ابهامهاي ماندگار تنيس ايران
تيم ملي تنيس ايران براي حضور در پيكارهاي گروه سوم جام ديويس 2009 در منطقه آسيا ــ اقيانوسيه خود را آماد ه ميكند. اين مسابقات ارديبهشت 1388 به طور مجتمع و با شركت تيمهاي لبنان، جزاير پاسيفيك، سريلانكا، سوريه، سنگاپور، عربستان و البته ايران برگزار ميشود و در پايان 2 تيم برتر مجوز حضور در گروه دوم آسيا در سال 2010 را به دست خواهند آورد.
به نوشته جام جم، گفته ميشود كه تيم ملي ايران براي وفق يافتن با محيط چند روز زودتر و شايد از 8 فروردين راهي آن سامان شود، اما مهم ميزان تدارك و تمريني است كه تيم ملي تنيس ما در ماههاي اخير براي اين رقابتها داشته است و نتيجه حاصله در دمشق نشان خواهد داد كه آيا اين تدارك كافي بوده است يا خير.
در مدتي كه مليپوشان در كيش مستقر بودند و در روزهايي كه به آذراب تبريز رفتند و در آنجا اردو زدند، روزي 3 تا 4 جلسه تمرين براي آنها مقرر شده بود و به اجرا درميآمد و تمرينات هوازي و بدنسازي هم در دستوركار تيم ملي قرار داشت. نفرات حاضر در اردو انوشا شاهقلي، اميد سوري، روزبه كامران و اشكان شكوفي بودند و عيسي خدايي و برادر كوچكش محرم خدايي نيز در هيات سرمربي و مربي آنها را هدايت ميكردند.
از نو
اين «تيم مربيگري» از مدتي پيش از نو تشكيل شده و با توجه به حضور مجدد شاهقلي و شكوفي در صحنه، بايد به اين نتيجه رسيد كه فضاي اردوهاي چهارپنج سال پيش از نو شكل گرفته، زيرا اين دو بازيكن حدود 9 سال است كه بر تنيس ايران حكم ميرانند و هر چند در پنجشش سال اخير نفرات مستعد ديگري هم مانند اميد سوري در تنيس ايران ظهور كردهاند، اما تكستارهاي اصلي تنيس ما همانهايي بودهاند كه نام و توصيفشان آمد.
با اينكه آنها در چند نوبت و در جهت تلاش مسوولان براي تغيير بافت تيم ملي به اردو دعوت نشدند، اما شكوفي و شاهقلي براي اين ورزش همان حالتي را در دهه اخير داشتهاند كه سالها زوج رضياني و توكلي و پيش از آنها درفشي جوان و محرم خدايي (مربي كنوني تيم ملي) داشتند.
به واقع دار و ندار تنيس ما در دهههاي اخير هماني بوده است كه نام نمادهاي آن را آورديم و براي تغيير اين روند و جاري كردن روح و روندي تازه در اردوي ملي به ادوات و روال بهتري نياز بوده كه به هر حال نيل به آن امكانپذير نشده است.
بواقع آنچه تنيس ما را در دو دهه اخير چند بار به دسته سوم آسيا تنزل داده و هر نوبت هم رجعت آن به دسته دوم قاره را بيحاصل گذاشته و استقرار مجدد در گروه سوم را موجب شده، نداشتن طيفي وسيع از تنيسورهاي قابل ذكر و عدم گسترش بيشتر اين رشته ورزشي در سطح كشور و به تبع آن بيشتر نشدن شمار مليپوشان تنيس بوده است.
يك پيشنهاد
در ميان تمام اين ركودها و نداريها و فقر فني در تنيس و افراد معدودي كه به اين رشته ميپردازند، عجيب است كه ميشنويم تهران احتمالا به عنوان پايگاه تنيس غرب آسيا گزينش خواهد شد.
آنيل كانا، رئيس كنفدراسيون تنيس آسيا كه اخيرا به تهران سفر كرده بود، خطاب به خبرنگاران گفت: «خوشحالم كه ديدم تنيس ديگر ورزش پولدارها در ايران محسوب نميشود و در بين طبقات متوسط و پايين هم رواج يافته است. ميخواهم به فدراسيون بينالمللي تنيس (ITF) پيشنهاد بدهم كه تهران را مركز تنيس غرب قاره بينگارند.
من درباره فعاليتهاي تنيس در ايران و برگزاري مستمر مسابقاتي مثل فيوچرز و چلنجر در اين كشور چيزهاي زيادي شنيده بودم و ديدم بهتر است خودم بيايم و از نزديك ببينم و به تنيس ايران هم كمك كنم. اين كه ايران در پيكارهاي تنيس تيمي قهرماني زنان جهان (Fed Cup) هم حضور دارد، نشانه پيشرفت اين رشته است.
نفرات شما در رده سني جوانان را هم قوي ارزيابي ميكنم و در ساير كشورهاي منطقه غرب آسيا اين خصلتها را نديدهام. توصيهام به ايرانيها اين است كه هر سال حداقل دو تورنمنت بينالمللي ويژه زير 14سال را هم برپا كنند و... .» تعريفهاي آنيل كانا و تفاوت و تعارض آن با حقايقي كه برشمرديم و ما را يك بار ديگر به دسته سوم آسيا ارجاع كرده است، اسباب تعجب ميشود. به هر حال اين هم از ابهامهايي است كه نمونههاي آن در ورزش ما هيچ گاه كم نبوده و ماندگار مانده و توجيهي بر آن يافت نشده است.


