«سردرگمی عمدی» در مواضع چین در قبال اوکراین
اتفاقات اوكراین میتواند سرفصل جدیدی را در روابط بینالملل رقم بزند. اوكراین قدرتهای بزرگ جهان را بر حسب منافع ملی آنها، مجبور به موضعگیری كرده است. جمهوری خلق چین كه هم اكنون بزرگترین قدرت تجاری دنیاست و بنا بر ادعای تحلیلگران جهانی با پیشی گرفتن از ایالات متحده امریكا در سال ٢٠٢٥ ابرقدرت نخست اقتصادی دنیا خواهد شد، موضع مبهمی در برابر بحران اوكراین در پیش گرفته و به قولی به نعل و میخ زدن روی آورده است. پکن نتوانسته یا بهتر بگوییم نخواسته، موضع شفافی در این باره ارائه دهد و به اعلام نظرهای متضاد بسنده كرده است.
اما اولویت برای چین، حفظ وضع موجود است كه این كشور را در جهانی به دور از تنش یاری دهد و بارزگانیاش را همه رورزه فربهتر کند تا اینكه «امپراتوری میانه» ( نامی كه چین برای خود به عنوان یك كشور قائل است) بتواند به قدرت تمام عیار جهان مبدل شود. چنین هدفی كه مدت زمان طولانی در بر خواهد داشت، پکن را وادار كرده، در هر بحران جهانی خواهان حفظ آرامش، خویشتنداری و حل و فصل درگیریها با مصالحه شود كه به اقتصاد رو به رشد چین ضربه نرساند و به هر قیمتی از پویایی اقتصادی خود پاسداری كند.
تجارت جهانی چین كه موتور رشد اقتصادی این كشور بوده، آنچنان با حكومت گره خورده كه مشروعیت آن در گرو تداومش است و بقای آن بدان متكی است. در چنین وضعیتی است كه پکن با اعمال و ادامه سیاست «عمل گرایی» (Pragmatism) متحدینی نه در میان كشورهای بزرگ دارد و نه در میان كشورهای در حال توسعه!
این سیاست به شدت «پراگماتیستی» چین را حتی در كشورهای همسایه خود در مركز و جنوب شرق آسیا منزوی كرده است كه بازتاب آن را در عدم حمایت و بلكه مخالفت با سیاست جدید این كشور در اعلام «منطقه شناسایی دفاعی هوایی» در ماه نوامبر ٢٠١٣، به وسیله تمامی كشورهای شرق و جنوب شرقی آسیا میبینیم... در افریقا كه چینیها بزرگترین شركای تجاری آن قاره هستند، همین سیاست محافظهكارانه و حمایت نکردن از كشورهای به اصطلاح دوست چین، موجب ناخرسندی آنها شده است (برخیها بر این باورند كه پکن میتوانست در شورش خونین سال ٢٠١١ لیبی كه با دخالت غرب شكل گرفته بود، نقش میانجی داشته و باب گفتوگو با معمر قذافی را گشوده و این كشور را كه تا كنون از زمان سقوط قذافی، نزدیک به صد هزار قربانی داده، نجات دهد (چینیها به واسطه پیوندهای گسترده تجاری ـ نفتی با رژیم طرابلس كه از سال ٢٠٠٣ جاری شده بود، نفوذ چشمگیری داشتند).
چین به واسطه قدرت اقتصادیاش منافع جهانی دارد، ولی یك بازیگر استراتژیست و جهانی نیست و عملاً هیچ گونه ابتكاری در جهت دادن سیاستهای بینالمللی ندارد و منافع محدودی را دنبال میكند كه به تداوم رشد اقتصادی چین لطمه نزند و آن كشور را از امضای قراردادهای تجاری بازندارد. به زعم برخی از چین شناسان، این كشور را میتوان در بهترین وضعیت یك «قدرت غیر كامل» ( An Incomplete Power) دانست.
بحران اوكراین برای پکن بسیار نامطلوب و ناگوار است. روسیه نیروهای خود را به آن كشور گسیل كرده و غرب به سرکردگی امریكا از مخالفین سابق در این كشور حمایت میكند كه هم اكنون در اوكراین قدرت را در دست گرفتهاند. چین در موضعش سردرگم بوده و صرفا به اعلامیههای تو خالی و در بیشتر اوقات نا مفهوم بسنده كرده است.
پکن كه سالها كوشیده از مسکو جانبداری كند و روابط محكمی داشته باشد، در بحران اوكراین موضع حمایتی نداشته و در خصوص پشتیبانی از اقدامات روسیه غیر شفاف عمل كرده است.
«شی جینگ پینگ» رئیس جمهوری چین پس از به قدرت رسیدن در پایان سال ٢٠١٢ در نخستین سفر رسمی به خارج از كشور به روسیه رفت و به تازگی نیز در «سوچی» كه بازیهای زمستانی المپیك در آن برگزار شد، به رغم تحریم دیگر رهبران كشورهای بزرگ جهان برای حضور در آن مراسم، به دیدار ولادیمیر پوتین شتافت. در مقابل نیز در ارتباط با اوكراین از اصول همیشگی خود كه همانا دخالت نکردن در امور داخلی دیگر كشورهاست، به روشنی حمایت نكرده است (تجارت دوجانبه چین و اوكراین در سال ٢٠١٣ بالغ بر یازده میلیارد دلار بوده است). با وجود اینكه اعلام داشته، استقلال اوكراین باید مورد احترام قرار گیرد و از حاكمیت و تمامیت ارضی این كشور حراست شود، از اقدامات مسكو هیچ انتقادی نكرد!
مسأله جالب توجه اینكه «بیجینگ»، دخالت نکردن در امور داخلی كشورها را به ویژه درباره نظامهایی كه اقتدارگرا و دارای سیستم كلیتگرا هستند، همیشه مورد تأكید قرار داده است، زیرا آن رژیمها بیشتر شركای بزرگ تجاری چین به شمار میروند و اینكه چین در خصوص دو منطقه حساس خود (شین جیانگ ـ سینكیانگ و تبت) همواره كوشیده كه خواستههای بیشتر مردم این نواحی را نادیده گیرد. آن دو منطقه در قانون اساسی جمهوری خلق چین، «مناطق خودمختار» شناخته شدهاند (چین داری پنج منطقه خود مختار است).
اما پکن به شدیت نگران امنیت در مناطق خودمختار خود بوده و نسبت به مسائل مرزی در مناطق همجوار با روسیه بسیار حساس است و همچنین درباره اینكه آیا از اقدامات روسیه دفاع كند و یا آنها را نوعی دخالت در امور داخلی اوكراین بداند، موضع شفافی در پیش نگرفته، ولی اعلام كرده كه با تحریمهای احتمالی علیه روسیه مخالف است (در مورد ایران چین همواره به تحریمها رأی داده و هنوز هم پس از موافقتنامه ژنو پولهای بلوكه شده ایران را آزاد نكرده، زمانی كه ژاپن و كره جنوبی بدان اقدام كردهاند).
چین گاه به طور انتخابی به عنوان یك كشور معمولی عمل میكند و گاه به عنوان یك ابر قدرت. در خصوص جاه طلبیهای چین جای هـیج شكی وجود ندارد.
«شی» از زمان به قدرت رسیدنش در نوامبر ٢٠١٢ همواره كوشیده كه «آرزوی چین» كه شعار وی بوده، جامه عمل بپوشاند. رئیس جمهور چین كه برای یك دهه زعامت امور را در اختیار خواهد داشت، در آرزوی احیای تمدن درخشان چین است كه به مدت چندین هزار سال مركز ثقل جهان بود و همراه با ایران بر آسیا تسلط داشت. جالب توجه است كه از دیرباز مردم چین خود را شهروندان «امپراتوری میانه» (The Middle Kingdom) دانسته و هنوز هم نام كشور چین به زبان چینی همان «امپراتوری میانه» است.
چنین آرزویی، نیازمند این است كه چین از دستاوردهای اقتصادی خود مراقبت کرده و آنها را تعمیم بخشد. لازمه آن ایفای نقش متناسب با آن است كه مشاركت همه جانبه این كشور در صحنه جهانی را میطلبد. انزوای سیاسی چین از جریانات جهانی در عمل حراست از قدرت اقتصادی عظیم این كشور را بر عكس نظر رهبران چین تأمین نخواهد كرد. نمیتوان صرفا یك تاجر بیتفاوت بود؛ تاجری كه فقط ثروتاندوزی بدون مسئولیت پذیری را پیشه كند.
پکن باید در سیاست خارجی خود تجدیدنظر کرده و هم پایه قدرت اقتصادیاش عمل کند، ولی هنوز سرگرم گذار از یك كشور ضعیف به یك كشور قدرتمند است كه باعث شده تضاد بزرگی را در دیپلماسی خارجی خود داشته باشد. چین همان گونه كه در بالا بر آن تأكید شد، استراتژی فراگیر و همهجانبه نداشته و بیشتر اوقات در سیاست خارجی خود سیستماتیك و یكپارچه اقدام نكرده، زیرا باعث شده كه كشورهای دیگر بر آن اتكا نكنند (رویه تجاری و بازرگانی چین از این كشور یك شریك غیر قابل اعتماد ساخت كه همه چیز را در سود آنی و ...خلاصه كرده است).
معضل سیاست خارجی چین كه در بحران اوكراین آن را دیدیم، ناشی از این است كه كشوری در حال توسعه و در ضمن توسعه یافته است؛ هم یك كشور ضعیف است و هم قدرتمند و كشوری فقیر و هم غنی است و كشوری معمولی و هم یك ابرقدرت.
در نتیجه سیاستهای متضاد را دنبال میكند كه نقش بینالمللی آن را مخدوش و چین را كشوری معرفی كرده كه قابل اعتماد نیست. نگاه به موضعگیریهای پکن در قبال اوكراین كه نامفهوم و گیجكننده بودند، نشان دهنده این است كه چین با تعقیب سیاست های متضاد، سیاستی مبهم و نامشخص را در جهان دنبال میكند كه از چین یك كشور غیر عادی ساخته است.


