«پس از انقلاب» نداريم!
گفتوگو با دكتر محسن اسماعيلي
کد خبر: ۳۶۸۸۸
| | 6910 بازدید
ما اين را قبول نداريم كه انقلاب فرزندان خودش را بخورد ولي ممكن است بعضي از فرزندان انقلاب، پشت كنند به اهداف انقلابي خودشان. ما نميتوانيم از تئوريهايي كه الآن براي انقلاب در دنيا وجود دارد، براي تحليل انقلاب اسلامي بهطور كامل استفاده كنيم. انقلاب اسلامي يك انقلاب نو به نو است؛ يعني هر لحظه دارد انقلاب اتفاق ميافتد. اينگونه نيست كه انقلاب در بيست و دو بهمن پنجاه و هفت اتفاق افتاده و پيروز شده باشد و حالا در دوران پس از انقلاب باشيم. ما چيزي به نام دوران پس از انقلاب نداريم؛ هميشه در متن انقلاب هستيم. امام وقتي لانه جاسوسي تسخير شد، به اين حركت گفتند انقلاب دوم. يعني انقلاب هنوز به همه اهدافش نرسيده...• مفهوم مردمسالاري ديني از نظر تاريخي چه فرايندي طي كرده است تا به عنوان مفهومي قابل طرح در حقوق و سياست مد نظر قرار بگيرد؟
من فكر ميكنم درك صحيح مفهوم مردمسالاري ديني، متوقف است بر آشنايي با سير تاريخي پيدايش اين نظريه و همين بسترهاي تاريخي هم موجب بعضي از بد فهميها و مخالفت با مفهوم مردمسالاري ديني شده. تحقيقات تاريخي نشان ميدهد كه بشر از ابتدا معتقد به لزوم تشكيل به حكومت بوده؛ اين يك امر عقلي منطقي است. كسي منكر اين نيست كه جامعه بشري براي همزيستي مسالمتآميز نيازمند به يك قوه حاكمه است. اما اين مشكلي را حل نميكند، بلكه پرسش جديدي را بهوجود ميآورد و آن اين است كه چه كسي حق حكومت دارد؟ به چه دليل كسي ميتواند آزاديهاي من را محدود كند؟ اين سؤال جديتري است.
اولين نظريهاي كه تاريخ در اين زمينه ثبت كرده و با فطرت بشر هم همخواني دارد، نظريه تئوكراسي است. يعني خداسالاري و يكّهسالاري الهي. اين نظريه معتقد بود كه خداوند مالك انسان و آفريدگار اوست؛ به همين دليل او حق حكومت دارد. اين نظريه-اي بود كه با فطرت ساده بشري هم همخواني داشت اما متأسفانه عملكرد بد حاكماني كه به اسم حكومت ديني و الهي عمل ميكردند- بهخصوص حاكماني كه از كليسا برخاسته بودند- موجب ايجاد يك بدبيني عميق نسبت به نظريه حاكميت الهي شد. حاكمان تلاش ميكردند تا انتساب به خدا را سرپوشي براي خطاهاي خود قرار بدهند و با ناميدن حكومت به حكومت الهي، تلاش ميكردند كه جلوي دخالت مردم براي تعيين سرنوشت خودشان و نظارت بر حكومت و نقد حاكمان را بگيرند. بدبيني نسبت به اين وضع، بهتدريج جامعه بشري را به اين سمت برد كه بهتر است كه به جاي نظريه حاكميت الهي، نظريه جديدي را بپذيريم.
• اما فاصله تاريخي بين شكلگيري نظريه تئوكراسي با قرون وسطي و كارنامه سياه كليسا خيلي زياد است.
اوجش قرون وسطي بود. اوج پيادهسازي اين نظريه در غرب و بدبينيها نسبت به عملكرد زشت كليسا در قرون وسطي بود. مردم با فطرت خودشان احساس ميكردند كه بايد در سرنوشت خودشان دخالت داشته باشند. از آن طرف ميديدند كه نظريه حاكميت الهي دارد جلوي دخالت آنها را در تعيين سرنوشتشان ميگيرد. گفتند دين يك مسأله است و حكومت مسألهاي ديگر. دين امري آسماني است و حكومت امري زميني. دين فردي و شخصي است و حكومت مسأله اجتماعي. بنابراين قلمرو اينها متفاوت است و نبايد با هم مخلوطشان كنيم. اين جوهره پيدايش نظريه سكولاريسم است. البته اگر بخواهيم انصاف را رعايت كنيم، اين واقعيت هست كه قطعاً عملكرد بد حاكمان كليسا موجب پيدايش اين نظريه شد ولي عملكرد بد خلفاي اسلامي در زمان عباسي و اموي هم دست كمي از آنها نداشت. به همين دليل نظريه سكولاريسم- به اصطلاح عربهاي جديد، علمانية- بين مسلمانها هم رشد كرد. اتفاقاً كساني هم كه دنبال اين نظريه رفتند، همهشان لائيك و ضد دين نبودند. متفكران مسلمان و علاقمند به دين بودند كه براي حل مشكل جوامع سياسي دنبال اين نظريه رفتند و حاكميت الهي را با اين فرض گذاشتند كنار.
همه بحث من همينجاست؛ يعني موقعي به سمت ساير نظريهها رفتند كه دخالت دين در زندگي اجتماعي را با اين پيش فرض خاص، منكر شدند. بعد نظريه آريستوكراسي مطرح شد تا گروهي كه برتر هستند، حكومت كنند. اين هم نتوانست جواب بدهد، چون به همان مشكلات قبلي دچار شد. گروهي بودند كه ذاتاً نژاد خودشان را برتر و داراي شرافت ميدانستند و مي-خواستند بر ديگران حاكميت مطلق داشته باشند؛ بدون اينكه كسي حق اظهار نظر و سؤال داشته باشد. بالاخره متفكران سياسي و اجتماعي به اين نتيجه رسيدند كه حكومت از آن خود مردم است نه از آن يك گروه خاص و نه از آن نيرويي ماوراء اين عالم. اين نظريه همان دموكراسي است كه در فارسي واژه مردمسالاري را براي آن بهكار ميبريم. يعني حكومت مردم بر مردم.
اين انديشه كه فقط مردم هستند كه ميتوانند بر خودشان حكومت كنند، باعث پيدايش مفهوم جديدي در علوم سياسي شد با عنوان حاكميت ملي. طبيعي است كه همه مردم نميتوانند بر همه مردم حكومت كنند، بلكه نمايندگان مردم بر مردم حكومت ميكنند. از اينجا دموكراسي ميشود دموكراسي يا مردمسالاري غيرمستقيم. اين خلاصهاي از تاريخچه پيدايش مردمسالاري است. اين را گفتم براي اينكه بدانيم از نظر تاريخي، تولد نظريه دموكراسي با اين پيش فرض نفي حاكميت الهي بوده است.
• اگر با اين بينش بخواهيم سراغ مردمسالاري برويم، قطعاً با مباني ديني نميخواند.
بله؛ ولي ما نميخواهيم مردمسالاري را به عنوان يك نظريه در مقابل خداسالاري مطرح كنيم. مردمسالاري ديني در حقيقت يك روش مردممدارانه براي اجراي حاكميت الهي است. عملكرد بد حاكمان ديني نبايد به پاي دين و اين نظريه نوشته شود. اجراي بد يك نظريه نبايد موجب ناديده گرفتن اصل نظريه شود. ما با اينكه معتقد به حاكميت الهي هستيم، در عين حال معتقديم كه حاكميت الهي از طريق خود مردم اعمال ميشود؛ و اينگونه به مفهوم مردمسالاري ديني ميرسيم.
وقتي رهبري اين مسأله را مطرح كردند، عدهاي دچار كج فهمي شدند و گفتند اصلاً چنين مفهومي نادرست و تناقضآميز است چون مردمسالاري با ديني بودن نميسازد. اين ناشي از همان تاريخچهاي است كه در ذهن آنها بود و خيال ميكردند مردمسالاري موقعي پيدا ميشود كه ما خداسالاري و دين را نفي كرده باشيم. با اين ديدگاه ميگفتند كه اين دو مفهوم با هم جمع نميشوند. در حالي كه اين نبود. ما نميگفتيم مردمسالاري در مقابل خداسالاري است. ميگفتيم مردمسالاري در متن دينداري و خداسالاري نهفته است. رهبر معظم انقلاب تعبيري داشتند كه به نظر من به آن توجه شايستهاي نشد اما خيلي كليدي بود. ايشان فرمودند: "تركيب مردمسالاري ديني از نوع تركيب انضمامي نيست؛ كه ما مردمسالاري را از غرب آورده باشيم و دين را هم از اين طرف و بخواهيم در كنار هم جمعشان كنيم. نه؛ آن مردمسالاري كه ما ميگوييم، از متن دين استخراج شده" و لذا در قانون اساسي ما هم پيشبيني شده كه مردمسالاري به عنوان يك جهانبيني پذيرفته نيست و ملاك حق و باطل نميشود. رأي مردم نشانه حقانيت يا ابطال نيست اما مردمسالاري را به عنوان يك روش ميپذيريم.
• مفهوم مردمسالاري محدود به روش حكومت است؟
بله؛ مردمسالاري به مثابه يك روش در حاكميت دين، قابل استفاده است. ما اهداف و احكام دين را با نظرخواهي از مردم يا مشاركت مردم نميفهميم. لذا حكومتمان هم ميشود "جمهوري اسلامي". اولينبار امام كلمه جمهوري اسلامي را- مي-شود گفت جمهوري اسلامي تعبير مترادف مردمسالاري ديني است- در آبان سال پنجاه و هفت در فرانسه به كار بردند. بعد از اين تاريخ خيليها به امام مراجعه كردند- مثل خبرنگارهاي خارجي- و از امام سؤال كردند كه اين جمهوري اسلامي چيست؟ مگر ميشود جمهوريت و اسلاميت با هم جمع شود؟ امام آنجا توضيح ميدهند و ميگويند: جمهوري كه ما ميگوييم مثل همين جمهوريهايي است كه در همهجاي دنيا هست اما محدود است به احكام الهي. شهيد مطهري بعد از پيروزي انقلاب اين فرمايش امام را تئوريزه كرد و اينگونه گفت كه «در جمهوري اسلامي جمهوريت قالب است و اسلامي محتوا. يعني آراء مردم و مردمسالاري ظرفي است كه در آن احكام الهي را ميريزيم.» بنابراين خواست و رأي مردم در اينجا مقيد است به اينكه در چارچوب احكام دين باشد. تفاوت ما با ديگران همينجاست.
بعضيها در نوشتههايشان گفتند تناقض در اينجا است كه شما آراء مردم را مقيد ميكنيد به احكام اسلامي. اين ديگر مردمسالاري نيست. پاسخ ما اين است كه مگر مردمسالاري و دموكراسي در خود غرب مقيد نيست؟ آيا آراء عمومي در غرب ميتواند اصلي از اصول حقوق بشر را تغيير دهد؟ قطعاً نه؛ اين را نميپذيرند. اگر دموكراسي و مردمسالاري ميتواند به مواد اعلامي حقوق بشر محدود شود، چرا نتواند به آيات قرآني محدود شود؟ به همين دليل است كه ما مردمسالاري را ما به عنوان يك روش ميپذيريم.
• وقتي جمهوريت يا مردمسالاري را ظرف يا روش ميگوييم، عملاً يك مقداري از نسبيت يا وابسته به مقتضيات زمان بودن در آن مطرح است. آيا زماني قابل تصور است كه ما مردمسالاري ديني نداشته باشيم؟
روش و ظرف ممكن است به تناسب فرهنگ، آداب و دين و سنتهاي يك ملت تغيير كند. دموكراسي به قول طلبهها مفهومي مشكك است؛ يعني داراي درجات و مراحل مختلفي است و شكلهاي مختلفي دارد. نسخه واحدي براي تمام ملتها نيست. اين را متفكران غربي خودشان هم تصريح كردهاند. مردمسالاري نسخهاي است كه براي هر مريضي بايد متناسب با وضعيت خودش نوشته شود. براي هر كشوري متناسب با فرهنگ و سنتهاي آن ملت. ملت ما هم حق دارد نسخه متناسب با خودش را بپذيرد.
• پسوند ديني كه به مردمسالاري ديني تعلق گرفته، نشانگر گرايش فرهنگي ما در مردمسالاري است؟
اينگونه نيست كه مردمسالاري سوغات غرب باشد. متأسفانه بعضي از متفكران مسلمان هم در مقابل اين گزاره موضع گرفتهاند. ميگويند مردمسالاري يك سوغات غربي است و با مباني ديني ما نميتواند سازگار باشد. ما ميگوييم اين يك روش است. همانگونه كه ما از روشهاي ديگري براي تحقق اهداف اسلامي استفاده ميكنيم ـ مثلاً از تكنولوژي ـ مردمسالاري انصافاً در ميان روشهاي متفاوتي كه وجود دارد، كمهزينهترين است؛ نه اينكه بيهزينه است. كمهزينهترين و كماشكالترين است.
البته ما اين روش را با توجه به اصول و مباني ديني خودمان تعريف ميكنيم. كما اينكه اصول و مباني غربيها در اين مورد، حقوق بشر است. و بر اين اساس، نوعي از دموكراسي را براي خودشان تعريف كردهاند.
متأسفانه نظريه مردمسالاري ديني از يك سو دچار كجفهميهاي دوستان شده و از سوي ديگر موجب غرضورزي دشمنان. ما بايد به هر دو آسيب، عاقلانه و به صورت منطقي پاسخ بدهيم. تبيين حكيمانه نظريه مردمسالاري ديني به ما كمك مي-كند تا اهداف دين و احكام شرعي را راحتتر و با تمايل مردم اجرا كنيم. به همين دليل امام(ره) به همان اندازه كه به اسلاميت نظام اهميت ميداد، به جمهوريت هم اهميت ميداد. به همان اندازه كه راضي نبود ذرهاي و سر سوزني از احكام دور شويم، به همان اندازه اجازه نميداد كه ذرهاي اصل انتخابات در كشور زير سؤال برود و شركت مردم در انتخابات كمرنگ و بياثر تلقي شود. رهبر انقلاب هم در دوران نزديك به بيستساله رهبري خودشان اين را به شدت دنبال كردهاند. تأكيدي كه ايشان به اهميت انتخابات در هر دوره دارند و اصولاً تعداد شركت كنندگان و ميزان آرايي كه به صندوق ريخته ميشود را اصرار دارند تا جايي كه ميشود بالاتر باشد، نشانه همين اهميت است. تا الان هم ما نسبت به كشورهاي مشابه بالاترين تعداد شركت كنندگان در انتخابات را داريم.
• غير از شركت در انتخابات براي ارزيابي مردمسالري ديني چه ملاكهايي داريم؟
اگر بخواهيم يك مقدار اجراييتر بحث بكنيم و از مفهوم مردمسالاري ديني كه روشي براي تحقق اهداف دين برخاسته از متن آراء مردم است فاصله بگيريم، بايد بگرديم دنبال ساز و كارهاي تحقق و اجرايي كردن اين ايده. يكي از كج فهميها درباره تحقق مردمسالاري اين است كه آنرا فقط در مشاركت در انتخابات ببينيم. بگذريم از كساني كه اصولاً براي رأي مردم جايگاه قائل نيستند يا بر اساس تفكرات خاص خودشان معتقدند كه رأي مردم حداكثر به صورت يك تشريفات و تزئين مورد احتياج است اما اينگرايش كاملاً با مباني رهبر انقلاب و با مباني ديني ما ناهمخوان است.
به هر حال از قانون اساسي و از رهنمودهاي رهبر انقلاب كاملاً برميآيد كه اكتفا به شركت مردم در انتخابات، معنايش تحقق مردمسالاري ناقص و غيرمفيد است. مردم علاوه بر اينكه در انتخابات به عنوان رأي دهنده شركت ميكنند، بايد بتوانند به عنوان انتخاب شونده هم شركت كنند. فقط مشاركت نيست، رقابت هم يك پايه از پايههاي مردمسالاري است. موقعي ميتوان به مردمسالاري ديني- به شكلي كه مورد نظر قانون اساسي است- رسيد كه آحاد مردم همانگونه كه در انتخابات شركت ميكنند و نه فقط به عنوان يك حق بلكه به عنوان يك وظيفه اين كار را انجام ميدهند، بتوانند در صورت داشتن شرايط براي احراز مناصب عمومي با همديگر رقابت كنند. اينكه افراد بيشتري تمايل داشته باشند تا در اركان حاكميت حضور داشته باشند و براي اداره جامعه به طور مستقيم دخالت كنند، خودش يك پارامتر ديگري براي سنجش ميزان تحقق مردمسالاري ديني است.
از اين مهمتر، بحث نظارت است. وقتي مردم مشاركت كردند- چه به عنوان رأي دهنده و چه به عنوان رأي گيرنده- تازه شروع كار است. در مردمسالاري ديني شركت در انتخابات پايان كار نيست، تازه آغاز كار است. اينجاست كه مردم بايد بر منتخبان خودشان نظارت كنند و ببينند آيا در همان مسيري كه برايشان تعيين شده حركت ميكنند، يا نه. به همين دليل است كه نظارت عمومي مردم بر حكومت در اصل هشتم قانون اساسي نه به عنوان يك حق، بلكه به عنوان يك وظيفه تلقي شده؛ يعني نظارت مردم بر حكومت، يك وظيفه ملي و ديني است. كسي نميتواند كنار بكشد. مردم بعد از رأي دادن، بايد بر منتخبانشان بر اساس همان معيارها مراقبت كنند.
خوشبختانه قانون اساسي ما در اين زمينه ظرفيت بالايي دارد و يكي از نمادهاي اصلي مردمسالاري ديني همينجاست. ما هيچ مقامي را در جمهوري اسلامي نداريم كه خارج از حوزه نظارت مردم باشد. حتي رهبري هم كه يك مقام قدسي و معنوي است و ما برايش غير از زعامت سياسي، رهبري معنوي هم قائل هستيم- به همين دليل از واژه ولايت استفاده مي-كنيم كه يك نوع همبستگي و نزديكي قلبي را ميرساند- خارج از قلمرو نظارت نيست و مجلس خبرگان طبق اصل صد و هفتم قانون اساسي بر رهبري نظارت ميكند.
امام(ره) اين تعبير را داشتند كه در نظام اسلامي حكومت بر قلبها صورت ميگيرد. فرق ما با مردمسالاريهاي ديگر همين است. در كشورهاي غربي اگر با تعريف خودشان هم مردمسالاري هست، به صورت فيزيكي يا ظاهري وجود دارد. از طرف ديگر اگر ميزان آرايي را كه در آمريكا يا فرانسه كه ميگويند ما مهد مردمسالاري هستيم، در نظر بگيريد، به مراتب پايينتر از ميزان مشاركت در كشور ماست. همان اندازه از مشاركت هم برخاسته از احساسات و عواطف افراد نيست. در حالي كه در جمهوري اسلامي مردم اگر شركت ميكنند، از روي انگيزههاي باطني و با عشق و علاقه ميآيند رأي ميدهند. گاهي ميبينيد وضو ميگيرند و ميآيند پاي صندوق رأي. اين را در هيچ فرهنگي نميتوانيد پيدا كنيد كه مشاركت سياسي با انگيزههاي معنوي و مذهبي صورت گيرد. مردم براي رأيدهي قصد غربت ميكنند و انتظار صواب و پاداش از درگاه الهي دارند. اين همان مردمسالاري ديني است ولي ما به اين اكتفا نميكنيم. واژه «امت هميشه در صحنه» واژه بسيار معناداري است كه بايد به آن پرداخت. مردم ما هيچگاه از صحنه فعاليت سياسي غايب نميشوند.
مردمسالاري ما فعال و پويا و هميشگي است؛ موسمي نيست. در غرب مشاركت دورهاي است. مثلاً هر چهار سال يكبار مردم به يك كسي رأي ميدهند اما او كه رأي را گرفت، ديگر با مردم ارتباطي ندارد. ولي در مردمسالاري ديني حاكمان وقتي انتخاب ميشوند رابطهشان لحظه به لحظه با مردم بيشتر تقويت ميشود. در نظام اسلامي ما فقط دنبال اين نيستيم كه مردم تعدادشان، كميتشان با ما همراه باشد. دنبال اين هستيم كه با عاطفه، احساس و با همه وجودشان پاي كار باشند. ميزان دفاعي كه اين مردم از جمهوري اسلامي كردند، فداكاريهايي كه در همه عرصهها ـ مخصوصاً در دفاع مقدس ـ ناشي از همين مسأله است.
• نسبت ولايت فقيه و مردم سالاري ديني چيست؟
اين سؤال، سؤال جديدي نيست. سال پنجاه و هشت و در مجلس خبرگان تدوين قانون اساسي هم اين سؤال مطرح شده است. عدهاي از كساني كه با مسائل ديني آشنا نبودند ميگفتند اصل پنجاه و شش كه حاكميت بر جهان و انسان را از آن خدا ميداند و اصول مربوط به ولايت فقيه، با اصول مربوط به جمهوريت و مردمسالاري تناقض دارد. همان موقع اين پاسخ داده ميشد كه ولايت فقيه برخاسته از همين آراء عمومي است. مگر تعيين ولايت فقيه به چه شكلي است؟ حتي كساني كه ولايت فقيه را بر اساس نظريه نصّ ميدانند و انتخاب را در آن شرط نميدانند هم معتقدند كه فعليت ولايت فقيه و مقبوليت آن بستگي به اقبال عمومي دارد. حقانيت حكومت ولي فقيه از جانب خداست، نه مردم ـ مردم چه مراجعه كنند و چه نكنند، فقيه شايسته حكمراني است- اما هر شايستهاي هم به حق خودش نميرسد. رجوع مردم و مقبوليت مردمي در افكار عمومي به عنوان يكي از عوامل تحقق ولايت فقيه و فعليت آن مطرح است.
حتي بعد از بازنگري در قانون اساسي، ما ساز و كار انتخاب ولايت فقيه را كاملاً انتخاباتي قرار داديم؛ يعني با انتخاب خبرگان كه نماينده مردماند؛ و اين منافاتي هم با مردمسالاري ندارد. مردمسالاري دو نوع است؛ مستقيم كه مردم خودشان ميآيند رأي ميدهند و مثلاً در همهپرسي شركت ميكنند و غيرمستقيم كه اتفاقاً اين نوع بيشتر در دنيا رواج دارد كه مردم از طريق نمايندگانشان اظهار نظر ميكنند و به آن دموكراسي دو مرحلهاي هم ميگويند. مردم كساني را كه در شناخت ولايت فقيه خبره هستند انتخاب ميكنند و آنها به صورت تخصصي و به طور كامل برسي ميكنند و ولي فقيه را انتخاب ميكنند. پس با يك واسطه مردم در انتخاب ولي فقيه نقش اساسي دارند.
اگر در اصل صد و هفتم دقت كنيد، وقتي شرايط رهبري را ذكر ميكند و ميگويد در صورت وجود چندين فقيه جامعالشرايط چه كسي بايد به رهبري انتخاب شود؟ يكي از معيارهايي كه در آنجا ذكر شده مقبوليت عمومي است. اقبال و گرايش افكار عمومي به يكي از كساني كه واجدالشرايط هستند، ترجيح ميآورد براي انتخاب رهبري. وقتي هم كه رهبر انتخاب شد، بهطور مستمر از طريق مجلس خبرگان، مردم بر دستگاه رهبري نظارت دارند.
اينها همه بر اساس ساز و كارهاي خشك قانوني است اما اگر از اينهم پايمان را بگذاريم آن طرفتر و بر اساس واقعيتهاي اجتماعي نگاه كنيم، مردم عاطفيترين روابط را هميشه با رهبري داشتهاند. گذر زمان، تغيير دولتها و بالا و پايين رفتن ميزان مشكلات مردم، هيچكدام تأثيري بر نوع رابطه مردم با رهبري نگذاشته است.
• چرا؟
به خاطر اينكه نوع رابطه او فقط رابطه سياسي و اداري نيست. رهبر فقط زعامت سياسي را به عهده ندارد؛ او يك رابطه قلبي و محبتآميز با مردم دارد. به همين دليل در مفاهيم اسلامي از اين مسأله به ولايت يعني نزديكي و همبستگي تعبير شده است.
در مفاهيم اسلامي از رهبري به عنوان والي و از مردم به عنوان رعيت نامبرده ميشود. شهيد مطهري در كتاب سيري در نهجالبلاغه ميگويد: «عليرغم مفهوم ناپسندي كه امروز در ادبيات فارسي از كلمه رعيت ميفهميم، اتفاقاً زيباترين واژهاي كه ممكن است براي رابطه بين حكومت و مردم به كار برد، همين واژه ولايت و رعيت است. اين نشان ميدهد كه رهبر كارش رعايت حقوق مردم است؛ يعني اگر قرار است از ميان حاكمان و مردم يكي براي ديگري باشد و خودش را فداي ديگري كند، از نظر بينش ديني اين حاكمان هستند كه بايد براي مردم باشند، نه مردم براي حاكمان.» چون حاكمان براي اين آمدهاند تا حقوق عمومي مردم را رعايت كنند و مراقب باشند كه رعايت شود. براي همين مردم در نظام ديني احساس ميكنند كه حكومت پشتيبان حقوق فردي و اجتماعي آنهاست و به آن دلبستگي قلبي پيدا ميكنند.
در مردمسالاري ديني، رهبران اسلامي هيچ امتياز ويژهاي به خاطر اينكه جزو حاكمان هستند، ندارند. بيشترين مسئوليت و سختي و دشواري را در اين كشور رهبري تحمل ميكند، در عين حال كمترين بهرهمنديها را هم او دارد. سادهترين زندگي را در بين همه مسئولان، رهبري دارد. اين هم برخاسته از مباني ديني ماست. مردمسالاري ديني يعني همين؛ مردم احساس ميكنند كسي كه دانا و عادل و تواناست براي رهبري- همان سه شرطي كه امام فرمودند؛ فقيه باشد، عادل باشد و كفايت هم داشته باشد؛ يعني هم از نظر ابعاد علمي بداند كه مصلحت امت چيست و هم از نظر اخلاقي و نفساني اين شايستگي را داشته باشد كه منافع مردم را فداي منافع شخصياش نكند و بتواند آنچه را تشخيص داده، به خوبي اجرا كند- و همه زندگي-اش را گذاشته براي حقوق آنها و خودش هم هيچ بهرهمندياي ندارد، بين خودشان و او يك رابطه ناگسستني برقرار ميبينند. اين همان چيزي است كه دنيا از تحليلش ناتوان است.
روزي كه امام وارد اين كشور شد، استقبالي از ايشان شد كه در طول تاريخ بيسابقه بود؛ تشييع جنازهاي هم كه براي ايشان برپا شد، خيلي بزرگتر از استقبالي است كه در دوازده بهمن از ايشان صورت ميگيرد. با اينكه در آن ده سال، سختترين مشكلات را- مثل جنگ- مردم تحمل كردند اما علاقهشان به امام نه تنها كم نشده، به شدت گسترش و تعميق پيدا كرده است. در نظام اسلامي براي ويژگيهاي رهبري از نظر دانش، روش عمل و خصوصيات اخلاقي و... يك پارامترهايي پيشبيني شده كه هيچگاه نميگذارد ارتباط رهبري با مردم قطع يا بد شود.
• حقوق و آزادي مردم كه در ساختار حقوق و قانون اساسي به آن توجه ميشود، در نظام مردمسالاري ديني به چه صورت تعريف و پيگيري ميشود؟ مزيت نسبي مردمسالاري ديني در زمينه اداي حقوق مردم نسبت به ساير نظامهاي سياسي حقوقي چيست؟
باز هم يادي كنم از شهيد مطهري؛ ايشان ميفرمايد كه بايد توجه داشته باشيد كه هر موقع حقوق شهروندي را در مقابل حاكميت الهي قرار بدهيم، خدمتي به دين نكرديم و حتماً ضربهاي به دين وارد ميكنيم. چون درخواست حقوق شهروندي و اينكه مردم بخواهند به حقوق آنها احترام گذاشته شود، يك امر فطري است. هر موقع چيزي را در مقابل فطرت مردم قرار دهيم، حتماً به آن ضربه زدهايم. در نظام مردمسالاري ديني اعتقاد به ولايت فقيه، معنياش بيتوجهي به حقوق مردم نيست. بلكه بيشترين رعايت حقوق مردم در نظامها ديني صورت ميگيرد. حاكمان ديني بايد احساسشان اين باشد كه اين جايگاه و مقامي كه به آنها داده شده و مسئوليتي كه بر عهده گرفتهاند، سفرهاي براي برخورداري نيست، يك امتحان و مسئوليت دشوار است؛ به قول اميرالمؤمنين(ع) امانتي است كه به گردن آنها گذاشته شده و بايد با تمام توان براي حفظ اين امانت تلاش كنند.
در قانون اساسي جمهوري اسلامي تعداد اصولي كه مربوط به حقوق ملت است، از تعداد اصولي كه مربوط به رهبري است، خيلي بيشتر است. اگر بخواهم بگويم هيچ، شايد مبالغه باشد اما كمتر قانون اساسي را در دنيا پيدا ميكنيد كه اين اندازه به حقوق مردم توجه كرده باشد. ما يك قاعده مسلّم در معارف فقهي خودمان داريم كه ميگويد أداي حقالناس بر حقالله مقدم است؛ يعني اگر جايي بين حقالناس و حقالله ناگزير با اداي يكي باشيم، حتماً بايد به حقوق مردم توجه كنيم. براي همين قرآن ميفرمايد ما پيامبران را فرستاديم «و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان»، «ليقوم الناس بالقسط»؛ تا خود مردم بپا خيزند و حق خودشان را بگيرند و عدالت و قسط جاري شود. مطالبه حقوق شهروندي چيزي نيست كه به عنوان يك امتياز براي مردم تلقي شده باشد.
اگر به آثار مرحوم نائيني مثل «تنبيه الامة و تنزيه الملة»؛ آثار مرحوم سيدجمالالدين اسدآبادي و... هم نگاه كنيد، ميبينيد در همه آنها تلاش براي اين هست كه مردم را با حقوق خودشان آشنا كنند. حكومتي كه ميخواهد حقوق شهروندي را رعايت نكند، اول تلاش ميكند كه مردم به حقوق خودشان آگاه نباشند ولي در حكومت مردمسالاري ديني اتفاقاً آموزش حقوق شهروندي و ايجاد مطالبه حقوق شهروندي جزو وظايف حاكميت است. اميرالمؤمنين(ع) وقتي به خلافت انتخاب ميشود، به مردم ميگويد من به گردن شما حقوقي دارم و شما هم به گردن من حقوقي داريد؛ و اول شروع ميكند به گفتن حقوق مردم. بعد از اينكه حقوق مردم را گفت، آن موقع ميفرمايد وقتي من حقوق شهروندي شما را ادا كردم، نوبت شماست كه حق حاكمان را كه اطاعت و پيروي است، رعايت كنيد. خود حكومت ميآيد به مردم آموزش ميدهد كه حقوق شهرونديتان چيست و بايد اينها را از ما مطالبه كنيد.
مردمسالاري ديني بايد به مردم آموزش بدهد كه آزادي حق شماست؛ اين حق را از ما مطالبه كنيد. در دنياي امروز اين رويه را در هيچ سيستمي نداريم. حداكثر حرفي كه ميزنند اين است كه اگر مردم حق خودشان را مطالبه كردند، ما هم بايد حقوقشان را ادا كنيم. انگار دارند به مردم امتياز ميدهند. از ديدگاه اسلامي ما امتيازي به مردم نميدهيم؛ حقشان را به آنها برميگردانيم. حكومت براي آنهاست؛ اگر اين حق را برنگردانيم، آن وقت شايستگي حكومت نداريم.
• در مقابل بحثهايي مثل دوره زوال يا بازگشت انقلاب به زمانه قبل از خودش، آيا ميتوان مردمسالاري ديني را الگويي براي نهادمند شدن انقلاب دانست؟
ببينيد انقلاب ما با هر انقلابي كه در دنيا يك تفاوت دارد و آن اين است كه ما نميتوانيم انقلاب خودمان را در مدلهاي و تئوري-هاي رايج اين مقوله در دنيا، تحليل كنيم. اين انقلاب از نوع انقلاب پيامبران است و بايد در همان قالب تحليل و توجيه شود. بنابراين اگر گفته ميشود يكي از اصول پذيرفته شده در تئوريهاي انقلاب اين هست كه انقلاب هميشه فرزندان خودش را مي-خورد، اين را در نظام جمهوري اسلامي نميتوانيم بپذيريم. البته ممكن است فرزندي نااهل شود و پدر او را از خانه بيرون كند- همان چيزي كه رهبري از آن به عنوان ريزشها ياد كردند- اما از آن طرف ممكن است كسي كه در خانواده انقلاب نبوده، وارد اين خانواده شود؛ اين نامش ميشود رويش.
پس ما اين را قبول نداريم كه انقلاب فرزندان خودش را بخورد ولي ممكن است بعضي از فرزندان انقلاب، پشت كنند به اهداف انقلابي خودشان. ما نميتوانيم از تئوريهايي كه الآن در دنيا وجود دارد براي انقلاب، براي تحليل انقلاب اسلامي بهطور كامل استفاده كنيم. از جمله چيزهايي كه خاص انقلاب ماست اين است كه انقلاب اسلامي يك انقلاب نو به نو است؛ يعني هر لحظه دارد انقلاب اتفاق ميافتد. اينگونه نيست كه انقلاب در بيست و دو بهمن پنجاه و هفت اتفاق افتاده و پيروز شده باشد و حالا ديگر در دوران پس از انقلاب باشيم. چيزي به نام دوران پس از انقلاب نداريم؛ هميشه در متن انقلاب هستيم.
اجازه بدهيد از تعبير زيبا و نمادين امام عزيزمان استفاده كنم. ايشان وقتي لانه جاسوسي تسخير شد، به اين حركت گفتند انقلاب دوم. يعني انقلاب هنوز به همه اهدافش نرسيده. هنوز فاصلهها زياد است و نو به نو داريم انقلاب ميكنيم. چون انقلاب ما لحظه به لحظه تجديد ميشود، اقتضائات انقلابي و فضاي انقلابي هم هميشه حاكم است. يكي از آفات بزرگي كه انقلاب ما را تهديد ميكند همين است كه ما بگذاريم آن حالت پرسشگري و نوخواهي در مردم از بين برود. اصلاً نبايد بگذاريم كه حالت وادادگي و بيحسي سياسي در مردم جاگير شود. در نظامهاي غربي به صراحت متفكرانشان ميگويند ميزاني از بي-حسي سياسي مطلوب است. نبايد بگذاريم مردم خيلي جنب و جوش سياسي داشته باشند ولي در مردمسالاري ديني هيچ ميزاني از بيحسي سياسي مطلوب نيست و به هر اندازه كه وجود داشته باشد، مطرود است.
اينكه رهبر معظم انقلاب اينهمه تكيه دارند كه دانشگاهها بايد سياسي باشند ـ حتي يكبار فرمودند خدا لعنت كند آن دستهايي را كه ميخواهند دانشگاهها را غيرسياسي كنند ـ براي چيست؟ براي اين است كه اگر بگذاريم دانشجوهاي ما كه نيروي پيشرو و جلودار جامعه هستند، به بيحسي سياسي دچار بشوند و غيرسياسي يا دچار روزمرگي شوند، انقلاب ميميرد. آنجاست كه مرگ انقلاب است. ولي ما نميخواهيم بگذاريم اين اتفاق بيافتد. خوشبختانه لحظه به لحظه اين انقلاب دارد صورت ميگيرد و صدور انقلاب هم همين است. ما بايد هر لحظه آرمانهاي انقلاب را چه در داخل و چه در خارج از كشور دنبال كنيم. بنابراين نبايد انقلاب اسلامي ايران را در قالب تئوريهاي موجود انقلاب تعريف كنيم. مگر انقلابي كه پيامبر اكرم برپا كرد، تمام شده؟ غزه ادامه انقلاب پيامبر بود. مردم دست خالي فقيرِ محاصره شده در يك محيط كوچك كه از همه طرف مورد هجوم واقع شدهاند، بيست و دو روز دشمن تا دندان مسلح را زمينگير ميكنند. اين ادامه نهضت پيامبر است. اگر با چشم بصيرت نگاه كنيم، همان صحنههاي صدر اسلام دارد اتفاق ميافتد. من اعتقاد ندارم كه فراز و فرودهاي پيش رو باعث شود كه ما به مقوله مرگ انقلاب يا زوال آن قائل شويم. انقلاب ما زوال ندارد؛ حتي افول هم ندارد. ما يك مسير داريم و آن مسير تا انتها هست و افت و خيزها را بايد در همين چارچوب خاص تحليل كرد.
• اگر بخواهيم چند آفت و آسيب در راه رسيدن به آرمانهاي مردمسالاري ديني نام ببريم، از نگاه شما اين آسيبها كدامند؟
متفكران غربي هم گفتهاند كه مردمسالاري بهترين روشي است كه ما تا حالا پيدا كردهايم، نه روشي بيعيب. خودشان هم ميگويند نقايص و بيماريهاي دموكراسي را بايد با دموكراسي بيشتر رفع كرد. يعني تمرين بيشتر دموكراسي، نتيجهاش اين است كه عيبها را ببينيم. در كشور ما هم مردمسالاري به عنوان يك روش، به هر حال دچار آسيبها و آفتهايي است؛ هم از درون و هم از بيرون كه بايد به آنها توجه كنيم. چيزي كه من در كارم با آن دست به گريبان هستم، انتخابات است كه در كشور ما مظهر مردمسالاري ديني است. مردم به طور متوسط هر سال يكبار ميآيند و مسئولين رده اول كشور را انتخاب ميكنند. اين يك افتخار و نقطه قوت است اما همين افتخار و نقطه قوت ممكن است ـ اگر به آسيبهايش توجه نكنيم ـ از درون خودش به يك تهديد براي ما تبديل شود. اگر ما به سمت انتخابات به شكل غربياش پيش برويم، اين يك آسيب است. انتخابات يك روش است و لازم نيست اين روش را با همان شكل غربي دنبال كنيم. روش را داريم، صندوق آراء را داريم ولي با محتوايي كه خودمان داريم بايد كار كنيم. اصلاً قواعد رقابت در كشور ما و در نظام مردمسالاري ديني قطعاً با قواعد رقابت در كشورهاي ديگر متفاوت است.
• منظورتان اخلاق سياسي است؟
بله؛ يكي از آفتهاي بزرگي كه من مدتهاست به آن توجه ميكنم، اين است كه چون دموكراسي به هر حال بر آراء مردم استوار است و چون قانون اساسي ميگويد اداره امور كشور با آراء عمومي است و تكتك مردم بايد رأي بدهند، نگران اين هستم كه مردمسالاري ما، دچار شارلاتانيسم تبليغاتي شود. يعني افرادي با شيوهها و شگردهايي كه در دنيا رايج است، بخواهند در ايران هم همانگونه آراء را كسب كنند. متأسفانه بعضي از نمونههاي اين مسأله را در بعضي جاها ميبينيم. تدوين قواعد رقابت در مردمسالاري ديني، تبيينش و آموزش دادن و تمرين كردنش يكي از الزامات دهه چهارم ماست. بايد تمرين كنيم كه چگونه مردمسالاري ديني را محقق كنيم. در بخشهاي مختلف براي اينكار به رعايت اصول و ضوابطي نيازمنديم كه مجموعاً همان اخلاق سياسي را تشكيل ميدهند. مديران ما بايد تمرين كنند كه چگونه مديريت كنند تا با اهداف نظام ناسازگار نباشد. مردمي كه رأي ميدهند و مديران بخشهاي مياني هم همينطور.
آفت دومي كه به نظر من خيلي جدي است، اين است كه مباني نظري مردمسالاري ديني را خوب تبيين نكنيم و به پرسشها و شبهههايي كه دشمن ايجاد ميكند، پاسخ مناسب ندهيم.
• اصل نظريه مردمسالاري ديني، نظريهاي تكميل شده است يا جوان است و ميتوان آن را تكميل كرد؟
ريشههايش از زمان پيغمبر اكرم و در درون قرآن وجود دارد ولي به هر حال مباحث نظري نيازمند اين است كه هر روز يك نسخه جديدي از آن ارائه شود. مثل نرمافزارهايي كه روي رايانه من و شما نصب است. اين نرمافزارها هر روز متناسب با نيازهاي زمان و زباني كه مردم آن روز با آن صحبت ميكنند، ارائه ميشود. بايد به طور ريشهاي، مباني نظري مردمسالاري ديني را تبيين كنيم؛ هر سؤالي را كه پيش ميآورند، بايد فوري جواب بدهيم و نگذاريم با سست كردن پايههاي فكري ـ همان چيزي كه رهبري به آن ميگويد تهاجم و شبيخون فرهنگي- زيربناي آن را از بين ببرند.
آفت سوم اين است كه خداي نكرده عملكرد نادرست مسئولان و مدعيان مردمسالاري ديني باعث شود مردم اين عملكرد بد را به پاي اين نظريه بنويسند. اينهم از آسيبهاي بسيار خطرناك است. هركسي به هر اندازهاي كه در نظام مسئوليت دارد، بايد توجه كند كه امروز نحوه عملكرد او به پاي اسلام و به پاي نظام و به پاي جمهوري اسلامي نوشته ميشود. عملكرد ما اگر نامناسب باشد، باعث ضربه ديدن اين نظريه ميشود. براي همين است كه رهبري دهه چهارم انقلاب را دهه عدالت و پيشرفت نام گذاشتهاند. پيشرفت و عدالت مثل دو بال براي پرواز جامعه هستند. ما نه ميخواهيم از تكنولوژي و دانش دنيا عقب بمانيم ـ به همين خاطر است كه به نهضت نرمافزاري و توليد دانش ميپردازيم و معتقديم كه بايد فنآوريهاي نوين را بهتر از همه داشته باشيم ـ و نه ميخواهيم كه پرداختن به تكنولوژي و فنآوري ما را از معنويت و عدالت غافل كند. با يك بال نمي-توانيم پرواز كنيم.
متأسفانه يكي از چيزهايي كه به صورت نكته انحرافي در دو دهه پيش رايج شده بود، اين بود كه بعضيها ميگفتند توسعه و پيشرفت ضايعاتي دارد؛ از جمله شكاف طبقاتي! ما ميگوييم اصلاً چنين توسعه و پيشرفتي را نميخواهيم. توسعه و پيشرفتي را ميخواهيم كه در عين حال حقوق مردم كاملاً در آن رعايت شود. فقير فقيرتر نشود و دارا، داراتر.
• رئيس دانشكده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) و عضو حقوقدان شوراي نگهبان
منبع: khamenei.ir
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
اما ما ساختار مان را بهينه و بي نظير مي دانيم و كژي ها و نتايج بد و ناكامي هاي آن را به پاي درست عمل نكردن و رعايت نكردن و ... مي ذاريم. گويا همه مردم دنيا اهل درست عمل كردن هستند ولي فقط مردمان ما اهل درست عمل كردن نيستند. نه خير همه جاي دنيا انسان هست با همه نقاط مثبت و منفي اش. همين انسان را بايد برايش حكومتي ارايه كنيم نه يك موجود ايده آل و فرشته گون.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



