در اولدترافورد، بنشين سر جايت!
حالا یک هفتهای از آن شب میگذرد؛ شبی که او دستهایش را در اعماق جیبهای کت آلامدش فرو کرده بود و در منتها الیه محدوده فنی، در فاصله کمتر از یک متری با چمن، یک ناتور تنها به نظر میآمد. همین او را هدفی ساخته بود برای فریادهای جمعیت 70 هزار نفری. اما در مکتب او کوتاه آمدن معنایی نداشت.
به نوشته وطن امروز، ژوزه مورینیو حتی در این حال هم خیلی خوب به نظر میآمد و وقتی یکی از نزدیکترین هواداران پشت سرش داشت او را با «مایک فیلان» مقایسه میکرد جای تعجبی وجود نداشت با این حال حضورش بیفایده بود چون اینتر باخت. هواداران با فریاد چنین نصیحتش میکردند که «بنشین سر جایت، مورینیو!» تازه اين يكي از مودبانهترین فریادها بود.
اما یک نفر بود که مدام به این حرفها بیاعتنایی میکرد که لازم نیست بگوییم چه کسی هست؟
اما وقتی سوت پایان به صدا درآمد و این صدا در اولدترافورد طنین انداخت که: «بای بای مورینیو»، دیگر آن یک نفر نمیتوانست از خداحافظی طفره برود. با لیگ قهرمانان؟ با اولدترافورد؟ با اینترمیلان؟ اما این خداحافظی آخرین کنایهای نبود که نثارش شد: «تو دیگر سرشناس نیستی».
البته لازم به گفتن نیست که این فریادها نثار مردی میشدند که ثابت کرده، میتواند راه سرالکس فرگوسن را ادامه دهد.
این واکنشها چندان غیرمعمول نیستند آن هم وقتی که وارد محدوده دشمن میشوی، پس مورینیو ممکن بود با هر عنوانی خطاب شود اما بندرت عنوان «بیعرضه» جزو این خطابها بود چون دست کم او قبل از آنکه بنا به آرزویش (و شاید آرزوی قلبی پنهان بسیاری از هواداران یونایتد) بر جای سرالکس تکیه بزند، موجب صعود منچستریونایتد به دور بعد شده بود. حتی وقتی هیولای سیاه یونایتد به پیش میتاخت او کاملاً پا پس نکشیده بود.
مورینیو در نیمه دوم آدریانو را رو کرد و مهاجم برزیلی نخستین ضربهای که به توپ زد، همان نیمقیچی پای چپ بود که به تیر دروازه فاندرسار نشست. شاید این یک تعویض خاص بوده باشد ولی نه کاملاً.
در واقع این بار آقای خاص کار خاصی را از لب خط صورت نداد در حالی که همان زمان او از دیگر پرتغالی ویژه اولدترافورد غافل مانده بود و کریستیانو رونالدو اینچنین هموطنش در تیم مقابل را از پا درآورد.
مورینیو هرگز خودش را دست کم نگرفته و نمیگیرد و با وجود باخت، او هنوز شبیه همان شخصیتی بود که نخستینبار در قامت غریبهای به نام مورینیو با پورتو، اولدترافورد را مقهور کرد.
البته در نخستین سفرش به اولدترافورد او خیلی چیزها را ثابت کرد و این بار هم خیلی چیزهای دیگر را، از جمله اینکه به همه ثابت کرد این اینتر تحت هدایت روبرتو مانچینی هم میتوانست سری A را فتح کند و اینکه جانشین پرتغالی مانچو هم مثل او در سطح قارهای کاری از پیش نبرد.
این همان دریچهای است که رسانههای ایتالیایی دوست دارند از آن به مورینیو بنگرند. لحن گستاخانه روزنامهنگاران ایتالیایی در سالن کنفرانس اولدترافورد، واکنش خشمگینانه روزنامهنگاران کاتالان در مواجهه با فرانک رایکارد را که سال گذشته در همین جا او را مواخذه میکردند به یاد همه میانداخت.
پاسخ مورینیو به سوالهای سخت این بود: «آنها میگویند شغل من این بوده است که به اینجا (اولدترافورد) بیایم و با اینتر لیگ قهرمانان را ببرم. اما شما نمیتوانید بنشینید و انتظار داشته باشید یک نفر همینطوری بیاید و لیگ قهرمانان را ببرد.
این کار یک پروسه لازم دارد و معجزهای در کار نیست، ولی من اجازه نمیدهم کسی درباره عملکرد تیم من منفیبافی کند. اگر میخواهید آنها را به باد انتقاد بگیرید باید اول با من بجنگید.
ما خیلی خوب بازی کردیم فقط شانس زیادی نداشتیم». در واقع او پر بیراه هم نمیگفت. اینتر دوبار تیر دروازه میزبان را لرزاند اما سانتر استادانه وینرونی که با نگاهی نافذ، رسوخ روح مانند رونالدو در فضای خالی جلوی دروازه اینتر را در یک آن درک کرد، چیز دیگری بود.
برای همین مورینیو درباره این گل حرفی نزد و ترجیح داد به گل اول که با پرش بلند ویدیچ به ثمر رسید، بپردازد: «ما حداقل 50 DVD کامل از گلزنی ویدیچ روی ضربات ایستگاهی تماشا کرده بودیم. فقط ابراهیموویچ را داشتیم که میتوانست او را بگیرد که او هم آن لحظه رونالدو را گرفته بود!»


