نگاه شما: فاجعه ای که اتفاق نیافتاد!
نمی تونم برای متنی که دارم می نویسم عنوان صحیحی پیدا کنم. وقتی اتفاقی رو که دیروز افتاد با اتفاق هفته پیش مقایسه می کنم، باورش برام سخته. وقتی می بینم مرگ چقدر به آدم نزدیکه و عزرائیل ممکنه چقدر سریع و بی خبر بیاد سراغ یکی و به همون میزان چقدر سریع و ساده از کنار یکی دیگه بگذره، نمیتونم هضمش کنم.
هفته پیش، اتوبان تهران قم، تو یه جاده کفی، اتوبوسی که لاستیکش می ترکه و از گارد ریل رد میشه و با اتوبوسی که داشته از روبرو میومده تصادف میکنه و آتش می گیره و بالای چهل نفر از هموطنامون به شکل دلخراشی جون می دن. این کلیت داستانه، اما وقتی به بعضی از جزئیاتش توجه می کنیم، می بینیم که از تقدیر نمیشه فرار کرد. وقتی اعلام میشه که اتوبوسی که از روبرو میومده بعد از اینکه متوجه انحراف اتوبوس دیگه شده، خودش رو کشیده کنار اما با این حال، اتوبوسی که لاستیکش ترکیده بود بعد از گذر از گاردریل، میره دقیقا تو لاین اول و با اون یکی اتوبوس شاخ به شاخ می کنه. اینکه علت آتش سوزی رو نقص در سیستم برق اتوبوس اعلام کردن و یکی از علل این نقص رو، روشن بودن سیستم کولر اتوبوس در زمان تصادف دونستن. یعنی اون راننده بنده خدا، به معنای واقعی کلمه اومده بود ثواب کنه، کباب کرد.
دیدیم و شنیدیم که چقدر این فاجعه تلفات داشت و بعدش هم چه حواشی به وجود اومد.
حالا فرض کنید تو یه اتوبوس نشستید. اتوبوسشرکت واحد با بیش از سی مسافر، توی یه جاده کوهستانی داری با سرعت از یک شیب می ری پایین. بعد از اینکه یه پیچ رو رد کردی، یک دفعه متوجه میشید یکی دو کیلومتر جلوتر، جاده بسته است. ترافیک شده و کیپ تا کیپ ماشین¬ها تو جاده موندند. کجا؟ روی یه پل، پلی که روی یه دره با ارتفاع چند ده متره.
اون چند ثانیه ای که در فاصله بین دیدن ترافیک تا انجام تصادف فرصت داری، سناریوهای مختلف رو مرور می¬کنی. اگر راننده بزنه به گاردریل، پرت می¬شیم تو دره. اوضاع وقتی جالب تر می¬شه که بدونید اینبخش از جاده به این صورته که مسیر رفت و برگشتش از هم جداست و روی دو تا پل متفاوت قرار دارند. یعنی چه از راست بزنی به گاردریل چه از چپ، میفتی تو دره. اگر بخوای به راهت ادامه بدی، جدای از اینکه می¬زنی ماشین¬های آخر صف ترافیک رو له می¬کنی، ممکنه باعث بشی اونا از گاردریل رد بشن و بیافتن تو دره. احتمال آتش سوزی هم که وجود داره. نمیدونم اگه متوجه بشید تو آخرین ماشینی که ته صف ترافیک مونده و طیعتا اول به اون برخورد می کنید، سه زن و دو بچه چهار و شش ساله قرار دارند، تو تصمیمتون تغییری ایجاد میشه یا نه.
تا بیای فکرات رو جمع بندی کنی، صدای ترمز اتوبوس رو می¬شنوی و تمام واقعه رو عین دیدن روی پرده سینما، از شیشه جلوی اتوبوس به نظاره می¬نشینی و دستات رو محکم می چسبونی به صندلی جلو و خودت رو آماده لحظه برخورد می کنی...صدای برخورد چند ماشین به هم و شکستن شیشه ها بهت یادآور می¬شه که هنوززنده ای.
این خلاصه ای از شرایط به وجود اومده تو اون لحظه بود. به نظرتون عاقبتی کمتر دلخراش تر از واقعه اتوبان تهران-قم باید براش در نظر گرفت؟ به نظرتون چند نفر صدمه دیدند؟
عدد حادثه دیده های این تصادف، به اندازه عدد حادثه دیده های تصادف هفته پیش عجیبه. هیچی! هیچ کس صدمه ندید. خون از دماغ هیچ کس نیومد. به غیر از یه خراش کوچیک روی دست یکی از راننده ها، نه لکه خونی دیده شد و نه فریاد دردی، هیچی.
حالا فرض کنید ته اتوبوس نشستید، تصادف رخ داده، از تعداد تلفات هنوز خبر ندارید، حداقل چیزی که می¬دونید اینه که شکر خدا کسی تو دره نیافتاده. اما حالا که اتوبوس ایستاده، هر لحظه امکان داره که یکی از ماشین¬های تو صحنه تصادف، و بدتر از همه، خود اتوبوس آتش بگیره. بعد از تصادف راننده سراسیمه از اتوبوس خارج شده تا صحنه رو بازرسی کنه و عمق فاجعه رو تخمین بزنه، برا همین فراموش می کنه که در ها رو بزنه تا بتز بشن، و شما باید ته یه صف سی چهل نفری منتظر بمونید تا مسافران از یه نصف در عبور کنن. مسافرانی که بعضا بنا به عادت سر جاشون میخکوب شدن و دعوای راننده های صدمه دیده رو با راننده اتوبوس می¬بینن و مانع از پیاده شدن بقیه میشن. این چند دقیقه ای که منتظرید اتوبوس خالی بشه، هر لحظه نگران شنیدن صدای یه انفجار و دیدن شعله های آتشید. فقط وقتی که پیاده می¬شید می بینید همه صحیح و سالم ایستاده اند و غیر از صدای گریه دو بچه و چند زن که هنوز از هول حادثه دارند عین بید می لرزند و البته داد و بیدادهای راننده های آسیب دیده، هیچ خبری نیست.
میمونید که علت این معجزه چی بوده. خوب که نگاه می کنید متوجه یه نکته کوچیک می¬شید. اون وقته که لطف خدا رو شکر می کنید و از حکمت خدا متحیر می¬شید. تنها نکته اش این بود که ماشین ته صف که یه پژو بود و به غیر از راننده مردش، سه زن و دو کودک تو ماشین بودن و طبیعتا بعد از این تصادف باید ماشینشون پرس می¬شد و مسافراش توش گیر می¬کردند، راننده اش لحظه آخر قبل از تصادف، سر ماشینش رو کج می کنه و اون رو از یک راستا نسبت به ماشین جلوئیش در میاره. برا همین بعد از برخورد اتوبوس به صندوق عقبش، به سمت راست منحرف میشه و پرس نمیشه. از طرفی چون فاصله اش با ماشین جلویی کم بوده، سمت چپش کمی به اون گیر می کنه و باعث میشه از شدت ضربه کاسته بشه، به همین خاطر نه خودش با سرعت به سمت دره حرکت می¬کنه و نه میذاره ضربه اتوبوس روی ماشین های جلویی تأثیر چندانی بذاره.
نتیجه این می¬شه که به غیر از دو ماشین، باقی ماشین¬ها خسارت خاصی نمی بینن و به غیر از یه نفر، از هیچ کس یه قطره خون هم نمی¬ریزه.
نتیجه اش این می¬شه که امروز به جای اینکه تیتر خبرگزاری¬ها این باشه که «سقوط اتوبوس در دره» یا «تصادف باز هم جان هموطنانمان را گرفت»، و بعدش دوباره هیئت دولت تشکیل جلسه بده و برای پیدا کردن علت حادثه دستور تشکیل کمیته حقیقت یاب بده و ...، هیچ خبری از اینواقعه منتشر نمی¬شه و هیچپیام تسلیتی داده نمیشه. نهایتش یه خبر یک سطری که «در حادثه ای در آزادراه تهران – پردیس، یک اتوبوس با هشت دستگاه خودرو برخورد کرد که خوشبختانه تلفات جانی در پی نداشت». یا اصلا همین رو هم نمی¬زنن و بی تفاوت از کنارش رد می¬شن.
نتیجه اش این می¬شه که الان به جای اینکه تو بیمارستان یا حتی سردخونه باشی، نشستی پشت سیستمت و داری این مطلب رو تایپ می¬کنی.
وقتی دیگه تصمیم می¬گیری محل حادثه رو ترک کنی و بری به خونه ات، اینقدر بی دغدغه ای که باورت نمی¬شه همین چند دقیقه پیش خدا جونت رو دوباره بهت بخشید.
تو حکمتش موندی که میرسی خونه و ماجرا رو برای مادرت تعریف می¬کنی. اینجاست که دیگه تعجب نمی¬کنی از اینکه می¬شنوی مادرت میگه: «امروز بعد از رفتنت دلم شور افتاد، برات صدقه کنار گذاشتم...»
فرستنده: رضا
* برای آشنایی با شرایط و نحوه همکاری با «نگاه شما» اینجا را کلیک کنید.
برای خودم چنندین بار پیش امده.باید با اعتقا صدقه داد





