خاتمي، احمدي نژاد و گفتمان دهه چهارم
گفتمان دهه چهارم انقلاب به عنوان يک مدل پيشرو در سطوح مختلف جامعه و حاکميت، ضمن تحکيم مباني انقلابي و ارزشي نظام جمهوري اسلامي ايران، بر آن است تا در کنار تثبيت حاکميت و ارکان سياسي، ساخت جامعه و تقويت سرمايه اجتماعي را به عنوان يک حلقه مفقوده و محور اصلي حرکت در اين دهه معرفي کند.
به بيان بهتر، رسيدن به عدالت و پيشرفت به عنوان دو محور اساسي در اين گفتمان، همان مسيري است که اولاً ميان جامعه و حاکميت تناسب ايجاد کرده و در نتيجه جامعه و به ويژه نسل جديد آن را در فرآيند يک پيشرفت و تعالي عدالتمحور، بيش از پيش به مشارکت فرا ميخواند و ثانياً در اين فرآيند ضمن تقويت حس اعتماد به نفس، خودباوري و اعتماد عمومي جامعه نسبت به حاکميت، پروژه ساخت و مهندسي يک جامعه مطلوب و آرماني همگام با حاکميت را کليد خواهد زد.
در واقع گفتمان «توحيدي» دهه چهارم انقلاب، درصدد است تا با ايجاد زمينههاي لازم و کافي، بستر مناسبي را در راستاي پرورش و ساخت جامعه فراهم آورده و از اين رهگذر، توان بالقوه جامعه ايراني را در تدوين و طراحي يک آينده مطلوب، به ميدان عمل وارد کند.
اما در يک نگاه آسيبشناسانه به اين روند رو به جلو، به خوبي ميتوان عدم پذيرش اين چارچوب گفتماني را از سوي نخبگان نسل اول و دوم انقلاب و به ويژه در سطح سياسي، مشاهده کرد. به عنوان مثال، در جريان فعاليتهاي انتخاباتي که البته زودهنگام هم هست، نخبگان سياسي کشور حاضر به پذيرش ميوههاي اين گفتمان در سطح سياسي جامعه که مبتني بر وحدت و ائتلاف نيروهاي معتقد و انقلابي است، نبوده و تنها در پي طرح دعواهاي بياساس و هزينهبر براي جامعه هستند.
اين در حالي است که تن دادن به چارچوبهاي گفتمان توحيدي دهه چهارم انقلاب در همه سطوح و به ويژه سطح سياسي، هم ميتواند جلوي تحميل گذشته بر آينده را بگيرد و هم با جلوگيري از تخريب گذشته، در فکر تدوين و طراحي آيندهاي آباد براي ايران باشد، به گونهاي که بر نقاط قوت گذشته بيفزايد نه آنکه با سياه نمايي گذشته، به آن خسارت وارد کرده و تجربه پرهزينه جديدي را به آينده تحميل کند.
بر اين اساس در جريان شرايط و فضاي سياسي امروز جامعه ايران، به نظر ميرسد كه احمدينژاد نماد زير سؤال بردن گذشته و خاتمي نماد تحميل گذشته بر آينده است، در حالي كه اگر نسلها خود را با روح گفتمان جديد تطبيق ميدادند، نسل گذشته به موقع كنار ميرفت، نسل جديد هم به موقع سر كار ميآمد و به جاي تخريب و تضعيف يكديگر، به تكامل يكديگر منجر ميشد.
نکته مهم ديگري که در همين چارچوب قابل بررسي است، عدم درک پيامهاي متعدد دريافتي از جامعه توسط جريان حاكم بر قدرت است و همين مسأله نشاندهنده بيتوجهي به شرايط و کجفهمي معطوف به تکبري است که متأسفانه دامان بسياري از نخبگان سياسي دو نسل اول انقلاب را گرفته است.
چنانچه نگرفتن پيام دوم خرداد توسط اطرافيان خاتمي و نگرفتن پيام سوم تير توسط اطرافيان احمدينژاد، موجب شد تا اين اطرافيان، خود را محور جريان اجتماعي ايجادشده بدانند و با گاردي بسته به حرکت خود ادامه دهند که اين حرکت در مورد دوم خرداد با بنبست روبهرو شد و در مورد سوم تير نيز احتمال آن دور از ذهن نيست.
بر اين مبنا، معتقدم که در راستاي گفتمانسازي براي دهه چهارم انقلاب، ضمن كادرسازي از ميان نيروهاي جوان، بايد با تبيين مسير صحيح حرکت در آينده، اولاً هزينه نسلها را بر روي همديگر کاهش داده، ثانياً مدت زمان فرآيند تحولات را کاهش داده و ثالثاً با انزواي شخصمحوري، يک گفتان را محور حرکت و در راستاي بالا بردن کارآمدي نظام در حال و آينده قرار داد.
راستی گفتمان دهه چهارم انقلاب راچه کسی ساخت یا میسازد یا خواهد ساخت؟!
اين حرفهايي که زدم به والله قسم صحت دارد منظوم آن فحشهايي که برخي اعضاي آقاي محسن رضايي درآن دوره به خصوص گردانندگان بازتاب نثار ايشان مي کردند.



