آيا مردم در انتخابات اساسا توصيهپذيرند؟
جواد شهبازي، از بينندگان «تابناك» در يادداشتي كه به سايت ارسال كرده، نوشته است: هگل ميگويد: تاريخ تکرار ميشود، اما درسي که همه از تاريخ ميگيرند، اين است که کسي از تاريخ درس نگرفت؛ اين جمله، بيش از همه شايد درباره ايران ما و به ويژه انتخابات و رخدادهاي آن مصداق دارد.
چرا مردم اينگونه هستند؟ زماني که آنان را به رأي دادن به کانديداي خاص ترغيب ميکني، دقيقا راهي عکس پيش ميگيرند. شايد براي درک بهتر، بايد به انتخابات در سال 76 نگاهي دوباره بيندازيم. توصيه اغلب اصحاب قدرت و شناخته شده مردم چه کسي بود و نتيجه آيا بر عکس نشد؟ در انتخابات سال 84، آيا توصيه اغلب افراد درون قدرت و بيرون از قدرت آقاي احمدينژاد بود؟ چرا در صورتي که حتي کانديداهاي اصلاحات هم در دور دوم از فرد ديگر حمايت کردند، اما احمدينژاد بر کرسي قدرت نشست؟ در اين مورد چندين سناريو را ميتوان حدس زد:
يا اينکه مردم در اين احساسند که بقيه نجات آنان را نميخواهند و کلا مردم به توصيه ديگران بدبين شدهاند!
يا مردم گمان ميکنند خودشان در انتخاب اصلح مصلحند و توصيه هيچ کسي را بهتر از انتخاب خود نميدانند!
و يا اينکه در انتخابات و با روش بد کانديداها در تبليغات آنها مورد وثوق مردم نيستند!
اين چه قصهاي است که اگر خاتمي، خود کانديدا باقي ميماند با فاصله بسيار ميتوانست رئيسجمهوري را پس بگيرد، اما با انصراف و حمايت از کانديدايي خاص و توصيه به رأي دادن به کانديداي ديگر، اميدي به رهنمون شدن تمامي آن رأيها به صندوق کانديداي توصيه شده ندارد؟
آيا اين از اثرات دمکراسي است که مردم ميخواهند با رأي واقعي خود، افراد را برگزينند و اينگونه ميپندارند که اگر اين رأي با توصيه ديگران باشد، رأي واقعي نيست؟
عوامل بسياري ميتوان آورد، ولي به رأي نگارنده، مهمترين عامل ميتواند اين باشد که پس از انقلاب ايران مردم رها شده از يوغ استبداد، فرصت رأي دادن را پيدا کردند، ولکن از ديد آنان، رأي دادن، رأي همراه با استقلال دروني است و ميپندارند اين رأي، متعلق به خود آنان است و اساسا در غياب احزاب قوي و روح شور و مشورت در جامعه و عادت نداشتن به کار جمعي مردم اعتقادي به توصيهپذيري ندارند.
هرچند گاه تحقيق را هم شامل رأي خود ميکنند، اما هيچ توصيهاي را نميپذيرند و چه بسا، توصيه نتيجه عکس ميدهد. از اين رو، اغلب توصيه شدهها در انتخابات توفيقي نداشتهاند. به قول «دورانت» تاريخ را بايد فلاسفه بنويسند و فلسفه را تاريخدانان.
هرچند مير حسين موسوي، به شکل ضمني تأييد خاتمي را گرفت، ولي خود بهتر از هر کسي ديگر ميداند نبايد در باد اين حمايت بخوابد و اطميناني از سرازير شدن همه آن رأيهايي (که رقم چشمگيري هم هست) که قرار بود در صندوق خاتمي ريخته شود، به صندوق خود داشته باشد. شايد اين از اثرات دمکراسي نوپاي ايران باشد، اما هر چه هست قصه پر غصهاي است.
به عنوان مثال، نمیتوان انتخابات دوم خرداد 76 را با سوم تیر 84 مقایسه کرد.
در اولی، نیاز به تحول آن حماسه را آفرید و در دومی بدبینی نسبت به رقیب موجب پیروزی آقای احمدی نژاد شد.



