قدرتهاي پوشالي در دنياي چاپلوسها
پسر جوان در حاليكه فرياد ميزد سعي ميكرد با دست جلوي خونريزي زخم دوستش را بگيرد. او از جماعتي كه در اطرافش حلقه زده بودند كمك ميخواست و همه با بهت و حيرت به وي خيره شده بودند.
به گزارش ایران، هركسي حرفي ميزد، او كه با چاقو دوستش را زخمي كرده پس چرا فرار نميكند، شايد نقشهاي دارد.
چند دقيقه بعد صداي آژير آمبولانس و ماشينهاي پليس، جوان را به خود آورد.او ميخواست دوستش را رها كرده و فرار كند اما ديگر دير شده بود.
هرگز باور نميكرد روزي به اتهام قتل صميميترين دوستش، سردي دستبند را احساس كند. وقتي در مقابل افسر پرونده نشست با چشماني اشكبار گفت: من، عليرضا و بهنام با هم بزرگ شدهايم، همه غمها و شاديها را در كنار هم بوديم البته من با عليرضا صميميتر بودم.
خانواده او را خانواده خودم ميدانستم، چند وقتي بود كه بهنام حرفهايي در مورد عليرضا ميگفت. اوايل سعي ميكردم حرفهايش را نشنيده بگيرم و فكر ميكردم او براي خودشيريني و نزديكتر شدن به من اين حرفها را ميزند اما وقتي پرده از رابطه پنهاني عليرضا با خواهرم برداشت و گفت حتي او با پسر ديگري كه قصد خواستگاري از خواهرم را داشته درگير شده، نتوانستم تحمل كنم. تصميم گرفتم ابتدا او را ادب كنم بعد به سراغ خواهرم بروم. من فقط ميخواستم او را بترسانم اما نميدانم چه شد، تا به خودم آمدم او را نقش بر زمين ديدم. سعي كردم نجاتش دهم اما كار از كار گذشته بود.
پدر عليرضا كه بهعنوان شاكي در جلسه حضور داشت با شنيدن اظهارات مهرداد به سمت وي حملهور شد. وقتي ماموران، او را آرام كردند با صدايي لرزان گفت پسرم چندي پيش با يكي از اراذل محله درگير شده بود در حالي كه او اهل درگيري و دعوا نبود. وقتي از وي پرس و جو كردم گفت او براي خواهر مهرداد مزاحمت ايجاد كرده است. خواهر مهرداد را مانند خواهر خودم ميدانم به همين دليل سعي كردم از او دفاع كنم.
بهنام هم در بازجوييها عنوان كرد من فقط ميخواستم به مهرداد نزديكتر شوم. هرگز فكر نميكردم حرفهاي من چنين جنايتي را رقم بزند.
مجيد صفارينيا رئيس انجمن روانشناسان اجتماعي در اين باره ميگويد: در روانشناسي اجتماعي واژهاي تحت عنوان شيفتگان قدرت وجود دارد. گروهي كه اين ويژگي را دارند براي رسيدن به قدرت دست به هركاري ميزنند.
البته قدرت يكي از نيازهاي اساسي انسان است و بسياري از روانشناسان، وجود حس برتريجويي در انسانها را تاييد كردهاند.
علاوه بر شيفتگان قدرت دستهاي ديگر از افراد جامعه هستند كه از خودشيريني و چاپلوسي به عنوان ابزاري براي نفوذ اجتماعي در ميان اطرافيان استفاده ميكنند. در واقع خودشيريني و خوش خدمتي از شيوههايي است كه افراد به تناسب هوش خود براي نفوذ در ديگران و بهرهبرداريهاي مادي و معنوي استفاده ميكنند.
در اين شيوه رفتاري ميزان فردگرايي و جمعگرايي و ديگر ويژگيهاي شخصيتي، فرد را ترغيب ميكند با يك رفتار ناهنجار به ديگران صدمه بزند.
عواملي همچون يادگيريهاي اجتماعي، زندگي در فضاهاي فرهنگي ضعيف و مجرمانه، سطح اقتصادي پايين و تحقير در همه سطوح زندگي از جمله عوامل بيروني است كه ميزان اثرپذيري فرد را در رابطه با اين معضل اجتماعي افزايش ميدهد.
بهطور كلي عوامل دروني و بيروني بسياري افراد را ترغيب ميكنند با فكر، كمتر به ديگران آسيب برسانند يا حتي خودشان قرباني شوند.
ناصر قاسمزاده روانشناس ميگويد: شخصيت سالم شخصيتي است كه در يك بستر رشد طبيعي، ويژگيهاي سالم اخلاقي را كسب كند. الگوهاي تربيتي در دوران كودكي نقش بسزايي
در شكلگيري شخصيت فرد و دوام و ثبات آن دارد.
بسياري از ويژگيهاي بيمارگونه تربيتي متأثر از نبود و ناكارآمدي اين عوامل است. در بستر سالم رشد، پاسخگويي به نيازهاي عاطفي و رواني فرد در مقوله مورد توجه واقع شدن و اينكه فرد خود را آدمي قابل احترام و مفيد و توانا احساس كند، شاهد هستيم.
ويژگيهايي همچون تملق و خود شيريني در واقع بيانگر اين است كه فرد در موضوع عزت نفس، محترم شمردن و احترام گذاشتن به نفس خود ضعيف بوده و در اعتماد بهنفس كه همانا آگاهي از توانمنديهاي فرد در مقابله با مسائل و وقايع روزمره زندگي است، دچار مشكل است.
در زمينه رشد طبيعي و سالم، فرد در زندگي روزمره خود از بازخوردهاي مثبت در اجراي نقشهاي محوله در زندگي بهرهمند بوده و هيچگاه در شرايطي خود را نميبيند كه براي مورد تاييد واقع شدن از رفتارهاي بيمارگونه و غير نرمال استفاده كند.
چاپلوسي و خودشيريني بيانگر ناتواني فرد در بروز تواناييهايي است كه بالفطره براي ارتباط موثر نزد فرد بايد موجود باشد و اين ضعف در واقع متأثر از محيطهايي از قبيل خانواده، دوستان، اجتماع و... است.
امانالله قرايي مقدم جامعه شناس ميگويد: در جوامع استبداد زده پادشاهي، فئودالي و سنتي كه انتقاد و بيان افكار و عقايد خطرناك است افراد براي زنده ماندن و زندگي كردن، تملق و چاپلوسي ميكنند.
تحقيقات و آزمايشهاي ساختگي كه روي اطاعت و فرمانبرداري انجام شده نشان ميدهد انسانها به نحوي مطيع قدرت هستند و پس از مدتي در مقابل سلطه و زورگويي در نقش فرمانبرداري و اطاعت فرو رفته و براي استفاده از امكانات زندگي دست به تملق، چاپلوسي و خودشيريني ميزنند.
اين شيوه رفتاري از بدو تولد با توجه به نوع رفتار والدين در كودكان نهادينه ميشود و به مرور با حضور در جامعه و نظام فرهنگي حاكم بر جامعه رشدكرده يا از بين ميرود.
اگر آزادي بيان و عقيده در جامعه وجود داشته باشد و در پروسه اجتماعي آزادي بيان و آزادي اجتماعي فرهنگسازي شود اين پديده منفي اجتماعي كمرنگ خواهد شد.
ناصر قاسمزاده روانشناس نيز در ادامه ميگويد: براي جلوگيري از بروز ويژگيهاي شخصيتي بيمارگونه در بزرگسالي توصيه ميگردد والدين ضمن داشتن ارتباط همدلانه با فرزندانشان در دورههاي مختلف رشد، نيازهاي طبيعي و بحق آنها را شناخته و پاسخگو باشند، اما در مورد گروهي كه در بزرگسالي داراي اين خصوصيت ناخوشايند رفتاري هستند، اطرافيان موظفند نسبت به آگاهسازي فرد و براي اطلاع داشتن از چنين ويژگيهاي بيمارگونه فرد در يك محيط كاملاً دوستانه و همدلانه اقدام كنند و اگر فردي با ارتكاب چنين رفتارهايي به نوعي به خواستههاي خود دست پيدا ميكند با آنها بهطور صحيح برخورد كنند. در چنين مواقعي بايد از امتياز دادن بيهوده به فرد كاسته و تلاش شود چنين فردي در نخستين فرصت از خدمات روانشناسي جهت اصلاح اين ويژگيرفتاري بيمارگونه استفاده كند.


