بررسي جريانهاي اسلامي در لبنان ـ 1
حميدرضا غريب رضا
کد خبر: ۳۹۷۷۰
| | 4174 بازدید
شايد خلاصهگويي درباره صحنه فرهنگي و انديشه اسلامي که لبنان در نيم قرن اخير به خود ديده، بسيار دشوار باشد، زيرا دگرگونيها شديد بوده و تا حد تناقض پيش رفته است، ولي تنها از باب اشاره، ميتوان درباره اين موضوع در دو محور اساسي سخن گفت. به نظر نگارنده ميتوان در اين دو محور بحث را مشخص نمود: محور شيعه و محور اهل سنّت.
1. صحنه فرهنگ و انديشه اسلامي در ميان شيعيان
1-1شيعه در نيم قرن نخست قرن بيستم؛ آغاز جنبش فرهنگي
شيعيان لبنان، در نيمه نخست قرن بيستم، با آغاز تحوّلي آشنا شدند، که از ابتداي اين قرن شروع شده بود. با ضعيف شدن تدريجي حکومت عثماني، فرصتي براي شيعيان پديد آمد تا براي حرکت بيش از پيش شيعيان در ساختن هويت خويش و برون رفت از تاريخ طولاني سرکوب اقدام کنند، تاريخي که در اين منطقه با آن آشنا بودند.
اين حوادث با توسعه نفوذ غرب در جهان اسلام همزمان بود. مسلمانان بعد از حملههاي ناپلئون، دگرگونيهاي بزرگي را در منطقه مشاهده کردند. غالبا، اين دگرگونيها از مصر يا شبه قاره هند شروع ميشد وضعيت اين مناطق هم مانند ديگر سرزمينهاي مشرق اسلامي بود. لبنان شيعه، وارد مرحله گفتگوي فرزندان خود، درباره ضروريات تجدّد شد. در همين راستا، نشريه «عرفان» در صيدا منتشر گرديد. «احمد عارف زين» مدير نشريه عرفان بود. اين نشريه به تريبوني بزرگ و فرهنگي در ميان شيعيان تبديل گرديد و هم رديف نشريه «منار» در مصر فعاليت ميکرد. جامعه شيعيان لبنان در نيمه نخست قرن بيستم، مهمترين تحولات فکري خود را در صفحات اين نشريه به چشم ديدند.
شيعيان با گرايشهاي گوناگون، در اين دوره براي اثبات حضورشان در فضاي اهل سنّت تلاش کردند. «سيد محسن امين» و «سيد عبدالحسين شرف الدين» و شخصيتهاي ديگر، از باورهاي شيعه دفاع و براي اثبات وجود شيعيان در ميان محافل اهل سنّت اقدام کردند. کتابهاي اين دو شخصيت به ويژه کتابهاي «المراجعات» و «اعيان الشيعه» در اين زمينه شناخته شده است. نشريه «عرفان» نيز به عرضه تاريخ ژرف شيعه پرداخت، با اين حال اختلافهايي درون شيعي در محورهاي بسيار به وجود آمد که به اعتقاد من مهمترين اختلافها شامل موارد زير بود:
1. اختلاف درباره تأسيس مدارس جديد. علما در اين موضوع به دو دسته تقسيم شدند. در حالي که «سيد محسن امين» از ساخت اين مدارس، براي آگاه سازي نسلهاي جديد دفاع ميکرد، گروه ديگر اين مساله را نميپذيرفت. گفته ميشود علامه شرف الدين جزو گروه دوم بود ولي ديري نپاييد که از اين نظر برگشت و خود مدرسهاي جديد را در شهر صور تأسيس کرد که «مدرسه جعفريه» نام گرفت.
اين اختلاف بيانگر طبيعت قرآئت و بيداري فرهنگي است که رهبران بزرگ جامعه شيعيان در آن دوره داشتند و گوياي تصويري است که اين بزرگان از علوم جديد در ذهن داشتهاند و همچنين گوياي نگاه بازي است که آنان نسبت به واقعيتهاي نو پيدا کرده بودند. واقعيتهايي که ميرفت تا تمامي منطقه را فتح کند. همچنين اين اختلاف نشان داد که آنان گروههاي مرجع علمي ديگر، را به رسميت شناختند. اين اختلاف نظر، تصوير کوچکي بود از آنچه امروز به ارتباط ميان حوزه و دانشگاه و يا رابطه ميان روشنفکر و فقيه تعبير ميکنيم.
2. اختلاف درباره نمادهاي آداب و رسوم ديني و مذهبي در مساله احياي شعائر حسيني: چه بسا اين مساله، بزرگترين اختلاف فرهنگي- ديني بود که شيعيان در نيمه نخست، قرن بيستم مشاهده کردند. شيعيان به دو دسته تقسيم شده بودند: گروهي موافق اصلاح شعائر مذهبي بودند. رهبري اين گروه را «سيد محسن امين» به عهده داشت و کادر نويسندگان مجله «عرفان» و برخي مراجع نجف از ايشان حمايت ميکردند. در مقابل «سيد عبدالحسين شرف الدين» در صور و «شيخ عبدالحسين صادق» در شهر نبطيه بودند که از سوي جريانهاي شناخته شده نجف حمايت ميشدند.
اين اختلاف بيانگر پيدايش جريان نوگراي ديني در محافل شيعه بود. اين جريان به نقد ميراث ديني و قرار گرفتن شيعيان در جريان عمومي اصلاحگري دعوت ميکرد؛ جرياني که منطقه را فراگرفته بود و اختصاصي به شيعيان نداشت.
1-2 . امام موسي صدر و پروژه ايجاد گروه شيعيان
هنوز دهه نخست نيمه دوم قرن بيستم به پايان نرسيده بود که دو رهبر شيعه از دنيا رفتند: سيد محسن امين و سيد عبدالحسين شرف الدين. همين مساله باعث شد وضعيت شيعيان وارد مرحله جديدي شود.
پروژههايي ابتدايي که اين دو رهبر آغاز کرده بودند، شروع انديشه ورزي جدّي براي ايجاد تحرّک در واقعيت زندگي شيعيان لبنان بود. با رحلت اين دو رهبر، امام موسي صدر، نقش جانشين را بازي کرد و با تأسيس مجموعهاي از موسسات که بيداري فرهنگي جديدي را در ميان شيعيان به وجود آورد، پروژه رهبران گذشته را کامل نمود. امام موسي صدر، حزب أمل (افواج المقاومه اللبنانيه) را به وجود آورد تا مرکز تجمعي براي جوانان شيعه باشد. جوانان شيعه در آن دوره ميان حزبهاي چپ و احزاب فلسطيني پراکنده بودند. ايشان موسسههاي اجتماعي، تربيتي و ديني مانند مرکز پژوهشهاي اسلامي در صور، جمعيت «بر و احسان» و ... را تاسيس کرد، تا اينکه در سال 1967 ميلادي «مجلس اعلاي شيعيان» را به وجود آورد. وظيفه نظارت بر اوقاف و محاکم قضايي مذهب جعفري به اين مجلس سپرده شده بود، مسايل ديني شيعيان را مديريت کرده، از منافع شيعيان لبنان دفاع مينمود. شخصيتهاي زيادي در نجف و شهرهاي ديگر، در تأسيس اين مجلس، از امام موسي صدر پشتيباني کردند.
تسلّطي که امام موسي صدر که پيدا کرد و بدان متمايز گرديد، مبتني بر آگاهي بخشي فرهنگي ساده و روان به شيعيان بود. او باعث شد، شيعيان وجود ديني و فرهنگي خود را بيشتر احساس کنند، بدون اين که از فضاي متکثّري که لبنان از سالهاي طولاني پيش ميشناخت و از همزيستي اسلامي- مسيحي که امام صدر، از سالهاي بسيار گذشته، شروع نموده بود، گسسته شوند. هدف اين بود که شيعه در برابر امواج خونين جديدي که در لبنان با آن مواجه ميشوند، حمايت گردند.
پروژه فرهنگي و فکري امام موسي صدر، بر مباني ديني مشخصي استوار بود. امام موسي صدر برخلاف پسرعموي خود- شهيد محمد باقر صدر- از جريانهاي انقلابي مصر يا از حزب تحرير در سرزمين شام و همچنين از جريانهاي انقلابي اسلامي در ايران و عراق متأثر نگرديد. ايشان منادي برپاسازي نظام اسلامي در لبنان نبود همچنان که تأسيس احزاب ديني را به معنايي که امروز ميشناسيم، جزو اولويتهاي کاري خود قرار نداده بود. نگاه او به لبنان همانند نگاه سيد محمد باقر صدر به عراق نبود و روش شهيد محمدباقر صدر را در پشتيباني از انقلاب اسلامي ايران در پي نگرفته بود؛ بلکه فعاليتهاي فرهنگي او به شکل ساده بر اساس گسترش فرهنگ شيعي بود. هدف امام موسي صدر اين بود که شيعيان هويّت خويش را احساس کنند، جايگاه خود را دوباره بازگردانده، منظومه شيعه را پديد آورند و بر خلاف انزوايي که بعد از سقوط حکومت عثماني به آنان تحميل شده بود، به قدرتي تأثيرگذار در صحنه تبديل شوند. بله اين هدف اساسي امام موسي صدر در پروژههاي فرهنگي و سياسي ايشان در دهه شصت و هفتاد سده گذشته بود. ايشان شبکهاي شگفت آور از ارتباطات بين المللي و محلي را برقرار کرده بود. اين حقيقت را در سخنرانيها و درسهاي تفسير ايشان مشاهده ميکنيم. شايد وضعيت شيعيان لبنان، باعث شده بود، در ترسيم اولويتها با دغدغه شيعيان لبنان و عراق، متفاوت رفتار کند و شايد وضعيت شيعيان لبنان، اين تفاوت را به او تحميل کرده بود.
بر اساس تقسيم بندي رايج در دسته بندي جنبشهاي اسلامي، سيد موسي صدر در خطوط اعتدالي شيعيان قرار داده ميشود. ايشان در رويارويي با دشمنان داخلي از سلاح استفاده نکرد، براي تغيير واقعيتهاي جامعه از روش انقلابي بهره نبرد و در تعامل با زندگي شيعيان لبنان، شخصيت راديکال ديني نداشت. گفته ميشود: ايشان از نظر فکري به برخي جريانهاي ايراني قرابت داشت که با خطّ حاکم و جرياني که تا امروز در ايران پيروز است، اندکي متفاوت اند. صاحب نظران معتقدند ارتباط امام موسي صدر با نشريه «مکتب اسلام» و جريانهايي مانند دکتر شريعتي و همفکرانش، از ارتباط ايشان با انديشۀ امام خميني بيشتر بود. به همين جهت برخي شخصيتهاي انقلابي اسلامگرا که در دهه هشتاد ميلادي به ميدان آمدند، معتقد بودند امام موسي صدر با پروژه آنان هماهنگ نيست. اين همان نقطه آغاز دگرگونيهاي تند و اختلاف ديدگاهها در ميان شيعيان بود.
در حقيقت، نگاه ارايه شده از طرف امام موسي صدر، بازتابهاي زيادي داشت. مهمترين آن عبارت بود از:
1. عکس العمل جريانهاي سنّتي يا جريانهايي که نسبتا نگاه کلاسيک داشتند مانند «شيخ محمد جواد مغنيه» و «سيد هاشم معروف حسني» و شخصيتهاي ديگر. اين گروه با روش فکري، فرهنگي و سياسي امام موسي صدر رضايت موافق نبودند و روش ديگري را در تعامل با مسايل ميپسنديدند که به رضايت از وضعيت موجود نزديک بود البته با ايجاد تغييراتي اندک بر اساس مطالباتي محدود.
2. عکس العمل جريانهايي که به شکل کلي اسلامي و يا جريان چپ محسوب ميشدند. مهمترين شخصيتهاي اين گروه، «سيد محمد حسين فضل الله» و «سيد محمد حسن امين» بودند اين گروه در خطوط کلي پروژه جنبش، با امام موسي صدر اشتراک نظر داشتند، ولي معتقد بودند ايشان در بخشهاي زيادي از پروژه فرهنگي و سياسي شيعيان لبنان اشتباه کرده است. از جمله اين که روش مردمي را برگزيده است و پيش از آن که براي مديريت امور و در دست گرفتن وضعيت، به کادرسازي در ميان شيعيان بپردازد، به شکل مستقيم با تودههاي مردم ارتباط برقرار ميکند. چه بسا امام موسي صدر احساس ميکرد، حضورش ضامن جبران اين نقص است ولي وقتي از صحنه پنهان شد، پروژه او هم ضعيف شد، در حالي که لازم بود ابتدا روش کادرسازي از ميان شيعيان را پي ميگرفت سپس در مرحله بعد، اين کادرها را با هدف تغيير وضع فرهنگي، اجتماعي و سياسي در قاعده مردمي پراکنده ميکرد. همچنين از جمله نقدهايي که نسبت به شيوه ايشان مطرح شده است، تأسيس مجلس اعلاي اسلامي شيعيان بوده است. اين گروه معتقد بود تأسيس مجالس فرقه اي، روحيه طائفه گري را در لبنان ريشه دار ميکند و در کشوري که مملو از گروهها و مذاهب است، بايد براي از بين بردن حالت طايفهگري و فرهنگ قوميتگرايي تلاش کنيم. در حالي که امام موسي صدر در نشست خبري مشهور خود در سال 1966 ميلادي، وضعيت شيعيان را در لبنان ناهنجار توصيف کرده بود و دلايل تشکيل مجلسي براي رسيدگي به امور شيعيان را بيان نمود.
با صرف نظر از چنين نقدهايي، پروژه سيد موسي صدر، بر طرحهاي ديگر فائق آمد و بر شيعيان لبنان تسلط يافت و با عقلانيتي که داشت، بر تمامي جريانها حاکم گرديد. ولي پنهان شدن ناگهاني امام موسي صدر در پايان دهه هفتاد ميلادي، خلاء دهشت آوري را در زندگي شيعيان لبنان پديد آورد.
پنهان شدن امام موسي صدر، ضربه بزرگي به شيعيان بود. شيعيان به تازگي از وضعيت دشوار زندگي بيرون آمده بودند و وضعيت شيعيان به سمت آغاز رقابتي دروني در مراحل نخست خود پيش ميرفت. رقابت در ميان گروهي بود که تلاش داشت پروژه امام موسي صدر را سکولار نمايد، اين گرايش را آقاي «نبيه بري» رهبري ميکرد و گرايش ديگر که ميخواست تا حدودي ساختار اسلامي پروژه امام صدر را حفظ کند. يکي از رهبران اين گرايش، «شيخ شمس الدين» بود. در نهايت در درون خط امام موسي صدر، جبهه سکولار پيروز شد. البته اين سکولاريزم الحادي و غير ديني نبود. اين تحول با پيروزي انقلاب اسلامي ايران همزمان شد و پروژهاي بزرگ در منطقه، در عرصه تفکر شيعي به راه افتاد.
3-1 پيدايش جريانهاي اسلامي سياسي شيعه
روشنفکران شيعه، نبردي را که سيد محمد باقر صدر با جريانهاي کمونيستي در عراق شروع کرده بود، پسنديدند و دنبال کردند و از اين نبرد فکري در رويارويي با دشمنانشان در جريانهاي چپ و مارکسيستي بهره برداري کردند. مارکسيست ها، دانشگاهها و قشرهاي مختلف لبنان را فتح کرده بودند. تا جايي که در آغاز دهه هشتاد، قوي ترين حزبهاي لبنان، احزاب کمونيستي بودند.
لبناني ها، فعال ترين گروه ميداني پيرامون سيد محمد باقر صدر بودند، با رانده شدن اين گروه از نجف به لبنان در پايان دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد ميلادي، برخي از اين افراد با انديشههايي که در محافل جنبش گراي پيرامون يا نزديک به سيد محمد باقر صدر رشد کرده بود، به لبنان برگشتند. تا آن زمان- آغاز دهه هشتاد- هنوز به شکل جدّي از فضاي فکري ايران متأثّر نشده بودند يا به تغيير مرجعيت ديني خود از نجف به قم نميانديشدند.
در اين دوره که تقريبا از سال 1972 ميلادي آغاز شد، جريانهايي در امتداد جريانهاي فکري سياسي شيعه در نجف، به عرصه آمد. «علامه محمد حسين فضل الله» فعاليتهاي فکري خود را در بنت جبيل و شرق بيروت با تشکيل «خانواده برادري» و مجموعهاي از فعاليتهاي فکري گوناگون آغاز کرد. اين جريان تا «اتحاديه دانشجويان مسلمان» که در جنوب بيروت مستقر بود، امتداد داشت. مجموعههاي تازهاي پيرامون اين دانشجويان و علامه فضل الله حلقه زد که به تدريج شيوه تفکرشان از جنبشي که امام موسي صدر و شخصيتهاي بعد از او به راهانداخته بودند، متفاوت شد.
اولويت اين جريان در بعد فرهنگ سازي ديني بود. آنها به دنبال ايجاد آگاهي سياسي- ديني بودند و در اين بيداري، اعتقاد به ساختن زندگي بر اساس مباني ديني را ترويج ميکردند. آنها به نقد ميراث راکد و ديني اهتمام داشتند که شيعيان لبنان با آن زندگي ميکردند. اضافه بر آن، به دنبال نظريه پردازي درباره شيوههاي تبليغ ديني و گسترش انديشه ديني بوند. همچنين اين مجموعه ها، با هدف ارايه باورهاي ديني جايگزين، به مطالعهانديشه مارکسيستي و انديشههاي جديد غرب ميپرداختند. آنها با استفاده از روش گفتگو و با زبان تفاهم، تلاش داشتند انديشهاي ديني عرضه کنند که توانايي حضور در صحنه سياسي، اجتماعي و فکري را داشته باشد.
اين بار، بيشتر ابعاد فکري بر فعاليت اين مجموعهها حاکم بود، به گونهاي که از دست آورد تجربه امام موسي صدر، پيشي ميگرفت. در تجربه امام موسي صدر، تنها علامه محمد مهدي شمس الدين(2002 ميلادي) و نوشته هايش بود که قدرتمندانهانديشههاي دکتر «صادق جلال عظم» را در کتاب «نقد انديشه ديني» و ... تحليل و نقد ميکرد. کتابهاي علامه شمس الدين مانند «المطارحات» و ... و مشارکت فکري او در صحنه، تبلور حضور قدرتمند عالمان ديني را در صحنۀ گفتگوهاي فلسفي و فکري جديد نشان ميداد. زبان ايشان با گفتارهاي خطابهاي و سخنرانيهاي بسيج کننده تودهها متفاوت بود.
انديشههايي که پيرامون علامه شمس الدين شکل گرفت، تشابه بسياري داشت به افکاري که در کنار علامه فضل الله شکل گرفته بود. با اين تفاوت که زبان فکري شمس الدين نخبه گرايي و حضور رسمي بيشتري داشت، زيرا بعد از امام موسي صدر، جانشين ايشان در مجلس اعلاي شيعيان لبنان شده بود. به همين جهت، انديشههاي علامه شمس الدين به شيوه تفکر امام موسي صدر، نزديکتر شده بود. در حالي که علامه فضل الله به شيوه تفکر جريان اسلامي عراق تمايل داشت که در آن دوره در «حزب الدعوه اسلامي» نمودار ميشد. به همين دليل علامه فضل الله به شيوه تفکر انقلابي و به نظريه «اجراي شريعت» و برپايي حکومت اسلامي و حاکميت فقه اسلامي نزديکتر مينمود، در حالي که علامه شمس الدين -با اين که بنا به گفته ها، در نجف به خانواده حکيم نزديک بوده ولي- اعتقاد داشت براي بهبود وضعيت شيعيان در وطن خود، بايد سياستي مسالمت آميز را انتخاب نمود، نه سياست مطالبه گرانه.
اين شروع اختلاف فکري ميان دو مکتب بود: مکتب فضل الله و مکتب شمس الدين. در سال 1982 ميلادي، اسرائيل به لبنان حمله کرد. جنبشهاي مقاومت با رنگي جديد به وجود آمد. مقاومت فلسطين که از طريق دريا از بيروت خارج شده بود، سقوط کرده بود و همراه آن زنجيرهاي از جريانهاي چپ مرتبط نيز از بين رفته بود. لبنان شيعي با جنبش مقاومت شيعه و منحصر به فرد وعدهاي نو بست. جنبش امل و در سطح بعدي گروههاي متدين پراکندهاي که از منطقه بقاع لبنان شکل گرفته بود، مقاومت را رهبري ميکردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران به تازگي پايگاهها و مقرهايي نظامي براي خود در بقاع ايجاد کرده بود.
با آمدن نخستين گروههاي سپاه پاسداران که تا اطراف شهر بعلبک رسيده بودند، حضور انقلاب اسلامي و انديشه هايش در لبنان آغاز شده بود. پيروان انقلاب اسلامي در انديشه و فعاليت عملي خود، روش جديدي را دنبال ميکردند که با انديشه علامه شمس الدين و علامه فضل الله اختلاف اساسي داشت، البته به تفکرات علامه فضل الله نزديکتر بود.
اين جريان که در آينده به تشکيلات «حزب الله» تبديل شد، فرهنگي را گسترش ميداد که در ميان شيعيان لبنان کاملا شناخته شده نبود. همراه با اين جريان، گرايشهاي عرفاني و صوفيانه نيز پديدار شد و مفاهيم ولايت فقيه و نظام سياسي اسلام، آشکار گرديد. عالمان و مجاهدان اين خط، به پروژه حکومت يکپارچه اسلامي به رهبري ولي فقيه در ايران ايمان داشتند. کتابهاي عرفاني و اخلاقي امام خميني در سطح وسيعي در لبنان فراگير شد. فرهنگ جديدي در انديشه جهادي بر اساس شهادت طلبي و مقدس دانستن مرگ در جنگ شرافت مندانه، بلکه عشق به شهادت تعميق يافت. در محافل ديني، به تدريج کتابهاي شهيد مطهري و شهيد محمد باقر صدر در کنار کتابهاي دکتر شريعتي و علامه طباطبايي به شکل گستردهاي رواج مييافت. شکل گيري انديشۀ ديني در لبنان آغاز شده بود و اين کتابها ساختار به هم پيوستهاي از تفکر ديني را شکل ميداد. در اين دوره، موج جديد روشنگري ديني زندگي شيعيان لبنان را فراگرفته بود به گونهاي که در تاريخ معاصر شيعيان لبنان، نمونه آن يافت نميشد. مساجد مملو از فعاليتهاي ديني و تدريس احکام شرعي و اخلاق و ... بود در حالي که پيشتر، آشنايي با احکام شرعي، معمولا به تعداد اندکي از پيران محدود ميشد. عده زيادي به تحصيل در علوم ديني رو آوردند. حزب الله از همان دوره تا کنون، هزاران دوره فرهنگي با مراحل مختلف برگزار کرده که دست آوردهاي بزرگي در اين زمينه داشته است. تعداد بسيار زيادي از عالمان جوان و نوگرا، اين خط فکري را ياري کردند. شخصيتهايي مانند شهيد راغب حرب و شهيد سيد عباس موسوي و شيخ صبحي طفيلي و سيد حسن نصرالله، شيخ عباس حرب، شيخ اسماعيل مونّس، شيخ نعيم قاسم، شيخ محمد يزبک، شيخ عبدالکريم عبيد، شيخ عفيف نابلسي، شيخ حسين غبريس و ...
اين تحوّل فکري بيانگر انتقال فرهنگ شيعي حاکم بر بيداري ايران، به کشور لبنان بود و نمايشگر پديده بارزي بود که مواضع مختلفي درباره آن گرفته شد. عدهاي با شور و اشتياق از آن استقبال و برخي ديگر آن را به شدّت رد کردند. گروهي هم معتقد بودند: نقدهايي به اين جريان وارد است ولي اين تحوّل فوائد مثبت بسياري دارد. مواضع ياد شده را ميتوان به شکل زير خلاصه نمود:
الف) جريانهاي سنّتي شيعه
اين گروه، بيشتر عالمان بزرگسال نسل گذشته و جزو فارغ التحصيلان نجف بودند. اين دسته، شيوۀ جديد انديشه ديني را به جهت مبناي عرفاني، سياسي کردن فقه و تندروي در دينداري در زندگي روزمره، نميپذيرفتند. از اين وضعيت استقبال نکردند بلکه منتقد وضعيت جديد بودند، چنانکه پيشتر برخي از آنان، از روش امام موسي صدر نيز انتقاد کرده بودند. آنها معتقد بودند انديشۀ نظام اسلامي و حکومت ديني، يا حرام است و يا در جامعهاي مانند لبنان نامطلوب ميباشد. شخصيتهايي مانند مرجع تقليد «شيخ محمد تقي فقيه»، «شيخ ابراهيم سليمان» و «شيخ محمد حسن قبيسي» و ... معتقد بودند هر پروژهاي که با نام اسلام فعاليت کند چه جمهوري اسلامي يا حزبي خاص و يا ... سرانجام با شکست خود، براي اسلام ننگ و عار به بار خواهد آورد و مواضعي خواهد گرفت که به هيچ عنوان بيانگر اسلام نيست.
اين گروه از عالمان ديني، در برخي محافل مردمي، نفوذ داشتند و اگر جنگ داخلي ميان جنبش امل و حزب الله در سالهاي 1988 و 1990 شعله ور نميشد، تاثيرشان از بين ميرفت. جريانهايي از جنبش امل، از پوشش ديني ارايه شده توسط عالمان سنّتي براي فراگير کردن برخي از آنان استفاده کردند. انديشههاي اين گروه رو به رشد بود. برخي به شکل صريح و با روشي خشن، در صحنه عمومي ولايت فقيه را نقد ميکردند. مواضع فکري و سياسي اعلام شده از سوي «سيد علي امين» در اين دوره در همين راستا بود. البته همين شخصيت اندکي پيش از اين مواضع، عضوي از جريان حزب الله بود.
طبيعي بود که اين گروه با پروژههاي جديد همکاري نکند، به ويژه اين که معتقد بود اين طرح فکري جديد باعث به حاشيه رانده شدن نجف و فرهنگ آن به نفع مکتب انقلابي قم خواهد شد. اين مساله فقط براي اين گروه ناآشنا نبود بلکه بسياري از شکلهاي فرهنگي پيشين شيعه به جهت وجود مجموعه نظرياتي در انديشه شيعي، نسبت به اين فرهنگ احساس غربت ميکردند تا اين که امام خميني در صحنه آمد و اين نظريات را نقد کرد.
ب) جريانهاي مرتبط با بيداري سياسي ـ اسلامي
جريانهايي در اين فضا وجود داشت که از نظر فرهنگي کاملا با الگوي فرهنگ ايراني تشابه نداشت. سه الگوي فکري در صحنه آشکار شد: الگوي جريان سيد محمد حسين فضل الله، الگوي جريان شيخ محمد مهدي شمس الدين و الگوي جريان محمد حسن امين و سيد هاني فحص. اين جريانهاي سه گانه مشترکات بسياري داشتند ولي در مسايل زيادي نيز با هم متفاوت بودند. در اين گزارش به اختصار به اين مسايل اشاره ميکنيم. بايد بدانيم که اين نامها، بيانگر سه خط فکري است هر چند هر کدام تشکيلات جداگانهاي نداشتند، همچنانکه در ميان هواداران نيز اين خطوط نيز شخصيتهاي مشترکي پيدا ميشد.
الگوي تشيع رسمي که در گرايش علامه شمس الدين و مجموعهاي از قاضيان و کارکنان مجلس اعلاي شيعيان و هوادارانشان نمايان ميشد، در آغاز دهه هشتاد در پروژه مقاومت عليه اشغالگران اسرائيلي مشارکت داشت. علامه شمس الدين اين حرکت را «مقاومت مردمي فراگير» ناميده بود و از نظر مالي، بسيج معنوي و فکري از آن حمايت ميکرد. ولي اين جريان به سرعت با جريانهاي ديني که ايران را منبع فکري و الهام گيري فرهنگي انتخاب کرده بودند، متفاوت شد. اين تفاوت از سال 1983 روشن و آشکار گرديد به گونهاي که اين جريان به جنبش امل نزديکتر شده بود تا به حزب الله، زيرا هر يک از دو گروه، روش خاصّي از نظر فکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشتند.
جريان و جنبشي که علامه فضل الله رهبري ميکرد، به الگوي ايران بسيار نزديک شد تا جايي که در پروژه سياسي، تقريباً- اگر نگوييم کاملاً- مطابق روش ايران بود ولي برخي نکات اختلافي درباره برخي ابعاد فرهنگي و ابزارهاي عملکرد سياسي و ديني، به اضافه تعيين طبيعت ارتباط شيعيان لبنان و ايران، در دورههاي مختلف نمودار ميشد. برخي سخنرانيها و مقالات علامه فضل الله که در نشريه «المنطلق»[1] در نيمه دوم دهه هشتاد، منتشر شده بود در برخي محافل، بحث و جدلهايي را برانگيخت. ولي اين مباحث نسبتاً محدود بود يعني در مقايسه با مباحثي کهانديشههاي علامه فضل الله در نيمه دهه 90 برانگيخت، محدودتر بود.
ويژگي الگوي جريان سکولار مومن که «سيد محمد حسن امين» نماينده آن بود، ضعف حضور منسجم در تودهها و جنبۀ نخبه گرايي آن بود. اين جريان، تعداد زيادي از نخبگان چپ گراي شيعه را پيرامون خود جمع کرده بود و همراه با پروژههاي انتقادي سکولار و ليبرال در جهان عرب به پيش ميرفت. اين جريان پشتيبان پروژه مقاومت و ايستادگي در منطقه بود.
نقاط اشتراک و اختلاف اين چهار مکتب را اين گونه خلاصه ميکنم:
1. چالش ارتباط با رژيم ها:
شيخ مهدي شمس الدين معتقد بود جنبشهاي اسلامي بايد با رژيمهاي عربي مصالحه کنند. او در موضوع کنارگذاشتن خشونت مسلّحانه عليه رژيمهاي فاسد، نظريه پردازي کرده بود، در حالي که روح حاکم بر جنبشهاي شيعۀ همسو با ايران، در دهه هشتاد، جهاد عليه اين رژيمها با هدف سرنگوني آن و به دست گرفتن قدرت بود. به همين جهت ارتباط شمس الدين با رژيمهاي عربي، در اين چارچوب و به اين معنا ارتباط ويژهاي بود. ميدانيم که جنبشها و جريانهاي اسلامي شيعه، ابتداي دهه نود ميلادي، غالباً روشي را که علامه شمس الدين نپذيرفته بود، کنار گذاشتند تا جايي که سيد حسن نصرالله در پايان دهه نود، آشکارا جنبشهاي اسلامي را به اين موضوع دعوت کرد. اين مساله، تحوّل بزرگي بود. گفته ميشود: علّت اين تغيير روش، به سياستهاي در پيش گرفته شده، از طرف آقاي هاشمي رفسنجاني، در ابتداي رياست جمهوري ايشان در ايران، بازگشت دارد.
سيد محمد حسن امين، در اين زمينه، گرايش چپ داشت ولي براي به وجود آوردن انقلاب عليه رژيمها نظريه پردازي نکرده بود، ولي در اين دوره، تمايل علامه فضل الله به رويارويي با رژيمهاي سياسي، نمودار شده بود. البته روش ايشان حساب شده و به دور از هرج و مرج گرايي بود. نقدهاي علامه فضل الله در نشريه «المنطلق» و در مهمترين کتابش به نام «جنبش اسلامي، دغدغهها و مسايل»[2] منتشر شد. او در اين نوشتهها به شکل تفصيلي، وسايل و راهکارهاي فعاليت را براي جنبشها تبيين کرده بود؛ برخلاف علامه شمس الدين که بدون هيچ قيد و شرطي، اين حرکتها را نفي ميکرد. اين نگاه ايشان در کتابش با نام «فقه خشونت مسلّحانه در اسلام»[3] تبيين شده بود.
2. چالش مشروعيت نظام سياسي:
نکته پيش گفته، از مسالهاي فکري و ريشهاي نشأت ميگيرد. اين مساله عبارت است از مشروعيت رژيمهاي سياسي عربي. جريان انقلابي لبنان – که علامه فضل الله نيز با آنان همراه بود- معتقد بود: رژيمهاي عربي به جهت اين که اسلام را به عنوان روش حاکميت نپذيرفتهاند، نامشروع اند، در حالي که علامه شمس الدين به نظريۀ «ولايت امّت بر خود» و به نوعي دمکراسي اسلامي معتقد بود. در نظريۀ ايشان حتي اگر اسلام حاکميّت نداشته باشد و فقيه نيز مرجع حاکميّت نباشد، مهم اين است که حاکم ظالمانه بر تودهها حاکميّت نکند. بر اين اساس، مکتب انقلابي شيعه، بهانديشه سيد قطب نزديک شده بود، در حالي که علامه شمس الدين اساساً، از ديدگاه سيد قطب فاصله ميگرفت. ولي مهمتر از همه، ديدگاه علامه امين بود زيرا، از علامه شمس الدين نيز فراتر رفته بود و اعتقاد داشت که سکولاريسم مؤمن، ميتواند راه حلّي براي درمان مشکلات جوامع عرب باشد. آثار اين ديدگاه را در برخي از نوشتههاي علامه شمس الدين نيز ميتوان مشاهده کرد.
3. چالش شکل نظام سياسي: ولايت فقيه يا نظامي ديگر؟
در تلاقي با نکته قبل، جريان انقلابي به نظريه ولايت عامّه فقيه معتقد بود. پيروان اين انديشه معتقد بودند ولي فقيه در ايران بر امور شيعيان لبنان، حاکميّت دارد ولي محمد حسن امين، منکر وجود هر گونه شکل خاصّي از نظام سياسي در اسلام بود. ايشان در اين باره گفته بود: گونههاي نظام سياسي، بشري است و ما در مقابل آن تسليم خواهيم بود. اسلام خواسته است ارزشهاي ديني بر زندگي انسان حاکم باشد. حاکميّت ارزش ها، به هر صورتي که باشد با اين شرط که به انسان احترام بگذارد و به انسان ايمان داشته باشد، در برابرش تسليم و فرمانبردار خواهيم بود. در درجهاي پايين تر، علامه شمس الدين اعتقاد داشت که اسلام نظريه ولايت امّت بر خود را مطرح کرده است و با طرح اين نظريه، نوعي از دمکراسي اسلامي را ارايه کرده بود، و از دهه هشتاد، به شکل اجمالي و تفصيلي، نظريه ولايت فقيه را رد کرده بود. علامه شمس الدين اعتقاد داشت حالت مطلوب اين است که امّت اسلامي، اسلام را روش زندگي خود قرار دهد. گويي علامه شمس الدين و سيد امين با اين روش، به طرح متفکّر سوداني «ابوالقاسم حاج حمد» در پروژه مشهورش به نام «اسلام گرايي جهاني دوم» نزديک ميشدند. حاج حمد در سال 1979 ميلادي اين پروژه را مطرح کرد و در ضمن اين ديدگاه، به تأييد سکولاريسم در دولت و نفي سکولاريسم در جامعه معتقد شده بود.
در درجه بسيار پايين تر، علامه فضل الله که به الگوي ايران و اعتقاد به ولايت فقيه نزديک بود، در پايان دهه هشتاد بحثي درباره تعدد ولي فقيه مطرح نمود و اين که ممکن است به عنوان حکم اولي، هر منطقه اسلامي، داراي فقيهي باشد که ولايت آن منطقه را عهده دار باشد، هر چند ايشان اقرار داشت که عنوان ثانوي، در اين مرحله، مقتضي وحدت ولايت است. ولي اين نظريه بعد از سال2000 ميلادي در منظومه فکري علامه فضل الله از بين رفت زيرا ايشان نظريه ولايت فقيه را منکر شد و ولايت فقيه را فقط در حالتي معتبر دانست که حفظ نظام، متوقف بر آن باشد. بنا بر ديدگاه ايشان مسلمانان ميتوانند هر نظامي سياسي ديگر را هر گاه که بخواهند بپذيرند به شرطي که با اسلام در تعارض نباشد. بنا به اين ديدگاه، علامه فضل الله بار ديگر، بهانديشه علامه شمس الدين بسيار نزديک شد.
4. چالش جهاد و روشهايش:
اين چهار گرايش، به جهاد عليه اشغالگران، اتّفاق نظر داشتند. برخي شخصيتهاي گرايش سنّتي که پيشتر دربارۀ آنان سخن گفتيم، با جهاد مخالفت کردند. برخي از آنان معتقد بودند بنا به قانون «يسعي بذمتهم أدناهم» پيمان صلحي که انور سادات با اسرائيل امضا کرده، تمامي مسلمانان به صلح ملتزم ميکند به همين جهت جهاد عليه يهود، معنا ندارد.
هر چند اکثريت قريب به اتفاق بر ديدگاه مقاومت، توافق نظر داشتند ولي در شناخت ابزارها و شيوههاي جهاد، نظرات متفاوتي مطرح شد. هنگامي که جريان انقلابي، عمليات شهادت طلبانه را ضدّ اسرائيل و شخصيتهاي غربي در لبنان انجام ميداد، برخي به علامه فضل الله تحريم اين نوع جهاد را منتسب کردند، هرچند از مباحث منتشر شده ايشان، امروز برداشت ميشود که قائل به مشروعيت اين نوع عمليات بودهاند. وقتي جريان انقلابي شيوه ربودن گروگانهاي غربي و هواپيماهاي مسافربري بيروت را در دهه هشتاد دنبال ميکرد، علامه فضل الله و شمس الدين در پذيرش اين روش، احتياط کردند، چنانکه سخناني اين سو و آن سو درباره مشروعيت مقاومتي که موجب ضرر زدن به شهروندان شود، مطرح بود. همين مساله بعد از جنگ سال 2006 ميلادي دوباره بازگشت و به وضوح مطرح شد. اين مساله در مواضع سيد علي امين و برخي شخصيتهاي ديني کم حجم، طرح شده بود.
5. بحران رهبري و چالش ارتباط با خارج:
اکثريت غالب جريان انقلابي، ارتباط با ايران را ارتباطي ايدئولوژيک و اعتقادي و تبعيت از ولي فقيه ميدانستند. اين جريان در تفکّر خود، بر اساس ديدگاههاي فقهي رفتار ميکردند، بر اين ارتباط استدلال فقهي داشتند، به شدّت از آن دفاع ميکردند. بلکه به تجربۀ عملي موفّق خود استدلال ميکردند که اين ارتباط بهترين شيوه پاسداري از منافع شيعيان لبنان است ولي از دهه هشتاد تا امروز، کساني هستند که نسبت به طبيعت اين ارتباط، پرسش دارند و درجهاي از استقلال را از تصميمهاي ايران مطالبه ميکنند. علامه فضل الله متّهم بود به اين که با طرح نظريه تعدد ولايت در دهه هشتاد، زمينه را آماده نموده تا به عنوان ولي فقيه، رهبري شيعيان لبنان را به عهده بگيرد و اعلام مرجعيت ايشان در اواسط دهه نود، در اين چارچوب ميگنجد. ولي علامه فضل الله، هميشه اين مساله را انکار نموده است. اما نکتهاي که اين نظريه را تأييد ميکند اين که هواداران گرايش علامه فضل الله، به پيروي کامل از ايران تمايل ندارند و افزايش لبناني سازي خط انقلابي شيعه را مطالبه ميکنند. برخي معتقدند يکي از عوامل تأثيرگذار بر اين اختلاف، با انقلاب گرسنگان به رهبري شيخ «صبحي طفيلي» در اواخر دهه هفتاد بروز کرد. شيخ صبحي طفيلي جزو خطّي به حساب ميآمد که معتقد به تعديل ارتباط و بازگشت توازن روابط با ايران بود.
در سطح وسيعتر علامه شمس الدين و علامه امين، هر دو خواهان ارتباط رقابتي متوازن و استراتژيک با ايران و سوريه در آن واحد بودند. بر اساس نظريۀ فقهي و سياسي خود، بر مرجعيّت محلّي در تصميمهاي تعيين کننده شيعيان لبنان اصرار داشتند.
6. چالش فهم دين و مراجع معرفتي:
فرهنگ ديني ايران، بر خطّ انقلابي، تأثيرات خود را گذاشته بود. اين تأثير در رشد گرايش به عرفان نمودار شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي گرايش به روش عرفاني تقويت شد و کارکرد خود را در لبنان برجاي گذاشت. تجلّي ديگر اين تأثير، روشي مذهبي بود که با شيوهاي متفاوت با مسايل مذهبي برخورد ميکرد؛ همچنين روش سياسي در دفاع از نظريه ولايت فقيه.
الف) در مساله نخست، فرهنگ عرفاني و اخلاقي، جامعه شيعيان لبنان را فراگرفته بود و انديشهها و نظريات شخصيتهايي با حجم کم و متوسّط در دفاع از روش عرفاني- فلسفي و ترويج اين روش آشکار ميشد. اين گرايش در لبنان ناآشنا بود، زيرا جريانهاي صوفيۀ متنفذي در لبنان، مشابه صوفيان شمال آفريقا و کشورهاي مغرب، وجود ندارد. عالمان شيعه، معمولا به تفکّر فقهي گرايش داشتند و به تبع فضاي فکري حاکم بر حوزه نجف، کمتر درس فلسفه و عرفان در محافل علمي شان رواج مييافت.
پيامد آشنايي تازه با اين فضاي جديد، ظهور برخي جريانهاي پنهان بود که چه بسا عرفان و فلسفه را نيز به دقّت نشناخته بودند. اين جوّ عمومي باعث شد تمامي گروههاي ديگر، با اين فضا مخالفت کنند و يکصدا معتقد شوند: اين نوع تفکّر، تفکّري ايراني است، از حقيقت اسلام فاصله دارد و ايرانيان اين تفکر را متأثّر از فرهنگ کهن خود به دين اسلام تحميل کردهاند. ولي «حزب الله» که اين روش را رد نميکرد، از پايان دهه نود تا امروز، به شيوههاي مختلف اين جنبش عرفاني را رشد داده است: گاهي با ضربه زدن به الگوهاي افراطي اين جريان و از بين بردن گروههاي شبه عرفاني و گاهي با به وجود آوردن مراکز فلسفي جايگزين که شأنيت آگاهي دادن به تودهها و پاسداري از عقلانيّت اين خطّ را به عهده داشته است. يکي از اين اقدام ها، تأسيس «پژوهشکده معارف فلسفي» در بيروت به رياست شيخ «شفيق جرادي» بوده. اين دو گام، نقش خوبي در گسترش فرهنگ اعتدال در اين چارچوب و آرام نمودن فضاي عمومي داشته است.
ب) در سطح موضوع مذهبي، از اواسط دهه نود و در پي جنگ خشونت آميزي که ميان خطّ علامه فضل الله و خطّ آيت الله شيخ جواد تبريزي و پيروان اين دو درگرفت، انديشههاي مذهبي گوناگون به لبنان راه پيدا کرد و بحث گستردهاي درباره مسايلي از قبيل: شعائر حسيني، ولايت تکويني، علم پيامبر و ائمه، هجوم به منزل حضرت زهرا، عصمت پيامبران و ائمه، لعن صحابه و همسران پيامبر و ...در گرفت. خطّ علامه فضل الله از ايجاد اصلاحات در منظومه اعتقادات مذهب شيعه و ساختار فقه اماميه دفاع ميکرد و معتقد بود بسياري از اين باورها از ايران آمده است و شيعيان لبنان با اين شکل از تندروي مذهبي آشنا نبودهاند. در مقابل علامه «سيد جعفر مرتضي عاملي» نيز جنگ انتقادي خشونت آميزي، را ضدّ علامه فضل الله را آغاز نمود. خطّ مذهبي معتقد بود که علامه فضل الله از انديشههاي اهل سنّت و سلفيّت متأثّر شده است.
جريان رسمي شيعه و نزديک به خطّ علامه شمس الدين و مجلس شيعيان، در اين ميدان جنگ، تفريح ميکردند و گاهي هم جريانهاي ضد علامه فضل الله را پشتيباني ميکردند. خطّ علامه امين در بحث مشارکت نميکردند با اين که کاملا يا غالبا با انديشههاي علامه فضل الله در اين بستر همسو بودند. خطّ انقلابي، بي طرفي خود را اعلام کرده، اظهار نظر در چنين موضوعاتي را رد ميکرد و از هوادرانش خواسته بود به هيچ وجه در اين مجادلات مشارکت نکنند. ولي علامه فضل الله برخي جناحهاي درون حزب الله را به کمک به مخالفانش جهت تصفيه حساب با او، متّهم کرد، در حالي که رهبران بزرگ خط انقلابي از جمله سيد حسن نصرالله اين مساله را منکر ميشدند. همين مساله ارتباط حزب الله و خطّ علامه فضل الله را از نيمههاي دهه نود ناآرام کرده بود تا بعد از جنگ سي و سه روزه اخير لبنان، که به جهت مواضع قدرتمند علامه فضل الله در حمايت از روش مقاومت، ارتباط ميان دو طرف به خوبي اصلاح گرديد.
ج) پرونده ديگري هم در اختلافات فکري و عملي ميان اين گروهها وجود داشت: مجلس شيعيان و جريان شيخ شمس الدين، به نفي ولايت فقيه و به دفاع از مرجعيّت نجف اعتقاد داشتند، به همين جهت همچنان تا امروز، براي تقليد، يکي از مراجع نجف را مطرح ميکنند. اين موضوع براي خطّ سکولار مؤمن چندان مهم نبود زيرا اساساً نسبت به مسايل مرتبط با مرجعيت ديني، چندان تحرّکي از خود نشان نميداد، هر چند به نجف نزديکتر از قم هستند. از طرفي خطّ سيد فضل الله همواره از مرجعيّت نجف دفاع ميکرده، به جز دورهاي که آيت الله گلپايگاني را مطرح کردند. وقتي علامه فضل الله شخصاً براي مرجعيت اقدام نمود، وضعيت به سوي درون لبنان، دگرگون شد.
خطّ انقلابي با تمامي اين گرايشهاي متفاوت بود و بر پيروي از مرجعيّت انقلابي قم تأکيد داشت، زيرا معتقد بود: ترويج مراجع غير انقلابي، سرانجام به تضعيف کامل خطّ انقلاب کمک خواهد کرد. درون حزب الله جريانهايي اختلاف برانگيز به وجود آمد. برخي پيروان حزب الله به وجوب وحدت مرجعيت و رهبري اعتقاد داشتند و به شدّت از اين ديدگاه دفاع ميکردند و گروه ديگر معتقد بودند که ولايت فقيه جزو مسايل اعتقادي بلکه جزو اصول دين است و مباحثي طولاني درباره اين موضوع مطرح شد.
به شکل خلاصه، اين بارزترين عنصرهاي صحنه فکري و فرهنگي در بين جريانهاي فکري شيعه در لبنان بود. نکته باقيمانده و ضروري براي اشاره اين است که شيعيان لبنان امروز، بيشتر از هر وقت ديگر به يکديگر نزديک شدهاند و بسياري از اين اختلاف ها، کم رنگ شده يا از سطح جامعه به درون تنزّل کرده است، زيرا هر گروه، جايگاه و حجم طبيعي خود را يافته است، چنانکه شخصيتهاي هر جريان غالباً فهم سياسي و اجتماعي بسيار بالايي يافتهاند. مسالهاي که به پيوستگي شيعه در دوران کنوني کمک نموده است. و سپاس از آن خداوند است.
1. صحنه فرهنگ و انديشه اسلامي در ميان شيعيان
1-1شيعه در نيم قرن نخست قرن بيستم؛ آغاز جنبش فرهنگي
شيعيان لبنان، در نيمه نخست قرن بيستم، با آغاز تحوّلي آشنا شدند، که از ابتداي اين قرن شروع شده بود. با ضعيف شدن تدريجي حکومت عثماني، فرصتي براي شيعيان پديد آمد تا براي حرکت بيش از پيش شيعيان در ساختن هويت خويش و برون رفت از تاريخ طولاني سرکوب اقدام کنند، تاريخي که در اين منطقه با آن آشنا بودند.
اين حوادث با توسعه نفوذ غرب در جهان اسلام همزمان بود. مسلمانان بعد از حملههاي ناپلئون، دگرگونيهاي بزرگي را در منطقه مشاهده کردند. غالبا، اين دگرگونيها از مصر يا شبه قاره هند شروع ميشد وضعيت اين مناطق هم مانند ديگر سرزمينهاي مشرق اسلامي بود. لبنان شيعه، وارد مرحله گفتگوي فرزندان خود، درباره ضروريات تجدّد شد. در همين راستا، نشريه «عرفان» در صيدا منتشر گرديد. «احمد عارف زين» مدير نشريه عرفان بود. اين نشريه به تريبوني بزرگ و فرهنگي در ميان شيعيان تبديل گرديد و هم رديف نشريه «منار» در مصر فعاليت ميکرد. جامعه شيعيان لبنان در نيمه نخست قرن بيستم، مهمترين تحولات فکري خود را در صفحات اين نشريه به چشم ديدند.
شيعيان با گرايشهاي گوناگون، در اين دوره براي اثبات حضورشان در فضاي اهل سنّت تلاش کردند. «سيد محسن امين» و «سيد عبدالحسين شرف الدين» و شخصيتهاي ديگر، از باورهاي شيعه دفاع و براي اثبات وجود شيعيان در ميان محافل اهل سنّت اقدام کردند. کتابهاي اين دو شخصيت به ويژه کتابهاي «المراجعات» و «اعيان الشيعه» در اين زمينه شناخته شده است. نشريه «عرفان» نيز به عرضه تاريخ ژرف شيعه پرداخت، با اين حال اختلافهايي درون شيعي در محورهاي بسيار به وجود آمد که به اعتقاد من مهمترين اختلافها شامل موارد زير بود:
1. اختلاف درباره تأسيس مدارس جديد. علما در اين موضوع به دو دسته تقسيم شدند. در حالي که «سيد محسن امين» از ساخت اين مدارس، براي آگاه سازي نسلهاي جديد دفاع ميکرد، گروه ديگر اين مساله را نميپذيرفت. گفته ميشود علامه شرف الدين جزو گروه دوم بود ولي ديري نپاييد که از اين نظر برگشت و خود مدرسهاي جديد را در شهر صور تأسيس کرد که «مدرسه جعفريه» نام گرفت.
اين اختلاف بيانگر طبيعت قرآئت و بيداري فرهنگي است که رهبران بزرگ جامعه شيعيان در آن دوره داشتند و گوياي تصويري است که اين بزرگان از علوم جديد در ذهن داشتهاند و همچنين گوياي نگاه بازي است که آنان نسبت به واقعيتهاي نو پيدا کرده بودند. واقعيتهايي که ميرفت تا تمامي منطقه را فتح کند. همچنين اين اختلاف نشان داد که آنان گروههاي مرجع علمي ديگر، را به رسميت شناختند. اين اختلاف نظر، تصوير کوچکي بود از آنچه امروز به ارتباط ميان حوزه و دانشگاه و يا رابطه ميان روشنفکر و فقيه تعبير ميکنيم.
2. اختلاف درباره نمادهاي آداب و رسوم ديني و مذهبي در مساله احياي شعائر حسيني: چه بسا اين مساله، بزرگترين اختلاف فرهنگي- ديني بود که شيعيان در نيمه نخست، قرن بيستم مشاهده کردند. شيعيان به دو دسته تقسيم شده بودند: گروهي موافق اصلاح شعائر مذهبي بودند. رهبري اين گروه را «سيد محسن امين» به عهده داشت و کادر نويسندگان مجله «عرفان» و برخي مراجع نجف از ايشان حمايت ميکردند. در مقابل «سيد عبدالحسين شرف الدين» در صور و «شيخ عبدالحسين صادق» در شهر نبطيه بودند که از سوي جريانهاي شناخته شده نجف حمايت ميشدند.
اين اختلاف بيانگر پيدايش جريان نوگراي ديني در محافل شيعه بود. اين جريان به نقد ميراث ديني و قرار گرفتن شيعيان در جريان عمومي اصلاحگري دعوت ميکرد؛ جرياني که منطقه را فراگرفته بود و اختصاصي به شيعيان نداشت.
1-2 . امام موسي صدر و پروژه ايجاد گروه شيعيان
هنوز دهه نخست نيمه دوم قرن بيستم به پايان نرسيده بود که دو رهبر شيعه از دنيا رفتند: سيد محسن امين و سيد عبدالحسين شرف الدين. همين مساله باعث شد وضعيت شيعيان وارد مرحله جديدي شود.
پروژههايي ابتدايي که اين دو رهبر آغاز کرده بودند، شروع انديشه ورزي جدّي براي ايجاد تحرّک در واقعيت زندگي شيعيان لبنان بود. با رحلت اين دو رهبر، امام موسي صدر، نقش جانشين را بازي کرد و با تأسيس مجموعهاي از موسسات که بيداري فرهنگي جديدي را در ميان شيعيان به وجود آورد، پروژه رهبران گذشته را کامل نمود. امام موسي صدر، حزب أمل (افواج المقاومه اللبنانيه) را به وجود آورد تا مرکز تجمعي براي جوانان شيعه باشد. جوانان شيعه در آن دوره ميان حزبهاي چپ و احزاب فلسطيني پراکنده بودند. ايشان موسسههاي اجتماعي، تربيتي و ديني مانند مرکز پژوهشهاي اسلامي در صور، جمعيت «بر و احسان» و ... را تاسيس کرد، تا اينکه در سال 1967 ميلادي «مجلس اعلاي شيعيان» را به وجود آورد. وظيفه نظارت بر اوقاف و محاکم قضايي مذهب جعفري به اين مجلس سپرده شده بود، مسايل ديني شيعيان را مديريت کرده، از منافع شيعيان لبنان دفاع مينمود. شخصيتهاي زيادي در نجف و شهرهاي ديگر، در تأسيس اين مجلس، از امام موسي صدر پشتيباني کردند.
تسلّطي که امام موسي صدر که پيدا کرد و بدان متمايز گرديد، مبتني بر آگاهي بخشي فرهنگي ساده و روان به شيعيان بود. او باعث شد، شيعيان وجود ديني و فرهنگي خود را بيشتر احساس کنند، بدون اين که از فضاي متکثّري که لبنان از سالهاي طولاني پيش ميشناخت و از همزيستي اسلامي- مسيحي که امام صدر، از سالهاي بسيار گذشته، شروع نموده بود، گسسته شوند. هدف اين بود که شيعه در برابر امواج خونين جديدي که در لبنان با آن مواجه ميشوند، حمايت گردند.
پروژه فرهنگي و فکري امام موسي صدر، بر مباني ديني مشخصي استوار بود. امام موسي صدر برخلاف پسرعموي خود- شهيد محمد باقر صدر- از جريانهاي انقلابي مصر يا از حزب تحرير در سرزمين شام و همچنين از جريانهاي انقلابي اسلامي در ايران و عراق متأثر نگرديد. ايشان منادي برپاسازي نظام اسلامي در لبنان نبود همچنان که تأسيس احزاب ديني را به معنايي که امروز ميشناسيم، جزو اولويتهاي کاري خود قرار نداده بود. نگاه او به لبنان همانند نگاه سيد محمد باقر صدر به عراق نبود و روش شهيد محمدباقر صدر را در پشتيباني از انقلاب اسلامي ايران در پي نگرفته بود؛ بلکه فعاليتهاي فرهنگي او به شکل ساده بر اساس گسترش فرهنگ شيعي بود. هدف امام موسي صدر اين بود که شيعيان هويّت خويش را احساس کنند، جايگاه خود را دوباره بازگردانده، منظومه شيعه را پديد آورند و بر خلاف انزوايي که بعد از سقوط حکومت عثماني به آنان تحميل شده بود، به قدرتي تأثيرگذار در صحنه تبديل شوند. بله اين هدف اساسي امام موسي صدر در پروژههاي فرهنگي و سياسي ايشان در دهه شصت و هفتاد سده گذشته بود. ايشان شبکهاي شگفت آور از ارتباطات بين المللي و محلي را برقرار کرده بود. اين حقيقت را در سخنرانيها و درسهاي تفسير ايشان مشاهده ميکنيم. شايد وضعيت شيعيان لبنان، باعث شده بود، در ترسيم اولويتها با دغدغه شيعيان لبنان و عراق، متفاوت رفتار کند و شايد وضعيت شيعيان لبنان، اين تفاوت را به او تحميل کرده بود.
بر اساس تقسيم بندي رايج در دسته بندي جنبشهاي اسلامي، سيد موسي صدر در خطوط اعتدالي شيعيان قرار داده ميشود. ايشان در رويارويي با دشمنان داخلي از سلاح استفاده نکرد، براي تغيير واقعيتهاي جامعه از روش انقلابي بهره نبرد و در تعامل با زندگي شيعيان لبنان، شخصيت راديکال ديني نداشت. گفته ميشود: ايشان از نظر فکري به برخي جريانهاي ايراني قرابت داشت که با خطّ حاکم و جرياني که تا امروز در ايران پيروز است، اندکي متفاوت اند. صاحب نظران معتقدند ارتباط امام موسي صدر با نشريه «مکتب اسلام» و جريانهايي مانند دکتر شريعتي و همفکرانش، از ارتباط ايشان با انديشۀ امام خميني بيشتر بود. به همين جهت برخي شخصيتهاي انقلابي اسلامگرا که در دهه هشتاد ميلادي به ميدان آمدند، معتقد بودند امام موسي صدر با پروژه آنان هماهنگ نيست. اين همان نقطه آغاز دگرگونيهاي تند و اختلاف ديدگاهها در ميان شيعيان بود.
در حقيقت، نگاه ارايه شده از طرف امام موسي صدر، بازتابهاي زيادي داشت. مهمترين آن عبارت بود از:
1. عکس العمل جريانهاي سنّتي يا جريانهايي که نسبتا نگاه کلاسيک داشتند مانند «شيخ محمد جواد مغنيه» و «سيد هاشم معروف حسني» و شخصيتهاي ديگر. اين گروه با روش فکري، فرهنگي و سياسي امام موسي صدر رضايت موافق نبودند و روش ديگري را در تعامل با مسايل ميپسنديدند که به رضايت از وضعيت موجود نزديک بود البته با ايجاد تغييراتي اندک بر اساس مطالباتي محدود.
2. عکس العمل جريانهايي که به شکل کلي اسلامي و يا جريان چپ محسوب ميشدند. مهمترين شخصيتهاي اين گروه، «سيد محمد حسين فضل الله» و «سيد محمد حسن امين» بودند اين گروه در خطوط کلي پروژه جنبش، با امام موسي صدر اشتراک نظر داشتند، ولي معتقد بودند ايشان در بخشهاي زيادي از پروژه فرهنگي و سياسي شيعيان لبنان اشتباه کرده است. از جمله اين که روش مردمي را برگزيده است و پيش از آن که براي مديريت امور و در دست گرفتن وضعيت، به کادرسازي در ميان شيعيان بپردازد، به شکل مستقيم با تودههاي مردم ارتباط برقرار ميکند. چه بسا امام موسي صدر احساس ميکرد، حضورش ضامن جبران اين نقص است ولي وقتي از صحنه پنهان شد، پروژه او هم ضعيف شد، در حالي که لازم بود ابتدا روش کادرسازي از ميان شيعيان را پي ميگرفت سپس در مرحله بعد، اين کادرها را با هدف تغيير وضع فرهنگي، اجتماعي و سياسي در قاعده مردمي پراکنده ميکرد. همچنين از جمله نقدهايي که نسبت به شيوه ايشان مطرح شده است، تأسيس مجلس اعلاي اسلامي شيعيان بوده است. اين گروه معتقد بود تأسيس مجالس فرقه اي، روحيه طائفه گري را در لبنان ريشه دار ميکند و در کشوري که مملو از گروهها و مذاهب است، بايد براي از بين بردن حالت طايفهگري و فرهنگ قوميتگرايي تلاش کنيم. در حالي که امام موسي صدر در نشست خبري مشهور خود در سال 1966 ميلادي، وضعيت شيعيان را در لبنان ناهنجار توصيف کرده بود و دلايل تشکيل مجلسي براي رسيدگي به امور شيعيان را بيان نمود.
با صرف نظر از چنين نقدهايي، پروژه سيد موسي صدر، بر طرحهاي ديگر فائق آمد و بر شيعيان لبنان تسلط يافت و با عقلانيتي که داشت، بر تمامي جريانها حاکم گرديد. ولي پنهان شدن ناگهاني امام موسي صدر در پايان دهه هفتاد ميلادي، خلاء دهشت آوري را در زندگي شيعيان لبنان پديد آورد.
پنهان شدن امام موسي صدر، ضربه بزرگي به شيعيان بود. شيعيان به تازگي از وضعيت دشوار زندگي بيرون آمده بودند و وضعيت شيعيان به سمت آغاز رقابتي دروني در مراحل نخست خود پيش ميرفت. رقابت در ميان گروهي بود که تلاش داشت پروژه امام موسي صدر را سکولار نمايد، اين گرايش را آقاي «نبيه بري» رهبري ميکرد و گرايش ديگر که ميخواست تا حدودي ساختار اسلامي پروژه امام صدر را حفظ کند. يکي از رهبران اين گرايش، «شيخ شمس الدين» بود. در نهايت در درون خط امام موسي صدر، جبهه سکولار پيروز شد. البته اين سکولاريزم الحادي و غير ديني نبود. اين تحول با پيروزي انقلاب اسلامي ايران همزمان شد و پروژهاي بزرگ در منطقه، در عرصه تفکر شيعي به راه افتاد.
3-1 پيدايش جريانهاي اسلامي سياسي شيعه
روشنفکران شيعه، نبردي را که سيد محمد باقر صدر با جريانهاي کمونيستي در عراق شروع کرده بود، پسنديدند و دنبال کردند و از اين نبرد فکري در رويارويي با دشمنانشان در جريانهاي چپ و مارکسيستي بهره برداري کردند. مارکسيست ها، دانشگاهها و قشرهاي مختلف لبنان را فتح کرده بودند. تا جايي که در آغاز دهه هشتاد، قوي ترين حزبهاي لبنان، احزاب کمونيستي بودند.
لبناني ها، فعال ترين گروه ميداني پيرامون سيد محمد باقر صدر بودند، با رانده شدن اين گروه از نجف به لبنان در پايان دهه هفتاد و آغاز دهه هشتاد ميلادي، برخي از اين افراد با انديشههايي که در محافل جنبش گراي پيرامون يا نزديک به سيد محمد باقر صدر رشد کرده بود، به لبنان برگشتند. تا آن زمان- آغاز دهه هشتاد- هنوز به شکل جدّي از فضاي فکري ايران متأثّر نشده بودند يا به تغيير مرجعيت ديني خود از نجف به قم نميانديشدند.
در اين دوره که تقريبا از سال 1972 ميلادي آغاز شد، جريانهايي در امتداد جريانهاي فکري سياسي شيعه در نجف، به عرصه آمد. «علامه محمد حسين فضل الله» فعاليتهاي فکري خود را در بنت جبيل و شرق بيروت با تشکيل «خانواده برادري» و مجموعهاي از فعاليتهاي فکري گوناگون آغاز کرد. اين جريان تا «اتحاديه دانشجويان مسلمان» که در جنوب بيروت مستقر بود، امتداد داشت. مجموعههاي تازهاي پيرامون اين دانشجويان و علامه فضل الله حلقه زد که به تدريج شيوه تفکرشان از جنبشي که امام موسي صدر و شخصيتهاي بعد از او به راهانداخته بودند، متفاوت شد.
اولويت اين جريان در بعد فرهنگ سازي ديني بود. آنها به دنبال ايجاد آگاهي سياسي- ديني بودند و در اين بيداري، اعتقاد به ساختن زندگي بر اساس مباني ديني را ترويج ميکردند. آنها به نقد ميراث راکد و ديني اهتمام داشتند که شيعيان لبنان با آن زندگي ميکردند. اضافه بر آن، به دنبال نظريه پردازي درباره شيوههاي تبليغ ديني و گسترش انديشه ديني بوند. همچنين اين مجموعه ها، با هدف ارايه باورهاي ديني جايگزين، به مطالعهانديشه مارکسيستي و انديشههاي جديد غرب ميپرداختند. آنها با استفاده از روش گفتگو و با زبان تفاهم، تلاش داشتند انديشهاي ديني عرضه کنند که توانايي حضور در صحنه سياسي، اجتماعي و فکري را داشته باشد.
اين بار، بيشتر ابعاد فکري بر فعاليت اين مجموعهها حاکم بود، به گونهاي که از دست آورد تجربه امام موسي صدر، پيشي ميگرفت. در تجربه امام موسي صدر، تنها علامه محمد مهدي شمس الدين(2002 ميلادي) و نوشته هايش بود که قدرتمندانهانديشههاي دکتر «صادق جلال عظم» را در کتاب «نقد انديشه ديني» و ... تحليل و نقد ميکرد. کتابهاي علامه شمس الدين مانند «المطارحات» و ... و مشارکت فکري او در صحنه، تبلور حضور قدرتمند عالمان ديني را در صحنۀ گفتگوهاي فلسفي و فکري جديد نشان ميداد. زبان ايشان با گفتارهاي خطابهاي و سخنرانيهاي بسيج کننده تودهها متفاوت بود.
انديشههايي که پيرامون علامه شمس الدين شکل گرفت، تشابه بسياري داشت به افکاري که در کنار علامه فضل الله شکل گرفته بود. با اين تفاوت که زبان فکري شمس الدين نخبه گرايي و حضور رسمي بيشتري داشت، زيرا بعد از امام موسي صدر، جانشين ايشان در مجلس اعلاي شيعيان لبنان شده بود. به همين جهت، انديشههاي علامه شمس الدين به شيوه تفکر امام موسي صدر، نزديکتر شده بود. در حالي که علامه فضل الله به شيوه تفکر جريان اسلامي عراق تمايل داشت که در آن دوره در «حزب الدعوه اسلامي» نمودار ميشد. به همين دليل علامه فضل الله به شيوه تفکر انقلابي و به نظريه «اجراي شريعت» و برپايي حکومت اسلامي و حاکميت فقه اسلامي نزديکتر مينمود، در حالي که علامه شمس الدين -با اين که بنا به گفته ها، در نجف به خانواده حکيم نزديک بوده ولي- اعتقاد داشت براي بهبود وضعيت شيعيان در وطن خود، بايد سياستي مسالمت آميز را انتخاب نمود، نه سياست مطالبه گرانه.
اين شروع اختلاف فکري ميان دو مکتب بود: مکتب فضل الله و مکتب شمس الدين. در سال 1982 ميلادي، اسرائيل به لبنان حمله کرد. جنبشهاي مقاومت با رنگي جديد به وجود آمد. مقاومت فلسطين که از طريق دريا از بيروت خارج شده بود، سقوط کرده بود و همراه آن زنجيرهاي از جريانهاي چپ مرتبط نيز از بين رفته بود. لبنان شيعي با جنبش مقاومت شيعه و منحصر به فرد وعدهاي نو بست. جنبش امل و در سطح بعدي گروههاي متدين پراکندهاي که از منطقه بقاع لبنان شکل گرفته بود، مقاومت را رهبري ميکردند. سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ايران به تازگي پايگاهها و مقرهايي نظامي براي خود در بقاع ايجاد کرده بود.
با آمدن نخستين گروههاي سپاه پاسداران که تا اطراف شهر بعلبک رسيده بودند، حضور انقلاب اسلامي و انديشه هايش در لبنان آغاز شده بود. پيروان انقلاب اسلامي در انديشه و فعاليت عملي خود، روش جديدي را دنبال ميکردند که با انديشه علامه شمس الدين و علامه فضل الله اختلاف اساسي داشت، البته به تفکرات علامه فضل الله نزديکتر بود.
اين جريان که در آينده به تشکيلات «حزب الله» تبديل شد، فرهنگي را گسترش ميداد که در ميان شيعيان لبنان کاملا شناخته شده نبود. همراه با اين جريان، گرايشهاي عرفاني و صوفيانه نيز پديدار شد و مفاهيم ولايت فقيه و نظام سياسي اسلام، آشکار گرديد. عالمان و مجاهدان اين خط، به پروژه حکومت يکپارچه اسلامي به رهبري ولي فقيه در ايران ايمان داشتند. کتابهاي عرفاني و اخلاقي امام خميني در سطح وسيعي در لبنان فراگير شد. فرهنگ جديدي در انديشه جهادي بر اساس شهادت طلبي و مقدس دانستن مرگ در جنگ شرافت مندانه، بلکه عشق به شهادت تعميق يافت. در محافل ديني، به تدريج کتابهاي شهيد مطهري و شهيد محمد باقر صدر در کنار کتابهاي دکتر شريعتي و علامه طباطبايي به شکل گستردهاي رواج مييافت. شکل گيري انديشۀ ديني در لبنان آغاز شده بود و اين کتابها ساختار به هم پيوستهاي از تفکر ديني را شکل ميداد. در اين دوره، موج جديد روشنگري ديني زندگي شيعيان لبنان را فراگرفته بود به گونهاي که در تاريخ معاصر شيعيان لبنان، نمونه آن يافت نميشد. مساجد مملو از فعاليتهاي ديني و تدريس احکام شرعي و اخلاق و ... بود در حالي که پيشتر، آشنايي با احکام شرعي، معمولا به تعداد اندکي از پيران محدود ميشد. عده زيادي به تحصيل در علوم ديني رو آوردند. حزب الله از همان دوره تا کنون، هزاران دوره فرهنگي با مراحل مختلف برگزار کرده که دست آوردهاي بزرگي در اين زمينه داشته است. تعداد بسيار زيادي از عالمان جوان و نوگرا، اين خط فکري را ياري کردند. شخصيتهايي مانند شهيد راغب حرب و شهيد سيد عباس موسوي و شيخ صبحي طفيلي و سيد حسن نصرالله، شيخ عباس حرب، شيخ اسماعيل مونّس، شيخ نعيم قاسم، شيخ محمد يزبک، شيخ عبدالکريم عبيد، شيخ عفيف نابلسي، شيخ حسين غبريس و ...
اين تحوّل فکري بيانگر انتقال فرهنگ شيعي حاکم بر بيداري ايران، به کشور لبنان بود و نمايشگر پديده بارزي بود که مواضع مختلفي درباره آن گرفته شد. عدهاي با شور و اشتياق از آن استقبال و برخي ديگر آن را به شدّت رد کردند. گروهي هم معتقد بودند: نقدهايي به اين جريان وارد است ولي اين تحوّل فوائد مثبت بسياري دارد. مواضع ياد شده را ميتوان به شکل زير خلاصه نمود:
الف) جريانهاي سنّتي شيعه
اين گروه، بيشتر عالمان بزرگسال نسل گذشته و جزو فارغ التحصيلان نجف بودند. اين دسته، شيوۀ جديد انديشه ديني را به جهت مبناي عرفاني، سياسي کردن فقه و تندروي در دينداري در زندگي روزمره، نميپذيرفتند. از اين وضعيت استقبال نکردند بلکه منتقد وضعيت جديد بودند، چنانکه پيشتر برخي از آنان، از روش امام موسي صدر نيز انتقاد کرده بودند. آنها معتقد بودند انديشۀ نظام اسلامي و حکومت ديني، يا حرام است و يا در جامعهاي مانند لبنان نامطلوب ميباشد. شخصيتهايي مانند مرجع تقليد «شيخ محمد تقي فقيه»، «شيخ ابراهيم سليمان» و «شيخ محمد حسن قبيسي» و ... معتقد بودند هر پروژهاي که با نام اسلام فعاليت کند چه جمهوري اسلامي يا حزبي خاص و يا ... سرانجام با شکست خود، براي اسلام ننگ و عار به بار خواهد آورد و مواضعي خواهد گرفت که به هيچ عنوان بيانگر اسلام نيست.
اين گروه از عالمان ديني، در برخي محافل مردمي، نفوذ داشتند و اگر جنگ داخلي ميان جنبش امل و حزب الله در سالهاي 1988 و 1990 شعله ور نميشد، تاثيرشان از بين ميرفت. جريانهايي از جنبش امل، از پوشش ديني ارايه شده توسط عالمان سنّتي براي فراگير کردن برخي از آنان استفاده کردند. انديشههاي اين گروه رو به رشد بود. برخي به شکل صريح و با روشي خشن، در صحنه عمومي ولايت فقيه را نقد ميکردند. مواضع فکري و سياسي اعلام شده از سوي «سيد علي امين» در اين دوره در همين راستا بود. البته همين شخصيت اندکي پيش از اين مواضع، عضوي از جريان حزب الله بود.
طبيعي بود که اين گروه با پروژههاي جديد همکاري نکند، به ويژه اين که معتقد بود اين طرح فکري جديد باعث به حاشيه رانده شدن نجف و فرهنگ آن به نفع مکتب انقلابي قم خواهد شد. اين مساله فقط براي اين گروه ناآشنا نبود بلکه بسياري از شکلهاي فرهنگي پيشين شيعه به جهت وجود مجموعه نظرياتي در انديشه شيعي، نسبت به اين فرهنگ احساس غربت ميکردند تا اين که امام خميني در صحنه آمد و اين نظريات را نقد کرد.
ب) جريانهاي مرتبط با بيداري سياسي ـ اسلامي
جريانهايي در اين فضا وجود داشت که از نظر فرهنگي کاملا با الگوي فرهنگ ايراني تشابه نداشت. سه الگوي فکري در صحنه آشکار شد: الگوي جريان سيد محمد حسين فضل الله، الگوي جريان شيخ محمد مهدي شمس الدين و الگوي جريان محمد حسن امين و سيد هاني فحص. اين جريانهاي سه گانه مشترکات بسياري داشتند ولي در مسايل زيادي نيز با هم متفاوت بودند. در اين گزارش به اختصار به اين مسايل اشاره ميکنيم. بايد بدانيم که اين نامها، بيانگر سه خط فکري است هر چند هر کدام تشکيلات جداگانهاي نداشتند، همچنانکه در ميان هواداران نيز اين خطوط نيز شخصيتهاي مشترکي پيدا ميشد.
الگوي تشيع رسمي که در گرايش علامه شمس الدين و مجموعهاي از قاضيان و کارکنان مجلس اعلاي شيعيان و هوادارانشان نمايان ميشد، در آغاز دهه هشتاد در پروژه مقاومت عليه اشغالگران اسرائيلي مشارکت داشت. علامه شمس الدين اين حرکت را «مقاومت مردمي فراگير» ناميده بود و از نظر مالي، بسيج معنوي و فکري از آن حمايت ميکرد. ولي اين جريان به سرعت با جريانهاي ديني که ايران را منبع فکري و الهام گيري فرهنگي انتخاب کرده بودند، متفاوت شد. اين تفاوت از سال 1983 روشن و آشکار گرديد به گونهاي که اين جريان به جنبش امل نزديکتر شده بود تا به حزب الله، زيرا هر يک از دو گروه، روش خاصّي از نظر فکري، فرهنگي، اجتماعي و سياسي داشتند.
جريان و جنبشي که علامه فضل الله رهبري ميکرد، به الگوي ايران بسيار نزديک شد تا جايي که در پروژه سياسي، تقريباً- اگر نگوييم کاملاً- مطابق روش ايران بود ولي برخي نکات اختلافي درباره برخي ابعاد فرهنگي و ابزارهاي عملکرد سياسي و ديني، به اضافه تعيين طبيعت ارتباط شيعيان لبنان و ايران، در دورههاي مختلف نمودار ميشد. برخي سخنرانيها و مقالات علامه فضل الله که در نشريه «المنطلق»[1] در نيمه دوم دهه هشتاد، منتشر شده بود در برخي محافل، بحث و جدلهايي را برانگيخت. ولي اين مباحث نسبتاً محدود بود يعني در مقايسه با مباحثي کهانديشههاي علامه فضل الله در نيمه دهه 90 برانگيخت، محدودتر بود.
ويژگي الگوي جريان سکولار مومن که «سيد محمد حسن امين» نماينده آن بود، ضعف حضور منسجم در تودهها و جنبۀ نخبه گرايي آن بود. اين جريان، تعداد زيادي از نخبگان چپ گراي شيعه را پيرامون خود جمع کرده بود و همراه با پروژههاي انتقادي سکولار و ليبرال در جهان عرب به پيش ميرفت. اين جريان پشتيبان پروژه مقاومت و ايستادگي در منطقه بود.
نقاط اشتراک و اختلاف اين چهار مکتب را اين گونه خلاصه ميکنم:
1. چالش ارتباط با رژيم ها:
شيخ مهدي شمس الدين معتقد بود جنبشهاي اسلامي بايد با رژيمهاي عربي مصالحه کنند. او در موضوع کنارگذاشتن خشونت مسلّحانه عليه رژيمهاي فاسد، نظريه پردازي کرده بود، در حالي که روح حاکم بر جنبشهاي شيعۀ همسو با ايران، در دهه هشتاد، جهاد عليه اين رژيمها با هدف سرنگوني آن و به دست گرفتن قدرت بود. به همين جهت ارتباط شمس الدين با رژيمهاي عربي، در اين چارچوب و به اين معنا ارتباط ويژهاي بود. ميدانيم که جنبشها و جريانهاي اسلامي شيعه، ابتداي دهه نود ميلادي، غالباً روشي را که علامه شمس الدين نپذيرفته بود، کنار گذاشتند تا جايي که سيد حسن نصرالله در پايان دهه نود، آشکارا جنبشهاي اسلامي را به اين موضوع دعوت کرد. اين مساله، تحوّل بزرگي بود. گفته ميشود: علّت اين تغيير روش، به سياستهاي در پيش گرفته شده، از طرف آقاي هاشمي رفسنجاني، در ابتداي رياست جمهوري ايشان در ايران، بازگشت دارد.
سيد محمد حسن امين، در اين زمينه، گرايش چپ داشت ولي براي به وجود آوردن انقلاب عليه رژيمها نظريه پردازي نکرده بود، ولي در اين دوره، تمايل علامه فضل الله به رويارويي با رژيمهاي سياسي، نمودار شده بود. البته روش ايشان حساب شده و به دور از هرج و مرج گرايي بود. نقدهاي علامه فضل الله در نشريه «المنطلق» و در مهمترين کتابش به نام «جنبش اسلامي، دغدغهها و مسايل»[2] منتشر شد. او در اين نوشتهها به شکل تفصيلي، وسايل و راهکارهاي فعاليت را براي جنبشها تبيين کرده بود؛ برخلاف علامه شمس الدين که بدون هيچ قيد و شرطي، اين حرکتها را نفي ميکرد. اين نگاه ايشان در کتابش با نام «فقه خشونت مسلّحانه در اسلام»[3] تبيين شده بود.
2. چالش مشروعيت نظام سياسي:
نکته پيش گفته، از مسالهاي فکري و ريشهاي نشأت ميگيرد. اين مساله عبارت است از مشروعيت رژيمهاي سياسي عربي. جريان انقلابي لبنان – که علامه فضل الله نيز با آنان همراه بود- معتقد بود: رژيمهاي عربي به جهت اين که اسلام را به عنوان روش حاکميت نپذيرفتهاند، نامشروع اند، در حالي که علامه شمس الدين به نظريۀ «ولايت امّت بر خود» و به نوعي دمکراسي اسلامي معتقد بود. در نظريۀ ايشان حتي اگر اسلام حاکميّت نداشته باشد و فقيه نيز مرجع حاکميّت نباشد، مهم اين است که حاکم ظالمانه بر تودهها حاکميّت نکند. بر اين اساس، مکتب انقلابي شيعه، بهانديشه سيد قطب نزديک شده بود، در حالي که علامه شمس الدين اساساً، از ديدگاه سيد قطب فاصله ميگرفت. ولي مهمتر از همه، ديدگاه علامه امين بود زيرا، از علامه شمس الدين نيز فراتر رفته بود و اعتقاد داشت که سکولاريسم مؤمن، ميتواند راه حلّي براي درمان مشکلات جوامع عرب باشد. آثار اين ديدگاه را در برخي از نوشتههاي علامه شمس الدين نيز ميتوان مشاهده کرد.
3. چالش شکل نظام سياسي: ولايت فقيه يا نظامي ديگر؟
در تلاقي با نکته قبل، جريان انقلابي به نظريه ولايت عامّه فقيه معتقد بود. پيروان اين انديشه معتقد بودند ولي فقيه در ايران بر امور شيعيان لبنان، حاکميّت دارد ولي محمد حسن امين، منکر وجود هر گونه شکل خاصّي از نظام سياسي در اسلام بود. ايشان در اين باره گفته بود: گونههاي نظام سياسي، بشري است و ما در مقابل آن تسليم خواهيم بود. اسلام خواسته است ارزشهاي ديني بر زندگي انسان حاکم باشد. حاکميّت ارزش ها، به هر صورتي که باشد با اين شرط که به انسان احترام بگذارد و به انسان ايمان داشته باشد، در برابرش تسليم و فرمانبردار خواهيم بود. در درجهاي پايين تر، علامه شمس الدين اعتقاد داشت که اسلام نظريه ولايت امّت بر خود را مطرح کرده است و با طرح اين نظريه، نوعي از دمکراسي اسلامي را ارايه کرده بود، و از دهه هشتاد، به شکل اجمالي و تفصيلي، نظريه ولايت فقيه را رد کرده بود. علامه شمس الدين اعتقاد داشت حالت مطلوب اين است که امّت اسلامي، اسلام را روش زندگي خود قرار دهد. گويي علامه شمس الدين و سيد امين با اين روش، به طرح متفکّر سوداني «ابوالقاسم حاج حمد» در پروژه مشهورش به نام «اسلام گرايي جهاني دوم» نزديک ميشدند. حاج حمد در سال 1979 ميلادي اين پروژه را مطرح کرد و در ضمن اين ديدگاه، به تأييد سکولاريسم در دولت و نفي سکولاريسم در جامعه معتقد شده بود.
در درجه بسيار پايين تر، علامه فضل الله که به الگوي ايران و اعتقاد به ولايت فقيه نزديک بود، در پايان دهه هشتاد بحثي درباره تعدد ولي فقيه مطرح نمود و اين که ممکن است به عنوان حکم اولي، هر منطقه اسلامي، داراي فقيهي باشد که ولايت آن منطقه را عهده دار باشد، هر چند ايشان اقرار داشت که عنوان ثانوي، در اين مرحله، مقتضي وحدت ولايت است. ولي اين نظريه بعد از سال2000 ميلادي در منظومه فکري علامه فضل الله از بين رفت زيرا ايشان نظريه ولايت فقيه را منکر شد و ولايت فقيه را فقط در حالتي معتبر دانست که حفظ نظام، متوقف بر آن باشد. بنا بر ديدگاه ايشان مسلمانان ميتوانند هر نظامي سياسي ديگر را هر گاه که بخواهند بپذيرند به شرطي که با اسلام در تعارض نباشد. بنا به اين ديدگاه، علامه فضل الله بار ديگر، بهانديشه علامه شمس الدين بسيار نزديک شد.
4. چالش جهاد و روشهايش:
اين چهار گرايش، به جهاد عليه اشغالگران، اتّفاق نظر داشتند. برخي شخصيتهاي گرايش سنّتي که پيشتر دربارۀ آنان سخن گفتيم، با جهاد مخالفت کردند. برخي از آنان معتقد بودند بنا به قانون «يسعي بذمتهم أدناهم» پيمان صلحي که انور سادات با اسرائيل امضا کرده، تمامي مسلمانان به صلح ملتزم ميکند به همين جهت جهاد عليه يهود، معنا ندارد.
هر چند اکثريت قريب به اتفاق بر ديدگاه مقاومت، توافق نظر داشتند ولي در شناخت ابزارها و شيوههاي جهاد، نظرات متفاوتي مطرح شد. هنگامي که جريان انقلابي، عمليات شهادت طلبانه را ضدّ اسرائيل و شخصيتهاي غربي در لبنان انجام ميداد، برخي به علامه فضل الله تحريم اين نوع جهاد را منتسب کردند، هرچند از مباحث منتشر شده ايشان، امروز برداشت ميشود که قائل به مشروعيت اين نوع عمليات بودهاند. وقتي جريان انقلابي شيوه ربودن گروگانهاي غربي و هواپيماهاي مسافربري بيروت را در دهه هشتاد دنبال ميکرد، علامه فضل الله و شمس الدين در پذيرش اين روش، احتياط کردند، چنانکه سخناني اين سو و آن سو درباره مشروعيت مقاومتي که موجب ضرر زدن به شهروندان شود، مطرح بود. همين مساله بعد از جنگ سال 2006 ميلادي دوباره بازگشت و به وضوح مطرح شد. اين مساله در مواضع سيد علي امين و برخي شخصيتهاي ديني کم حجم، طرح شده بود.
5. بحران رهبري و چالش ارتباط با خارج:
اکثريت غالب جريان انقلابي، ارتباط با ايران را ارتباطي ايدئولوژيک و اعتقادي و تبعيت از ولي فقيه ميدانستند. اين جريان در تفکّر خود، بر اساس ديدگاههاي فقهي رفتار ميکردند، بر اين ارتباط استدلال فقهي داشتند، به شدّت از آن دفاع ميکردند. بلکه به تجربۀ عملي موفّق خود استدلال ميکردند که اين ارتباط بهترين شيوه پاسداري از منافع شيعيان لبنان است ولي از دهه هشتاد تا امروز، کساني هستند که نسبت به طبيعت اين ارتباط، پرسش دارند و درجهاي از استقلال را از تصميمهاي ايران مطالبه ميکنند. علامه فضل الله متّهم بود به اين که با طرح نظريه تعدد ولايت در دهه هشتاد، زمينه را آماده نموده تا به عنوان ولي فقيه، رهبري شيعيان لبنان را به عهده بگيرد و اعلام مرجعيت ايشان در اواسط دهه نود، در اين چارچوب ميگنجد. ولي علامه فضل الله، هميشه اين مساله را انکار نموده است. اما نکتهاي که اين نظريه را تأييد ميکند اين که هواداران گرايش علامه فضل الله، به پيروي کامل از ايران تمايل ندارند و افزايش لبناني سازي خط انقلابي شيعه را مطالبه ميکنند. برخي معتقدند يکي از عوامل تأثيرگذار بر اين اختلاف، با انقلاب گرسنگان به رهبري شيخ «صبحي طفيلي» در اواخر دهه هفتاد بروز کرد. شيخ صبحي طفيلي جزو خطّي به حساب ميآمد که معتقد به تعديل ارتباط و بازگشت توازن روابط با ايران بود.
در سطح وسيعتر علامه شمس الدين و علامه امين، هر دو خواهان ارتباط رقابتي متوازن و استراتژيک با ايران و سوريه در آن واحد بودند. بر اساس نظريۀ فقهي و سياسي خود، بر مرجعيّت محلّي در تصميمهاي تعيين کننده شيعيان لبنان اصرار داشتند.
6. چالش فهم دين و مراجع معرفتي:
فرهنگ ديني ايران، بر خطّ انقلابي، تأثيرات خود را گذاشته بود. اين تأثير در رشد گرايش به عرفان نمودار شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي گرايش به روش عرفاني تقويت شد و کارکرد خود را در لبنان برجاي گذاشت. تجلّي ديگر اين تأثير، روشي مذهبي بود که با شيوهاي متفاوت با مسايل مذهبي برخورد ميکرد؛ همچنين روش سياسي در دفاع از نظريه ولايت فقيه.
الف) در مساله نخست، فرهنگ عرفاني و اخلاقي، جامعه شيعيان لبنان را فراگرفته بود و انديشهها و نظريات شخصيتهايي با حجم کم و متوسّط در دفاع از روش عرفاني- فلسفي و ترويج اين روش آشکار ميشد. اين گرايش در لبنان ناآشنا بود، زيرا جريانهاي صوفيۀ متنفذي در لبنان، مشابه صوفيان شمال آفريقا و کشورهاي مغرب، وجود ندارد. عالمان شيعه، معمولا به تفکّر فقهي گرايش داشتند و به تبع فضاي فکري حاکم بر حوزه نجف، کمتر درس فلسفه و عرفان در محافل علمي شان رواج مييافت.
پيامد آشنايي تازه با اين فضاي جديد، ظهور برخي جريانهاي پنهان بود که چه بسا عرفان و فلسفه را نيز به دقّت نشناخته بودند. اين جوّ عمومي باعث شد تمامي گروههاي ديگر، با اين فضا مخالفت کنند و يکصدا معتقد شوند: اين نوع تفکّر، تفکّري ايراني است، از حقيقت اسلام فاصله دارد و ايرانيان اين تفکر را متأثّر از فرهنگ کهن خود به دين اسلام تحميل کردهاند. ولي «حزب الله» که اين روش را رد نميکرد، از پايان دهه نود تا امروز، به شيوههاي مختلف اين جنبش عرفاني را رشد داده است: گاهي با ضربه زدن به الگوهاي افراطي اين جريان و از بين بردن گروههاي شبه عرفاني و گاهي با به وجود آوردن مراکز فلسفي جايگزين که شأنيت آگاهي دادن به تودهها و پاسداري از عقلانيّت اين خطّ را به عهده داشته است. يکي از اين اقدام ها، تأسيس «پژوهشکده معارف فلسفي» در بيروت به رياست شيخ «شفيق جرادي» بوده. اين دو گام، نقش خوبي در گسترش فرهنگ اعتدال در اين چارچوب و آرام نمودن فضاي عمومي داشته است.
ب) در سطح موضوع مذهبي، از اواسط دهه نود و در پي جنگ خشونت آميزي که ميان خطّ علامه فضل الله و خطّ آيت الله شيخ جواد تبريزي و پيروان اين دو درگرفت، انديشههاي مذهبي گوناگون به لبنان راه پيدا کرد و بحث گستردهاي درباره مسايلي از قبيل: شعائر حسيني، ولايت تکويني، علم پيامبر و ائمه، هجوم به منزل حضرت زهرا، عصمت پيامبران و ائمه، لعن صحابه و همسران پيامبر و ...در گرفت. خطّ علامه فضل الله از ايجاد اصلاحات در منظومه اعتقادات مذهب شيعه و ساختار فقه اماميه دفاع ميکرد و معتقد بود بسياري از اين باورها از ايران آمده است و شيعيان لبنان با اين شکل از تندروي مذهبي آشنا نبودهاند. در مقابل علامه «سيد جعفر مرتضي عاملي» نيز جنگ انتقادي خشونت آميزي، را ضدّ علامه فضل الله را آغاز نمود. خطّ مذهبي معتقد بود که علامه فضل الله از انديشههاي اهل سنّت و سلفيّت متأثّر شده است.
جريان رسمي شيعه و نزديک به خطّ علامه شمس الدين و مجلس شيعيان، در اين ميدان جنگ، تفريح ميکردند و گاهي هم جريانهاي ضد علامه فضل الله را پشتيباني ميکردند. خطّ علامه امين در بحث مشارکت نميکردند با اين که کاملا يا غالبا با انديشههاي علامه فضل الله در اين بستر همسو بودند. خطّ انقلابي، بي طرفي خود را اعلام کرده، اظهار نظر در چنين موضوعاتي را رد ميکرد و از هوادرانش خواسته بود به هيچ وجه در اين مجادلات مشارکت نکنند. ولي علامه فضل الله برخي جناحهاي درون حزب الله را به کمک به مخالفانش جهت تصفيه حساب با او، متّهم کرد، در حالي که رهبران بزرگ خط انقلابي از جمله سيد حسن نصرالله اين مساله را منکر ميشدند. همين مساله ارتباط حزب الله و خطّ علامه فضل الله را از نيمههاي دهه نود ناآرام کرده بود تا بعد از جنگ سي و سه روزه اخير لبنان، که به جهت مواضع قدرتمند علامه فضل الله در حمايت از روش مقاومت، ارتباط ميان دو طرف به خوبي اصلاح گرديد.
ج) پرونده ديگري هم در اختلافات فکري و عملي ميان اين گروهها وجود داشت: مجلس شيعيان و جريان شيخ شمس الدين، به نفي ولايت فقيه و به دفاع از مرجعيّت نجف اعتقاد داشتند، به همين جهت همچنان تا امروز، براي تقليد، يکي از مراجع نجف را مطرح ميکنند. اين موضوع براي خطّ سکولار مؤمن چندان مهم نبود زيرا اساساً نسبت به مسايل مرتبط با مرجعيت ديني، چندان تحرّکي از خود نشان نميداد، هر چند به نجف نزديکتر از قم هستند. از طرفي خطّ سيد فضل الله همواره از مرجعيّت نجف دفاع ميکرده، به جز دورهاي که آيت الله گلپايگاني را مطرح کردند. وقتي علامه فضل الله شخصاً براي مرجعيت اقدام نمود، وضعيت به سوي درون لبنان، دگرگون شد.
خطّ انقلابي با تمامي اين گرايشهاي متفاوت بود و بر پيروي از مرجعيّت انقلابي قم تأکيد داشت، زيرا معتقد بود: ترويج مراجع غير انقلابي، سرانجام به تضعيف کامل خطّ انقلاب کمک خواهد کرد. درون حزب الله جريانهايي اختلاف برانگيز به وجود آمد. برخي پيروان حزب الله به وجوب وحدت مرجعيت و رهبري اعتقاد داشتند و به شدّت از اين ديدگاه دفاع ميکردند و گروه ديگر معتقد بودند که ولايت فقيه جزو مسايل اعتقادي بلکه جزو اصول دين است و مباحثي طولاني درباره اين موضوع مطرح شد.
به شکل خلاصه، اين بارزترين عنصرهاي صحنه فکري و فرهنگي در بين جريانهاي فکري شيعه در لبنان بود. نکته باقيمانده و ضروري براي اشاره اين است که شيعيان لبنان امروز، بيشتر از هر وقت ديگر به يکديگر نزديک شدهاند و بسياري از اين اختلاف ها، کم رنگ شده يا از سطح جامعه به درون تنزّل کرده است، زيرا هر گروه، جايگاه و حجم طبيعي خود را يافته است، چنانکه شخصيتهاي هر جريان غالباً فهم سياسي و اجتماعي بسيار بالايي يافتهاند. مسالهاي که به پيوستگي شيعه در دوران کنوني کمک نموده است. و سپاس از آن خداوند است.
نويسنده: استاد حيدر حب الله
مترجم: حميدرضا غريب رضا
مترجم: حميدرضا غريب رضا
ترجمه به سفارش پژوهشگاه بين الملل جامعه المصطفي العالميه
منبع: وبلاگ حميدرضا غريب رضا
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



