در سياست سابقه درخشاني نداريم!
گفتوگو با دكتر محمود سريع القلم
کد خبر: ۳۷۸۷۹
| | 5588 بازدید
آخرين كتاب دكتر سريعالقلم با عنوان «فرهنگ سياسي ايران»، نقدهايي را برانگيخته كه اين گفتوگو بر اساس مفروضات اين كتاب، براي تبيين رفتار انتخاباتي ايرانيان انجام شده است.
سريعالقلم، ايران را در حال تكامل دانسته و آينده را مثبت ميبيند و آنچه رخ ميدهد را مقتضيات رشد ميخواند و ميگويد: «ايران در طول تاريخ حكومت ملي نداشته و بعضي از پايهها و استوانههاي حكومت ملي، بعد از انقلاب در ايران به وجود آمده است و در حال رشد و بلوغ است.»
مشروح گفتوگوي دكتر محمود سريعالقلم با ايسنا به اين شرح است:
سريعالقلم، ايران را در حال تكامل دانسته و آينده را مثبت ميبيند و آنچه رخ ميدهد را مقتضيات رشد ميخواند و ميگويد: «ايران در طول تاريخ حكومت ملي نداشته و بعضي از پايهها و استوانههاي حكومت ملي، بعد از انقلاب در ايران به وجود آمده است و در حال رشد و بلوغ است.»
مشروح گفتوگوي دكتر محمود سريعالقلم با ايسنا به اين شرح است:
• شما فرهنگ عشيرهاي را در رفتار مردم و فرهنگ سياسي ايران غالب ميدانيد؛ با اين فرض، مفهوم رفتارهاي انتخاباتي از سوي كانديداها و مردم را در ايران چگونه ارزيابي ميكنيد؟ سريعالقلم: براي فهم وضع فعلي خودمان در كشور نياز به درك عميق تاريخ خود داريم زيرا ما كشور و ملت كهني هستيم. تاريخ ما در فرهنگ، آداب و رفتار ما حضور دارد بنابراين ما نميتوانيم بدون تاريخ و بررسي فرآيندهاي تاريخي وضع فعلي خود را خوب درك كنيم. ما ايرانيان در حوزههايي مانند عرفان، متون بسيار عميقي داريم و عرفاي بزرگي داشتهايم كه شايد دنيا به خود نديده است. در معماري و هنر نيز در دنيا الگو هستيم. در ادبيات سوابق بسيار درخشاني داريم، متون ما همچنان جزو برجستهترين متون ادبي دنياست؛ اما در يك حوزه ما تاريخ درخشاني نداريم و من به عنوان يك دانشجوي علوم سياسي علاقهمندم كه ما اين تفكيك را انجام دهيم يعني ما نميتوانيم بگوييم در همه حوزهها درخشان بودهايم. در هنر، ادبيات و عرفان، معماري و شهرسازي در زماني كه اروپاييها عموما در روستاها زندگي ميكردند، 10 شهر مهم در ايران داشتهايم و در شهرسازي هم ملتي با سابقه هستيم؛ اما در سياست و حكومت عقلاني سابقه درخشاني نداريم.
• چه مثالهايي براي اثبات اين گزاره در تاريخ ايران داريم؟
سريعالقلم: شاه عباس براي اينكه فرزندانش با عثماني عليه او ائتلاف نكنند، سه پسر خود را كور كرد. آقا محمدخان قاجار استخوانهاي لطفعلي خان زند را از كرمان به تهران آورد و هر روز به آنها لگد ميزد و ميگفت بدان كه امروز چه كسي بر ايران حكم ميراند. رضاخان اكثر اطرافيان خود را به قتل رساند زيرا نگران بود تا آنها بعد از مرگ رضاخان، سلطنت پسرش را بگيرند. بعد از اينكه محمدخان قاجار در ايران به قدرت رسيد، به او گفتند ممكن است كه عموي شما ادعاي سلطنت كند و بهتر است كه با او صحبت كنيد و او عمويش را به دربار خواست و با او ناهار خورد و بعد از ناهار در سياه چال دربار چشمان او را در آورد و او را به ساري فرستاد. سوابق بسيار منفي در حوزه سياست و حكومت داريم زيرا قواعد حكمراني عقلاني نداشتهايم و هميشه يك گروه آمده است و گروه ديگر را تخطئه و نابود كرده است و بر ايران حكمراني كرده است. اين مباحث به تازگي در حوزه سياسي ايران مطرح شده است. موضوعاتي مانند تحمل، تحمل آرا و ديدگاههاي مختلف، احترام به آرا در جامعه ما جديد است و نزديك به نيم قرن بيشتر نيست كه احترام گذاشتن به آراي ديگران، پذيرفتن ديدگاههاي مختلف، داشتن رهيافتهاي گوناگون به موضوعات اجتماعي و سياسي در ايران مطرح شده است. در تاريخ، اگر ما با آراي كسي مخالف بوديم يا بايد او را حذف يا تبعيد ميكرديم، او را به قتل ميرسانديم يا بيهويتش ميكرديم و القاب روي او ميگذاشتيم.تاريخ گذشته ما، در حوزه سياست و حكومت اين گونه است. در حوزههاي ديگر، تاريخ بسيار درخشاني داشتهايم. در دهه 20 شمسي در ايران، آزادي نسبي رسانهها داشتهايم اما به كودتاي 28 مرداد منتهي شد. بعد از انقلاب هم رقابت رسانهاي در كشور داشتهايم و عليرغم همه فراز و نشيبهايي كه طي كردهايم اما اين مساله را به صورت تكاملي تجربه كردهايم. به همين ترتيب، مسايل ايران در دوره تكاملي سير ميكند و اتفاقاتي كه در كشور ما ميافتد در يك سير خطي تاريخي رو به تكامل است.
• اين احساس تكامل مورد نظر شما از سوي برخي، احساس عقبماندگي و حركت كند توسعه در ايران خوانده ميشود، شما با اين ديدگاه مخالفيد؟ و آيا روند توسعه در ايران را مثبت ميدانيد؟
سريعالقلم: آينده را مثبت ميبينيم و فكر ميكنم، آنچه رخ ميدهد مقتضيات رشد است. مبناي نظري حكومت در ايران، در طول تاريخ عشيرهاي بوده است. عشيرهاي ميآمد و اعضاي عشيره حاكم قبلي را به قتل ميرساند و حاكم ميشد. از اين منظر اگر ما به نظريههاي علم سياست بپردازيم، حكومت ملي در تاريخ ايران نداشتهايم. هر رشتهاي و هر معرفتي براي خود واژگاني دارد،من از مهندسين و اطبايي كه متن را ميخوانند خواهش ميكنم، اگر معناي Nation-state را دقيق نميدانند، آنچه كه در ذهن دارند نبافند. اين لغت براي ما دانشجويان علم سياست معناي خاصي دارد. به اين معنا، حكومت ملي در ايران نداشتهايم و مقدمات حكومت ملي در واقع در ايران بعد از انقلاب اسلامي شروع شده است؛ انتخابات در حال رشد، رقابت نسبي در كشور، طرح ديدگاههاي مختلف و حوزههاي متنوع قدرت را پس از انقلاب داشتهايم. به لحاظ علمي و نظري بسياري از پايهها و استوانههاي حكومت ملي بعد از انقلاب در ايران به وجود آمده است و قبل از آن تنها به صورت پراكنده و ناپايدار بوده است. راه طولاني در پيش داريم. موضوعات سياسي مثل موضوعات مهندسي نيستند كه بدانيم سدي را كه ميسازيم 3 سال بعد به اتمام ميرسد يا مثل جراحي نيست كه آزمايشاتي انجام و عمل صورت گيرد و شخص هم دوره نقاهت را بگذراند و تمام شود. موضوعات علوم انساني و به ويژه علوم سياسي، فرآيندي هستند. يك ملت ممكن است نزديك به يك قرن طول بكشد تا به صورت رواني و نهادينه شده و نه صرفا به صورت حقوقي و قانوني تحمل آرا را در وجود خود ايجاد كند. كما اينكه در كشورهاي اروپايي قرنها طول كشيده است؛ در دوره مطلقگرايي اروپا، اگر كسي فكري متفاوت داشت، به بدترين روش با او برخورد ميكردند. اين فرآيندهاي پيچيده جوامع انساني، زمان ميبرد.
• علت اين نوع برخوردها چيست و چه مسير و زماني را طي ميكند؟
سريعالقلم: اينكه فرد در نهاد و وجدان خود متوجه شود بايد به آراي ديگران احترام بگذارد، زمان ميبرد. اكثريت افراد در حوزههاي اجرايي و فكري جامعه كه تحمل آراي مختلف را ندارند، شناخت عميقي از خود هم ندارند، يعني اگر آراي مختلف را نميپذيريم به اين دليل است كه عمدتا در دواير غريزي زندگي ميكنيم؛ اگر افراد كينهتوزي و حسادت و غيبت و سخنچيني و تخريب ميكنند، همه مشتقات غريزي انساني است؛ اين حوزهها نفساني است و اگر كسي به درجه تكامل انديشه برسد، متوجه ميشود كه اصلا امكانپذير نيست كه دو نفر مثل هم فكر كنند و اين برخلاف قوانين خلقت است.
• شما تفاوت ميان افكار انسانها را امري مثبت ميدانيد، اما يكي از دلايل تفاوتهاي فكري، عدم هماهنگي و رفتارهاي جمعي تربيتشده در عرصه سياسي است. مقصود شما از تفاوت در عين يكسانسازي و اجماع در عين فرديت چيست؟
سريعالقلم: هر انساني براي خود جلوه و مداري از انديشهها دارد و مساوي با بسترهايي است كه در آن رشد كرده است؛ بنابراين زيبايي و عظمت جامعه در اين است كه انسانها متفاوت باشند. يكسانسازي، حكم عقلي و ديني ندارد؛ اگر ما تاريخ عملكرد ائمه شيعه را مبنا قرار دهيم، آنها هم به تفاوت آرا اعتقاد داشتند و احترام ميگذاشتند و حتي با دشمنان خودشان بسيار محترمانه برخورد ميكردند، چه برسد به افرادي كه در دايره خودشان بودند و متفاوت ميانديشيدند. مثلا كمونيسم نيم قرن بر مجارستان حاكم بود. همين كه سپر كمونيستي را بعد از فروپاشي شوروي از آن برداشتند، به فاصله 5 سال به يك كشور دموكراتيك تمام عيار با حاكميت بخش خصوصي تبديل شد زيرا مجارستان قبل از اينكه كمونيست شود، سنت حزبي در اواخر قرن 19 و اوايل قرن 20 داشته است؛ كشوري بود كه در آن رقابت انديشه و احزاب مختلف وجود داشتند و حكومت قانون در آنجا بوده است. اساسا ظهور كمونيسم در مجارستان امري مصنوعي بوده است. براي همين وقتي امر مصنوعي برداشته شد، مجاريها به سنتهاي قديمي خود بازگشتند. سنت تحمل آراي مختلف، حكومت قانون و حكومتي با گردش انديشه در تاريخمان نداشتهايم و در سوابق تاريخي ما تحمل مخالف نبوده است و در شرايط فعلي هم درحال تمرين هستيم. ما درباره تاريخمان حداقل در حوزه سياست و حكومت نبايد غلو كنيم. در حوزه عرفان به دنيا ميتوانيم فخر بفروشيم و بگوييم كه در عرفان و معماري و ادبيات چه كارهايي كه ايرانيان نكردهاند؛ اما در حوزه سياست و حكومت بايد سكوت كنيم.
• نوع فرهنگ حاكم بر كشور و روند تحزبگرايي را در ايران روندي اميدواركننده ميدانيد و آيا در حال حاضر احزاب ما كاركرد واقعي حزب را دارند؟ اگر اينطور نيست، چرا؟
سريعالقلم: برخي الگوهاي نظام عشيرهاي به صورتهاي مختلف هنوز در عرصه سياسي ادامه دارد؛ كما اينكه اگر بخواهيم امروز در كشورمان يك حزب را بشناسيم، بايد به سراغ چند نفر برويم، اين همان تاريخ ماست. در احزاب چه در چپ و چه در راست، ما هنوز افراد را قبل از احزاب ميشناسيم زيرا در كشور ما هنوز فرد مهمتر از سيستم است.
• جامعه براي حركت موفق به سوي تحزبگرايي بايد چه مسيري را طي كند و به چه عناصر محركهاي نياز دارد؟
سريعالقلم: اين فرآيند نيازمند زمان است و بسيار طولاني هم خواهد بود. بايد صبور باشيم و كار فرهنگي، آموزشي و رسانهاي انجام دهيم. عنصر محركه در ايجاد فرهنگ رقابتي و فرهنگ تحمل در حوزه سياست غيردولتي بودن اقتصاد يك كشور است و همه تحولات از آنجا آغاز ميشود.
از نظر حرفهاي و تخصصي، رفتار انتخاباتي معطوف به احزاب است. در كشورهايي كه انتخابات هست، اگر بخواهيم بر اساس متون تخصصي علم سياست و تجربيات دنيا بحث كنيم، مردم بايد به برنامه به جاي فرد راي دهند. تا زماني كه مردم عادت نكردهاند به برنامههاي يك نفر راي دهند، حتما در رفتارهاي انتخاباتي مشكل خواهيم داشت و فراز و نشيبهاي قابل توجه سينوسي را طي خواهيم كرد زيرا به هر حال هيچ جاي دنيا نبايد از شهروندان انتظار داشت كه درباره افراد به شناخت عميق برسند. به عنوان مثال اگر الان در آمريكا از 5 نفر در خيابان درباره اوباما بپرسيم، ممكن است كه اطلاعات بسيار كلي داشته باشند؛ اما اگر بپرسيد كه چرا به او راي داديد، آنها خواهند گفت كه به انديشههاي حزب دموكرات راي دادهاند كه اوباما نماينده آن حزب است تا اين انديشهها در كشورشان جنبه عملياتي پيدا كند.
• جامعه ايران اين سابقه را داشته كه به كانديداي مستقل و در واقع فرد اعتماد بيشتري دارد تا حزب؛ دليل اين موضوع، ضعف احزاب است يا يك رفتار طبيعي است؟
سريعالقلم: در ايران به فرد راي داده ميشود كه البته از منظر تاريخي، مرحلهاي از رشد است؛ هنوز به فرد راي ميدهيم، با اين وجود نسبت به گذشته كه هيچ انتخاباتي در كار نبوده، قطعا اوضاع بهتري است. لغت مردم، افكار و انتظارات مردم، حقوق مردم، حقوق شهروندي و... واژگاني هستند كه حداكثر 50 سال است كه در ايران مطرح شده است؛ البته در دوره مشروطه در حلقههاي فكري و روشنفكري هم مطرح شد اما به صورت عمومي نيم قرن بيشتر نيست كه مطرح شده است. قبل از آن منظورشان از مردم، بيشتر رعايا بود و مردم حكم رعيت داشتند، در تاريخ يك پادشاه داشتيم كه مركز ثقل جهان بود و تعدادي اشراف و خان كه در كل 500 نفر در جمعيت 20 ميليوني ميشد، بقيه همه رعيت بودند. ما درباره چنين كشوري صحبت ميكنيم؛ البته در كشورهاي صنعتي و غربي نيز چه توسعه اقتصادي و چه توسعه سياسي، جنبه تدريجي و تكاملي داشتهاند. توسعه امري فرآيندي بوده است. در كشورهاي در حال توسعه مثل ما توسعه اقتصادي و سياسي با برنامه جلو ميرود اما در جوامع توسعهيافته كسي براي اين روندها برنامهريزي نكرد؛ تحولاتي روي هم انباشته و حادث شد اما توسعه در كشورهاي در حال توسعه به شكل برنامه است. با اين حال همين كه اين اتفاق افتاده، امري مثبت است كه الان هر كس كه در ايران متولد شده است، حق راي دارد.
نكته اساسي براي انتخاب داشتن برنامههاي مختلف براي مديريت كشور است. بايد افراد را در قالب احزاب و برنامهها تعريف كنيم كه نيازمند آموزش است و زمان ميبرد.بخشي از جامعه اين مساله را درك كرده است اما آموزش عمومي در كشور ندارد و هنوز افراد كليدي هستند. اگر به يك اداره برويد و بخواهيد كارتان را انجام بدهيد، اگر مشكلي پيدا كنيد كسي به سراغ تبصرهها و قوانين نميرود بلكه به شما ميگويند كه به سراغ فرد برويد تا شايد او بتواند مشكل شما را حل كند. يعني حالت ريش سفيدي، خان و بزرگ منشي و فردمحوري هنوز وجود دارد. ما هنوز از فرد به طرف حكم، قانون، رويه، تبصره و ماده حركت نكردهايم. راه را شروع كردهايم اما هنوز راه طولاني در پيش داريم. مثلا تهيه كيسههاي شن و نمك، در شهر تهران قبل از بارش برف، در گوشه و كنار شهر، حركتي از تحول اجتماعي و سياسي در ايران است. براي مردم كار كردن بسيار امر جديدي است. در حاليكه مردم در تاريخ اهميت و ارزش نداشتهاند؛ و در حد رعايا با آنها برخورد ميشد و صرفا در حد بقا زندگي ميكردند. حالا اينكه اين حركت با چه نيتي صورت ميگيرد، در هر حال كار خوبي است زيرا براي شهروندان سودمند است. اگر حتي اين كار سياسي و نمايشي هم باشد، به هر دليل براي شهروندان خوب است؛ البته در همه كشورها هم قابل اطلاق است؛ مثل اينكه بگوييم فلان رييسجمهور ماليات را كم كرد تا آرا جمع كند. در حوزه سياست ممكن است هر كاري چندمنظوره انجام شود. تاكيد ميكنم فراموش نكنيم، كجا زندگي ميكنيم. ما در كشوري زندگي ميكنيم كه نه چندان دور، چنين وضعيت تاريخي داشته است؛ حتي زمان مظفرالدينشاه عدهاي كه ميگفتند افكار ما متفاوت است و نگران برخورد حكومت بودند، به سفارت روس و انگيس متحصن ميشدند و اينها خيلي دور نيست.
ما چنين تاريخي داريم و اين مسايل 5هزار سال قبل نيست، بلكه در حدود يك قرن پيش است كه ما در اين كشور اين برخوردها را داشتهايم؛ بنابراين وضعيت امروز ما رو به تكامل است؛ البته با نرخ سرعت دنيا در تحولات به طور مقايسهاي عقب هستيم. در مكزيك و برزيل نظام حزبي وجود دارد. از آنها قاعدهمندتر شيلي است. حتي در تركيه ما ديديم كه حزب اسلامگرا به قدرت رسيد و چندين سال است كه قدرت را مديريت ميكند و ارتش تركيه اين فضا را تحمل كرد. اين اتفاق بسيار بزرگي در تركيه است؛ كسي تصور نميكرد كه يك حزب با تمايلات اسلامي حاكم شود. همين كه با راي و بحث و گفتوگو توانستند اختلافات را حل كنند، تحولي بزرگ است. انسانها زماني خودشان را نشان ميدهند كه با هم اختلاف پيدا كنند. همه آدمها با هم خوبند تا نقطه و زماني كه اختلاف صورت بگيرد.
مدنيت، نزاكت، تربيت، ادب، خويشتنداري و تربيت خانوادگي يك فرد در زمان اختلاف خود را نشان ميدهد. ما در حوزه رفع حل اختلاف فكري و سياسي، نياز به كار جدي فرهنگي داريم. دانشجوي علم سياست وقتي بخواهد جامعه را خوب بشناسد، بايد اين سوال را مطرح كند كه اين جامعه در زمان اختلاف چه ميكند؟ قديم در ايران اگر اختلافي ايجاد ميشد افراد را حذف ميكرديم يا به قتل ميرسانديم يا كور ميكرديم. ما ايرانيها دوست داريم هميشه بگوييم عاليترين هستيم اما در سياست راه طولاني داريم؛ ما آرام آرام به سمت بلوغ سياسي حركت ميكنيم. ممكن است نيم قرن طول بكشد تا ما به مراحل قابل قبول بلوغ سياسي و رفتاري برسيم؛ براي همين رفتار انتخاباتي در كشور ما شروع شده است و اين خوب است همه متوجه شدهاند كه ميتوانند در سرنوشت كشورشان نقش داشته باشند و اين نكتهاي بسيار مهم است.
• در كشورهاي توسعه يافته ابتدا شركت در انتخابات مرحلهاي بود و آرام آرام طي دو قرن در انگلستان حق راي به همه افراد داده شد و اكنون نيز حق راي تنها متعلق به افراد بالاي بيست سال است اما در ايران، حق راي يكباره به همه اقشار و افراد داده شد. آيا اين مساله در فرآيند انتخاب و مفهوم اصلي انتخاب كردن در ايران تاثير داشته است؟
سريعالقلم: البته به نظر من اينكه به 15 سالهها ميگوييم، حق راي داري، در هيچ جاي دنيا نيست و تنها در ونزوئلاست. اين كار خوب نيست و دنيا به اين نتيجه رسيده كه اين حق را براي افراد 20 سال به بالا و براي مصالح يك جامعه در نظر بگيرد؛ اما در مجموع بسيار كار مثبتي است كه ما آحاد مردم را بياوريم و به آنها بگوييم كه اين انتخابها را داريد اما بايد به تدريج آموزش داد كه مردم به برنامه راي دهند و فقط به قيافه يا حركات يك كانديدا كار نداشته باشند. جامعه ما يك جامعه احساسي و عاطفي است و بايد آموزش ببينند كه با مسايل ظاهري نبايد راي دهد.
بلوغ سياسي در راي دادن افراد، اساسي است. الان ميتوانيم بگوييم كه جامعه آمريكا به يك بلوغ سياسي رسيده است كه به يك سياهپوست راي داده است. مستقل از همه مشكلات ايران با آمريكا بايد انصاف داشت.در مملكتي كه 50 سال قبل به سياهان اجازه تحصيل و ورود به رستورانها را نميدادند، الان به يك سياهپوست نسل اولي آمريكا مهمترين پست سياسي اين مملكت را ميدهند و نزديك به نود درصد كساني هم كه به او راي دادند، سفيدپوست هستند. اين نشان ميدهد كه نژاد پرستي به عنوان يك واقعيت اجتماعي در آمريكا رو به افول است و اين خود نشان از بلوغ سياسي است؛ حتي يك جامعه مانند،اما آمريكا هنوز در حال تكامل است و جاي رشد دارد. اروپاييها گفتهاند كه بايد از آنها ياد بگيرند و اجازه بدهند كه اقليتها و مهاجرين وارد عرصههاي سياسي شوند. ما نبايد برش بزنيم بلكه بايد فرآيندي به وضعيت خودمان نگاه كنيم. رفتار انتخاباتي نياز به آموزشهاي طولاني دارد تا مردم به سمت برنامه و انديشه رقابتي در جامعه بروند. بايد در نظر گرفت كه در بيشتر كشورهاي صنعتي، احزاب بعضا چند قرن تاريخ دارند و زمان برده است كه آنها به اينجا رسيدهاند و تبعا ما نيز بايد به سمت نظام حزبي حركت كنيم و از فرد به برنامه منتقل شويم.
• تاثير وضعيت اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي بر نوع نگرش و رفتار انتخاباتي مردم در دو سطح مردم و كانديدا ديده ميشود، كداميك از اين عوامل موثرتر در جامعه ايران عمل ميكنند؟
سريعالقلم: تاثير اين عوامل و رفتار انتخاباتي حتما در سطح تشكلها و گروهها و افراد نيز هست. در اكثر كشورها كساني كه كانديدا ميشوند با هم مناظره ميكنند. الان يك آفت نظام انتخاباتي ما اين است كه چند مجري به جاي مناظره با كانديداها مصاحبه ميكنند زيرا مناظره بايد ميان كانديداها باشد و بعد كانديداها نمايندگان خود را ميفرستند. ما بايد فضايي ايجاد كنيم كه كانديداها در موضوعات مختلف با هم مناظره كنند. ما مناظره بين كانديداها در حوزههاي فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، زنان، جوانان، آموزش و پرورش، آموزش عالي، سياست خارجي، امنيت اجتماعي و امنيت ملي داريم. در آن زمان ما يك درجه بلوغمان بالاتر ميرود و مردم ميتوانند، تفاوتها را ببينند و اين آفت بسيار بزرگي بوده است كه هر كسي براي خود صحبت ميكند اما كانديداها حتي در شهرستانها، دانشگاهها، فرهنگسراها و... بايد بيايند و مناظره كنند تا مردم رقابت را ببينند و آن جاست كه مردم رشد ميكنند و كانديداها را با برنامههاي مختلف براي مديريت جامعه انتخاب ميكنند. البته كانديداها ممكن است، همپوشاني داشته باشند. كما اينكه در انتخابات آمريكا، كلينتون و اوباما با هم همپوشاني داشتند و به صورت تنگاتنگي با هم رقابت كردند و نتيجه اين انتخابات نشان داد كه اگر خانم كلينتون هم نامزد حزب دموكرات ميشد، عملا به رياست جمهوري ميرسيد. فرقي نميكرد مردم ميخواستند به انديشههاي متفاوت راي دهند.
• با توجه به اينكه رسيدن به بلوغ سياسي و رشد و توسعه رفتار انتخاباتي را در ايران امري تدريجي و فرآيندي ارزيابي ميكنيد، موانع كاهشدهنده سرعت ايران در رسيدن به وضعيت مطلوب را در چه مواردي ميبينيد؟
سريعالقلم: اول اينكه اقتصاد ما دولتي است؛ يعني فعاليت اقتصادي و مسووليت معاش مردم نزد دولت است و اين بزرگترين آفت رشد جامعه است. اين رشد اجتماعي، اقتصادي و سياسي است بنابراين تا زمانيكه اقتصادمان دولتي است و بالاي 70 درصد در دست دولت است، ما در حوزههاي فرهنگي و سياسي رشدمان ضعيف خواهد بود. ضعف طبيعي است زيرا دولت به لحاظ منابع مالي نياز به مردم ندارد اما در چين حزب مركزي با مردم و بنگاههاي اقتصادي و انجمنها براي مديريت كشور مشورت ميكند زيرا آنها كار ميكنند. بخش خصوصي در چين به شدت در حال رشد است و نوعي مشاركت بين نهاد مشورت و همكاري با حكومت و بخش خصوصي براي مديريت جامعه وجود دارد. مالزي، مكزيك، برزيل و تقريبا تمام دنيا منهاي كشورهاي اوپك با بخش خصوصي مديريت ميشوند. مانع دوم توسعه، فرهنگي است. تاريخ عميق انباشتهشده فردي داريم. حركت از فرد به طرف سيستم و به طرف قاعده زمان ميبرد. حتي آرام آرام به سمتي ميرويم كه زنان در جامعه بتوانند مشاغل را بر عهده داشته باشند و تحصيل كنند تا به ايفاي نقش اجتماعي برسند. اين حركت در جامعه ما جديد است. به لحاظ فرهنگي نگاه ما بايد به جامعه عوض شود. در بحثهاي تخصصي علم سياست، تفكيكي بين جامعه و نهاد دولت داريم. اين تجربه دنياست كه جامعه بايد احساس كند كه ميتواند متفاوت از دولت باشد، يعني در جامعه بايد فضاهاي تنفسي وجود داشته باشد.
• ميزان تاثير رفتار نخبگان بر رفتار انتخاباتي مردم و نقش آنها براي رسيدن جامعه به مطالبات خود در انتخابات را تا چه حد ميدانيد و نخبگان چگونه ميتوانند در جهتدهي رفتارهاي انتخاباتي مردم موثر باشند؟
سريعالقلم: فضاي باز انتقاد بسيار ضروري است. حتي در ميان بعضي تحصيلكردههاي جامعه، اگر حرفي متفاوت بزنيد، با شما برخورد ميكنند اما در جامعه روحانيت ايران، ظرفيت تحمل آراي مختلف به مراتب بيشتر از گروههاي ديگر در جامعه ماست. طلبهها با هم جدل ميكنند، افراد روحاني با همديگر حدود و ثغوري دارند كه اقشار ديگر جامعه ما ندارند و اين نشان ميدهد كه در جامعه روحانيت، اصول فكري و فرهنگي وجود دارد كه در بخشهاي ديگر جامعه كه متخصص و به اصطلاح خودشان مدرن شدهاند و تحصيلات عاليه دارند، تحمل آراي مختلف وجود ندارد. با احتياط به عنوان يك دانشجو، ميگويم كه ما هنوز جامعه تشكيل ندادهايم. جامعه بايد رنگارنگ باشد زيرا انسانها متفاوت هستند و ما همديگر را تحمل ميكنيم، انسانها فكر ميكنند اختيار و حقوق دارند؛ به رنگها، غذاها و مباني فلسفي مختلف علاقهمند هستند. تلاقي اين تفاوتها، جامعه را زنده ميكند و به طرف رشد ميبرد.
وجود نظام حقوقي براي تشكيل يك جامعه اهميت دارد؛ بايد نظام قوي حقوقي حكومتي داشته باشيم تا همه در سر جاي خود، حدودشان را بدانند. تجربيات مشابه زيادي در دنيا داريم. بنابراين براي توسعهيافتگي هم بايد در بخش فرهنگي و هم در بخش اقتصادي كار كنيم.
• كداميك از اين عوامل (فرهنگي و اقتصادي) سريعتر قابل ترميم و تصحيح است؟
سريعالقلم: بخش فرهنگي راحتتر از بخش اقتصادي است زيرا غيردولتي كردن اقتصاد ايران هم نيازمند زمان است و هم اينكه غولهاي سياسي و فكري نياز دارد و تصميمگيريهاي بزرگي در كشور لازم دارد و بالاخره ايران هم در مقطعي ناچار خواهد بود كه به سمت آن (خصوصيسازي اقتصاد) برود زيرا منابع نفت و گاز ما ابدي نيست و بالاخره اين كشور بايد درآمد و مردم بايد معاش داشته باشند. مالزي فقط درخت موز دارد اما تنها 200 ميليارد دلار تكنولوژي در سال صادر ميكند.
• تاثيرگذاري مذهب بر رفتارهاي انتخاباتي را چگونه ميبينيد؟
سريعالقلم: جامعه ما جامعهاي مذهبي است و ابراز عقايد مذهبي، جزيي از فضاي باز فكري و رقابتي است. كما اينكه در بسياري از كشورها تشكلهاي مذهبي و ديني هم در كار سياسي نقش دارند. انجمنهاي خيريه فعاليت ميكنند، كانديدا ارائه ميدهند و از كانديدا حمايت ميكنند. تنها مهم است كه مردم به سطحي از آگاهي برسند و ببينند كدام حزب و گروه و انديشه در كشور بهتر ميتواند مديريت كند. ما در يك دوره تكامليم و از آنجايي كه يك جامعه مذهبي هستيم، اينها را مشكل نميدانم.
بايد اجازه دهيم، همه اين روندها در كشورمان رخ دهد و گرايشهاي مختلف مذهبي در كار سياسي شركت كنند. همه اينها باعث رشد جامعه ميشود.اگر از لغت واجب براي شركت مردم در انتخابات استفاده شود، خوب است. تا آنها به انتخابات بيايند و در آن شركت كنند. اگر بخشهاي ديگر جامعه هم تشكل پيدا كنند و با رهيافت ديگري در همين انتخابات شركت كنند، به لحاظ تاريخي، تكاملي مشاهده خواهد شد و ممكن است 30 سال ديگر انتخابات در ايران به شكل ديگري باشد، حزبي يا برنامهاي يا رقابتيتر باشد و اينها خود فرازهاي رشد است؛ بعضي وقتها افقهاي ايدهآلي را در نظر ميگيريم مانند كشوري مثل فرانسه كه 200 سال زحمت كشيده و به اين جا رسيده است و ما بايد با حوصله باشيم؛ اين روندها زمان ميبرد.
پرشهاي تاريخي براي رسيدن به توسعه نادرست است؛ همانطور كه خوب نيست شخصي كه 9 سال دارد را به سال اول دانشگاه بياوريم. او حتما به جايي نميرسد و مراحل خودش را بايد بگذراند. بالاخره طي كردن مراتب باعث بلوغ ميشود.
• با اين تفاسير، نسبت الگوي عقلاني در تعامل با الگوهاي مذهبي را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
سريعالقلم: الگوي ديني با الگوي عقلاني تضادي ندارد. علماي مذهبي در روندهاي جامعه ايران نقش داشتهاند. در جامعه آمريكا، گروههاي مذهبي هم در انتخابات شركت ميكنند؛ بالاخره مراجع نقشي مهم در ايران دارند و هميشه داشتهاند و خواهند داشت. اگر بخشي از جامعه آراي مراجع را آراي خود ميداند،اين واقعيت جامعه ايراني است. اينها بخشهايي از جامعه ما هستند، بايد اجازه دهيم جامعه در انتخابهاي خود آزاد باشد.
• اگر سه نهاد دانشگاه، دين و سياست را بر رفتارهاي انتخاباتي و سياسي مردم موثر بدانيم، به نظر ميرسد نقش دين پررنگتر است، اين موضوع نيز در روند توسعه و تكامل تاثيرگذار است؟
سريعالقلم: من به عنوان يك دانشگاهي اين روند را بد نميبينم. فكر ميكنم كه جزئي از تكامل جامعه است. آگاهي مردم در ايران، ارتباط كمي با دانشگاه دارد. اين يك واقعيت است كه بايد آن را پذيرفت. دانشگاه و دانشگاهيان در ايران مثل اكثر كشورها، دايرههاي تاثيرگذاري بسيار محدودي دارند و بيشتر بر روي طيف تحصيلكرده جامعه اثر دارند. بافت جامعه ما، مذهبي است و در واقع اتفاقي كه در كشور ما بايد بيفتد، در ميان مراجع، دانشگاهيان، نخبگان، دانشگاهيان، هنرمندان و تمام گروههاي موثر در جامعه اين است كه ما مصالح كشور را در اولويت قرار دهيم، اين اتفاق بايد بيفتد. من با احتياط ميگويم كه ادعاي ناسيوناليست بودن ما ايرانيها نيز در حال رشد است. چين كشوري است كه در آن ناسيوناليسم ميبينيم. در هند و تركيه اين حس بسيار قوي است. تاريخ ايران تاريخ گروههاي سياسي و عشاير سياسي است. تاريخ ايران، تاريخ مجمعالجزاير عشاير سياسي است. اينكه ما چيزي به نام كشور داشته باشيم و مصالح كشور را اولويت دهيم، نوع ديگري، در حال تكامل است و راه نسبتا طولاني دارد.
جامعه ما، متحدالشكل نيست. در چين، 90 درصد به لحاظ فكري، فرهنگي و رفتاري به هم نزديكاند. ژاپنيها نيز خيلي به هم نزديكاند اما ما اينگونه نيستيم. الان در تهران در خيابان راه برويد و مشاهده كنيد، انواع و اقسام آدمها و سطوح فكري ميبينيد.جامعه ما از يكديگر متفاوت است و بخشهاي مختلف دارد.البته تفاوت به معناي فكري خوب است. اما فرهنگ عمومي ما بايد به اين سمت برود كه از منابع و سرچشمههاي مشترك بهرهمند باشيم. انديشهها بايد متفاوت باشند، كما اينكه در حزب كمونيست چين هم، 5 -6 گرايش ميبينيد اما تشكيلاتي هست و در آن جا بحث و بالاخره در آنجا تصميمگيري ميشود.
• تفاوت رفتارهاي مردم در انتخابات را چگونه ارزيابي ميكنيد؟
سريعالقلم: تفاوتهاي رفتاري مردم جامعه با همديگر خيلي زياد است. رفتارهاي بسيار متفاوت عامه مردم در انتخابات، تابع اين است كه ما تشكيلات حزبي و سياسي در كشور نداريم كه به جامعه آموزش دهد. در مبارزات انتخاباتي اوباما 420 هزار نفر كمك كردند. از شهرهاي كوچك تا شهرهاي بزرگ، خيليها كار و فعاليت كردند، آموزش دادند، بروشور پخش كردند، سخنراني گذاشتند، اما ما تشكيلات حزبي نداريم و مبارزات انتخاباتي ما در ايران عملا 2 -3 هفته بيشتر در حوزه رياست جمهوري نيست و پارلمان هم كمتر است. بخشي عمده از اين رقابتها هم تلويزيوني است و كمتر پيش ميآيد تا يك كانديدا واقعا بتواند در شهري كوچك در مدرسهاي با دانشآموزان صحبت كند، در كارخانهاي با كارگران حرف بزند و نظرشان را براي مردم مطرح كند. در واقع انتخابات ما، به شكل انتخابات از راه دور است. در حاليكه در آمريكا دو سال طول كشيد تا اوباما به رياست جمهوري رسيد و يكي يكي ايالتها را گذراند. اين سيستم آنهاست و اولين جايي كه بايد مبارزه كنند كمجمعيتترين شهر است، براي اينكه ميگويند، اين عده هم حق دارند. از كم جمعيتترين ايالت شروع ميكنند و به پرجمعيتترين ميرسند؛ به خاطر اينكه ميخواهند منصفانه باشد. در واقع آنهايي كه نقش اساسي ايفا ميكنند، ايالتهاي كوچك هستند و كانديدا در 5 – 6 ايالت اول مطرح ميشوند و موجي ايجاد ميشود و به ايالتهاي بزرگتر ميروند.
• جامعه ايران اين سابقه را داشته كه در انتخابات مختلف، تصميمي يكباره ميگيرد. آيا اين نشانه رفتارهاي هيجاني است يا مرحلهاي از تكامل است؟
سريعالقلم: هيجاني رفتار كردن ما به دليل سيستم اجتماعي است. سيستم اجتماعي، مردم را به اين رفتارها عادت ميدهد. به لحاظ فرهنگي، اگر دولتي بخواهد به مردم ايران خدمتي بزرگ كند بايد دو يا سه كار انجام دهد كه در اين صورت واقعا كشور ما رشد ميكند؛ اول اينكه چون ما ايرانيها در كارمان بسيار عجول هستيم، اگر چند فيلم ساخته شود و برنامههاي آموزشي به شكل كارگاه در ساعتهاي مهم 9 -8 شب در تلويزيون پخش شود كه نشان دهد در قضاوت و واكنشهايمان عجول هستيم، كاري مفيد است. مقدسترين عبارت اين است كه بگوييم نميدانم. اينجاست كه من با احتياط ميگويم، بسياري از غريزه به عقل عبور نكردهاند. بسياري از كارهاي ما عقلاني نيست زيرا ما خيلي فكر نميكنيم و اين است كه فرق نميكند در انتخابات، در قضاوت، در استفاده از كالا و خيلي جاهاي زندگي ما، هيجان وجود دارد. نهادهاي مختلفي مانند مدرسه، خانواده، جامعه و رسانهها به ما نميآموزند كه فكر كنيم و كاري را انجام دهيم، مطالعه كنيم و بپرسيم. نكتهاي كه براي من در دوره دانشجويي جالب بود، در كشورهاي صنعتي ميديدم، مردم براي انجام امور كوچك هم با وكيلشان مشورت ميكنند و اين جزيي از زندگيشان است. اينكه ما همه چيز را ميفهميم و در همه حوزهها ميتوانيم اظهارنظر كنيم را كسي بايد در كشور ما حل كند. تلويزيون در خيابان با مردم درباره همه مسايل مصاحبه ميكند در حالي كه سخنان بسياري از اين افراد از روي مطالعه نيست. اين كارها خوب نيست و باعث ميشود كه افراد هم به خاطر دوربين بر اساس حس انساني چيزي بگويند. از او ميپرسند تورم وجود دارد؟ او هم بحث اقتصادي ميكند. اين حالتها خوب نيست وجامعه ما از اين جهات پوپوليستي است و همه درباره همه چيز نظر ميدهند؛ حتي قشر تحصيلكرده، عادت ندارد كه آنچه را كه نميداند بگويد نميدانم. اين يك برجستگي براي آدم تحصيلكرده است كه بگويد «نميدانم» يا «اطلاع ندارم». اين ضعف نيست.
• به نظر ميرسد ورود هيجان در رفتارهاي انتخاباتي ميتواند از عوامل كند كردن مسير توسعه سياسي باشد. عوامل تاثيرگذار بر آنچه رفتارهاي هيجاني مردم در انتخابات ناميده ميشود و علت اينكه گفته ميشود رفتارهاي انتخاباتي مردم ايران پيشبينيناپذير است، چيست؟
سريعالقلم: هيجان همه جا هست؛ هيجان در انتخابات، مسايل و نگرانيهايي را پيش ميآورد و پيامدهايي به وجود ميآورد كه مفيد نباشد. نكته دوم اينكه ما مردم بسيار كم حوصلهاي هستيم. خيلي زياد حرف ميزنيم. اگر بتوانيم آموزش ببينيم كه كمتر حرف بزنيم خيلي مفيد است؛ مثلا رانندگي در تهران را ببينيد افراد تحمل همديگر را نميكنند و به هم راه نميدهند و اينها همه نشانههاي يك فرهنگ وسيعتري بين ماست كه ما رعايت همديگر را نميكنيم. هر وقت در رانندگي رعايت همديگر را كرديم، در سياست و شهروندي و صفوف هم رعايت همديگر را ميكنيم. لازمه تغيير فرهنگ ايراني آموزش است. به نظر من زمان ميبرد اما مجري هم ميخواهد، هم مسوولان جامعه و هم رسانهها نسبت به اين مساله مسووليت دارند؛ رسانهها خيلي تعيينكننده هستند. چون اكثريت مردم هم با رسانهها خصوصا رسانههاي تصويري سروكار دارند زيرا مردم ايران بيشتر شفاهياند تا اينكه متن بخوانند. در ايران رسانههاي تصويري وظيفه خيلي سنگيني دارند كه چه نوع فرهنگي را به مردم منتقل كنند.
موضوع دموكراسي و مفهوم دموكراسي يك پديده غربي است و در بسترهاي غربي امكان محقق شدن را دارد.دموكراسي به اين مفهوم تقريبا هيچ ربطي به ايران ندارد و كساني كه فكر ميكنند ما ميتوانيم به سمت دموكراسي برويم، توهم دارند. چون دو مساله هست، من فكر ميكنم جامعه ما آمادگي آن را به لحاظ فرهنگي و ساختار اجتماعي و اقتصادي ندارد و دوم اينكه ما شايد به طور جدي، جلوهها و انعكاس دموكراسي در دنيا را خوب مطالعه نكردهايم كه كجا دموكراتيك است و دموكراسي به چه معناست؛ اما در رابطه با ايران ميتوانيم مفهوم فضاهاي باز سياسي را بحث كنيم؛ فضاهايي را كه جامعه احساس ميكند، ميتواند درجهاي از آزادي و استقلال را داشته باشد و زمان هم ميبرد و خيلي هم طولاني است. در همه جاي دنيا تبليغات رسانهها را ميبينيد. اتفاقي كه من اميد دارم در طول زندگي ما - اما اگر بعد از ما هم - بيفتد خوب است، اين است كه ما بايد رقابت رسانههاي تصويري را داشته باشيم. تا رقابت صورت نگيرد، مشكل حل نخواهد شد. ما يك رسانه تصويري بيشتر نداريم و به هر حال آن رسانه مشخص ميكند كه جامعه چگونه بايد مسايل را تفسير كند. در آزادترين كشور دنيا هم، رسانهها بسيار موثرند و نقش ايفا ميكنند. تنها چيزي كه ما ميتوانيم به آن اميد داشته باشيم، اين است كه رقابت رسانههاي تصويري رخ دهد و غيردولتي شدن رسانهها محقق شود.
• آيا لازمه رسيدن به تصميم مناسب در انتخابات نيازمند فضاي رقابت رسانهاي است و اين فضا آيا در ايران با وضعيت دولتيبودن بيشتر رسانهها ممكن است؟
سريعالقلم: اگر اقتصاد غيردولتي شود به طور طبيعي رقابت رسانهاي رخ خواهد داد. اگر جامعه ما به آرامش برسد و ثبات باشد و ما ايرانيها اين قدر نگران آينده نباشيم كه چه اتفاقي ميخواهد بيفتد، به رقابت رسانهاي نزديك ميشويم. وقتي ثبات باشد همه كارها صورت ميگيرد. لازم است دولت از حوزههاي مختلف در ايران جدا باشد. الان دولت در ايران تعيين ميكند كه بهترين كتاب سال چيست. در حاليكه اين اقدام با مباني علم و عقل سازگاري ندارد و حتي يك رسانه دولتي تعيين ميكند كه چهرههاي ماندگار چه كساني هستند؛ در حاليكه در حوزه هنر، هنرمندان بايد جمع شوند و اين كار را كنند، در حوزه فلسفه، هم فلاسفه ايران جمع شوند و بگويند اين فرد زحمت كشيده و ما به اجماع رسيدهايم كه اين فرد چهره ماندگار در فلسفه است. اينكه يك نهاد دولتي، بهترين مورخ ايران را انتخاب كند، ارزش علمي ندارد و يك امر تشريفاتي است.
• با توجه به نظر شما بر اهميت فردگرايي براي رسيدن به توسعه، آيا اجماع ممكن و درست است؟
سريعالقلم: اجماع در عين فردگرايي ممكن است و اجماع درباره تصميمگيري است، زوجي كه با هم زندگي ميكنند، بايد براي هم فضاهاي تنفسي قائل باشند اما وقتي ميخواهند نسبت به زندگيشان تصميم بگيرند بايد با هم آن قدر بحث كنند تا به يك تصميم واحد برسند. كشور هم همينگونه است وقتي ميخواهيم در كشور تصميمي پايدار، منطقي و اثرگذار اتخاذ كنيم، بايد در آن اجماع باشد. بنابراين فرديت در كارهاي فردي است، اما وقتي جمعي دور هم اجتماع ميكنند و ميخواهند كاري انجام دهند و تصميم بگيرند، آنجاست كه با هم بحث و جدل ميكنند و ديالوگ دارند تا به يك جمعبندي مشترك بتوانند برسند.
• بررسي تاريخ ايران و حاكميت قرنها استبداد در اين كشور، دستيابي به توسعه در كوتاهمدت امكانپذير است؟
سريعالقلم: استبدادي كه در تاريخ ايران وجود داشته، بدترين نوع استبداد تاريخ بوده است. سياست ايران تكامل نيافته است و سياست در ايران مساوي با مناسبات بين افراد است و براي مثال حدود 500 نفر داريم كه آنچه ميان آنها ميگذرد سياست در ايران ميشود. اما بالاخره انتخاباتي داريم، رييسجمهوري انتخاب ميشود و چهار سال رييسجمهور يا نمايندهاي وجود دارد و اينها همه در ايران جديد است. زمان ميبرد تا ما به مراحلي برسيم كه در آن بلوغ فكري و رفتاري مشاهده شود.
• آيا در ايران قائل به اخلاق در انتخابات و رعايت آن در دو سطح انتخابشوندگان و انتخابكنندگان هستيد؟ ويژگيهاي برجسته اين دو گروه چيست؟
سريعالقلم: اخلاق در گفتارهاي اجتماعي در ايران اهميت دارد. البته من ميتوانم با اطمينان قابل توجهي عرض كنم كه من كشوري را در دنيا سراغ ندارم كه به اين درجه صحبت از اخلاق در آن شود. حتي در كشورهاي اسلامي مثل مصر، عربستان، پاكستان، تركيه و... به قدري كه در كشور ما حرف از اخلاق زده ميشود، آن جاها نيست. ما خيلي حرف از اخلاق ميزنيم اما به طور شگفتانگيزي آنچه كه درباره اخلاق ميگوييم، در رفتارهاي ما انعكاس محدود دارد و اين خيلي موضوع مطالعاتي خوبي است كه چطور ذهن ما مثل منظومه مستقلي براي خود عمل ميكند و رفتارهاي من ايراني نوعي هم در دنياي ديگري است و من بين اين دو در هيات فيزيكي و وجودي خود ايرانيام نتوانستهام، ارتباط برقرار كنم و اين يك واقعيت است. به نظر من اخلاق خوب است و حتما در سياست كاربرد دارد؛ اما زماني اخلاق را ميتوانيد، در سياست نهادينه كنيد كه سياست ابتدا جنبه حقوقي و رويهاي پيدا كند و بعد هم ميتوانيد اخلاق را به آن اضافه كنيد. به مدد اخلاق، حقوق سياسي را نهادينه كنيد و آن عملي است كه جامعه بگويد من مسايل را مراعات ميكنم، به خاطر اينكه قانون ميگويد و اينجا اخلاق رفتاري ميشود. اخلاق در اجتماعات چه سياسي و چه غير آن، بدون سوار كردن اتاقكهاي حقوقي امكانپذير نيست. حقوق بسيار مهم است. اي كاش ما در حوزه سياست كشور 10 درصد حقوقدان داشتيم. اين خيلي مهم است كه فارغ التحصيلان حقوق به حوزه سياست بروند و رفتار حقوقي و انديشه حقوقي در سياست باشد. كساني كه سروكارشان با رويه، قانون و قاعده باشد.متاسفانه انبوهي از اطبا و مهندسين را در سياست داريم كه خيلي از آنها علوم انساني را درك نميكنند بلكه بيشتر اپراتورهاي سياسي هستند و بعضا در روز چند بار جهانبيني عوض ميكنند و با هر گرايش فكري و سياسي كار ميكنند. هدف اين است كه در صحنه باشند و خيلي به اصول مشخصي اعتقاد ندارند. ما افراد متفرقه متاسفانه در سياست فراوان داريم. البته افراد با صلاحيت هم داريم. اما بايد اجازه دهيم افراد با شخصيت، جهانشناس، غير متملق، با ثبات فكري كه نيازي به هياهو ندارند نيز در مدارهاي سياست نقش ايفا كنند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟





