نگاه شما: شهر ما سندرم خانه گرفته است
ریحانه بهبودی در مطلب ارسالی برای «نگاه شما» نوشت:
تهران سندرم خانه گرفتهاست. درد بی درمانی که همچون یک غول دستو پایش را دراز می کند و به همه جا سرکمی کشد. سرکی که همچون یک زلزله همه چیز را تخریب می کند. حیاط، حوض، کوچه، محله، درخت، سایه، کنج، دنج، پرنده، آب، پیاده راه، سکوت همه فرشته های بی بازگشت شهر ما هستند که به آسمان پر کشیده و دیگر به این غار شلوغ و پر دم و دود باز نمی گردند. خانه خانه خانه خانه، این رویش قارچ گونه خانه است. هیچ مانعی نمی تواند سدی باشد بر سیل قارچ گونه این پدیده. نه مصوبه های نه چندان جدی شورای شهر، نه درختان تنومند صد ساله و دویست ساله، نه ارتفاع بالای 1400 متر نه حتی کوچه های باریک کمتر از شش متر. زور ساخت و ساز به همه چیز می چربد، با چربی ساخت و ساز می توان سبیل هر ایها الناسی را چرب کرد.
در کشور ما اگر هر کسب و کار دیگری با هزاران مانع و چالش و کاستی روبه روست، این صنعت نه چندان پاک ساخت و ساز است که همچنان با صورتی سرخ و سفید و سلامت در صدر ایستاده و صورتش را از سر افتخار و خوشی و سرخوشی بالاگرفته است. هر اتفاقی هم که در شهر بیفتد باز هم تیرآهن های برهنه از سر و کول هم بالا می روند و کامیون های حمل سیمان سربالایی های 45 درجه بالا شهر را هن و هن می پیمایند و باغ های چند ده ساله یک شبه برای این امر مهم قلع و قمع می شوند. فروش تراکم بزرگ ترین سهم را در درآمد شهرداری ها دارد و حالا در مورد شهر تهران باید ببینیم که چند صد هزار واحد جدید باید ساخته شود تا هزینه پروژه های عمرانی و ساختمانی، فرهنگی و اجتماعی و زیباسازی در بیاید. همه پروژه هایی که پزش را به دوست و بیگانه می دهیم. این یک معادله جدی است.
شهر ما با ساختار بیمار اقتصادی اش یک روز بدون فروش تراکم تبدیل به یک بی آبرویی مطلق خواهد شد. یعنی شهر بدون فروش دیوانه وار تراکم به معنای شهر پر از زباله، شهر پر از موش، شهر بدون رفتگر، شهر بدون ماشین های مکانیزه و شهربدون عناصر بصری رنگارنگ و بیلبوردهای بزرگ با شعارهای قشنگ خواهد بود. این معادله جدی با هیچ کس و هیچ چیزنمی تواند شوخی داشته باشد. رنگ و بوی محله های قدیمی، حوض های آبی پر از ماهی، درخت های چنار سایه انداز، پرندگان خوش آواز، اقاقی های شکوفه ریز، سکوت یک بن بست بیست ساله، میراث تاریخی و فرهنگی وکمبود جای پارک ماشین همه این های شوخی های بی مزه ای هستند برای این اقتصاد بسیار سخت کوش و بی تعطیلات. پسماندهای عمرانی و ساختمانی شهر تهران سرنخی است نمایانگر و آشکار از ابعاد این کسب و کار پر سر و صدا که کمتر کسی از احوالش مطلع است. این پسماندها که همان نخاله های ساختمانی هستند در یک نظام قابل تحسین به سرعت از سطح شهر ناپدید و به محل دفن نهایی شان، گود آبلعی، منتقل می شوند.
اگر همیشه مسئولین و پژوهشگران و کاربلدان پسماند از اعداد و ارقام 7000 تنی پسماند شهری تهران گریان و نالان اند، این میان اعداد و ارقامی گم شده اند که حتی بازگو کردنش ممکن است ما را به وحشت بیندازد. تردد کامیون های حمل کننده پسماندهای عمرانی و ساختمانی حاصل از تخریب، نوسازی و ساخت و سازهای روزانه تهران به حدی زیاد است کهمحموله آن ها نه بر حسب وزن که بر حسب «متر مکعب» محاسبه می شود. بدین معنا که اگر حتی 5 ثانیه برای توزین روی باسکول هر کامیون ورودی به مجتمع پردازش و دفع آبعلی اختصاص دهیم صفی از کامیون های بی نوا تشکیل خواهد شد که هزاران متر مکعب دی اکسید کربن را در حلق ما فرو خواهند کرد. شهر تهران روزانه حدود 40.000 متر مکعب پسماند عمرانی و ساختمانی تولید می کند. با تخمین عدد نسبی چگالی این پسماندها تولید وزنی معادل 29.000 تن در روز خواهد بود.
بدین معنا که ما روزانه بخش عظیمی از شهرمان را در گود آبعلی انبار یا به عبارتی دفن می کنیم.این میزان معادلپر کردن حجم ورزشگاه صد هزار نفری آزادی در مدت یک سال و سه ماه است. و حالا شوخی بزرگ این جاست که تمام درآمدهای مرتبط با ساخت و سازهای شهری تهران اعم از فروش تراکم و جریمه تخلفات و غیره باید صرف ارتقای کیفیت زندگی شهروندان تهرانی بشود. یک مصداق خنده دار و همزمان گریه دار این داستان وضعیت بده و بستان درخت است. در شهر پولکی تهران شما می توانید همه درختان ملک خصوصی تان را قطع کنید یا آن ها را به شکل ریاکارنه ای بخشکانید تنها کافی است که پولش را بدهید. یک باغ با انبوه درختان میوه و غیر میوه می تواند یک شبه با خاک یکسان شده و هزینه درختان قطع شده به سادگی به حساب شهرداری تهران واریز می شود تا با هزینه آن در اسفند ماه هر سال نهال های رایگان میان شهروندان توزیع شود و یا خود شهرداری در گوشه و کنار بلوارهانهال های نحیفی بکارد که معلوم نیست از هر ده عدد پنج عدد آن ها تا بهار سال دیگر تهران ما را تاب بیاورند. این معادله مضحک اکسیژن است. حتی 100 نهال هم نمی تواند جای یک درخت کهنسال عملیات معجزه آسای فتوسنتز را به انجام رساند و مهم تر از همه زمانی است که برای ما از دست رفته است.
همیشه به تبلیغات شهرداری تهران توجه کنید: «نهالی به سی سال گردد درختی». اگر به واحد فضای سبز شهرداری ناحیه محل سکونت تان بروید و کمی بیش از حد پرس و جو کنید متوجه خواهید شد که یک بانک اطلاعاتی عظیم از درخت های قطع شده و خشک شده و مبلغ واریزی آن ها موجود است. شما دست تان به هیچ جا بند نیست چون مالک حق دارد و شهرداری هم پولش را گرفته است. بنابراین اگر درخت خانه همسایه را خیلی دوست می داشتید و در پروژه عمرانی جدید نگران قطع شدنش هستید تنها گوش های تان را بگیرید تا صدای قطع شدنش را نشنوید و چشم های تان را ببنیدید تا بعد از قطع شدندش ساز و کار یادآوری ذهن تان را خاموش کرده باشید.
و البته جالب این جاستکه شهرداری شهر ما یک پروژه ساخت و ساز را که در آن منفعتی نصیب مالک و البته شهرداریتهران می شود به هر نفع عمومی ارجح می داند. نفع عمومی یعنی درختان کاشته شده در فضای عمومی خیابان، یعنی حق پیاده راه برای عابرین و ایضا حق آمد و شد برای خودروسواران ودر نهایت حق آسایش و آرامش برای همسایگان. پایمال شدن این حق تا چه اندازه از ضعف قوانین و مقررات و ضوابط است و تا چه اندازه عرف کردن یک بی قانونی در تخصص شهرسازان است. بسیاری از این پروژه ها حتی فضای پیاده راه را هم اشغال کرده اند و تنها به زمین خود قانع نبوده اند. یعنی یک عابر پیاده از زیاده خواهی شهرداری ها و البته مالکینو بساز و بفروش ها حتی نمی تواند مسیر کوتاهی را با اطمینان خاطر در پیاده راه بگذراند چون اساساً همان سی چهل سانتیمتر مخصوص عابرین هم اکنون تبدیل به توالت فرنگی ساختمان شده است. درختان گذری زخمی و نمیه خشکیده خیابان نشان می دهد که شهرداری تهران حتی حاضر است از حق مردم فضل و بخشش کند تا هزینه بیشتری دریافت کند. و در نهایت سر و صدای بی وفقه پروژه های عمرانی و سیل بی پایان کامیون های حمل مصالح و چرثقیل های دست قیچی که شب هنگام شهر ما را ترسناک و البته آلوده می کنند.
تغییر بافت فرهنگی و اجتماعی، تغییرهای ناگهانی خط آسمان شهری، ناسازگاری واحدهای همجوار، افزایش حجم آمد و شد، گسترده شدن بی ضابطه مرزهای شهر، آلودگی منظر، آلودگی صوتی همه و همه از برکات نه چندان خوشایند سندرم خانه هستند. تنها کافی است یک بار از خیابان اصلی باهنر (نیاوران) عبور کنید تا ریشه های شک در شما هم دوانیده شود که آیا این شهر است که در آن چند پروژه عمرانی در حال ساخت است و یا این جا یک کارگاه تمام نشدنی ساختمانی است که در آن چند خانه هنوز پابرجاست. رقم28.000 پروانه ساختمانی صادر شده برای ساختمان های پنج طبقه و بیشتر در آمارنامه شهر تهران نشان می دهد که این شک و شبهه پر بی راه نیست. تنها کافی است که حصارهای نارنجی و مشکی محله تان را که روی آن یک پارچه زیبا زده شده و متمدنانه از همسایگان محترم بابت مزاحمت های احتمالی عذر خواهی شده است بشمارید. همان حصار های فلزی نارنجی و مشکی که انگار این روزها نماد هویت متغیر و بی رحم تهران شده اند. حصاری به رنگ خطر نه برای پیاده روها بلکه برای هویت شهر تهران.
واقعا تاسف آوره




