از شيريني افشاگري رسانهها تا تلخي سکوت مسئولان؛
ورزش همچنان در حاشيه ميغلتد
آيا در صورتي که رسانهها، سوژههايي همچون جنجال نود را در اختيار نداشتند و وضعيت بيروني و نماي ورزش مطلوب جلوه ميکرد، سراغ پي و زيربناي ورزش همچون طرحهاي اول تا پنجم توسعه، کميت و کيفيت مباحث حوزه عمراني، بودجهريزيها، برخي تغيير و تحولات و موارد متعدد ديگر را که مطمئناً داراي حساسيت بيشتري است، نميگرفتند؟
کد خبر: ۳۴۳۷۲
| | 7076 بازدید
در سه سال اخير، ورزش کشور شاهد موفقیتهايي در حوزه مدالآوري بود که در نوع خود، بيسابقه تلقي ميشود، اما اين دستاوردها آنچنان با حواشي و رخدادهاي هضم ناشدني همراه شد که کاملاً در سايه قرار گرفت و آنچه هم اکنون ديده ميشود، حواشي بيسابقه و دامنهداري است که پايان آن به آغاز جنجالي ديگر پيوند مييابد؛ جنجالهايي که بسياري از آنها نيز همچون دستاوردهاي اين حوزه براي نخستين بار در تاريخ انقلاب اسلامي ايران رقم خورده و موجبات اندوه جامعه ورزش را فراهم آورده است.
به گزارش خبرنگار ورزشي «تابناک»، در آغاز فعاليت مديريت سازمان تربيت بدني، اين بحث مطرح بود که بايد به رئيس و مجموعه جديد مديريتي و اجرايي وي فرصت داد تا عنان کار را به دست گيرند و در اصطلاح سوار بر گرده مديريت شوند و انتظار ميرفت پختگي در تصميمگيري و اجرا را پس از گذشت سه سال در بخشهاي زيرمجموعه شاهد باشيم، اما اين رويدادها نشان داد اين انتظارات هموزن ظرفيتهاي موجود نبوده است.
در اين زمينه و پس از پايان دوره محروميت فدراسيون وزنهبرداري، به دليل دوپينگ اوزان گوناگون، مدت زمان چنداني به بازيهاي المپيک باقي نمانده بود که شايعه خداحافظي حسین رضازاده، مبدل به خبري شد که همه رسانههاي گروهي را در شوک فرو برد، اما مديريت نه چندان مطلوب پيرامون اين موضوع، باعث شد که شايعات فراواني بناحق درباره وي مطرح شود و چهره اين قهرمان تا اندازهاي به واسطه اين شايعهافکنيها آسيب ببيند.
به گزارش خبرنگار ورزشي «تابناک»، در آغاز فعاليت مديريت سازمان تربيت بدني، اين بحث مطرح بود که بايد به رئيس و مجموعه جديد مديريتي و اجرايي وي فرصت داد تا عنان کار را به دست گيرند و در اصطلاح سوار بر گرده مديريت شوند و انتظار ميرفت پختگي در تصميمگيري و اجرا را پس از گذشت سه سال در بخشهاي زيرمجموعه شاهد باشيم، اما اين رويدادها نشان داد اين انتظارات هموزن ظرفيتهاي موجود نبوده است.
در اين زمينه و پس از پايان دوره محروميت فدراسيون وزنهبرداري، به دليل دوپينگ اوزان گوناگون، مدت زمان چنداني به بازيهاي المپيک باقي نمانده بود که شايعه خداحافظي حسین رضازاده، مبدل به خبري شد که همه رسانههاي گروهي را در شوک فرو برد، اما مديريت نه چندان مطلوب پيرامون اين موضوع، باعث شد که شايعات فراواني بناحق درباره وي مطرح شود و چهره اين قهرمان تا اندازهاي به واسطه اين شايعهافکنيها آسيب ببيند.

اين نخستين موضوع جدي بود که انتظار ميرفت در آستانه المپيک پکن به خوبي مديريت شود، اما اين حادثه محقق نشد و ضعف در حفظ اسطورهها تا زمان وداعشان را آشکارتر ساخت.
پس از آن نيز رويدادهاي رخ داده در صحنه المپيک و به دست آوردن ضعيفترين رتبه با بزرگترين کاروان ورزش ايران در تاريخ ورزش کشورمان، بار ديگر يادآور شد که اين ظرف مديريتي تا چه ميزان پاسخگوي جامعه ورزش کشور است؛ مسألهاي که رسانههاي گروهي همه درباره آن بحث و تبادل نظر کردند و سرانجام بر اين مسأله که اين حوزه نيازمند تغييراتي حساب شده در لايههاي مديريتي است، به اجماع رسيدند.
اما اين آخرين شکست ورزش ايران نبود و چندين اشتباه غیرقابل گذشت ديگر نيز روي داد که از جمله آنها ميتوان به مراودات نمايندگان ورزشي ايران با نمايندگان ورزشکاران رژيم اشغالگر قدس اشاره کرد که شايد هزينههاي به مراتب بزرگتر از هزينه شکست در المپيک را به همراه داشت.
آويختن نشان به گردن نماينده اسرائيل از سوي دبيرکل کميته ملي پارالمپيک، قضاوت داور ايراني براي نماينده اسرائيل، دو کار غيرمنتظرهاي بود که براي نخستين بار در تاريخ انقلاب اسلامي به ثبت رسيد و در حالي که اين دو شوک به فراموشي سپرده نشده بود، ماجراي ديدار فوتبالي دوستانه دختران و پسران در يکي از باشگاهها پيش کشيده شد که فضاي غيرمترقبه را رقم زد.
نکته جالب آن که اين مسائل تا زمان طرح از سوي رسانهها مسکوت مانده بود و بدين جهت، شيريني افشاگري اين واقعيات براي انجام درست و دقيق يکي از تکاليف رکن چهارم دمکراسي براي رسانهها و تلخي سکوت براي مسئولان امر باقي ماند که حالتي ناخوشايند را پديد آورد و چنين تصويري را ايجاد کرد که برخي جريانات درصدد آن بودهاند تا به هيچ وجه اين مسائل سر باز نکند و در لفافه بماند که البته اميد است اين تصوير نادرستي بوده باشد.
به هر روي، رسانهها در سه سال گذشته، روزهاي محدودي را در حوزه ورزش بدون تيترهاي جنجالي به خاطر رخدادهاي فراوان پشت سر گذاشتهاند و خطاهاي متعدد، به اصطلاح همواره خوراک خبري رسانههاي تخصصي و غيرتخصصي را فراهم ساخته است.
حال در اين ميان، چنين پرسشي مطرح است که چگونه حوزهاي ميتواند اينچنين غرق در حواشي باشد؟ آيا در صورتي که رسانهها، سوژههايي همچون جنجال نود را در اختيار نداشتند و وضعيت بيروني و نماي ورزش مطلوب جلوه ميکرد، سراغ پي و زيربناي ورزش همچون طرحهاي اول تا پنجم توسعه، کميت و کيفيت مباحث حوزه عمراني، بودجهريزيها، برخي تغيير و تحولات و موارد متعدد ديگر را که مطمئناً داراي حساسيت بيشتري است، نميگرفتند؟
پس از آن نيز رويدادهاي رخ داده در صحنه المپيک و به دست آوردن ضعيفترين رتبه با بزرگترين کاروان ورزش ايران در تاريخ ورزش کشورمان، بار ديگر يادآور شد که اين ظرف مديريتي تا چه ميزان پاسخگوي جامعه ورزش کشور است؛ مسألهاي که رسانههاي گروهي همه درباره آن بحث و تبادل نظر کردند و سرانجام بر اين مسأله که اين حوزه نيازمند تغييراتي حساب شده در لايههاي مديريتي است، به اجماع رسيدند.
اما اين آخرين شکست ورزش ايران نبود و چندين اشتباه غیرقابل گذشت ديگر نيز روي داد که از جمله آنها ميتوان به مراودات نمايندگان ورزشي ايران با نمايندگان ورزشکاران رژيم اشغالگر قدس اشاره کرد که شايد هزينههاي به مراتب بزرگتر از هزينه شکست در المپيک را به همراه داشت.
آويختن نشان به گردن نماينده اسرائيل از سوي دبيرکل کميته ملي پارالمپيک، قضاوت داور ايراني براي نماينده اسرائيل، دو کار غيرمنتظرهاي بود که براي نخستين بار در تاريخ انقلاب اسلامي به ثبت رسيد و در حالي که اين دو شوک به فراموشي سپرده نشده بود، ماجراي ديدار فوتبالي دوستانه دختران و پسران در يکي از باشگاهها پيش کشيده شد که فضاي غيرمترقبه را رقم زد.
نکته جالب آن که اين مسائل تا زمان طرح از سوي رسانهها مسکوت مانده بود و بدين جهت، شيريني افشاگري اين واقعيات براي انجام درست و دقيق يکي از تکاليف رکن چهارم دمکراسي براي رسانهها و تلخي سکوت براي مسئولان امر باقي ماند که حالتي ناخوشايند را پديد آورد و چنين تصويري را ايجاد کرد که برخي جريانات درصدد آن بودهاند تا به هيچ وجه اين مسائل سر باز نکند و در لفافه بماند که البته اميد است اين تصوير نادرستي بوده باشد.
به هر روي، رسانهها در سه سال گذشته، روزهاي محدودي را در حوزه ورزش بدون تيترهاي جنجالي به خاطر رخدادهاي فراوان پشت سر گذاشتهاند و خطاهاي متعدد، به اصطلاح همواره خوراک خبري رسانههاي تخصصي و غيرتخصصي را فراهم ساخته است.
حال در اين ميان، چنين پرسشي مطرح است که چگونه حوزهاي ميتواند اينچنين غرق در حواشي باشد؟ آيا در صورتي که رسانهها، سوژههايي همچون جنجال نود را در اختيار نداشتند و وضعيت بيروني و نماي ورزش مطلوب جلوه ميکرد، سراغ پي و زيربناي ورزش همچون طرحهاي اول تا پنجم توسعه، کميت و کيفيت مباحث حوزه عمراني، بودجهريزيها، برخي تغيير و تحولات و موارد متعدد ديگر را که مطمئناً داراي حساسيت بيشتري است، نميگرفتند؟
مطمئنا مسائل اساسي و بنياني با طرح اين حواشي، از نظرها دور مانده و قطعاً ضرورت آن احساس ميشود که رسانهها با توجه کمتر به حواشي معمول، سراغ آنها را بگيرند و افق بلندمدت ورزش را بررسي و آن را از نگاه کارشناسان و مسئولان امر بيان کنند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
اصلا بياييم تصور كنيم كه المپيكهايي در حوزه هاي ديگر كشور در جهان برگذار ميشد و در هر حوزه در رشته ها و تخصصهاو بخشها و ...ان مدال توزيع ميشد . مثلا در حوزه رسانه هاي تصويري و صدا و سيما نيز از ايران بعنوان متولي اين بخش در كشور شركت ميكرد و در توليدات شاخه ها فنون محتوا تخصصها
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



