يك كودك ربوده شده و قول يافتن او و 153 روز
153 روز گذشته است. نه ميدانند كه «محمدامين» زنده است و نه دلشان اجازه ميدهد كه زبانشان به كشته شدن او بچرخد.
به گزارش اعتماد، خانوادهاش هنوز هم اميد دارند كه پسرشان به آغوش آنها باز گردد. حالا تيم جنايي ديگر تلفنهاي آنان را هم بيپاسخ ميگذارند. تيم جنايي تلفنهاي خبرنگاراني كه ماجراي ربوده شدن اين پسربچه اهل شهر عقاب در خراسان رضوي را پيگيري ميكنند را نيز بيجواب گذاشتهاند.
همين شنبه هفته قبل مركز اطلاعرساني نيروي انتظامي قول داده بود با مديركل مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي كشور در اين باره به گفتوگو بپردازد و آخرين وضعيت اين پرونده بررسي شود. اما يك هفته است كه ديگر تلفنهاي خبرنگار ما جواب داده نشده است. صحبت از قول شد.
گويي فقط «كارآگاه ماتئي» داستان «قول» بر سر قولش براي يافتن آن تبهكار كودكآزار ماند «فردريش دورنمارت» همه قواعد را در آن داستان ديگرگون كرد تا نشان دهد كه يك كارآگاه چگونه حاضر است براي كشف حقيقت از همهچيز خود بگذرد.
اگر كتاب «قول» را خوانده باشيد ميفهميد كه همه محاسبههاي كارآگاه ماتئي درست بود به جز يك حادثه. كارآگاه پرونده محمدامين اما چه محاسبههايي كرده است كه هنوز نتوانسته رد او را به خود او يا جسدش برساند؟
فقط در داستانها و فيلمها نيست كه كارآگاهاني ميبينيم كه براي حقيقت و زنده نگاه داشتن آن تلاش ميكنند. يكي از آنها در همين ايران زني محكوم به اعدام را از چوبه دار رهاند.
كارآگاه ويژه رسيدگي به قتل بود. وقتي براي بررسي يك قتل به جزيره كيش فراخوانده شد همه نشانههايي كه از محل وقوع قتل به دست آورده او را به يك مظنون زن سوق داد.
همه آن نشانهها ميگفت قتل در دفاع از خود رخ داده است. برخلاف آنكه دادگاه دفاع از خود را نپذيرفته بود و راي به اعدام آن زن داد آن كارآگاه آنقدر موضوع را پي گرفت و مطبوعات را در جريان جزييات ماجرا قرار داد كه سرانجام آن زن پس از هفت سال آزاد شد.
پس فقط محض داستانپردازي و ساختن فيلمهاي جذاب و اكشن نيست كه شخصيتهايي چون اين كارآگاهها ساخته شده است.
وقتي در فيلم «بيخوابي» كارآگاه «دورمر» ماموريت يافته بود حل معماي يك دختر نوجوان را به عهده بگيرد نشان داد كه چگونه براي به دام انداختن يك تبهكار كه كودكي را در كمد خانهيي پنهان كرده بود همه قواعد را زير پا گذاشته بود.
حالا اما 153 روز از ربوده شدن آن پسربچه سپري شده است. او حالا ديگر بايد پنج ساله شده باشد.اي كاش كسي چون آن كارآگاه ويژه قتل پليس آگاهي كشور خودمان مسوول بررسي اين پرونده ميشد. كسي كه خاطره «جان كريزي» در فيلم «مردي در آتش» (Man on fire )را در ذهن آدمي تداعي ميكند.
همان ماموري كه وظيفه داشت از يك دختربچه 9 ساله در مكزيكوسيتي محافظت كند تا مبادا آدمرباها او را بدزدند. وقتي «پيتا» توسط آدمرباها ربوده شد اين «جان كريزي» بود كه بعد از درمان رد كودكرباها را گرفت و فهميد پيتا كشته نشده است زيرا در ميان تبهكاران كودك مرده ارزشي ندارد و اين كودك زنده است كه ميتواند تبديل به پول شود.
حالا بايد اميدوار بود يك «جان كريزي» ديگر در ايران پيدا شود و جستوجو براي يافتن «محمدامين» را به سرانجام برساند. شايد همان كارآگاه بازنشسته دايره رسيدگي به قتل پليس آگاهي كشور هم بتواند اين مشكل را حل كند.
کشورهای سازنده اندازه ایران معتاد به مواد مخدر ندارند
اصلا مقاله راجع بهچی بود؟



