در جیبم فقط ده تومان پول دارم + ویدیو
جملاتی که خواندید، نامه شهید برزگر به همسر گرامیاش بود که نشان از عشق ایشان به خانواده و فداکاری همسر عفیفهای است که در تنگناهای زندگی، زینبوار بار سنگینی را به دوش کشیده و اگر نبود صبوری و مقاومت این شیرزنان و دلیران ایران، باید امروز پشت خمیده به ایادی استکبار چشم بله قربان میگفتیم و سر در آخور حزب فروپاشیده بعث فرو میبردیم؛ باشد که قدردان سالها رنج و ایستادگیشان باشیم و اگر باری را نمیتوانیم برداریم، دستکم زخم زبانی ننشانیم.
زندگی نامه شهید شاپور برزگر
شاپور برزگر در ۲۲ آبان ۱۳۳۶ از مادری به نام سریه در خانوادهای نسبتا مرفه و مذهبی در شهرستان اردبیل به دنیا آمد. پدرش (اسکندر) به همراه برادران خود در خانهای که از پدر به ارث برده بودند، زندگی میکردند. شهید در کودکی نسبت به دیگر همسالان خود قد بلندتر بود و هیکل بزرگی داشت؛ از این روی، رهبری سایر بچهها و همبازیهایش را به دست میگرفت و به هنگام بازی همه را تحت نظارت خود درمیآورد.
در سالهای نوجوانی، به کشتی علاقهمند شد و نیمه حرفهای این ورزش را ادامه داد و چندین بار موفق به کسب رتبه در این رشته شد.

«پیش از آن که آشنایی ما به ازدواج بینجامد در نامهای به من نوشته بود: «ای کاش زمینه مساعد بود با هم به جبهه حق علیه باطل میرفتیم و در کنار جوانان مسلمان جشن عروسی را به پا میکردیم».
پس از عملیات بیتالمقدس به علت شهادت عدهای از دوستانش بسیار ناراحت بود و همیشه یاد آنها را مرور میکرد و به زبان میآورد. او برای خود در خانه اتاقی کوچک ساخته و نام آن را حجلهگاه شهدا گذاشته بود و تصاویر شهدا را بر دیوار آن نصب کرده و در آنجا با خود خلوت میکرد و به عبادت میپرداخت.

او به همسرش گفته بود: «اگر به خاطر اسلام نبود، هیچ وقت از کنارت دور نمیشدم. اگر در این راه به عزت خون ندهم، دشمن به ذلت از ما خون میگیرد. تو از من راضی باش و دعا کن».
شاپور در تاریخ ۲۹ /۷/ ۶۲ در منطقه پنجوین در عملیات والفجر۴ شرکت کرد. در این عملیات، هماهنگکننده محورهای عملیاتی بود. منطقه عملیات، کوهستانی بود و تعدادی از واحدهای لشکر در محاصره دشمن قرار گرفته بودند و از عقب درخواست نیروی کمکی کردند. دو گروهان به آنها پیوست. یک گروهان توسط برزگر و یک گروهان توسط مصطفی اکبری، هدایت و رهبری میشد.
اکبری یکی از همرزمانش میگوید: «از همدیگر جدا شدیم. چند متری هم حرکت کردیم به تپهای رسیدیم که از بالا دشمن بر ما مسلط بود و آنجا را زیر آتش داشت. شاپور بلند قامت بود و نمیتوانست خود را پشت درختان مخفی کند، به همین خاطر مورد اصابت تیر دوشکای دشمن قرار گرفت و به شدت زخمی شد. او را در پتویی پیچیدند. در همین حال به ما وصیت کرد تا تپه را حتما بگیریم. رزمندگان حمله و آنجا را تصرف کردند».
یک دستش قطع شده بود اما دست بردار جبهه نبود. به او گفتند: با یک دست که نمیتوانی بجنگی، برو عقب. گفت: مگر حضرت ابوالفضل (ع) با یک دست نجنگید؟ مگر نفرمود: والله ان قطعتموا یمینی، انی احامی ابداً عن دینی. لحظههای آخر که قمقمه را آوردن نزدیک لبهای خشکش، گفته بود: مگر مولایمان امام حسین (ع) در لحظه شهادت آب آشامید که من بیاشامم.
سرانجام در مرحله سوم عملیات والفجر۴ و در ارتفاعات شیخ گزنشین در سمت مسئول محور لشکر ۳۱ عاشورا در خاک عراق (پنجوین) به تاریخ ۱۳ /۸/ ۱۳۶۲ در اثر تیر دوشکا و اصابت ترکش به پشت به شهادت رسید.

برگرفته از سایت تبیان استان اردبیل
بخشی از وصیتنامه سردار شهید شاپور برزگر
بسم الله الرحمن الرحیم
هر چه از بدیها بر سر انسان بیاید، از مادیات و خودخواهی انسان است.
در حدیثی چنین آمده است: (حب الدنیا رأس کل خطیئه)
اساساً جانبازی در مسیر حق یعنی دست کشیدن و خالی شدن از هر چیزی که نفس را به رسوب کردن و بازنشستن فریب دهد و اوج گرفتن به سوی حیاتی جاودانه که همه چیز است و تعالی و کمال.
مسلماً اگر اندیشه و جان هر فردی سرشار از این هدف مقدس شود، دیگر عذاب و شکنجه دشمن بر او کارگر نمیافتد، چرا که او روح خود را چنان در آسمان بلند کمال اوج داده است و مجذوب جهان پر شکوه ابدیت گردیده که هر نــوع مصیبت و دردی را که در این دنیای خاکی بر آخرت سنگینی میکند از یاد برده است.
در مسیر الی الله است که دوستان با صفا که روحی شعلهور از عشق به قربانی شدن در راه حق و پاسخ گفتن به ندای رهایی بخش خداوند و رسولش دارند، گرد هم اجتماع میکنند تا جهانی که از همه زشتیها و پستیها مبراست بسازند.
تمامی این دوستان صمیمی در دنیا مجاهدان وفادار به حق بوده و هستند و در آخرت شهیدانی جاوید.
دل بر جهان مبند که این بیوفا عروس... با هیچ کس شبی به محبت به سر نکرد
(شاپور برزگر)
امیدوارم به خاطر صفای روح آنها ایران اسلامی همیشه پایدار و سربلند باشد
من کهنه سرباز به چشم خودم دیدم... از کارگزینی یک برادری میامد یک گونی پول با خودش میاورد... گونی را میذاشتن وسط وهرکس حقوق خودش را برمیداشت! هرچی که احتیاج داشت! سقفش 2000 تومن بود که فقط اونایی که سه چهارتا بچه داشتن برمیداشتن... مجردها چون مایحتاج از نیرو تامین میشد لازم نداشتن و دویست سیصد تومنی را هم که برمیداشتن چند قدم اون طرف تر مینداختن تو صندوقای خیریه و کلیوی وسرطانی
خدایا تو شاهدی الان که مینویسم اشک از چشمانم جاریست... تو شاهدی که الآن تنها آرزویم پرکشیدن از این دنیاست
آقایان راه را اشتباه رفتید خیلی هم اشتباه رفتید
خداوند همه ما را عاقبت بخیر کند
مدیران و مسئولین امروز کشور را با این عزیزان مقایسه کنید. آیا مثل این بزرگان دغدغه کشور وطن دارند؟؟!!!!!
ایا از خود وخانواده برای عزت کشور می گذرند!!! یا فقط به فکر خود و .... هستند. خواندن این نماه جز عرق شرم به پیشانی برخی ها چیزی ندارد.
با هر ایده و مذهب و طرز فکری همه به آنها احترام میگذارند و مدیون و عاشق آنها هستند
ولی شرم کنند
کاسبان خون شهدا و جانبازان و آزادگان
و شرم کنند
مسولان بی کفایت
درود بی پایان به همسران و خانواده های شهدا
خدا نگهدارتان
ما داریم کجا می ریم؟






