرند تا آداب و رسوم سنتي جامعه خود.
به سخن ديگر ، هم چنان که "ديويد رايزمن" جامعه شناس آمريکايي اعتقاد دارد افکار طبقه متوسط هم چون رادار عمل کرده علائم لازم را نه مانند "ژيروسکوپ" بلکه حول محوري خاص از دور و نزديک رصد نمايند. و اما از لحاظ مرام گرايش به بازار آزاد و دموکراسي دارند که وراي همه گونه سود جويي هاي تضاد گونه نظام فکري بهتري را ارائه دهد. گزارش تحقيقي اکونوميست در خصوص نقش و کارکرد طبقه متوسط در کشورهاي در حال توسعه بر اين مبنا است که مردم وابسته به اين طبقه انسان هايي شاد، خوش بين و بيشتر از گروه هاي فقير حامي دموکراسي هستند.
بديهي است اين گونه طرز نگرش ها اوضاع و شرايط کشورها و وضعيت اقتصادي آن ها را تغيير مي دهد. چرا که طبقه متوسط نسبت به طبقه مرفه که همواره نگران حفظ منافع شخصي است معمولاً تمايل بيشتري به سرمايه گذاري روي محصولات و تکنولوژي جديد دارد. هم چنين، طبقه متوسط نسبت به طبقه فقير بهتر از عهده برداشتن موانع جهش اقتصادي برآمده و مي توانند با سازمان دهي و برقراري کارخانه هاي بزرگ نسبت به اشتغال زايي اقدام نمايند.
انگيزه ها و ظرفيت هاي بالاي طبقه متوسط در جامعه براي نيل به جهش اقتصادي که معمولا ً با تاخير همراه است فرصت بيشتري را براي سرمايه گذاري اين گروه روي آموزش و ديگر منابع سرمايه انساني پديد مي آورد که داراي اهميت حياتي مي باشد. سياستمداران براي سالهاي مديد تلاش خودرا درجهت نيل دادن موفقيت اقتصادي به سوي کشورهاي ثروتمند و فقير از خود نشان دادند. اما در اين ميان طبقه متوسط در جهان بود که توانست موتور واقعي رشد اقتصادي به شمار آيد.
در حال حاضر طبقه متوسط در همه نقاط دنيا با تهديد بزرگي روبروست. جمعيت اين گروه در کشورها و مناطق مختلفي شکوفا گشته اند که اينک اين گونه از کشورها وارد اقتصاد جهاني شدند: سواحل شرقي چين، جنوب هند، پايتخت برزيل که همگي در واقع حاصل فرايند جهاني شدنند و چون جهاني شدن در عصر حاضر حالتي وارونه به خود گرفته چه بسا آنها (طبقه متوسط) آسيب بيشتري را نسبت به کشورهاي غني و فقير متحمل شوند.
از طرفي جامعه طبقه متوسط فعاليت سختي را در بخش صنايع داشته ليکن در شرايط امنيت کاري و يا شغلي قرار ندارند. به علت افزايش تهديدها جامعه طبقه متوسط اقدام به گرفتن انواع قرض کرده که نتيجه اي جز صدمه نقدينگي برايشان نخواهد داشت. و هرچند داراي امکانات سرمايه اي وسهام مشارکتي هم هستند اما به يقين ثروت آن ها به علت کاهش قيمت و ارزش دارايي ها آسيب ديده است.
از طرفي، گروهي که در پائين نردبان قرار دارند تا سقوط فاصله اي بيش ندارند. اما تصور کنيد اگر خواسته باشيد فقط چند پله از نردبان بالا رويد چه اتفاقي خواهد افتاد آن جا که طبقه متوسطي را خواهيد داشت که در چالش با مشکلات در برابر خطر فقر قرار دارند. تاريخ به ما مي گويد که مردم طبقه متوسط امکان و توانايي فعاليت را در شرايط سخت را هم دارند.
رشد طبقه متوسط در بريتانياي قرن نوزدهم در جريان مبارزات آرام جريان انتخابات، حرکت هاي دموکراسي خواهانه آنها در دهه 1990 آمريکاي لاتين نمونه اي از آن به شمار مي رود. حالا مي بينيم همين طبقه متوسط با حمايت از دولتهاي راست افراطي در اروپاي دهه 1930 شده و از سويي ديگر باعث روي کار آمدن حکومت نظاميان در دهه 1980 آمريکاي لاتين شدند.
کسي نمي تواند به اطمينان بگويد که چنان چه آرمانهاي دو و نيم ميليون جمعيت سرمايه دار (بورژوا) از بين رود اين گروه چه واکنشي را از خود نشان خواهند داد. چنانچه اين مدت فقط به يکي دو سا ل ختم شود چه بسا طبقه متوسط بتواند درد کاهش هزينه ها را در قالب صرفه جويي تحمل کند. اما وقفه طولاني به راحتي مي تواند مانعي بزرگ بر سر راه دموکراسي و ثبات سياسي کشورهاي در حال توسعه محسوب شود. که البته تصور خطرات اين مرحله نگران کننده است.
رشد سرمايه داري در جهان:
براي نخستين بار در تاريخ حيات بشري "طبقه متوسط" بيش از نيمي از جمعيت جهان را شامل مي شود. در مراسم ويژه اي که به مناسبت افتتاح مرکز فروش تلويزيون و يخچال در برزيل اتفاق افتاد سيستم عرضه وسايل برقي مورد نياز جامعه امروزي برزيل به نحوي بود که غالب مشتريان هرچند توان خريد تقدي را نداشتند اما از روش کارت ويژه اعتباري مرکز تجاري فوق رضايت خوبي داشتند واين درحالي بود که در منطقه (favela) در اين کشور معضل برق و آب غوغا مي کند اما در همين اوضاع و شرايط ديش هاي ماهواره بر روي بام مراکز تجاري سيستم جديدي را براي مشتريان عرضه مي کند. اين نوع مراکز تجاري در واقع ناشي از تلاش طبقه متوسط در ايجاد بازارهاي امروزي است.
"Eduardo Giannetti"، اقتصاددان مشهور برزيلي در وصف طبقه متوسط مي گويد: "مردمي که تن به رضايت از زندگي فقر گونه نداده با قرباني کردن خود تلاش براي زندگي بهتر را نصب العين قرار داده اما در هر حال در ابتداي مسير بسر مي برند."
از سويي ديگر وقتي به کشور چين نظر مي افکنيم مي بينيم سه ميليون چيني اين روزها از امکانات ورزشي برخوردارند که پانزده سال پيش به آن ها دسترسي نداشتند. در دسامبر 2008 درست يک هفته پس از انفجار تروريستي در بمبئي هزاران جوان که زبان انگليسي را بسيار عالي صحبت مي کردند در دهلي نو، بنگلور و حيدر آباد تجمع کردند. آن ها خواستار وضع قوانين جديدي براي امنيت و منع جرايم در جهان بودند.
در اين زمان بود که ناگهان سايت هاي ماهواره اي ضمن گزارش هاي مصور از قربانيان حادثه خواستار واکنش جدي جهاني شدند. جوانان معترض در شعارهاي خود مردم را به حزبي جديد دعوت مي کردند که در واقع نشان از دخالت آن ها در سياست بود. آري اين جماعت نيز از طبقه متوسط جديد بشمار مي آمدند.
محققين موسسه ماساچوست اعلام داشتند که "انتظار زيادي از طبقه متوسط مي رود، آن ها بايد طلايه داران دموکراسي در دوران معاصر باشند."
طبقه متوسط در واقع بدنه اصلي اقتصاد بازار به شمار مي روند. بانک جهاني مي گويد پس از سقوط اقتصادي که اينک پس از دهه 1930 جهان به خود ديده محرک جديدي براي به حرکت انداختن اقتصاد در هم شکسته جهاني لازم مي نمايد و ما اين ظرفيت را در ميان طبقه متوسط در کشورهايي مي بينيم که بازار بزرگي را به وجود آورده اند. طبقه متوسط است که مي توا ند دموکراسي خوبي را به جهان کنوني عرضه کند. اما طبقه متوسط نيز از تجانس واحدي در جهان برخوردار نيست و تاثيرات مختلفي را از خود مي تواند بجاي گذارد. براي نمونه طبقه متوسطي که در بخش هاي دولتي يا حکومتي تشکيل شده با آن چه در بخش خصوصي به نظر مي آيد متفاوت است.
حاکميت يک سوم جمعيت جهان
يکي از شاخصه هاي مهم طبقه متوسط ميزان معقولي از درآمد است. مردم طبقه متوسط به اصطلاح معروف طوري زندگي نمي کنند که فقط دستشان به دهانشان برسد. يا به عبارتي روش زندگي آن ها همانند فقرا نيست. برنامه ريزي زندگي اين گروه به گونه اي سامان يافته تا بتوانند به امور بهداشتي و آموزشي فرزندان خود نيز برسند. البته تعريف مصداقي طبقه متوسط حتي در يک کشور از لحاظ عملي يکسان نيست براي نمونه، درآمد سالانه برابر3000$ ممکن است در غرب چين بکار آيد ليکن در مورد شهرهاي ديگر اين کشور چون شانگهاي نمي تواند معيار باشد.
لذا، در عمل، موجوديت بازار را چه بسا بتوان با دو گونه طبقه متوسط تبيين نمود:
اول ـ طبقه متوسط با هر شرايط و معياري که از وضعيت بازار برزيل گرفته تا ايتاليا را شامل مي شود. در مورد اين گروه ساختن نوعي "طبقه جهاني" را در دستور کار خود قرار داده، کساني که به سرعت در حال افزايش بوده در حال حاضر يک دهم کشورهاي در حال توسعه را تشکيل مي دهند. اعضاي گروه اخير مشترکات زيادي را حتي با مردم فقير در کشورهاي خود دارند. شما مي توانيد نام گروه اخير را "طبقه متوسط جهاني" بناميد.
دوم ـ داراي جمعيت فراوان بوده شامل افرادي مي شود که از طريق معيارهاي جهان در حال توسعه البته نه نوع ثروتمند آن شناخته مي شوند. شايد همين يکي دو سال گذشته باشد که گروه اخير براي نخستين بار در تاريخ اکثريت جمعيت جهان در حال توسعه را تجربه نموده اند: مشارکت آنها از يک سوم در 1990 به 49% در سال 2005 رشد داشته است. و شما مي توانيد نام اين گروه را "طبقه متوسط در حال توسعه" نام گذاري کنيد.
حال اگر خواسته باشيم نگاه کلي تري به گستره طبقه متوسط در جهان بياندازيم گروه ديگري را نظاره مي کنيم که شايد درآمد روزانه اي بين 100-10$ داشته باشند که حتي شامل کشورهاي ثروتمند نيز مي شود. "Surjit Bhalla"، اقتصاددان هندي در بررسي خود به اين نتيجه رسيده که جمعيت طبقه متوسط در قياس با جمعيت کل جهان از يک سوم در 1990 به 57% جمعيت دنيا در سال 2006 رسيده است.
او در ادامه اعتقاد دارد که جهان شاهد موج فزاينده طبقه متوسط نوع سوم از دهه 1800 تا کنون مي باشد. اولين نوع طبقه متوسط با تشکيل اولين طبقه متوسط مردمي در اروپاي غربي و در قرن نوزدهم به وقوع پيوست. دومين نوع طبقه متوسط هم در کشورهاي غربي طي دوران افزايش زاد و ولد (1980- 1950) اتفاق افتاد. جالب توجه اينکه، جمعيت طبقه متوسط در آسيا براي اولين بار از سده 1700 بيش از مشابه خود در غرب گرديده است.
در بسياري از بازارهاي در حال رشد جهان، طبقه متوسط با رشد فزاينده اي در جهت پيشرفت اقتصادي روبرو نمي باشد. هم چنان که اقتصاد جهاني روبه رشد است مردم بسياري به طبقه متوسط در جهان مي پيوندند. در واقع، براساس تحقيق جديد " Martin Ravallion" ، مدير گروه تحقيقات توسعه بانک جهاني، توزيع درآمد در کشورهاي در حال توسعه بين سالهاي 1990 ـ 2005 تغييراتي را به دنبال داشته است. تحقيق فوق نشان داد که جهان با رشد سريع طبقه متوسط روبرو است.
و در مرحله مشخصي آمار طبقه متوسط پيشرفت عظيمي را تجربه مي کند. که پيشرفت ياد شده بين 1990 الي 2005 در چين مشاهده گرديد. در اين دوره زماني طبقه متوسط افزايش 15% الي 62% را در جمعيت چين براي خود تجربه کرد. فرايندي که هم اينک براي کشور هند در حال مشاهده است. چرا که بر اساس پيش بيني گزارش شوراي ملي تحقيقات اقتصادي کاربردي، ميزان 5% جمعيت طبقه متوسط هند تا سال 2015 با رشد بالاي 40% به 20% کل جمعيت کشور بالغ خواهد شد.
موقعيتي دلپذير:
يکي از مشاوران موسسه تحقيقاتي آمريکا را عقيده اين که حرکت طبقه فقير جامعه به سوي طبقه متوسط خود پديده اي مهم مي باشد. زماني که کشورهاي فقير بتوانند حداکثر بهره برداري خود را از نيروي کار ارزان خويش از طريق تجارت بين المللي داشته باشند جامعه ضمن رويکرد ياد شده هم زمان با رشد سريع شهرنشيني روبرو خواهد شد.
مارکس روزي از اين جريان که کشاورزان استثمار شدند را "حماقت در زندگي روستايي" نام برده. اما در شرايطي که کاهش نابرابري درآمد اتفاق افتد، طبقه متوسط جديد جايي را بين طبقه نخبه غني و فقير روستايي براي خود پيدا مي کند.
افزايش خط فقر علت مهمي در شتاب رشد هم براي طبقه متوسط جديد و هم براي وضعيت هاي نابهنگام در هر کشوري مي باشد. که گفته مي شود اين دوره به مدت چندين دهه ادامه پيدا مي کند. و بنا به اغلب پيش بيني ها، طبقه متوسط جهاني در دوره زماني تا دهه 2030 از لحاظ جمعيت به بيش از دو برابر زمان فعلي خواهد رسيد. و بي شک، چنين شرايطي عواقب اجتماعي وخيمي را به دنبال دارد که نمونه آن را در تحولات طبقه متوسط سابق بر اين ديده ايم.
"توماس مالتوس"، اقتصاددان سياسي که بررسي افزايش بي رويه جمعيت و قحطي مواد غذايي جهان را در حوالي ايام نخستين طبقه متوسط جهان در ابتداي قرن نوزدهم انگلستان مورد نظر قرار داده بود در کتاب خود آورده که: "به احتمال، چه بسا اوج فقر يا هم چنين ثروت غايي در جامعه نتايج نامطلوبي را به همراه داشته باشد. از طرفي ديگر، به نظر مي رسد حوزه هاي طبقاتي جامعه با افزايش و ترقي نخبگان هم سويي مناسبي داشته باشد."
مارکس نيز در تحسين بر مالتوس به واسطه ظهور طبقه متوسط به حيرت افتاد و آن را در مانيفست مکتب کمونيست نقل کرده است.
اما، آبراهام ماسلو، رفتارشناس آمريکايي در سال 1943 با چاپ مقاله اي با عنوان "نظريه انگيزش انساني" چنين بيان نمود که همه مردم جهان تابع و مطيع "سلسله مراتب نيازهاي" خود هستند. در اين سلسه نيازهاي انساني، غذا، سرپناه، امور جنسي و خواب به عنوان سرچشمه نيازها به حساب مي آيند: که در واقع خواستهاي اوليه رواني قلمداد مي گردند. در مرتبه بعدي احساس امنيت داشتن را نياز اساسي مي داند. مادامي که جامعه فاقد تامين امکانات تامين نياز هاي فوق باشد ـ که در مورد بيليون ها جمعيت فقير جهان جاري است ـ بررسي روي اين گونه نيازها به ديگر جنبه هاي زندگي تفو ق دارد.
ليک، آنگاه که نيازهاي اساسي آدمي برطرف گردد طبق "هرم ماسلو" در صدد ارضاي ديگر نيازهاي خود خواهند بود: چيزي که او آن را "نيازهاي تعلق" (محبت، مورد تائيد قرار گرفتن، وابستگي)، "نيازهاي اعتبار و قدردهي" (عزت نفس، موقعيت اجتماعي، مورد تائيد ديگران قرار گرفتن) و در نهايت سلسله مراتب نيازها آن را "واقع نمايي خود" (طبق بيان خودش که يک موسيقي دان بايد به موسيقي بپردازد و يک هنرمند موظف به نقاشي است و در همين راستا يک نفر شاعر به شرطي که با درون خودش سر آشتي داشته باشد نيز بايد با نگارش اثر خود مشغول شود) ناميده است.
در اينجا مي بينيم که ماسلو بيشتر راجع به نيازهاي فردي صحبت مي کند، اما گروه زيادي از مردم با پشت سر گذاشتن هرم ماسلو و بنا به نتايج بررسي هاي تحقيقي به عمل آمده اعتقاد دارند که وفور ماديات و يا کثرت ارضاي نيازهاي فردي مردم را بيشتر در خود غرق مي کند و به يقين ارزشهاي فرهنگي وسياسي را نيز تغيير مي دهد.
و اين اتفاق زماني عملي مي شود که مردم به ارضاي نيازهاي سراسر هرم ماسلو دست يافته باشند. البته که کشورهاي در حال توسعه هنوز به اين مرز نرسيده اند. اما زماني که آنها بر مشکلات تامين غذا و امنيت فائق شوند آنگاه طبقات متوسط در کشورهاي در حال توسعه اقدام خود را جهت ارضاي نيازهاي "تعلق" و "احترام" آغاز مي کنند.
انقلاب در حومه شهر:
تحقيقات جامعه شناسي نشان داده است که افزايش يا بهبود شرايط مادي در زندگي بشر باعث ايجاد تغيير در رفتار و انديشه جوامع انساني مي شود. در سال 1967 در برابر انديشه هاي ماسلو، Herbert Gans ، کتاب دانشگاهي را با عنوان "The Levittowners" چاپ کرد که تغييرات حاصله در فضاي فکري طبقه متوسط جديد آمريکا را به تحليل کشيده بود. در واقع، Levittown حومه اصلي قلمداد مي شد که: در اين منطقه خانه هاي گروههايي از مردم بود که به صورت مجرد زندگي مي کردند و سبک اين گونه خانه ها به گونه اي بود که ضمن برخورداري از حصار پيراموني از هر چهار طرف باز و در حقيقت جداي از شهر قرار داشت.
Gans، در کتاب خودش مي گويد تفکر و انديشه طبقات متوسط جديد آمريکايي فرق آشکاري با جوامع طبقه کارگري داشت که بيشترشان از همان مناطق بزرگ شده بودند. چرا که اجتماعات سنتي که به گروههاي هم طراز معروف بودند در صحبت ها و طرز تلقي هاي خود با خانواده و همکاران خود در ارتباط نزديک بودند و اما در مقابل، و بنا به نظر Gans ، طبقات متوسط طور ديگري هدايت مي شدند سرمشق خود را نه فقط از ميان خانواده ودوستان خود بلکه از ميان مديران ادارات شهري ( مناطق دور دست) يا از طريق رسانه هاي ارتباط جمعي دريافت مي کردند.
مردم واقع در گروههاي هم طراز معمولا ً با ارزشهاي جدي زندگي مي کنند که توسط روستا يا صنف کاري خود تعيين شده و طرز عقايد ورفتار ديگران را به سهولت بيشتري مي پذيرند. Lindsey، اعتقادش اين است که زندگي طبقه متوسط بر اساس روابط انتزاعي ناشي از ارزش هاي مشترک جريان دارد ....
تحقيقات بر روي انتخابات نشان مي دهد که بين طرز عقيده طبقه متوسط و طبقه کارگر تفاوتهايي وجود دارد. بهترين تحقيق انجام شده در اين مورد بررسي ارزش هاي جهاني است که توسط Ronald Inglehart، از داشگاه ميشيگان انجام گرديده. اين تحقيق اثرات طرز نگرش ها را روي موسسات دولتي( دولت يا کليسا ) مورد بررسي قرار داده يا هم چنين مواردي را چون نقش زنان يا کودکان مورد مطالعه قرار داده است.
نتيجه اينکه هر قدر کشور ها غني تر و ثروتمند تر مي شوند (و به طور تلويحي بيشتر طبقه متوسط)، تاثير آتوريته هاي ديني و سنتي کاهش مي يابد، اگرچه نگرش "غربي" به رفاه و سعادت فردي سرعت کمتري يافته است. همان طور که مردمي با پشت سر گذاشتن هرم ماسلو در ارضاي نيازهاي خود رفتار کردند، به همين مقياس برخي کشورها ارزش هاي سنتي خود را با اغماض از ارزشهاي غربي به منزله هنجار اجتماعي خود در مي آورند. به همين منظور نشريه اکونوميست از يکي از مراکز تحقيقاتي خواست تا به بررسي طرز عقايد طبقه متوسط جها ني بپردازد.
Inglehart در بررسي خود سه نوع جامعه را از هم تميز داده:
1 ـ جامعه سنتي ـ منطبق با ارزشها و طرز عقايد سنتي ساختار قدرت و نگهدار ميراث ديني هنجارهاي مشترک و عمومي.
2 ـ جامعه مدرن ـ که در واقع اکثريت کشورهاي داراي درآمد متوسط را شامل مي شود.
3 ـ جامعه فرامدرن ـ در اين نوع از جامعه ارزش ها و سعادت و رفاه شخصي بالاترين قدرت را دارد.
" جامعه مدرن " توجه زيادي به رشد اقتصادي و تحرک صعودي دارد. در چنين جامعه اي شاهد تبديل ارزش هاي سنتي قدرت بوده و بيشتر تاکيد بر روي اجراي قانون و رعايت حقوق و نيز مباحث سياسي هستيم. در جامعه مدرن مردم اميد آن دارند که فرزندانشان از زندگي بهتري نسبت به خودشان برخوردار شوند. و آن را امتيازي مهم بشمار مي آورند. و به طور خلاصه جامعه اي که طبقات متوسط جديد از آن سرباز مي زنند.
ادامه دارد


