گر بر سر نفس خود « اميري » مردي!
1 ) اين شايد بزرگترين اشتباه منتقدان فوتبال ايران در چند سال اخير بوده باشد؛ «ادبيات قلعه نويي عوض شده»! جمله مزبور را بارها از زبان کارشناسان و روزنامه نگاران شنيديم و سعي کرديم ايمان داشته باشيم که مرد اول استقلال در دوران معاصر، فصل بعد از تيم ملي را در زندگي حرفه اي اش به شکلي ديگر آغاز کرده و رويه اي متفاوت در پيش گرفته است.
به نوشته قدس، همه به هم نگاه مي کردند و متحول شدن سرمربي آبي ها را تبريک مي گفتند: «ببينيد چقدر تغيير کرده! براي خودش جنتلمني شده...» اما همه ما در اشتباه بوديم، متأسفانه!
2 ) به تنگ آمدن قافيه غزل قهرماني استقلال در ليگ هشتم، اين روزها همان ورژن کهنه امير قلعه نويي را براي مردم ايران زنده کرده است؛ مردي بهانه گير، خود محور و بشدت علاقه مند در حوزه کنکاش گذشته ها! اينکه يک سرمربي بتواند بعد از پيروزي هاي پرگل آنچناني، لبخندي به پهناي صورت تحويل ملت بدهد، البته خوب و لازم است، اما هرگز کافي نيست. امير قلعه نويي در نيمي از هفته هاي ليگ هشتم چنين بود. حالا اما، در پي چند هفته ناکامي و گره خوردن کار براي استقلال، امير دوباره استحاله شده و از زمين و زمان بهانه مي گيرد. سؤال بزرگ اين است؛ اينها که «نمي خواهند استقلال قهرمان شود»، ده هفته پيش کجا بودند؟ !
3 ) قلعه نويي در شرايطي روي پنالتي نگرفته جهانبازي در بازي با پيکان مانور مي دهد که حتماً به خاطر دارد در ديدار رفت با همين تيم قزويني، قاضي ميدان به راحتي هر چه تمام تر از پنالتي مسجل و از روز روشن تر پيکاني ها چشم پوشي کرد تا اين تيم نتواند با گشودن دروازه رقيب تهراني اش در دقيقه 94 ، با يک تساوي ارزشمند پايتخت را ترک کند. تلاش گسترده آدمهاي اطراف استقلال براي القاي اين تفکر غلط که «مي خواهند جام به اصفهان برود»، يک فرضيه عقيم و سرا پا باطل است. چرا هيچ کسي در اردوي لاجوردي ها به ياد ندارد که در ديدار رفت استقلال و ذوب آهن، داور مسابقه چگونه در دقايق پاياني مبادرت به اعلام خطاي نامتعارف شش ثانيه عيسي اندوي کرد تا ميزبان حريف شهرستاني اش را با شکست بدرقه کند؟
چگونه است که داور انگليسي از مالکيت 13 ثانيه اي توپ توسط فان در سار در بازي منچستر و چلسي و در شرايط برتري نتيجه اي شياطين سرخ چشم مي پوشد، اما داور ايراني در شرايطي مشابه، يک کاشته دو ضرب از درون محوطه جريمه به استقلال هديه مي دهد؟ آيا اين همان اراده اي است که براي زمين زدن استقلال قيام کرده؟ !
راستي اگر کادر داوري بازي رفت استقلال و راه آهن در پذيرش گل آفسايد آرش برهاني براي آبي پوشان - تيم هفدهم جدول رده بندي- دچار اشتباه نمي شد، حالا امير قلعه نويي بر سر کارش حاضر بود تا بتواند تيمش را تا آستانه قهرماني بالا بياورد؟ !
4 ) درست در لحظات و شرايط بحراني است که يک مربي متشخص بايد متانت و شکيبايي اش را بر اتمسفر موجود، مستولي کند. مهر افشين قطبي - با يک دنيا کاستي اش- به دل مردم نشست، چون پس از شکست وحشتناک پرسپوليس در برابر استقلال اهواز، مؤدبانه با خبرنگار واحد مرکزي خبر به گفتگو پرداخت و البته هراسي نيز از آوار سنگ و دشنام به دل راه نداد. امير، بايد اين روزها نشان بدهد که در گذر زمان، سنگ زيرين آسياب بوده و طرحي نو در زندگي اش در انداخته است.
5 ) با ادامه روال موجود نمي توان آينده چندان روشني براي قلعه نويي متصور بود و چه بسا او با همه ظرفيتها و توانايي اش، براي سالهاي طولاني تري محکوم به باقي ماندن در پيله شخصيتي اش باشد. در غير اين صورت، اين همه گذشته نگري و «نبش قبر کردن»، چه سودي دارد و کدام درد را درمان مي کند؟: او که آشکارا اين روزها دلش براي دوران سرمربيگري اش در تيم ملي مي تپد، چگونه اين همه انرژي صرف ارايه تصويري جعلي از گذشته خودش مي کند؟ او که از هيچ کوششي براي باقي ماندن بر مسند کار در تيم ملي فروگذار نکرد، چگونه به کادر فني «مستقل» فعلي، طعنه مي زند که اگر «بله قربان گو» بودم، مي ماندم؟! آيا اين همه بهانه گرفتن و دست به هر دستاويزي آويختن براي پله اي بالا رفتن، از مشخصه هاي تحول شخصيتي است؟ هيچگاه !



