7 اثر كلاسيك مورينيو
ژوزه مورینیو از هر موقعیتی بهره میبرد تا مثل روزی که با پورتو لیگ قهرمانان را فتح کرد و خودش را «خاص» نامید روی اعصاب هواداران، روزنامهنگاران و گزارشگران برود تا بلکه از این طریق آنچه را در سر دارد به دنیا تحمیل کند.
به نوشته وطن امروز و به نقل از گل، در اینجا به یادآوری 7 مورد از گفتههای کلاسیک مورینیو به ترتیب خاص بودن آنها میپردازیم.
7- ماههاست که من هر روز پنج ساعت ایتالیایی میخوانم تا مطمئن شوم که میتوانم با بازیکنان (اینتر) و رسانهها و هواداران ارتباط برقرار کنم. (کلودیو) رانیهری پنج سال در انگلستان بود ولی هر روز برای «صبحبخیر» و «عصر بخیر» گفتن هم مشکل داشت. او (رانیه ری) یک سوپرکاپ (ایتالیا) برده، یک جام کوچک، هیچوقت یک عنوان بزرگ را فتح نکرده. شاید او نیاز دارد که افکارش را تغییر دهد ولی برای این کار هم خیلی پیر است.
(پس از آنکه سرمربی یوونتوس تابستان 2008 پس از ورود مورینیو به ایتالیا روشهای مربیگری او را زیر سوال برد. مورینیو پیرمرد ایتالیایی را چنین به تمسخر گرفت و تازه پیشبینی کرد که رانیهری تا 70 سالگی هم نمیتواند زبان یاد بگیرد.)
6- اگر میخواستم خودم را در یک شغل آرام بیمه کنم قاعدتا در پورتو میماندم چون آنجا از نگاه هواداران حتی اگر هیچ جام دیگری را هم نمیبردم، پس از «تقدیرگر روزگار» نفردوم بودم.
( در بدو ورود به چلسی در سال 2004! )
5- وقتی دیدم رایکارد وارد رختکن داوران میشود نمیتوانستم باور کنم اما وقتی دروگبا (در نیمه دوم) اخراج شد چندان تعجب نکردم. سابقه مربیگری من قابل مقایسه با سابقه فرانک رایکارد نیست چون او صفر عنوان دارد و من یک عالمه!
( پس از شکست در دیدار رفت یکچهارم نهایی لیگ قهرمانان 2005 او اینچنین باخت
2بر یک تیمش در کاتالونیا را توجیه کرد و با روانه کردن سیلی از اتهامات به سوی آندرس فریسک، داور سوئدی آن مسابقه، نهتنها موجب استعفای او شد بلکه جنگ روانی را هم برد و چلسی در دیدار برگشت با شکست بارسا صعود کرد.)
4- برای من فشار مثل آنفلوآنزای مرغی است. من در اسکاتلند حجم بالایی از فشار را متحمل شدم که موجب ایجاد مشکلاتی شد. این خیلی مفرح نیست و من از این فشار بیش از فوتبال وحشت دارم.
( درباره «فشار»ی که چلسی در نقطه اوج فصل 2006 متحمل میشد.)
3- تا آنجایی که به اسم «لوموناکو» مربوط است نمیدانم که او کیست. اسم موناکو مرا به یاد بایرنمونیخ (مونیخ در زبان ایتالیایی موناکو تلفظ میشود)، گراند پری (فرمول یک)، موناکو، موناکو تبت (لقب راهب اعظم بوداییها) و یا دوکنشین موناکو میاندازد. من موناکوی دیگری نمیشناسم.
( با این عبارت در روزهای ابتدایی فصل جاری او ثابت کرد چه مهارت بزرگی در تلفیق تلفظ یک کلمه در زبانهای مختلف دارد.)
2- آنطور که ما در پرتغال میگوییم، آنها یک اتوبوس آوردند و آن را همان جا جلوی دروازه پارک کردند. اگر هواداری پیدا میکردم که برای تماشای این مسابقه حاضر باشد 50 پوند بدهد اسمم را عوض میکردم چون اسپورز (تاتنهام) آمده بود که فقط دفاع کند.
( متهم کردن تاتنهام هاتسپور به ضدفوتبال در سال 2004.)
1- تا حالا حتی یک مسابقه هم بین من و او انجام نشده. فوتبال یک بازی است که یک بچه با اظهارنظرهایش نشان میدهد محترم و پخته نیست. شاید این به تربیتش بازمیگردد یا کودکی دشواری که داشته یا تربیت نیافتگیاش هه اینها میتوانند در این دخیل باشند.
( او و کریستیانو رونالدو طی یک هفته شروع به مطرح کردن اختلافاتشان کردند اما مورینیو از اینکه بازیکن مادیرایی برنده توپ طلا را به یک بچهدهاتی تشبیه کند ابایی ندارد.)



