بحرين در فراسوي تاريخ کهن خليج فارس
دکتر مير مهرداد ميرسنجري
کد خبر: ۳۹۸۴۸
| | 7498 بازدید
در هفتههاي اخير حاميان صدام حسين در حمله به ايران به بهانه خبري بر اساس نقل قول تاريخي يکي از شخصيتهاي سياسي کشورمان دستاويزي براي جنجالآفريني عليه ايران آفريدند.هم اکنون که سوءتفاهم بين ايران و بحرين تا حد زيادي فروکش کرده شاهديم کشور مراکش چونان دايه مهربانتر از مادر ضمن لفاظي و تهديد عليه تماميت ارضي جمهوري اسلامي ايران مبادرت به قطع ارتباط سياسي با ايران کرده است.
اين سوء تفاهم و برداشت نادرست از آنجا آغاز شد که آقاي ناطق نوري در سخنان خود در جمع مردم مشهد، به مناسبت سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و در بيان دستاوردهاي انقلاب، با تحليلي علمي تاريخي به حفظ سرزمينهاي ايران در دوران جنگ عراق عليه ايران اشاره کرده و به مقايسه با دوران قاجاريه و پهلوي پرداخته که در اين دورانها با چند جنگ، بخشهايي از سرزمينمان و يا حتي بدون جنگ، استاني چون بحرين که بخشي از ايران بوده و به عنوان «استان چهاردهم کشور» محسوب ميشده و در مجلس ايران هم نماينده داشته، از ايران جدا شده است.
اين سوء تفاهم و برداشت نادرست از آنجا آغاز شد که آقاي ناطق نوري در سخنان خود در جمع مردم مشهد، به مناسبت سيامين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي و در بيان دستاوردهاي انقلاب، با تحليلي علمي تاريخي به حفظ سرزمينهاي ايران در دوران جنگ عراق عليه ايران اشاره کرده و به مقايسه با دوران قاجاريه و پهلوي پرداخته که در اين دورانها با چند جنگ، بخشهايي از سرزمينمان و يا حتي بدون جنگ، استاني چون بحرين که بخشي از ايران بوده و به عنوان «استان چهاردهم کشور» محسوب ميشده و در مجلس ايران هم نماينده داشته، از ايران جدا شده است.
استناد ديگر اعراب به موردي مشابه که پيشتر از اين توسط آقاي حسين شريعتمداري، مدير مسئول روزنامه کيهان در تاريخ هجدهم تير 1386 (نهم ژوئيه 2007) نوشته شده بود نيز باز ميگشت، آنجا که ايشان در سرمقالهاي با عنوان «آواز کوچه باغي» نوشت: «بحرين بخشي از خاک ايران بوده است که در جريان زدوبند غيرقانوني ميان شاه معدوم و دولتهاي آمريکا و انگليس از ايران جدا شده است و امروزه اصليترين خواسته مردم بحرين بازگشت اين استان جدا شده از ايران به سرزمين اصلي و مادري آن، يعني ايران اسلامي است و بديهي است که اين حق مسلم ايران و مردم استان جدا شده آن نبايد و نميتواند ناديده گرفته شود.»
صرفنظر از محتواي ديد گاههاي آقايان شَريعتمداري و ناطق نوري، و واکنش کشورهاي عربي،اين پرسش در اذهان عمومي مطرح است که چرا تاکنون موضع قاطعي به اتهامهاي مشابه که بارها و بارها نه از سوي مقامهاي غير مسئول، بلکه از سوي مقامها و نهادهاي رسمي عربي عليه ايران انجام شده صورت نپذيرفته است؟ اين در حالي است که در سالهاي اخير، شخصيتهاي رسمي و غيررسمي و رسانههاي همگاني و بين المللي در کشورهاي عربي به طور سازمان يافته و هماهنگ عليه تماميت ارضي و مرزهاي رسمي و شناخته شده بين المللي ايران که از جمله در قرارداد رسمي و بين المللي 1975 الجزاير (در باره ميله گذاري مرزي ايران و عراق و تملک ايران بر نيمه شرقي اروند رود )و تفاهم نامه 1971ايران با امارت شارجه( در باره بازگشت جزيره ابوموسي به ايران) به آن تصريح شده است شديدترين موضع گيري خصمانه را داشتهاند. اين موضع گيريها و تبليغات به ويژه پس از سال 1992 و باز گرداندن کشتي اماراتي بدون مجوز «خاطر» از ابو موسي توسط نيروهاي ايران ابعاد وسيعتري پيدا کرده و در طول اين سالها بيش از 480 بار تکرار شده است.
در حالي که شيخ خالد بن احمد الخليفه، وزير خارجه فعلي بحرين اظهارات برخي شخصيتهاي ايراني را که نظر رسمي دولت ايران تلقي نميشود را «نقض حاکميت بحرين و تحريف واقعيات تاريخي» عنوان کرده و خبر داده است که گويا: «بحرين توسط يک گروه سني اداره ميشود. جمعيت فقير آن اکثراً شيعه هستند و به اين خاطر با ايران که اين جزيره را در سده هفدهم به مدت کوتاهي(!) اداره کرد احساس نزديکي بسيار ميکنند.»
بنابراين بسيار به جا خواهد بود جهت آگاهي رساني عمومي،به ويژه براي نسل جوان و آينده ساز ايراني، گوشهاي از تاريخ منطقه را بيان داريم تا ببينيم آيا از ديدگاه علمي پژوهشي آن گونه که وزير محترم خارجه بحرين ايران اظهار داشته،ايران تنها مدت کوتاهي آن هم در سده هفدهم بحرين را در اختيار داشته يا خير؟
بيترديد تاريخ بحرين با بررسي تاريخ خليج فارس گره خورده است و از ديدگاه پژوهشي علمي بررسي رويدادهاي تاريخي هر يک بدون ديگري امکان پذير نيست. لذا در زير گوشهاي از پيشينه خليج فارس در گذر تاريخ و سپس اسناد تاريخي پيوستگي بحرين به ايران را بررسي خواهيم کرد.
پيشينه تاريخي،جغرافيايي خليج فارس بر اساس اسناد بينالمللي
خليج فارس از گذشتههاي تاريخي و هزارههاي دور تاکنون همواره با اين نام شناخته شده و هزاران سند و نقشه و مدرک تاريخي موجود در کشورهاي مختلف دنيا اين مهم را به اثبات ميرساند. خليج فارس در طول تاريخ و از دوران هخامنشيان و اشکانيان و حتي بعد از اسلام، درياچهاي ايراني بوده است و هرکس در ولايت پارس حاکميت داشته، در خليج پارس نيز داراي سلطه موثري بوده است،
در زير به بعضي از اين مدارک تاريخي که اصل آنها در موزه ها، کتابخانههاي دولتي و ساير مراکزي که اسناد تاريخي نگهداري ميشوند اشاره ميشود:
1- نقشه «هکاتئوس» ( Hectaeus) مربوط به 500 سال قبل از ميلاد مسيح در اين نقشه خليج فارس به نام «Persian Gulf» ناميده شده است.
2- نقشه اراتوسنز (Eratosthnes) مربوط به 250 سال قبل از ميلاد مسيح نام «Persian Gulf» تکرار شده است.
3- نقشه دي سنارک (Dicaeachus) مربوط به 285 سال قبل از ميلاد مسيح خليج فارس را به نام «Gulf Persique» خوانده است.
4- نقشه استرابو (Strabo) مربوط به 20 سال بعد از ميلاد مسيح آنرا به نام «Persian Gulf» و آبراهي را که در غرب شيه جزيره عربي قرار دارد به نام «Arabian Gulf» خوانده است.
5- در نقشه ديگري که در دوران خلفاي عباسي در کتاب «تاريخ عرب» به قلم فيليپ حيتي (Philip Hitti) که در قرن نهم ميلادي به چاپ رسيده است، خليج فارس را به نام «Bahar Farsi» و منظور از خليج عربي درياي غرب شبه جزيره عربستان است، كه به نام «Bahar Qulzum» يا درياي سرخ خوانده است.
6- در نقشه جهان ابو ريحان بيروني مربوط به 1030 ميلادي خليج فارس به نام «Mare Farse» نشان داده شده است.
7- در نقشه جهان ادرِيسي که مربوط به 1160 ميلادي است خليج فارس به همين نام ذکر شده است.
8- در نقشه جهان سالتر (Psalter) مربوط به قرن سيزدهم ميلادي که در تحت نفوذ کليسا تهيه شده است، مرکز جهان را منطقه «بتلهام» (Bethlehem) يعني محلي که ادعا شده حضرت مسيح بدنيا آمده است تصور کردهاند، خليج فارس را بنام «Pers Gulf» خواندهاند.
9- در نقشهاي به نام نقشه ايران قديم که توسط دوونتي «Duvotenay» جغرافيدان فرانسوي در سال 1881 ميلادي تهيه شده خليج فارس به نام «Golfe Persique» ذکر شده است.
10- در نقشه جهان بطلميوس (Ptolemaeus) مربوط به 1895 ميلادي خليج فارس به نام «Sinus Persicus» و خليج عربي به نام «Sinus Arabicus» نشان داده شده است.
بايد توجه کرد که نقشههاي ذکر شده در شمارههاي 5 و 6 و10 توسط خود اعراب تهيه و به چاپ رسيدهاند و ايرانيها دخالتي در تهيه آن نداشتهاند!
بعد از قدرتيابي حکومت آل بويه در ايران، سلطه ايران بر تمامي خليج فارس و حتي درياي عمان و مسقط گسترش پيدا ميکند و پس از آن در دوره سلجوقيان و ايلخانيان و اتابکان فارس نيز بر تمامي خليج فارس به معناي امروزي آن اعمال حاکميت ميشدو اين اعمال حاکميت تا دورههاي صفويه،افشاريه،زنديه،قاجاريه و پهلوي به طور پيوسته براي ايران وجود داشته است.
در مورد نام «پرس» و «پرشيا»، سر آرنولد تالبوت ويلسن در کتاب خود به نام «خليج فارس» يا The Persian Gulf که به فارسي نيز زير نام «خليج فارس» به وسيله آقاي محمد سعيدي در سال 1366 ترجمه و به چاپ رسيده است، در فصل چهارم صفحه 83 چنين بيان کرده است:
«حوزه ايالت فارس در قرون گذشته شامل تمام سواحل شرقي خليج فارس بوده است و از رودخانه تاب تا تنگه هرمز امتداد داشته است. يونانيها اين ايالت را به اسم «پرسيس» ميناميدهاند و زيرا السنه اروپايي ايران را از اشتقاق کلمه «پرسيس» به اسم «پرس» و «پرشيا» ميخوانند در صورتي که خود ايرانيها مملکت خويش را ايران مينامند و فارس يا پرسيس قديم فقط يکي از ايالات جنوبي آن ميباشد.»
چون سواحل فارس يا به گفته يونانيها «پرسيس» در کنار اين خليج قرار دارد، بنابراين از زمانهاي بسيار دور آن را خليج فارس نامگذاري کردهاند. چنانچه آبراهي که در قسمت غربي شبه جزيره بي آب و علف عربستان قرار داشت به نام «خليج عربي» خواندهاند در حاليکه نه تنها در آن ايام قديم کشوري بنام عربستان وجود خارجي نداشت، بلکه تا سال 1926 که دولت استعماري انگليس اين سرزمين را به يکي از وابستگان خود به نام عبد العزيز سعود ابن سعود واگذار نمود نيز چنين کشوري در بين کشورهاي آنروز جهان موجود نبود. علت اين نامگذاري صرفاٌ به خاطر مردمان بومي عربي که در گذشته دور در آن سرزمين گرم و سوزان اطراق کرده بودند بوده است.
لازم به ذکر است که توجيه و تاکيد اعراب در تغيير نام خليج فارس جداي از بحث اسناد تاريخي از ديد گاه علمي و جغرافيايي نيز بي پايه است چرا که با وجود آنکه سواحل شمالي و شرقي خليج مکزيک که متعلق يه آمريکا است به مراتب بيشتر از سواحل غربي و جنوبي متعلق به مکزيک است، نام اين خليج به «خليج آمريکا» تغيير پيدا نميکند. کشور آمريکا نميتواندادعاي تغيير نام اين خليج را به «خليج آمريکا» بنمايد. علت پر واضح است چون حدود سيصد سال قبل از اينکه در سال 1776 کشورهاي متحده آمريکا به وجود آيد اين خليج به اين نام نامگذاري شده بود و تغيير اين نام رسمي و بين المللي امکان پذير نخواهد بود.
البته هر کشور ميتواند هربخش يا منطقهاي از کشور خود را به هر نامي که مايل است بنامد، چنانچه ما ايرانيها درياي جنوب بلوچستان را ما «درياي مکران» خواندهايم در صورتي که ديگران آن را «درياي عمان» يا «درياي عرب» مينامند، و در نمونهاي ديگر فرانسويها کانال شمالي بين انگليس و فرانسه را «کانال مانش» و انگليسيها آن را «English Channel» مينامند.
تلاش استعمار براي تغيير نام «خليج فارس» بيش از پنجاه سال است که در جريان است. با وجود اينکه آبراهي که شبه جزيره بي آب و علف عربستان و فلات ايران را از هم جدا ميسازد از هزاران سال قبل با نام «خليج فارس» (Persian Gulf) شناخته شده، در چند دهه گذشته پس از ملي شدن صنايع نفت ايران به ابتکار دکتر محمد مصدق، مقامات دولتي انگليس از فرط استيصال و به منظور انتقام از ملت ايران پروژه رواج نام «خليج عربي» را به جريان انداختند. شيخ نشينهاي عربي تازه به استقلال رسيده نيز از اين فرصت استفاده کرده و در شيخ نشينهاي خود از اين نام جعلي استفاده نمودند. اخيراٌ هم با صرف ميليونها دلار باد آورده نفتي رسانههاي گروهي،شبکههاي اينترنتي و ماهوارهاي غربي را که براي به دست آوردن سود بيشتري حاضر به انجام هرکار خلاف قانون و غير انساني هستند، وادار کردهاند در بروشورها و مکاتبات خود واژه «خليج عربي» را به جاي «خليج فارس» به کار برند.
اين در حالي است که در نقشههاي موجود وزارت جنگ انگليس که تقديم ناصرالدين شاه شده،از جمله نقشههاي درياداري و... جزاير سه گانه (ابوموسي، تنب بزرگ و کوچک) و حتي بحرين تحت مالکيت ايران دانسته شده است.
خليج فارس که به اذعان کتب مرجع انگليسي نظير كتاب «گشتي در خليج فارس» نوشته «آرنولد ويلسون» نماينده بريتانياي استعماري در بغداد در سالهاي 1918 تا 1920 از حداقل 2200 سال پيش، داراي هويت ايراني بوده است؛ اکنون در حالي بازيچه قدرتهاي غربي در منازعه با جمهوري اسلامي شده که حتي همه طيفهاي سياسي داخل وخارج کشور نيز حساسيتي فوق تصور به تحريف نام اين منطقه نشان ميدهند. واکنش گسترده ايرانيان به اقدام نشريه نشنال جئوگرافيک در چند سال قبل به خوبي نشان داد که ايرانيان صرفنظر از گرايشها و اعتقادات متنوع سياسي خود، چارچوب حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران را قابل معامله نميدانند.
تاريخ پيوستگيهاي ايران و بحرين
بحرين نام مجموعه جزايري است به وسعت 333 کيلو متر مربع و کمتر از 688000 نفر جمعيت(آمار 2008) در جنوب غربي ايران واقع شده است. نام جزاير اصلي بحرين به اين شرح است: منامه، محرق، ام نعسان، ستره، ام الشجر، ام الشجير، بني صالح، بکا، حوار، حاله البيض. بحرين داراي محصولات بسياري از قبيل برنج، انار، ليمو، گردو، مرکبات، موز، بادام، تمرهندي، انبه ميباشد. مردم جزيره بحرين تا پيش از استقلال بيش از هفتاد درصد ايراني تبار شيعه مذهب و پارسي زبان بودهاند. متاسفانه پس از جدا شدن اين کشور از ايران کشورهاي عربي و انگلستان تلاش زيادي در تغيير هويت ايراني آنجا نمودند و عربهاي بسياري را با وعده مالي و فراهم کردن امکانت رفاهي راهي بحرين کردند. هم زمان با اين اقدامات ايرانيان بسياري مجبور به کوچ به سواحل شمالي خليج فارس شدند و در حالي که تا آن هنگام پول ايران پول رايج بحرين بود ولي انگلستان پول خود را جايگزين آن نمود.
شهر منامه پرجمعيتترين شهر بحرين است. بسياري از مناطق بحرين نامهاي ايراني دارد ازجمله: توبلي، دراز، توري، دمستان، سبز، شاخوره، فارسيه، کرانه، کرزکان، مرخ، مروزان، نويدرات که همگي مشتق شده زبان پارسي هستند.
اسناد متعدد تاريخي بين المللي که از گذشتههاي دور بر جاي مانده است ارتباط گسترده تاريخ بحرين با ايران را اثبات ميکند که در زير به بخشي از اين اسناد ميپردازيم.
به موجب متون تاريخي خليج فارس يا درياي پارس از دير باز جايگاه آرياييها بوده است. در تمامي دورانهاي پيش از اسلام دولت امپراتوري ايران بر کل نواحي خليج فارس و شهرهاي اطراف آن کنترل و نظارت داشته است. دکتر وتسفلد و دکتر تئودوروبنت براين باورند که آرياييها عموما بر درياي عمان و خليج فارس ساکن بودهاند. قبرستان باستاني که امروزه در چند کيلومتري قصبه ابوعلي در جنوب منامه واقع شده است نمونهاي از اين تمدن بيش از 4600 ساله در بحرين آريايي است.
کتيبه داريوش بزرگ در بيستون نيز سندي ديگر بر مالکيت ايران بر خليج فارس و کليه جزاير آن است: داريوش شاه از اربابه ( بخشي از عربستان )، ماکا ( قسمت مجاور تنگه هرمز ) و... نام ميبرد و اين که جنوب تنگه هرمز و سواحل خليج فارس نيز کاملا تحت اختيار ايران بوده است.
يکي از قديميترين ا سناد مالکيت ايران بر بحرين به محمد ابن جرير طبري باز ميگردد. وي مينويسد: در زمان اشکانيان عربها همه د رحجاز بودند و بايده و مکه و يمن سکونت گاه آنان. آن گروهي که در حجاز و باديه بودند به قحطي و گرسنگي دچار شدند. از سويي به عراق نميتوانستند وارد شوند زيرا عراق در اختيار اشکانيان ايران بود. پس از حجاز به بحرين کوچ کردند که در اختيار ايران بود.
«دکتر وستفلد» ميگويد: پيش از اسلام سواحل غربي درياي پارس توسط ايرانيان اداره ميشده است. حتي شهري نيز ار دوره ساساني نيز باقي است که به نام يکي از سرداران ايراني نام گذاري شده است. اين شهر امروزه اسپيدگان ( اسفنج ) نام دارد که از سردار اسپيدويه گرفته شده است.
بحرين در طول چهارصد و اندي سال حکمراني ساسانيان بر بخش زيادي از خاورميانه جزوي از خاک ايران بود. در تاريخ آمده که شاپور دوم پادشاه ساساني ( ملقب به شاپور ذوالكتاف،309-337 ميلادي) با قواي كامل و كشتيهاي متعدد به بحرين که بخشي از ايران پيش از اسلام بوده واردشده است و تا زمان سقوط دولت ساساني به دست اعراب ( 651ميلادي) آرامش كاملي در آنجا برقرار بود. عربها بعد از اسلام تشكيلات اداري سرزمينهاي فتح شده را تغيير نميدادند؛ زيرا تشكيلات اداري كه جانشين آن كنند نداشتند به جاي آن، از بزرگان آن سرزمينها كه داراي تمدن و فرهنگي درخشان و بالاتر از اعراب بودند براي ايجاد و اداره تشكيلات اداري – اسلامي خود استفاده مينمودند که اين روش به آنان كمك شاياني ميكرد.
تاريخ طبري ذکر ميکند: در زمان پادشاهي اردشير بابکان در بحرين حاکمي محلي به نام سنطرق حکمراني ميکرد. اردشير سرداري به جنگ وي فرستاد و او را شکست داد و قلعه او را تصرف کرد و اموال وي را به عنوان غنيمت به ايران آوردند. فرزند خويش را به شاهي آنجا گماشت. اردشير شهري در بحرين بنا کرد به نام خط که در زمان وي پايتخت اين جزيره بوده است. پس از وي در زمان شاپور ذوالاکتاف برخي اعراب تابع ايران دست به شورش ميزنند. آنان از ناحيه هجر بر ضد شاهنشاه ايران شورش نمودند. شاپور قواي دريايي ارتش ايران را راهي اين منطقه کرد. اين نبرد پس از جنگ سناخريب نخستين نبرد دريايي است که در منطقه ثبت شده است. شاپور راهي خط، هجر، يمامه شد و آنان را در سر جاي خود نشاند.
شرق شناس معروف فرانسوي کوسن دو پرسوال در کتاب خود به نام تاريخ اعراب پيش از اسلام اين جمله طبري را عينا تکرار کرده است.
سرآرنلدويلسن مولف کتاب خليج فارس درباره شاهپور مينويسد: شاپور در قطيف از کشتي پيدا شد...و کل جزيره را تحت کنترل گرفت. سپس به سوي تميم راهي شد ولي چون شرارت اعراب خاتمه نيافت و شورشهاي سختي کردند شاهپور آنان را براي عبرت گرفتن ديگران به يکديگر بست و شانه هايشان را سوراخ نمود و طنابي از ميان آنها عبور داد. پس از اين واقعه بحرين براي هميشه آرام شد و تحت کنترل ايران.
بيشتر مورخان عرب بر اين باور هستند که نخستين شهري از ايران که توسط سپاه اسلام گشوده شده بحرين است.
کلمان هوار مينويسد در زمان پادشاهي خسرو پرويز ساساني در سالهاي 590 تا 627 ميلادي، پيامبر اسلام شاه بحرين به نام منذربن ساوي را که زير کنترل شاهنشاه ايران بود به اسلام دعوت نمود و او اسلام آورد. در آن وقت در هجر پاتخت بحرين مرزباني به نام اسبي بخت کنترل نظامي بحرين را بر عهده داشت. وي از سوي شاهنشاه ايران برگزيده شده بود. چون برخي از بحرينيها اسلام نياوردند و مجبور به دادن خراج به ماموران پيامبر شدند ساکنين بحرين سر به شورش نهادند.
شرق شناس فرانسوي به نام شارل شفر در ترجمه کتاب ناصر خسرو قباداني مينويسد: نام مرزبان بحرين همان اسپيدويه ايراني است.
کلمنت اوار ميگويد: در زمان انوشيروان عادل سپاهي عظيم راهي خليج فارس شد. نيروي دريايي ايران در ابوله واقع در مصب فرات تجهيز شد و از دماغه حد به عدن رفت و بيشتر نواحي عربستان را به زير کنترل ايران در آورد. در نهايت حکومت سواحل جنوب خليج فارس و شمال شرق جزيره العرب و جزاير بحرين به نعمان ابن منذر مامور پادشاه ايران سپرده شد. شاهنشاهان ايران بر تمام نواحي حکومتي خود از خود مردمان آن ناحيه مامور ميگماشتند.
امين روحاني در کتاب خود معروف به ملوک العرب نوشته است: در سالهاي نخستين اسلام بحرين در قلمرو ايران بود. مردمانش زرتشتي و يهودي و نصاري. منذر و تيمي از ماموران پادشاه ايران مسئول حکمراني بر بحرين بودهاند.
پس از اسلام در زمان حضرت محمد(ص) ماموري از طرف ايشان حامل پيام به مامور ايراني در بحرين ميشود.
در کتاب الخراج آورده شده است: پيامبر اسلام از مجوسان ( زرتشتيان ) هجر در بحرين جزيه ميگرفت و قرار گشت هرکسي به دين اسلام روي آورد مال و خون و زندگي اش در امان باشد.
البته در سالهاي پس از 633 ميلادي مطابق با سال 12 هجري مردم بحرين به پيشوايي منذر ايراني دوباره از زير کنترل اعراب خارج شدند و ايرانيان بر آنجا حکمراني کردند.
متن نامه پيامبر اسلام(ٌ ص) به نعمان ابن منذر مامور ايران در بحرين: به نام خداي بخشنده مهربان. اين نامه ايست از سوي محمد فرستاده و رسول خدا به سوي منذرابن نعمان ساوي. سلام بر تو باد. به درستي که من حمد ميکنم به سوي تو چنان خدايي را که نيست خدايي جز او و اينک محمد فرستاده و رسول اوست. پس من به درستي که خدا را به ياد تو ميآورم و هرکه نصيحت کند براي خود کرده است و هرکس اطاعت نمايد فرستادگان مرا براي من خير خواهي کرده است. يعني تو به حق ايمان داري و فروتن و خاضعي. من شفاعت وي و خاندانش را خواهم نمود. پس تو و خاندانت امان خواهي يافت پس اگر مسلمان شوي. پس گناهان تو را خواهم بخشيد و تا زماني که صالح و نيکوکار باشي در مقامت خواهي ماند و هرکه از قوم تو در دين يهود و زرتشت باقي باشد بايد جزيه پرداخت نمايد...
جزيره بحرين از گذشتههاي دور مورد توجه گردشگران وسياحان و مسافران بوده و نويسندگان متعددي در خصوص آن کتاب نوشتهاند.
در سال 443 هجري ناصر خسرو به بحرين سفر نمود. مردم آنجا را عموما قرامطي و همگي ايراني توصيف کرده است. وي مينويسد: علي بن احمد نامي ايراني مسجدي در لحسا ساخت و مسافران را در آن منزل ميداد.
ابن بطوطه مورخ مشهور عرب که به شهرهاي بسيار سفر کرده بود پس از رسيدن به بحرين مينويسد: «بحرين شهر معتبر قشنگي است که انهار و بساتين (باغ ها) و اشجار فراوان دارد و آب در آنجا به آساني به دست ميآيد يعني همين که قدري خاک زمين را با پنجه کندند آب از زير آن جاري ميشود. در اين ناحيه نخل خرما و انار و ليمو و پنبه بعمل ميآيد و هوا فوق العاده گرم است و به قدري شن در آنجا وجود دارد که غالباٌ ابنيه و منازل را در زير خود مدفون ميسازد. محصول بحرين خرما، پنبه، انار و مرواريد است. ساکنين آنجا از رافضيان هستند.» ( رافضي اصطلاح مورد استفاده اعراب در مورد مردم بوده است ).
خواجه نظام الملک نيز در سياست نامه خود باطنيه بحرين را همگي ايراني توصيف کرده است. نهضت قرمطيان نهضتي ايراني بود که حمد الله مستوفي آن را به سال 319 هجري ميداند که ايرانيان براي بيرون رفتن از زير حکومت اعراب ايجاد نموده بودند. پس از قرامطه شورش صاحب الزنج در سال 449 هجري رخ داد که صاحبان آن ايرانيان بودند. اين نهضت بر ضد حکومتهاي عرب بود و با برده داري در تضاد کامل بود.
در دوره ديلميان بحرين و عمان بخشي از ايران بود و شاهزادگان ايراني بر آنان حکمراني مينمودند. «ابن بلخي» مورخ نامدار در کتاب فارس نامه مينويسد: چون نوبت به عضدوالدوله ديلمي رسيد چندان عمارت ساخت که آن را حد نبود. در عهد او مجموع ممالک پارس کرمان و عمان و باعشر و مشرعه دريا به سيراف(بوشهر امروزي) و پارس و... بود. پس ازانقراض آل بويه و روي کار آمدن سلجوقيان، بحرين نيز متعلق به ايران بود. در زمان عماد الدوله سلجوقي حکمران کرمان تا زمان فوت ارسلان شاه سلجوقي، بحرين توسط شاه کرمان اداره ميشد. پس از وي سلجوقشاه حاکم بحرين شد.
پس از سال 1505 امپراطوري دريايي پرتغال جهت استيلاي استعماري به منطقه خليج فارس وارد ميشود و موفق ميشوند که براي کمتر از يکصد سال، سلطه خود را بر خليج فارس تحميل کنند و امراي هرمز را خراجگزار خودشان قرار دهند. ولي در زمان شاه عباس (1603 ميلادي) ايرانيان موفق ميشوند، بر بنادر و جزاير خليج فارس به ويژه قشم وبحرين که در زمان آلبو کرک پرتقالي به تصرف پرتغاليها در آمد، اعاده حاکميت کنند و در سال 1612 منطقه امروزي امارات و ساير مناطق جنوب خليج فارس را از دست پرتغاليها خارج کنند. در سال 1620 حاکميت ايران قشم و هرمز نيز اعاده حاکميت صورت ميگيرد. در اين دوره حاکميت پرتغاليها به مسقط و عمان محدود ميشود. در زمان صفويه يک حاکميت کامل و موثر بر سر تاسر خليج فارس بود.
پس از فتنه افاغنه و بحران داخلي ناشي از ضعف حکومت مرکزي در ايران، عمانيها براي مدتي، راهزني دريايي را در پيش ميگيرند، تا اينکه نادرشاه با نيروي دريايي موثري مجددا اعمال حاکميت ميکند و اعراب راهزن را سرکوب ميکند و در خدمت نيروي دريايي ايران قرار ميگيرند.
در اواسط قرن هيجدهم بحرين به تصرف اعراب «حواله» در آمد. ولي ايرانيان به آساني آنها را مغلوب ساخته و مجدداٌ بر بحرين تسلط يافتند. شيوخ خليج فارس که اقتدار و شوکت نادرشاه آنها را بر سر جاي خود نشانده و از ترس او جرات تجاوز نداشتند بعد از فوت کريمخان زند در سال 1783 اعراب طايفه «عتبي» به کمک قبايل «الصباح» بر جزيره بحرين مسلط شدند. از آن وقت تاکنون طايفه مذکور در بحرين پيوسته به انحاء گوناگون سعي در گسترش نفوذ و اقتدار خود نمودهاند.بر همين اساس حتي از ابراز سرسپردگي به استعمار انگليس هم دريغ نکردند و بر اين اساس شيخ مستقر در بحرين در سال 1861 معاهده دوستانهاي را با دولت انگليس منعقد ساخت و به موجب آن به موارد زير متعهد شد:
اولاٌ،جلوگيري از تجارت برده. ثانياٌ ؛تعهد نمود که بعد از آن از اقدام به جنگ و دزدي در دريا خودداري نمايد. ثالثاٌ،تعهد نمود که موارد شکايت خود را از تجاوزات ديگران به حکميت و قضاوت انگليسيها واگذار نمايد. رابعاٌ تعهد نمود به انگليسيها اجازه بدهد که آزادانه در قلمرو مملکت او سکونت اختيار کرده و به تجارت بپردازند. خامساٌ هيچگونه قرارداد و عهد نامهاي با دول ديگر منعقد نسازد مگر با تصويب و رضايت دولت انگليس و به هيچ مملکت ديگري اجازه ندهد که در خاک بحرين نمايندگي سياسي و قونسولگري و مخزن سوخت تاسيس نمايد. سادساٌ اراضي و متصرفات خود را به هيچ دولت ديگري غير از انگلستان به عنوان رهن و فروش و پيشکش يا به عناوين ديگر انتقال ندهد. ( توجه خواننده عزيز را به اين مطلب بسيار مهم جلب ميکنيم کليه مفاد قراردادهاي منعقده با شيوخ بحرين تا سال 1971 که انگلستان تصميم گرفت از خليج فارس خارج گردد پا برجا و به مرحله اجرا در ميآمد!)
بدين سان مشاهده ميشود که حضور و اعمال قدرت شيوخ عرب در خليج فارس به قرن 18 برمي گردد.
اين گونه بود که شيخ ساکن بحرين در دوره انحطاط قاجاريه، از ضعف دولت مرکزي ايران سوء استفاده کرد و به موجب قراردادهايي که در سالهاي 1820، 1861، 1880 و 1892 با دولت انگلستان منعقد کرد، به تدريج بر نفوذ خود در آن سرزمين افزود و بعدها مدعي شد که از زمان قرارداد 1820 دولت انگلستان شيخ بحرين را مستقل ميشناخته است.
دولت ايران همواره نسبت به اين امر معترض بود و حتي در نوامبر 1927 مساله بحرين را به جامعه ملل( نام پيشين سازمان ملل متحد) ارجاع کرد، ولي راه حلي در اين مورد به دست نيامد.
پس از جنگ جهاني دوم لوايحي در ايران به تصويب رسيد و به موجب آن دولت ايران موظف شد که نسبت به احقاق حقوق ايران در بحرين اقدام کند. همچنين دولت ايران در سال 1957 رسما بحرين را به عنوان استان چهاردهم ايران اعلام کرد و در 1958 نيز از شيخ سلمان بن احمد ال خليفه شيخ بحرين خواست که وفاداري خود را به دولت ايران نشان دهد. دولت ايران در مورد حاکميت خود بر بحرين چنين استدلال ميکرد؛
1- بحرين هرگز کشوري کاملاً مستقل نبوده و حاکميت ايران بر اين جزيره چندين قرن ادامه داشته است، به استثناي دوره کوتاه 1507 - 1602 ميلادي که پرتغاليها اين جزيره را اشغال کردند.
2- ايران هرگز حاکميت خود را بر بحرين به قدرت ديگري واگذاري نکرده و حاکم بحرين را به عنوان رييس يک کشور به رسميت نشناخته است. حتي شاه در مارس 1968 مسافرت خود را به عربستان سعودي به خاطر اعتراض به اين کشور که از حاکم بحرين به عنوان رئيس يک کشور در ديدار از عربستان سعودي استقبال کرده بود، لغو کرد.
3- ايران حمايت بريتانيا را از بحرين به عنوان مداخله در امور داخلي جزاير و در نتيجه در امور داخلي خود تلقي کرده است.
اما بعدها سياست دولت ايران نسبت به بحرين تغيير کرد و دولت ايران تحت تاثير بستر سازيهاي برخي افراد ذي نفع حاضر شد از حاکميت تاريخي ايران بر بحرين صرف نظر کند. يکي از اين افراد عباس مسعودي، نماينده مجلس رژيم گذشته بود که در گرماگرم تهيه مقدمات جدايي بحرين از ايران پس از مسافرت به بحرين، کوشيد به اشکال گوناگون، اين مسأله را در اذهان ايرانيان جا بيندازد که بحرين از نظر اقتصادي، ارزشي براي ايرانيان ندارد و نگاهداري اين سرزمين، مستلزم هزينه بسياري است، زيرا منابع نفتي آن رو به پايان است! (در حالي که بر پايه آمارهاي بينالمللي، درآمد سرانه مردم بحرين سي سال پس از جدايي از ايران (در سال 1999 ميلادي) 9656 دلار و در همان سال، درآمد سرانه مردم ايران 692 دلار بوده است! [چکيده تاريخ تجزيه ايران ـ دکتر هوشنگ طالع}
پس از اين القائات و پس از سخنراني امير عباس هويدا، نخستوزير وقت در مجلس شوراي ملي سابق، در روز يکم ارديبهشت 1349، مجلس شوراي ملي وقت با 199 رأي موافق در برابر تنها چهار رأي مخالف (مربوط به نمايندگان حزب پانايرانيست)، با اشتباهي توجيهناپذير، رأي بر همهپرسي در اين جزيره دادند... عللي که براي توجيه اين خبط تاريخي ذکر ميشد، متعدد بود. به هر حال پس از مذاکرات مفصلي که بين دولت ايران، انگلستان و شيوخ خليج فارس صورت گرفت، اين تفاهم به دست آمد که ايران حل مساله بحرين را به سازمان ملل ارجاع کند، ولي در مقابل نظر دولت ايران در مورد جزاير سه گانه تامين شود. در واقع تا زماني که حقوق ايران بر جزاير سه گانه تامين نشده بود، دولت ايران حاضر نبود از ادعاي حاکميت خود بر بحرين صرف نظر کند. پس از آن، نمايندگان ايران و بريتانيا در سازمان ملل متحد طي نامههايي از دبير کل سازمان درخواست کردند که مساعي جميله خود را براي تعيين سرنوشت بحرين به کار گيرد. ماموريت دبير کل اعزام يک هيات «تحقيق» به بحرين بود تا در مورد خواست مردم بحرين درباره وضع آينده اين سرزمين تحقيق کند.
هيات سازمان ملل در مارس 1970 عازم بحرين شد و در 2 مه 1970 گزارش داد که اکثريت مردم بحرين خواهان استقلال هستنداين در حالي بود که در هنگام همه پرسي جو رعب آوري بر ساکنان ايراني بحرين تحميل شده بود که حتي به بازداشت بسياري از ايران دوستان شيعه بحريني منجر شد ودر نهايت اين رفراندم مشکوک در هتلي در مرکز بحرين و تنها با نظر خواهي از تعدادي از شيوخ محلي عرب سني به انجام رسيد. پس از آن، شوراي امنيت گزارش دبير کل سازمان ملل را در 11 مه همان سال تصويب کرد. جدايي که هيچ گاه از سوي قاطبه ملت ايران به رسميت شناخته نشد.
اين گونه بود که آخرين سناريوي تجزيه نافرجام گوشهاي ديگر از خاک ايران زمين به اجرا در آمد...
امروزه بحرين روابط گرمي با آمريکا دارد، ستاد فرماندهي ناوگان پنجم آمريکا در منامه، پايتخت اين کشور، مستقر است، در عين حال يکي از کشورهاي شش گانه عضو شوراي همکاري خليج فارس است که به همراه ديگر اعضاي شوراي همکاري خليج فارس عموماً در بيانيه پاياني نشستهاي رسمي خود ادعاي مالکيت امارات متحده عربي بر سه جزيره ايراني را در خليج فارس مطرح ميکند و ايران را اشغالگر جزاير ابوموسي، تنب بزرگ و تنب کوچک ميخواندو دانشگاهي بزرگ با نام خليج ع... تاسيس کرده است.....
کوتاه سخن اين که:
1) به نظر نميرسد حساسيت به سخنان غيررسمي هر يک از شخصيتهاي نظام که در دولت کنوني ايران عضويت ندارد، بهانه خوبي براي جنجال آفريني، بدرفتاري با شهروندان ايراني تبار شيعه و اظهارنظرهاي نسنجيده مقامهاي رسمي بحريني و ساير کشورهاي عربي عليه ايران باشد.
بنا بر اين بهتر است همسايگان عرب ما در برابر خويشتنداري و مداراي ايرانيان از اين پس از ادعاي ارضي عليه تماميت ارضي ايران دست بر دارند، چرا که در صورت تکرار اين ادعاها ايران نيز حق هر گونه واکنش مناسب که صلاح ببيند را خواهد داشت.
در اين ميان سخنان شيخ خالد بن احمد آل خليفه وزير امور خارجه بحرين مبني بر اين که: «بحرين در حال حاضر راه حل ديپلماتيك را به جاي تشديد و بحراني شدن مسائل ترجيح ميدهد.» نشان دهنده آغاز تغيير در رفتارهاي هيجاني کشورهاي عربي بعد از ما جراهاي اخير است.
2) آنچه تاکنون کمتر بدان پرداخته شده، دسيسه چيني زيرزميني و خاموش انگليس عليه منافع ايران در خليج فارس است که در مساله بحرين، جزاير سه گانه،.و نام خليج فارس به خوبي به اثبات رسيده است.
در تازهترين اقدام اين کشور، روزنامه انگليسي زبان «تايمز» چاپ لندن چند ي پيش درخبري، نه تنها از عبارت «خليج» استفاده کرد که حتي به طور شيطنت آميزو با شور و شعف خاصي مدعي شد «با بسترسازي انجام شده در رسانههايي نظير بي بي سي در تهران هم اکنون نام خليج را به عنوان خليج فارس ميشناسند و مسئولان ايراني نيز با بي تفاوتي ديگر حساسيتي دربه کار گيري اين نام به جاي خليج فارس ندارند».
3) برخي رفتارهاي کشورهاي عربي رفتاري خلاف تعاليم دين مبين اسلام و حضرت محمد(ٌص) را به نمايش ميگذارد از آن جمله است آزار و تحقير ايرانيان و موارد متعدد اقدامات غير اخلاقي عليه ايرانيان در دوبي يا کشتار زايران ايراني حج، و... در حالي که در اسلام تنها معيار تقوي به عنوان تمييز بين ابناء بشر شناخته شده است،نه نژاد و رنگ و.....اعراب حتي پا را از اين رفتار پان عربيستي نيز فراتر گذاشته و در حال تغيير نام گونههاي بومي آبزيان و حيات وحش خليج فارس از پسوند «پرسيکوس» و «پرسيکوم» به «عربيکوس» و «عربيکوم» هستند که متاسفانه هنوز واکنش شايسته جامعه علمي و محيط زيستي ايراني و بين المللي را به دنبال نداشته است.
4) از ياد نبريم که در طول تاريخ کهن ايران زمين دشمنان هرگاه به تصور خود ايران را ضعيف ديدهاند به ايران حمله کردهاند و از ياد نبرده ايم که صدام حسين را که در شروع انقلاب و به تصور ضعف ايران ناشي از انتقال قدرت قرارداد رسمي و بين المللي 1975 الجزاير را در بين نمايندگان ملت عراق و در برابر دور بينهاي تلوزيوني شبکههاي بين المللي پاره کرد و ادعاهاي کهنه همه دولتهاي پيشين عراق عليه ايران را دگر بار مطرح کرد و عجيبتر اين که اين ادعاها بارها توسط شخص آ قاي طالباني رييس جمهور فعلي عراق و ساير مقامهاي اين کشور نيز تکرار شده است و جالبتر اين که تقاضاي بخشش بدهي 1000ميليارد دلاري عراق به ايران نيز در سفر اخير طالباني توسط ايشان به در خواست لغو قرارداد 1975 الجزاير به بهانه تضييع شدن حق عراق در آن اضافه شده است.
اين در حالي است که اگر به قول آقاي طالباني کشورهايي نظير آلمان و فرانسه بدهي عراق را بخشيدهاند،اين بدهي بابت خريد سلاحهاي جنگي نظامي و شيميايي بوده که توسط عراقيها به کار رفته و صدها هزار ايراني را به شهادت رسانده است. از ديگر سو اين کشورها پيشتر سودهاي خود را در اين معاملات به دست آوردهاند ولي آيا با اين شرايط و با توجه به اين که کويت با وجود اين که تاکنون نزديک 15 ميليارد دلار از غرامت خود را از عراق دريافت کرده و حتي از يک دلار از 56 ميليارد کل غرامت عراق نگذشته چون آن را حق ملت خود ميداند،آيا شايسته است ما از اين حق مسلم ملت داغدار و آسيب ديده خود، به هر دليلي بگذريم؟
5) پرسش اساسي ايرانيان ميهن دوست به ويژه خانوادهها ي داغدار شهيدان گرانقدر،جانبازان جنگ تحميلي و آزادگان سر فراز ميهن عزيزمان اين است که از اين پس هرگونه تهديد عليه گوشهاي ديگر از تماميت ارضي ايران در خليج فارس،جزاير سه گانه،مالکيت ايران بر نيمه شرقي ايران در اروندرود، سهم ايران در درياي مازندران و... ناديده گرفتن جانفشاني شهيدان،جانبازان و آزادگان غيرتمندي تلقي ميشود که جهت حفظ ميهن و نظام تمام وجود خود را ايثار کردهاند.البته روي سخن ما با اعراب عزيز هم ميهن نيست چرا که آنان با اهداي 45000 شهيد در جنگ تحميلي به خوبي پاسخ بد خواهان و تجزيه طلبان ايران را دادهاند.
6) ادعاهاي اعراب تاکنون عموما باسعه صدر و واکنش بسيار نرم و مودبانه ايران همراه بوده است ولي رويدادهاي اخير به اثبات رساند که دشمنان ايران که به هيچ روي کوچکترين واقعيت تاريخي عليه منافع خود را بر نميتابند از کوچکترين فرصتي براي تهديد تماميت ارضي ايران بهره ميجويند. لذا شايسته است دستگاه ديپلماسي ايران با موضعي قدرتمندانه و در عين حال منطقي و معقول دست کم در روابط تجاري اقتصادي با اين کشورها به ويژه امير نشين دوبي کشور امارات، باز نگري و تجديد نظر صورت پذيرد تا هم آنان نتايج رفتارهاي خود را درک کنند و هم با انتقال سرمايه گذاريها بر روي منا طق مستعدي مثل کيش،قشم و چابهار رونق اقتصادي و جذب گردشگر را براي توسعه هر چه بيشترايران عزيزفراهم نماييم.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




