مردی بادستان خودش نفس همسرش راگرفت
مهرماه كه بيايد دخترش فاطمه بايد به مدرسه برود اما نه مادرش زنده است تا شادي روز اول مدرسه را با او همراه باشد و نه پدرش كه حالا شش سالي است پشت ميلههاي زندان روزها را به هم ميدوزد، ميتواند حامي دختر كوچكش در روز جشن شكوفهها باشد.
به گزارش اعتماد، شش سال از آن روزي كه با دستان خودش نفس نفيسه را گرفت گذشته اما ميگويد اين روزها بيشتر از هر وقت ديگري به ياد او ميافتم. حرفهاي دختر كوچكش فاطمه را به ياد ميآورد كه از او ميخواهد مانند هر پدري دخترش را در روز اول مدرسه همراهي كند اما انجام چنين كاري اين روزها بيشتر از هر وقت ديگري برايش ناممكن مينمايد.
پنج سال پيش به او حكم قصاص دادند. آن موقع 27 سال بيشتر سن نداشت اما حالا ديگر دغدغهاش اجراي قصاص نيست. سعيد ميگويد فقط به عشق دخترم و اينكه براي او زندگي بهتري بسازم، زندهام وگرنه تا به حال صدبار شاهرگم را ميزدم. اولياي دم نفيسه كه در زمان قتلش 19 سال بيشتر نداشت از قصاص دامادشان صرف نظر كردند اما سعيد توان مالي چنداني ندارد تا بتواند حق و حقوق خانواده همسرش را به آنها بپردازد.
خودش درباره روزي كه با نفيسه قرار گذاشت تا اختلافاتشان را حل كند اما در يك لحظه حادثهيي رخ داد كه به قيمت جان همسرش تمام شد، ميگويد: سال 1384 ازدواج كردم. زندگي خوبي داشتم و همه حسرت زندگي مرا داشتند. تحصيلاتم فوق ديپلم مكانيك بود و در يك آژانس تاكسي سرويس كار ميكردم. همسرم هم خانهدار بود. ثمره زندگيمان هم دختر كوچكم فاطمه بود. مدام كار ميكردم تا خرج خانه را تامين كنم و زن و بچهام مشكلي نداشته باشند. همه اتفاقات زماني رخ داد كه دخترم فاطمه پا به هفت ماهگي گذاشت.
سعيد باقي ماجرا را اينطور تعريف ميكند: مدتي بود كه با خانواده همسرم اختلافاتي پيدا كرده بودم و سر همين موضوعات با همسرم درگير شدم. درست همان موقع نفيسه من و دخترم را ترك كرد و به خانه مادرش رفت و مدتي از ما دور بود.
چند وقتي كه گذشت با او صحبت كردم و قرار شد براي حل اختلافاتمان چاره بهتري پيدا كنيم اين شد كه در باغي با هم قرار گذاشتيم. وقتي به آنجا رسيدم با نفيسه حرف زدم اما دوباره دعوايمان شد، همان موقع باغباني داشت از آنجا رد ميشد من هم براي اينكه صداي نفيسه را نشنود دستم را روي دهانش گذاشتم و وقتي كه مرد باغبان رفت دستم را برداشتم. اما آنچه نبايد ميشد، شد. ديدم نفيسه ديگر نفس نميكشد. من هم شوكه شدم، نميدانستم بايد چه كار كنم و اين شد كه فرار كردم. در طول يك هفته بعد از آن روز مدام چهره نفيسه جلوي چشمانم بود تصميم گرفتم بروم خودم را معرفي كنم كه همين كار را هم كردم.
سعيد كه حالا 32 سال سن دارد درباره نفيسه ميگويد: زنم خيلي مومن و با خدا بود، نمازش هيچوقت ترك نميشد. من از زندگي با او راضي بودم چون عاشقش بودم. حالا فقط آرزو ميكنم كاش زمان به عقب برميگشت و ميتوانستم دوباره از نو زندگيام را شروع كنم. حالا فقط از خانواده نفيسه حلاليت ميخواهم و تقاضا دارم كه مرا ببخشند چون آنها در حق من خوبي كردند و من قدر محبت آنها را ندانستم.
پرونده قتل اين زن جوان دو سال بعد روي ميز قاضي صولتي، رييس شعبه 80 دادگاه كيفري شهرستان كرج قرار گرفت و صولتي نيز حكم به قصاص شوهر او داد.
خانواده نفيسه سه سال پس از تاييد حكم قصاص سعيد به دادسرا رفتند و از قصاص دامادشان صرف نظر كردند.
سعيد حالا بايد براي رهايي از زندان ديه همسرش را بپردازد اما او توانايي پرداخت اين مبلغ را ندارد. خودش ميگويد: خانواده نفيسه حق دارند ديه او را از من بخواهند اما من توانايي پرداخت 120 ميليون تومان پول را ندارم حالا فقط به اميد ديدار دخترم زندگي ميكنم و آرزو دارم بتوانم او را روز اول مدرسه همراهي كنم.
در حال حاضر فاطمه نزد خانواده سعيد زندگي ميكند و پدرش هم روزها را در دارالقرآن زندان رجايي شهر كرج سپري ميكند. سعيد كه بارها قهرمان مسابقات كشتي در سطح تهران شده، ميگويد: آرزو دارم با دخترم دوباره با هم زندگي كنيم و بتوانم زندگي جديدي را آغاز كنم.


