نگاهی به کارکرد رؤسای کل بانک مرکزی در حوزه تورم؛
برنانکه هم در این بانک کم میآورد!
اقتصاددان یا بانکدار؟ مسأله این است؛ مسألهای که این روزها، دغدغه ذهنی بسیاری از افراد را تشکیل میدهد، بیآنکه متوجه این نکته باشیم که مشکل بانک مرکزی در رئیس کل آن نیست. در ساختاری است که بانک مرکزی بر پایه آن بنا شده و آن را به قلک دولت تبدیل کرده. راستی آیا برنانکه توان مدیریت این ساختار را دارد؟

اقتصاددان یا بانکدار؟ مسأله این است؛ مسألهای که این روزها، دغدغه ذهنی بسیاری از افراد را تشکیل میدهد، بیآنکه متوجه این نکته باشیم که مشکل بانک مرکزی در رئیس کل آن نیست. در ساختاری است که بانک مرکزی بر پایه آن بنا شده و آن را به قلک دولت تبدیل کرده. راستی آیا برنانکه توان مدیریت این ساختار را دارد؟
به گزارش «تابناک»، این روزها دغدغه مهم افکار عمومی را وضعیت نهایی بانک مرکزی و رئیس کل آن تشکیل میدهد؛ کسی که بجد مهمترین رأس مثلث اقتصادی کشور را در دست خواهد گرفت و توان وی تأثیر بسزایی در کارکرد دولت در حوزه اقتصاد خواهد گذاشت. موضوع تعیین رئیس کل بانک مرکزی نیز این روزها بیش از همه با موضوع تحصیلات و تخصص رئیس کل بانک مرکزی گره خورده است. شاید اهمیت این امر در نزد افکار عمومی، بیش از همه ناشی از حضور محمود بهمنی در سالهای گذشته در رأس بانک مرکزی بوده است؛ فردی که به رغم تخصص بالای خود در بانکداری، تحصیلات اقتصادی نداشته و به عبارتی اقتصاددان نبوده است.
رشد سرسام آور تورم در کشور طی سالهای اخیر و به ویژه پس از هدفمندی یارانهها، بیش از همه این موضوع را حساس ساخت که رئیس کل بانک مرکزی باید اقتصاددان باشد تا بتواند در مواقع بحرانی با استفاده از دانش و تجربه خود با تنظیم دقیق سیاستهای پولی، ثبات اقتصادی را تضمین کند.
اکنون با روی کار آمدن روحانی، موضوع باز هم حساستر شده است؛ کسی که قرار است در رأس بانک مرکزی قرار بگیرد، باید توان مدیریت یک اقتصاد سوخته را داشته باشد؛ در نتیجه حساسیت روی تحصیلات وی بیشتر شده است؛ اما آیا به راستی اقتصاددانان بهتر از دیگران برای مدیریت بانک مرکزی هستند؟
شاید نگاهی به کارکرد رؤسای پیشین بانک مرکزی در اقتصاد کشور، نشان دهد که تفاوت اقتصاددانان با دیگران در کجاست. اگر تورم را دماسنج اقتصاد کشور در نظر آوریم، نگاهی به نرخ تورم در دوره هر کدام از رؤسای پیشین در سه دهه گذشته، نشان میدهد که کارکرد آنها چگونه بوده است:

بنابراین، استقلال نداشتن این بانک در سیاستهای پولی برای بلندمدت اقتصاد کشور، و تغییرات پیاپی با حضور افراد متفاوت در این سیاستها، بانک مرکزی ایران را عملا تبدیل به قلک دولت میکند. موفقترین افراد در بانک مرکزی، الزاما اقتصاددانان نبودهاند، بلکه افرادی بودهاند که بر حسب اتفاق یا ضرورت سیاستهای پولی ایشان تناسب بیشتری با اهداف دولت داشته یا به عبارتی دولت در زمان ایشان حرص و ولع کمتری برای «پولدار بودن» داشته است.
البته و مسلما تحصیلات اقتصادی و درک تغییرات سیستمیک و ساختاری در اقتصاد کشور و تناسب و تنظیم سیاستهای متناسب مسلما تفاوت یک اقتصاددان مثلا با یک مهندس نساجی است، اما این شرط لازم است، نه شرط کافی.
این وضعیت نشان از آن دارد که نه بانک مرکزی ایران، فدرال رزرو است و نه رئیس کل آن میتواند بن برنانکه باشد. حتی اگر برنانکه نیز بر بانک مرکزی ایران ریاست کند، چه بسا با این وضعیت، پس از دو سال به دلیل سیل انتقادات و شکستهای پیاپی در مهار تورم و تنظیم سیاستهای پولی و مبارزه با اخلال اقتصادی و بانکی، مجبور به استعفا شده یا از کار برکنار شود!
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۸
انتشار یافته: ۱۸
جانا سخن از زبان ما می گویی
استقلال نسبی بانک مرکزی بیشترین کمک به اقتصاد کشور میکند
روحش شاد. او استقلال بانک مرکزی رو به معنای واقعی نشون داد. یادمون نمیره وقتی دولتی ها واسه یه خواسته نابه جا وارد بانک میشدند اصلن به اناق راهشون نمیداد.
اما حالا طرف خودش زنگ میزنه ببینه کار خاصی ندارند.
پاسخ ها
ناشناس
| ۱۱:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۳
ناشناس
| ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۳
چرا نرخ تورم را از بلیط اتوبوس ویا نان محاسبه میشود بامسکن محاسبه کنید
خدا رحمتش کند.
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




