نارنجکهای صابونی دهه فجر در اردوگاه موصل +ویدئو
یک روز که در یکی از آسایشگاهها برنامه تئاتر داشتیم، یکی را بیرون آسایشگاه و یکي را هم جلو در آسایشگاه به نگهبانی گذاشتیم تا اگر عراقیها آمدند، سریع به ما اطلاع دهند. قرار ما هم این بود که وقتی نگهبان بیرونی کلاهش را از سرش برداشت، یعنی عراقیها دارند میآیند. نگهبان جلوی در هم سریع به ما اطلاع بدهد و ما صحنه تئاتر را برگردانیم.
در آستانه سیوپنجمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران و گرامیداشت ایام مبارک دهه فجر، خاطرات یکی از آزادگان عزیزمان را در همین روزها به سال ۱۳۶۷ در اردوگاه موصل مرور میکنیم؛ باشد که قدر این روزها را بشناسیم و بدانیم که انقلاب اسلامی و جشن پیروزی آن پیامی است که باید گوش جهانیان را بنوازد و بدانند که مردمان این دیار حتی در اسارت دشمن هم که باشند بر آرمانهای انقلاب خویش استوارند. آزاده سجاد جعفری، متولد ۱۳۳۹ در شهرستان اندیمشک، پس از پایان خدمت سربازی بعد از انقلاب اسلامی به عضویت بسیج درمیآید و بلافاصله وارد جبهههای جنگ در دوران دفاع مقدس میشود. او در حالی که ۲۲ سال بیشتر نداشت، در مرحله دوم عملیات رمضان به اسارت نیروهای بعثی عراق درمیآید و پس از تحمل هشت سال اسارت و مقاومت در برابر شکنجهها و آزار دژخیمان، در سال ۶۹ به میهن بازمیگردد.
متن زیر خاطرهای از هزاران خاطره شنیدنی و تأثیرگذار سجاد جعفری در دوران اسارت است.
گروه سرود اردوگاه حدود چهل، پنجاه عضو داشت. هرگاه بچههای گروه سرود میخواستند تمرین کنند، میرفتند در یکی از آسایشگاهها که کمی پرت بود و عراقیها کمتر آن طرف میرفتند. به این ترتیب، هم مسائل امنیتی را رعایت و هم تلاش میکردیم بچهها این سرود را نشنوند که هنگام اجرا برایشان تازگی داشته باشد.
معمولاً دو ـ سه ماه مانده بود به دهه فجر، فعالیت واحد فرهنگی بیشتر میشد تا بتوانیم به بهترین وجه ممکن، این ایام مبارک را جشن بگیریم؛ البته تمام این برنامهها دور از چشم عراقیها انجام میگرفت.

یکی از برنامههای موفق ما تئاتر فتحالمبین بود. بچهها چنددست لباس بسیجی از انبار عراقیها به غنیمت گرفته و با قالبهای صابون، نارنجک درست کرده بودند. نمایش از اینجا شروع میشد که فرمانده عملیات از قرارگاه با نیروهای رزمنده تماس میگرفت و میگفت: از رشید به کلیه واحدها؛ یا حسین، یا حسین، یا حسین.
بچههایی که لباس بسیجی پوشیده بودند، با گفتن «الله اکبر» و پرتاب نارنجکهای صابونی، به خط نیروهای عراقی حمله میکردند و اهداف از پیش تعیین شده را به تصرف خود درمیآوردند. تعدادی از برادران هم روی مینهای فرضی میرفتند و با شهادت خود، راه را برای دیگران باز میکردند. به این ترتیب تلاش میکردیم خاطرات جبهه را همیشه در ذهن بچهها زنده نگه داریم و روحیه انقلابی آنها را تقویت کنیم.
یک روز که در یکی از آسایشگاهها برنامه تئاتر داشتیم، یکی را بیرون آسایشگاه و یکی را هم جلو در آسایشگاه نگهبان گذاشتیم تا اگر عراقیها آمدند، سریع به ما اطلاع دهند. قرار ما هم این بود که وقتی نگهبان بیرونی کلاهش را از سرش برداشت، یعنی عراقیها دارند میآیند. نگهبان جلوی در هم سریع به ما اطلاع بدهد و ما صحنه تئاتر را برگردانیم.

دو سه نفری در آسایشگاه را محکم گرفتند تا تمام وسایل ممنوع را جمعوجور کنیم. پس از اینکه صحنه را برگرداندیم، بعضی از بچهها خود را به خواب زدند، بعضی هم مشغول مطالعه شدند و یک عده دراز کشیدند. در این مدت، درجه دار عراقی پشت در ایستاده بود و مرتب داد و بیداد و میکرد.
وقتی در آسایشگاه را باز کردیم، درجهدار عراقی رفت سراغ نگهبانی که بیرون آسایشگاه ایستاده بود و گفت: «چرا فرار کردی؟ چرا در اتاق را بستی؟»
و یک کشیدهٔ آبدار در گوشش زد. این دوست ما هم خیلی عادی گفت: «من داشتم با بچهها بازی میکردم، شما را دیدم، فکر کردم دوستم هستی. من رفتم توی اتاق و در را بستم».
درجهدار احمق که باورش شده بود، گفت: «تو با این سن و سالت هنوز بازی میکنی؟ دفعه آخرت باشد» و از آسایشگاه بیرون رفت.
به این ترتیب، هم آن بنده خدا از سلول انفرادی و شکنجههای طاقت فرسا نجات پیدا کرد و هم ما، زیرا اگر عراقیها وسایل و امکانات تئاتر ما را میگرفتند، دو ـ سه ماه، کارهای فرهنگی اردوگاه تعطیل میشد. بچهها هم به قدری از کارها و برنامههای فرهنگی اردوگاه راضی بودند که اگر ده ـ پانزده روز برنامه نداشتیم، اعتراض میکردند و میگفتند: «چرا کار را تعطیل کردید؟» (بهمن ۶۷ ـ اردوگاه موصل)
و اما این روزها که مردم و مسئولین و عاشقان بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برای تجدید پیمان با آرمانهای امام امت، خود را به حرم مطهر میرسانند و با تعظیم و تکریمهای فراوان بر مزار شریف حضرت امام خمینی و یادگارانش فاتحه میخوانند، یادآور روزهایی است که یاران و شیربچههای او پس از سالها دوری از وطن و اسارت در چنگال دشمن، خود را مجنونوار به حرمش رساندند و سر در آغوش پنجرههای حرمش فرو بردند تا شاید مرحمی شود بر دردهای سالهای هجران و اسارت.


گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۳
همیشه سربلند باشید
در سالگرد بهار آزادی، جای امام امت خالی
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...




