توفيق اجباري من
يک پيروزي ديگر و باز شدن زبان من براي پربارتر کردن وبلاگم. وقتي براي شما مي نويسم، حال خوبي دارم و اين به آن معناست که امروز کاملاً سرحال هستم. پيروزي در دور دوم اولين گرنداسلم سال 2009 نتيجه تمرينات منظم من بود. تصور مي کنم خيلي خوب و با اعتماد به نفس مقابل رقيب صف آرايي کردم.
به نوشته اعتماد، مي خواهيد بدانيد بر من چه گذشت؟ نه، به شما چيزي نمي گويم چون حتي خودم هم خيلي دير از برنامه هايم آگاه مي شوم. بازي در ساعت 11 به نوعي توفيق اجباري محسوب مي شد چون عملاً مي توانستم سر موعد به ميدان بروم. دليل؟ چنانچه اولين بازي زود خاتمه يابد (به هر دليلي از جمله آسيب ديدگي بازيکنان يا برتري سريع يکي از رقبا) تو مجبوري درست سر وقت پاي به زمين بگذاري.
بازي در ساعت 11 چندان جالب نيست اما اگر خودت را با شرايط تطبيق ندهي، يک بازنده بزرگ خواهي بود. مي توانيد تصور کنيد وقتي راديو نتايج را اعلام مي کند و مربي مي گويد آماده رفتن به ميدان باش، چه استرسي وجود يک تنيسور را فرامي گيرد؟
همه مي خواهند آماده باشي اما تو آماده نيستي. اصلاً منطقي نيست در توجيه بافت احتمالي، عدم تمرين مناسب را بهانه کنيد. شخصاً هميشه سرحال هستم. حالا يک روز بيشتر، يک روز کمتر... چه اهميتي دارد؟ همه حرفه يي هستيم. به عنوان يک تنيسور تنها بايد اين نکته را بداني و در حفظ روحيه حرفه يي گري تلاش کني. ساعت 45/8 از هتل خارج شدم و تقريباً يک ساعت بعد تمريناتم را تمام کردم. براي نمايش توانايي هايم به اندکي زمان احتياج داشتم. سرانجام ساعت 11 به محل برگزاري رقابت رسيدم و حدود ساعت
30/13 کار رقيب را تمام کردم. از همين جا مي خواهم از مسوولان حمل و نقل بين شهري ملبورن تشکر کنم. آنها آسايش را برايم معنا کردند. سازماندهي رقابت ها هم در سطح فوق العاده مطلوبي است. هميشه صاحب احترام ويژه يي بوده ام؛ نه فقط به خاطر اول بودن در رنکينگ.
مي دانيد در پايان آن روز خوب چه اتفاقي رخ داد؟ در يک محيط جادويي، شام را کنار ساير تنيسورهاي اسپانيا صرف کردم. از کاپيتان جديد تيم نهايت حمايت را به عمل آورديم. خوشحالم که او در ملبورن کنار ماست.
رافائل نادال


