مثلث ناكامى تيم ملى:على آبادى، كفاشيان، دايى
آقاى كفاشيان مردم ما صاحب عزت نفس اند و آن را به بركت اسلام، امام و انقلاب اسلامى دارند. آنها به خوبى مى دانند كه طبيعت ورزش همراه با بردها و باخت هاى فراوانى است اما آنچه در اين ميان حائز اهميت است پلى است كه ميان فوتبال، سياست و تبليغات زده شده بود و طبعاً بعد از آن باخت حيثيتى يك نفر بايد قربانى مى شد كه پائين ترين فرد از نظر سازمانى بهترين گزينه به حساب مى آمد.
به نوشته ابرار ورزشی، على آبادى كه براساس سابقه اش جوابگو نيست اما جاى سؤال اينجاست كه چرا كسى رئيس فدراسيون فوتبال را مورد مواخذه قرار نداد كه پس از يكسال فاصله از دوران بازيگرى دايى را سرمربى تيم ملى فوتبال كرد؟ چرا رئيس فدراسيون فوتبال در زمانى كه مردم از باخت به عربستان ناراحتند در جزيره كيش به سر مى برد و با خنده مساله را ساده تلقى مى كند؟
زمانى كه مدير مسئول ما رياست فدراسيون فوتبال را به عهده داشت تيمى در آن مقطع به علت محروميت بايد در استانى غير از استان خودش به ميدان مى رفت، از سوى وزير كشور، رئيس سازمان تربيت بدنى و استاندار استان مربوطه با ايشان تماس هاى متعددى برقرار مى گردد. محروميت آن تيم بخشيده شود، جواب ايشان قاطعانه بود: شما يك اختيار داريد كه مرا عزل كنيد اما من از مواضع خود عدول نمى كنم!
حال جاى سؤال دارد چگونه مديرى بر راس فدراسيون مى نشيند كه علناً اظهار مى دارد كه جرأت لغو بازى هاى تداركاتى را ندارد. او اطلاعات فوتبالى اش را در برنامه ۹۰ به رخ كشيد!
آنجا كه اظهار مى داشت ما در راند اول اين نتايج را كسب كرديم، در راند دوم به اين موقعيت رسيديم و قصد داشتيم در راند سوم وچهارم ... يا آنجا كه مى گفت: يك مربى مى آوريم كه بتواند با تاكتيك ها و « تكنيك ها»ى خود به ما در راه جام جهانى كمك كند!
علم فوتبال مى گويد تكنيك به توانايى هاى فردى گفته مى شود كه ابزار اجراى تاكتيك ها ( روش ها) محسوب مى شوند. حرجى به او نيست، كارمند ساده بازنشسته بانك مركزى نهايت تلاشش همين است، او قبلاً در كميته ملى المپيك بدترين نتايج تاريخ المپيك را كسب مى كند اما در يك شوى نمايشى به نام انتخابات و در حاليكه رقيبى در مقابل خود نمى ديد از سوى معاون رئيس جمهور دولت نهم به عنوان رئيس فدراسيون فوتبال منصوب مى شود رئيسى كه خود به قول فيروز كريمى مدير خوبى است اما در حوزه ساخت وساز!
با اين تفاسير به خوبى مشخص است كه سرنخ انتخاب دايى در دست معاون رئيس جمهور دولت نهم و بالاتر از او بود. ضعف مزمن و مفرط مديريت در ورزش به مانند قسمت هاى ديگر عملكرد دولت به خوبى عيان است. ابرار ورزشى به عنوان رسانه اى كه حق جويى را افتخار ووظيفه خود مى داند قبلاً نيز بارها يادآور شده بود كه صعود به اين راحتى كه آقايان از آن استفاده تبليغى مى كنند نيست.
ابرار ورزشى هميشه حامى فرهنگ و اخلاق اسلامى در ورزش بوده و مشوق بازيكنان و عملكرد صحيح آنان بوده است و هميشه نيز انتقادات خود را به دور از حب و بغض و در راستاى اعتلاى ورزش مطرح كرده است و بى شك بعد از اين نيز از اين قاعده مستثنى نخواهد بود.
هشدار داده بوديم با اين مناسبات موجود وضعيت ما در ميادين آتى جهانى نيز با مشكلات فراوان روبرو خواهد بود كما اينكه در كشتى (ورزش اولمان) نيز با حضور چند تيم ضعيف و ناقص مقابل جمهورى آذربايجان (كه مثل يك استان ما است) در تهران بازنده شديم ما در فوتبال از سنگالى دعوت مى كنيم كه به عمان نيز نه گفته بود و ۲ بر صفر به اين تيم باخته بود اما رئيس فدراسيون ما در روز مسابقه با ميهمانان سنگالى با چهره اى متبسم در كيش به سر مى برد.
بيلان عملكرد معاون رئيس جمهور دولت نهم غيرقابل دفاع است ، نتايج المپيك، تعليق فوتبال، نرسيدن نامه استقلال به AFC، حذف در جام ملت هاى آسيا از نمونه كارهاى معاون رئيس جمهور است كه در روز پيروزى تيم ملى نوجوانان پيام تبريك مى فرستد اما در روزهاى باخت اصلاً در جمع حضور ندارد! ضلع سوم اين مثلث على دايى است كه او هم با لجبازى ها و زياده خواهى هايش، خود را تبديل به يك مهره سوخته كرد، دايى كه مى توانست با تجربه اندوزى و در قالب يك دوره چندساله خود را آماده پذيرش پست سرمربى تيم ملى كند، خود را وارد بازى كرد كه از قبل بازنده بودنش مشخص بود، دايى كه با توجه به وجهه بين المللى اش مى توانست رياست فدراسيون، كسب موقعيت در AFC و... كانديدا باشد به راحتى موقعيت خوب اش را فداى اين تصميم گيرى اش كرد. دايى در بهار سال ۸۶ براى سايپا مقابل مس كرمان گلزنى كرد و در نهايت تيمش قهرمان شد و در زمستان ۸۷ سرمربى تيم ملى كشورش شد! توجيه منطقى اين جريان چيست؟
نكته اى كه با توجه به بحث انتخاب سرمربى آينده تيم ملى گفتن آن الزاميست به صحبت هاى كفاشيان برمى گردد، او وقتى با مستندات فردوسى پور در مورد حمايت مطلق از دايى روبه رو شد اظهار داشت كه نمى تواند شب قبل از بازى اعلام كند كه مربى اش در صورت عدم نتيجه گيرى بركنار خواهد شد، اين پذيرفتنى است، چون استدلال مى شود كه از نتيجه كار او مطلع نيستيم (يعنى اگر ضعيف نتيجه بگيرد او را بركنار مى كنيم كه عزل كردند) اما اگر چنين است چرا مثلاً با مايلى كهن كه خواستار قرارداد بلندمدت است (بدون توجه به نتايج مقطعى) صحبت نمى كنيم و او را جزو گزينه هاى موردنظر قرار نمى دهيم؟!
اين قضيه پارادوكسيكال به خوبى آشفتگى ها و چندگونه گويى هاى مسئولين فوتبال و ورزش را نشان مى دهد.


