صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

واکنش ردفورد به دریافت جایزه اسکار

از فتح اسکار قطعاً مسرور مي شوم اما براي آن زندگي نمي کنم. هاليوود فرمول هاي مخصوص خودش را دارد و اسکار لزوماً و هميشه به بهترين فرد نمي رسد. از طرف ديگر بازيگران تواناي ديگري هم هستند که امسال لياقت فتح اين جايزه را دارند و نديدن اين لياقت در مرام من نيست. من فقط کار خودم را کامل انجام داده ام و همين برايم کافي است.
کد خبر: ۳۶۹۱۱۶
| |
7291 بازدید

به مدت 50 سال رابرت ردفورد در اوج بوده است. او به عنوان يک بازيگر، پولساز بوده، در مقام يک کارگردان برنده جايزه اسکار («مردم معمولي» محصول 1980) شده، به عنوان يک تهيه کننده فيلم هاي متعددي را روانه بازار کرده و در مقام يک نيروي حامي سينماي مستقلي، سان رنس را ساخته که مشهورترين جشنواره سينماي مستقل جهان و فراتر از يک فستيوال، انستيتويي است که در تمامي طول سال کار مي کند و به جوان ترها بودجه مي دهد و کمک مي کند و دست مستقل سازاي را مي گيرد و آنها را به اوج مي رساند و به جمع حرفه ايهاي اين رشته وارد مي کند و به استوديوهاي بزرگ پيوند مي زند.

به نوشته بانی فیلم و به نقل از Dead Line، با اين وجود و به رغم بازي ردفورد در فيلم هاي با ارزش متعدد طي نيم قرن اخير منجمله شرکت وي در 8 فيلم دوست نزديک سابقش سيدني پولاک که اينک ديگر در قيد حيات نيست (شامل «جره ميا جانسون»، «آن طور که ما بوديم» و «سه روز کندور») او فقط يک بار نامزد جايزه اسکار برترين بازيگر مرد نقش اول سال شده که دقيقاً 40 سال پيش و براي يکي از فيلم هاي بسيار محبوب و پرفروش او و دومين (و آخرين) مرتبه همکاري اش با پل نيومن و جورج روي هيل که آنها هم چند سالي است مرده اند، يعني براي فيلم «نيش» (1973) بوده که البته آن جايزه هم نصيب وي نشد و شايد حتي عجيب بود که او براي تجربيات دراماتيک تر و ماندگارتري مانند «سوار کار برقي» (1979) و بخصوص «از درون آفريقا» (1985) اپيک ماندگار پولاک و يا ديگر همکاري شيرينش با روي هيل و نيومن (بوچ کاسيدي و ساندنس کيد) نامزد نشود اما براي «نيش» که به هر حال يک کار جنايي سبک و ملايم و حتي پر خنده و طعنه بود، به افتخار نامزدي اسکار برسد.

اين موارد و حالات در حال تغيير يافتن است زيرا فيلم جديد او که «همه چيز گمشده است» نام دارد، تازه در آمريکاي شمالي اکران شده و با قصه تک نفره و بسيار دراماتيک و به شدت پر تعليق خود به احتمال تقريباً 100 درصد ردفورد را نامزد اسکار امسال خواهد کرد و بالاي 90 درصد او را در 12 اسفند امسال در مراسم توزيع اسکار برنده اين جايزه خواهد کرد مگر اين که احساسات عميق برخاسته از مرگ اخير نلسون ماندلا، ادريس البا بازيگر 42 ساله و سياهپوست تبعه بريتانيا را که در فيلم جديد «ماندلا: راه طولاني تا پيروزي» رل آن مبارز بزرگ راه آزادي و مخالف آپارتايد و منادي برابري حقوق سياهان و سفيدها را بازي کرده است. برنده اين جايزه کند و ردفورد را که نامزد جايزه گولدن گلاب امسال هم شده و چند روز ديگر وارد هفتاد و هفتمين سال حياتش مي شود، يک بار ديگر در اين رده ناکام نمايد.

فرجام کار هر چه باشد و چه ردفورد به اين جايزه برسد و چه البا و يا سايرين مجسمه طلايي برترين بازيگر مرد نقش اول سال را بدست آورند، ذکر يک نکته ضروري است و آن جسارتي است که جي بسي چاندور فيلمساز هندي تبار از خود بروز داد تا پاي ردفوردبه سخت ترين فيلم عمرش برسد و زمينه حضور او در «All is Lost» فراهم شود. چاندور چند سال پيش فيلم «Margin Call» را به لطف موافقت و مساعدت ردفورد در سان دنس به نمايش نهاد و آن جا به درجات بالايي در اين حرفه رسيد.

اين وصف را خيلي افراد ديگر هم که در اين 30 و اندي سال به سان دنس آمده و آن جا کارهاي خود را عرضه کرده اند، دارند اما کار اضافه اي که چاندور انجام داد، اين بود که اگر ردفورد خواست در فيلم جديدش يعني «همه چيز از دست رفته است» بازي کند و چنين جسارتي را در وجود خود يافت.

اين فيلم ردفورد را در موقعيتي استثنايي قرار داده زيرا وي در رل مردي ظاهر مي شود که روزي در دريا کشتي کوچک مسافرتي اش دچار خرابي و غرق مي شود و او مجبور مي شود در قايقي کوچک تر روزها براي رسيدن به خشکي با خطرات مختلف بجنگد و از مضرات توفان ها و ناامني هاي ديگر موجود در دريا مصون بماند و سرانجام به ساحل نجات برسد و همه اينها بدين معناست که اين فيلم تک بازيگري است و هنرپيشه ديگري ندارد و ردفورد بيش از دو ساعت روي پرده نقره اي تنهاي تنهاست و بيشتر از هر زماني در زندگي طولاني هنري اش، به چشم مي خورد و قدرت نمايي مي کند.


چه چيزهايي شما را به اين فيلم بسيار سخت و ايفاي اين رل به شدت دشوار و پر چالش کشاند؟
ـ اين فرصتي مساعد براي من جهت بازگشت به ريشه هاي بازيگري و اصول کارم بود. من سالها پيش بازيگري را از نقطه نخست و با زحمت و کوشش چشمگير شروع کردم و از آن جا که فيلم چاندور مرا به گونه اي به نقطه آغاز رجعت مي داد، از آن استقبال کردم. هر چه سن تان بالاتر مي رود و پرتجربه تر مي شويد و کارهاي فزون تري انجام مي دهيد، ديدگاه تان نيز تغيير مي يابد و بدتان نمي آيد که هر سال چيز جديدي را بيازماييد و پخته تر و کامل تر شويد.

خود من زندگي پر ماجرايي را گذرانده ام و بعد از مدتي بازيگري به سمت کارگرداني و تهيه کنندگي رفتم و در اين زمينه ها هم موفق بودم ولي يک بازيگر در نهايت و هميشه يک بازيگر است و در درجه اول از همين مسئله لذت مي برد و چيزهاي ديگر و ساير شئون فيلمسازي به همان اندازه راضي اش نمي کند.

رل سخت و اختصاصي و بدون شريک در فيلم «همه چيز از دست رفته است» اين جاذبه اضافي را هم داشت که بر خلاف ساير فيلم ها و رل ها فقط خودتان بوديد و خودتان و بايد کل فيلم را بر دوش تان حمل مي کرديد و يک تنه فيلم را به پيش مي برديد. اضافه بر اين بين من و چاندور از همان روزهاي نخست آشنايي رابطه نزديک و خوبي به وجود آمد و نظر من نسبت به وي مساعد بود و به اين نتيجه رسيدم که بهتر است اين موقعيت را بپذيرم و ريسک کنم و همين کار را کردم. اين نقش و اين فيلم به سبب تنهايي بيکرانش واقعاً بسيار متفاوت و سخت بود و تک کاراکتر آن به سبب تحمل انواع مشکلات در دريا و عبور از ميان توفان ها و بقاء در سخت ترين شرايط ممکن، از مهلک ترين فضاها و مجاري عبور مي کرد.


اما همه مي گويند در فيلمي که فقط متمرکز بر روي آب است و قصه اش در دريا مي گذرد، نبايد بازي کرد.
ـ شايد همين طور باشد اما من جور ديگري بزرگ شدم. وقتي خردسال بودم و در لس آنجلس رشد مي کردم تفريح چنداني نداشتيم و راهمان اغلب به ساحل ختم مي شد و در نتيجه من لب ساحل و دور و بر آب بزرگ شدم. مقابلم دريايي بود که انگار پاياني نداشت. از خودم مي پرسيدم اين راه به کجا مي انجامد و پايانش کجاست؟

وقتي مسئله توليد اين فيلم پيش آمد، در صحبت هايم با چاندور چند بار به اين نکته اشاره کردم و پرسيدم آيا صحنه هايي داريم که در آن به اين گونه انديشه ها اشاره شود و او گفت تو کار خودت را بکن و تماشاگر، خودش اين سؤال را خواهد کرد. فقط اين را بدان که وسط يک درياي نامتناهي نشسته اي و نه راه پس داري و نه پيش و نه هيچکس را که بتواني اين مسئله را به او بگويي.


کاراکتري که در فيلم نقش اش را بازي مي کنيد، عملا نه اسمي دارد و نه پيشينه مشخص. چه فکري در اين خصوص کرديد؟
ـ لزوماً به اين فکر نيفتاده بودم که گذشته اي را براي او جور کنم و جي.سي.چاندرو نيز چنين قصدي نداشت. سعي کردم با سؤالاتي از چاندور از هر چه در مغز او مي گذرد مطلع شوم ولي او قسمت هايي را هم براي خودش نگه داشت. بعداً به اين نتيجه رسيدم که بايد تکه هاي باقي مانده پازل را با برداشت هاي خودم پر کنم.

البته ابهام زيادي وجود نداشت و نبود رزومه اي براي کاراکتر اصلي لطمه چنداني به قصه نمي زد. مهم، برقراري ارتباط درست با بيننده ها و بردن آنها به همان سمت و سوي لازم بود. در عين حال من بايد احساس مي کردم در مورد آن چه برايم روي مي دهد، با خودم و تماشاگران صادق هستم و صداقت فقط اين نيست که من نامي داشته باشم و بينندگان يک کاراکتر را با نام بشناسند.

واکنش ردفورد به دریافت جایزه اسکار

     * رابرت ردفورد در سالهای جوانی در نمایی از  فیلم "گتسبی بزرگ"


صحنه هاي دشوار و سنگين متعددي و بخصوص برخورد موج ها و حجم عظيمي از آب و توفان به شما و قايق تان در اين فيلم مشاهده مي شود و همگي نيز نفس گير بنظر مي رسند اما خودتان بگوييد مشکل ترين صحنه و سکانس کدام بوده است؟
ـ همه قسمت هاي فيلم سخت بود و سکانس چندان آساني نداشتيم. سخت ترين قسمت ماجرا، دائماً به تن کردن لباس هايي خيس و به تبع آن سنگين به فراخور قصه فيلم بود. چاره اي هم نبود. نه بودجه هنگفتي صرف فيلم شده بود و نه وقت زيادي داشتيم و بايد سريع کار مي کرديم و به پيش مي رفتيم.

يک سختي و به واقع قسمت عجيب و جالب ماجرا لااقل براي ما اعضاي گروه توليد فيلم اين بود که شما فقط مرا و تنهايي مرا در يک فضاي عظيم آبي مي بينيد و خبر من چيزي فراروي تان نيست اما حقيقت امر اين است که دور و بر من پر از دوربين چي ها، کارگردانان صحنه، صدابردارها، فيلمبرداران و خود کارگردان و دستياران اوست و من بايد در آن شلوغي و همهمه فضاي تنهايي را بر اساس قصه به بيننده ها انتقال بدهم.

در آن صحنه ها دائماً آب به داخل قايق و اطراف آن مي ريختند زيرا طبق قصه من در خطر توفان ها و در مواجهه با آن قرار داشتم و در اين ميان چند بار اتفاق افتاد که آب سرازير شده به سمت من بيش از آني شد که انتظارش را داشتند و همه پا به فرار گذاشتند و هيچکس به فکر من نبود تا به من هم کمک کند و يا سهمي هم در آن فرار براي من قايل باشد. آنها هميشه مي رفتند و من مي ماندم و آبهاي خشمگيني که حسابي خدمتم مي رسيدند.


و شما در قبال آن حرکت چه مي گفتيد؟
ـ هيچ، فقط گفتم خيلي ممنون!


کاراکتر شما دائماً به نقشه هايي رجوع مي کند تا موقعيت اش را در دريا بيابد. آيا اين صحنه ها الزامي بود؟
ـ بله، الزامي بود زيرا اين داستان مي خواهد بگويد قهرمانش نه بي نقص بلکه داراي برخي کمبودها و ضعف ها است و بايد اطلاعات بگيرد و تحقيق کند تا زنده بماند. اين ايده اي بود که جي.س.چاندور داشت و من خيلي با آن موافق بودم زيرا اين را مي رساند که ما با يک قهرمان الکي و خيالي طرف نيستيم و کاراکتر اول قصه انساني است با همه ضعف هاي رايج آدم ها. او يک ابر قهرمان جعلي نيست و به همين سبب نيز همه اين بلايا بر سرش مي آيد.


حالا چه؟ همه از اسکار بسيار محتمل شما مي گويند و اين که بالاخره در پيري به جايزه اي مي رسيد که در جواني حتي به آن نزديک هم نشديد.
ـ اينها فقط برآوردها و گمانه زني محافل هنري و رسانه ها است و شايد امسال هم برنده نشوم. چه کسي به من چنين تضميني را داده است؟ خود من با اين انديشه روزها را به شب نمي رسانم و در سن و سالي مثل من اسکار ديگر همه چيز نيست.

از فتح آن قطعاً مسرور مي شوم اما براي آن زندگي نمي کنم. هاليوود فرمول هاي مخصوص خودش را دارد و اسکار لزوماً و هميشه به بهترين فرد نمي رسد. از طرف ديگر بازيگران تواناي ديگري هم هستند که امسال لياقت فتح اين جايزه را دارند و نديدن اين لياقت در مرام من نيست. من فقط کار خودم را کامل انجام داده ام و همين برايم کافي است.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جام جهانی ۲۰۲۶ # آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟
آخرین اخبار