بازداشت 52 کیف قاپ در عملیات چراغ خاموش
این دزدان کم سن و سال در قلب پایتخت به اجرای نقشه های تبهکارانه شان دست می زدند.بیشتر آنها با وسوسه پولدار شدن پای در دنیای تبهکاران گذاشتند غافل از اینکه پلیس سایه به سایه در تعقیب آنان است.
به گزارش ایران، سه شبکه سازمان یافته کیفقاپی که با سرقتهای خیابانی در پایتخت وحشت آفرینی کرده بودند در شبیخون پلیس دستگیر شدند. با گسترده شدن پروندههای سرقت، زورگیری و کیفقاپی در پلیس آگاهی تهران، مأموران با تجسسهای فنی و پلیسی توانستند این تبهکاران سازمانیافته را ردیابی کنند.
بامداد یکشنبه 13 بهمن ماه سال جاری 26 تیم عملیاتی در اقدامی همزمان به شهرهای شهریار، نسیمآباد، اندیشه و اسلامشهر رفته که در این میان سه باند خشن و 52 تبهکار حرفهای دستگیر شدند.
سردار حسین ساجدینیا رئیس پلیس تهران در این خصوص گفت: در یکی از باندها شش مرد عضویت داشتند که به بهانه مسافرکشی از میدان آزادی به سمت شهرکهای منطقه مسافر سوار میکردند که پس از سوار شدن طعمههایشان باتهدید، اقدام به سرقت پول، گوشی و کارت عابر بانک کرده و پس از گرفتن رمز کارت بانکی آنها مقابل بانک رفته و طعمهشان را رها میکردند.
وی افزود: باند دیگری که بعد از زاغزنی در بانکها سوار بر دو موتور دست به کیفقاپی میزدند در همان تحقیقات نخست به 20 کیفقاپی اعتراف کردند.
سردار ساجدینیا در ادامه گفت: در این میان باند دیگری به سرکردگی «رضا» با همدستی دو تن و در سناریویی یک قتل را اجرا کردند. این باند سوار بر موتور اقدام به زورگیری، سرقت، پیاده کردن رانندگان از ماشین و دزدیدن خودروهایشان مــــیکردند.بنا بر این گزارش، در این طرح ویژه پلیس مجموعاً 52 تبهکار دستگیر شدهاند و تجسسهای تکمیلی در این راستا ادامه دارد.
گفتوگو با گردانندگان باندها
عارف 23 سال دارد و میگوید هیچ سابقهای نداشته و به خاطر اسم و رسم پیدا کردن دست به دزدی زده است.
وی مدام میگوید اشتباه کرده و به خاطر رفاقت آبروی خانوادهاش را در محلهشان برده است.
سابقهداری؟
نه.
مواد مصرف میکنی؟
نه، اصلاً سیگار هم نمیکشم.
تا چندم درس خواندی؟
دیپلم دارم.
پیش از دزدی شغلی هم داشتی؟
بله. برقکار بودم و چند ساختمان هم برقکشی کردهام، در کارهای کامپیوتری هم سررشته دارم.
پدرت چه شغلی دارد؟
چند سال پیش به رحمت خدا رفته است.
پس با چه کسی زندگی میکنی؟
با مادرم.
خانه متعلق به خودتان است؟
بله.
زندگی را چطور اداره میکنید؟
مادرم حقوق بازنشستگی میگیرد و با آن سر میکنیم، البته من هم با کار کردن، وی را کمک میکردم.
چطور شد دست به دزدی زدی؟
حماقت، اصلاً من نیازی به پول دزدی نداشتم، تنها به خاطر اینکه در میان دوستان و بچهمحلهایم اسم در کنم و برای خودم شهرتی پیدا کنم با دو دوست دیگرم از مسافران زورگیری میکردیم.
با چه شگردی؟
از میدان آزادی مسافر سوار میکردیم و پس از تغییر مسیر یکی از همدستانم که عقب نشسته بود با تهدید چاقو سر طعمهمان را به زیر صندلی میبرد و هر چه داشت را میگرفتیم و اگر کارت اعتباری همراهشان بود به مقابل بانک میبردیم و پس از گرفتن رمز با کارت آنان خرید میکردیم.
با پولها چه میخریدید؟
برای اینکه ردیابی نشویم با کارتها چند میلیون تومان سیگار خریدیم و آن را با کمی پایینتر از قیمت بازار به مغازهداران فروختیم و پولش را بین خودمان تقسیم کردیم.
با سهمی که از دزدی بهدست میآوردی چه کار میکردی؟
لباس میخریدم یا با بچهها خوش میگذراندم.
فکر نمیکردی دستگیر شوی؟
چرا، همیشه فکر میکردم پلیس بالاخره ما را دستگیر خواهد کرد.
پس چرا ادامه میدادی؟
اشتباه کردم.
چه زمانی نقشه خود را عملی میکردید؟
ساعت هشت شب به بعد که هوا تاریک میشد.
کی دستگیر شدی؟
نیمههای شب چندین اکیپ از پلیس به خانهمان در شهریار آمدند و مرا بازداشت کردند که مادرم از
شدت ناراحتی کم مانده بود سکته کند.
الآن به چه چیزی فکر میکنی؟
به اینکه بهخاطر چند هزار تومان و اسم و رسم پیدا کردن دست به چه اشتباهات بزرگی زدهام و آبروی خودمان را بردهام، مادرم فکر میکرد من پسر سربهراهی هستم و به من افتخار میکرد ولی با این کار آبرویش را بردم.
محمد 22 ساله در بازار به خیاطی مشغول بود ولی وسوسه پولدارشدن وی را به دنیای تبهکاران وارد کرد.این جوان تبهکار ترک موتور همدست سابقهدارش مینشست و در چشم بر هم زدنی گوشیهای گرانقیمت را از دستان طعمههایش میقاپید.محمد نیز مانند همه کسانی که در طرح ضربتی پلیس دستگیر شده است، میگوید اشتباه کرده و دیگر دست به دزدی نخواهد زد.
سابقه داری؟
نه، برای نخستین بار است که دستگیر شدهام.
سواد داری؟
دیپلم گرفتم و دیگر ادامه تحصیل ندادهام.
با چه کسی زندگی میکنی؟
با مادرم در خانهای اجارهای در جنوب شهر.
پدرت؟
پدر و مادرم چند سال پیش از همدیگر جدا شدهاند و من با مادرم زندگی میکنم.
زندگیتان را چگونه میگذرانید؟
مادرم حقوق مستمری پدرش را میگیرد.
پیش از دستگیری کار هم میکردی؟
بله، در بازار خیاطی میکردم.
پس چرا دست به دزدی زدی؟
دوستانم میگفتند که پول خوبی در موبایل قاپی است و وسوسهام کردند.
در سرقتها چه نقشی داشتی؟
ترک موتور مینشستم و پس از شناسایی کسانی که با موبایل حرف میزدند و حواسشان نبود به آنان نزدیک میشدیم و موبایلشان را میقاپیدیم.
بیشتر چهگوشیهایی را سرقت میکردی؟
گوشیهای تاچ و گرانقیمت.
آنها را چگونه میفروختید؟
گوشیها را به مقابل پاساژ علاءالدین میبردیم و به قیمت 300 تا 500 هزار تومان به مالخرها میفروختیم.
با پولها چه کار میکردی؟
برای خودم لباس میخریدم و خرج خورد و خوراکم میکردم.
چند سرقت انجام دادهای؟
فکر کنم 15 موبایل قاپی.
شنیدم در جریان یکی از دزدیها دست پیرزنی را شکستهاید؟
در آخرین دزدی، گشت پلیس بهدنبالمان آمد و در جریان تعقیب و گریز با یک پیرزن تصادف کردیم و متأسفانه دست وی شکست و به بیمارستان منتقل شد.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
بله، ولی وسوسه بهدست آوردن پول بادآورده یک لحظه هم راحتم نمیگذاشت و هر وقت هم میخواستم دست از دزدی بردارم، همدستانم دوباره دنبالم میآمدند و مرا برای کیف قاپی
همراهشان میبردند.
بیشتر کجاها سرقت میکردی؟
در مرکز شهر.
کجا دستگیر شدی؟
خانه خوابیده بودم که پلیسها آمدند و مرا دستگیر کردند.
حرف آخر؟
اشتباه کردم و نگران حال مادرم هستم، میدانم از غصه دق میکند.




