جای خالی ملاحظات زبانی در گفتارهای سیاسی روز
دکتر مسعود صفایی مقدم
کد خبر: ۴۱۴۶۲
| | 4122 بازدید
دکتر مسعود صفایی مقدم*
فلاسفه تحلیلی تنها کار فلسفه را تحلیل زبان می دانند. آنان بر این باورند که با تحدید فلسفه به تحلیل گزاره های زبانی از همان آغاز از تشکیل بسیاری از مسائل فلسفه جلوگیری می کنند. آنان همچنان بر این نظر هستند که با پذیرش این تعریف برای فلسفه می توان فلسفه را از آسمان به زمین آورده و در سبد مصرف روزانه مردم قرار داد. این روزها شاهد هستیم که در جامعه ایران در عرصه سیاست مسایلی رخ می دهد که آشکارا آدمی را به یاد اصرار فلاسفه تحلیلی بر تعریف خود از فلسفه-صرف نظر از درستی یا نادرستی آن-می اندازد.
انصراف آقای خاتمی از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری در پس اعلام آقای موسوی بر نامزد شدن در همان انتخابات، بازتابهای زیادی در عرصه سیاسی ایران داشت. این آمدن و آن رفتن از آنجایی که به هم گره خورده بود، یا لااقل چنین می نمود، باعث دلشادی گروهی از این و دلخوری گروهی دیگر از آن شد. برخی آن رفتن را اخلاقی و بلکه نمونه رفتار اخلاقی، و این آمدن را غیر اخلاقی و یا حداقل مبهم از حیث اخلاق دانستند. نکته ظریف و بلکه طنز آمیز در قضیه این است که این رفتن، که اخلاقی دانسته شده است، به نفع آن آمدن، که غیر اخلاقی دانسته شده است، صورت گرفته است. حال از افرادی که این آمدن و رفتن را از حیث اخلاق اینگونه تفسیر می کنند باید پرسید که چگونه می شود که اخلاق به نفع بی اخلاقی از صحنه کنار رود!
اما سخن این نیست که این قضاوت ها تا چه حد بی پایه است، بلکه آن چه جای تامل دارد این است که چگونه برخی از سیاسیون ما به این نوع جمع بندی ها می رسند، و از همین منظر است که هشدار فلاسفه تحلیلی به کار می آید. به نظر می رسد یکی از ام المسائل جامعه ما- که تقریبا در همه سطوح هویداست- عادت به بکار گیری نادرست زبان است. برخی از ریشه های این عادت نادرست در جنبه های قوی و بارز عاطفی شخصیت ماست که در تعارف ها و رودر بایستی های معمولا نابجا و گاه در گفت و شنودهای جدی خود را نشان می دهد. بر این البته باید فقدان مهارتهای گفتگو را هم افزود که تقریبا همه ما از آن رنج می بریم. وقتی جلسه های گفتگو در هاله ای از رودر بایستی و نبود فرهنگ نوشتاری و مستند سازی انجام گیرد حاصل کار داده هایی خواهد بود که می تواند دستمایه جمع بندی های گاه متعارض گردد. این همان چیزی است که فلاسفه تحلیلی بر آن اصرار دارند تا گفتارها شفاف و راه بر سوءبرداشت ها و کژاندیشی ها و بد کرداری ها گرفته شود.
آن چه در این روزها پیرامون این آمدن و آن رفتن نقل می شود، بخصوص آن دسته که ملهم از پیغام و پسغام های تلفنی است، و اتفاقا عمدتا در تقابل با پیام اخلاقی کار آقای خاتمی است، همه از نوعی بکارگیری نادرست زبان و کم دقتی در ساخت گزاره های زبانی رنج می برند. همانگونه که باید سیاست را با اخلاق عجین نمود تا سلامت رفتارهای سیاسی تضمین شود، به کارگیری مهارت ها و تعهد فلسفی زبانی هم لازم است. آری به نظر می رسد، علاوه بر اخلاق، جای فلسفه و دقت فلسفی هم در عرصه سیاست ما خالی است.
در آخر تاکید بر این نکته خالی از فایده نیست و آن این که خاتمی با اخلاق مداری عرصه را به نفع موسوی خالی کرده است. ایشان در ضمن ایراد دلائل اصلی کناره گیری خود التزام به اخلاق را شاهد آورده اند. این بدان معناست که برای خاتمی، موسوی همان اخلاق مداری را دارد که خود بدان متعهد و متخلق است. به عبارت دیگر با آمدن آقای موسوی خیال آقای خاتمی از بابت وارد کردن اخلاق در سیاست راحت شده است. حال چگونه دوستانی با تمسک به برخی سخنان روشن یا تلویحی، تلفنی یا غیر تلفنی منتسب به آقای خاتمی مطالبی می گویند که با روح و جان مایه و بلکه ملزومات و پیش فرض های منطقی اقدام آقای خاتمی در تعارض است.
هر چه هست این مسئله روشن است که هر اقدام نسنجیده ای بخصوص از جانب کسانی که داعیه دوستی با آقای خاتمی را دارند، پیش از آن که موقعیت کسی را ضعیف کند به تضعیف آقای خاتمی انجامیده و کار او را نادرست و یا متعارض نشان می دهد. پس می توان از دوستداران آقای خاتمی انتظار داشت که به ملزومات عمل سیاسی-اخلاقی ایشان متعهد باشند و همانگونه که خود آقای خاتمی بارها تاکید کرده اند انصاف را در حق آقای موسوی رعایت نموده و از اظهار نظر های غیر سازنده خودداری نمایند.
*عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران
فلاسفه تحلیلی تنها کار فلسفه را تحلیل زبان می دانند. آنان بر این باورند که با تحدید فلسفه به تحلیل گزاره های زبانی از همان آغاز از تشکیل بسیاری از مسائل فلسفه جلوگیری می کنند. آنان همچنان بر این نظر هستند که با پذیرش این تعریف برای فلسفه می توان فلسفه را از آسمان به زمین آورده و در سبد مصرف روزانه مردم قرار داد. این روزها شاهد هستیم که در جامعه ایران در عرصه سیاست مسایلی رخ می دهد که آشکارا آدمی را به یاد اصرار فلاسفه تحلیلی بر تعریف خود از فلسفه-صرف نظر از درستی یا نادرستی آن-می اندازد.
انصراف آقای خاتمی از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری در پس اعلام آقای موسوی بر نامزد شدن در همان انتخابات، بازتابهای زیادی در عرصه سیاسی ایران داشت. این آمدن و آن رفتن از آنجایی که به هم گره خورده بود، یا لااقل چنین می نمود، باعث دلشادی گروهی از این و دلخوری گروهی دیگر از آن شد. برخی آن رفتن را اخلاقی و بلکه نمونه رفتار اخلاقی، و این آمدن را غیر اخلاقی و یا حداقل مبهم از حیث اخلاق دانستند. نکته ظریف و بلکه طنز آمیز در قضیه این است که این رفتن، که اخلاقی دانسته شده است، به نفع آن آمدن، که غیر اخلاقی دانسته شده است، صورت گرفته است. حال از افرادی که این آمدن و رفتن را از حیث اخلاق اینگونه تفسیر می کنند باید پرسید که چگونه می شود که اخلاق به نفع بی اخلاقی از صحنه کنار رود!
اما سخن این نیست که این قضاوت ها تا چه حد بی پایه است، بلکه آن چه جای تامل دارد این است که چگونه برخی از سیاسیون ما به این نوع جمع بندی ها می رسند، و از همین منظر است که هشدار فلاسفه تحلیلی به کار می آید. به نظر می رسد یکی از ام المسائل جامعه ما- که تقریبا در همه سطوح هویداست- عادت به بکار گیری نادرست زبان است. برخی از ریشه های این عادت نادرست در جنبه های قوی و بارز عاطفی شخصیت ماست که در تعارف ها و رودر بایستی های معمولا نابجا و گاه در گفت و شنودهای جدی خود را نشان می دهد. بر این البته باید فقدان مهارتهای گفتگو را هم افزود که تقریبا همه ما از آن رنج می بریم. وقتی جلسه های گفتگو در هاله ای از رودر بایستی و نبود فرهنگ نوشتاری و مستند سازی انجام گیرد حاصل کار داده هایی خواهد بود که می تواند دستمایه جمع بندی های گاه متعارض گردد. این همان چیزی است که فلاسفه تحلیلی بر آن اصرار دارند تا گفتارها شفاف و راه بر سوءبرداشت ها و کژاندیشی ها و بد کرداری ها گرفته شود.
آن چه در این روزها پیرامون این آمدن و آن رفتن نقل می شود، بخصوص آن دسته که ملهم از پیغام و پسغام های تلفنی است، و اتفاقا عمدتا در تقابل با پیام اخلاقی کار آقای خاتمی است، همه از نوعی بکارگیری نادرست زبان و کم دقتی در ساخت گزاره های زبانی رنج می برند. همانگونه که باید سیاست را با اخلاق عجین نمود تا سلامت رفتارهای سیاسی تضمین شود، به کارگیری مهارت ها و تعهد فلسفی زبانی هم لازم است. آری به نظر می رسد، علاوه بر اخلاق، جای فلسفه و دقت فلسفی هم در عرصه سیاست ما خالی است.
در آخر تاکید بر این نکته خالی از فایده نیست و آن این که خاتمی با اخلاق مداری عرصه را به نفع موسوی خالی کرده است. ایشان در ضمن ایراد دلائل اصلی کناره گیری خود التزام به اخلاق را شاهد آورده اند. این بدان معناست که برای خاتمی، موسوی همان اخلاق مداری را دارد که خود بدان متعهد و متخلق است. به عبارت دیگر با آمدن آقای موسوی خیال آقای خاتمی از بابت وارد کردن اخلاق در سیاست راحت شده است. حال چگونه دوستانی با تمسک به برخی سخنان روشن یا تلویحی، تلفنی یا غیر تلفنی منتسب به آقای خاتمی مطالبی می گویند که با روح و جان مایه و بلکه ملزومات و پیش فرض های منطقی اقدام آقای خاتمی در تعارض است.
هر چه هست این مسئله روشن است که هر اقدام نسنجیده ای بخصوص از جانب کسانی که داعیه دوستی با آقای خاتمی را دارند، پیش از آن که موقعیت کسی را ضعیف کند به تضعیف آقای خاتمی انجامیده و کار او را نادرست و یا متعارض نشان می دهد. پس می توان از دوستداران آقای خاتمی انتظار داشت که به ملزومات عمل سیاسی-اخلاقی ایشان متعهد باشند و همانگونه که خود آقای خاتمی بارها تاکید کرده اند انصاف را در حق آقای موسوی رعایت نموده و از اظهار نظر های غیر سازنده خودداری نمایند.
*عضو هیئت علمی دانشگاه شهید چمران
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟





