صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
يک روز با ريو فرديناند؛

يک مرد واقعي واقعي

کد خبر: ۳۳۹۲۹
| |
1955 بازدید

«اين روزها به زنگ بيدارباش احتياج ندارم چون سروصداي «تاته»ي پنج ماهه و لارنس دوساله کفاف پريدن من از تختخواب را مي دهد.»

به نوشته اعتماد، ريو فرديناند مردشده؛ يک مرد واقعي که اگر تک تک سلول هاي بدنش را بکاويد، اثري از DNA شرارت دوران تجرد را نخواهيد يافت. در اين شرايط اصلاً عجيب نيست او توضيح درباره زندگي را به اظهارنظرهاي مختلف پيرامون فوتبال ترجيح دهد؛ «ساعت هفت صبح بچه ها را از خواب بيدار مي کنيم و پس از تماشاي ميکي ماوس آنها را به کودکستان مي فرستيم.

معمولاً سه يا چهار روز در هفته، وظيفه رساندن بچه ها به مهدکودک بر عهده من خواهد بود. جالب تر از رد شدن موتورسوارها، به زبان آوردن برخي اصوات توسط فرزندانم است. وقتي آنها زبان مي گشايند، لحظات برايم جادويي مي شود. گاهي اوقات ناچارم به بچه ها توضيح دهم چرا اصرار دارم زودتر آماده شوند. دليل واضح به نظر مي رسد. امکان دارد به خاطر خانواده دير به تمرين برسم. چقدر بد، صبحانه من از چاي و نان تست تشکيل شده و پس از صرف غذا، 20 دقيقه روزنامه هاي زرد را مطالعه مي کنم.

غالباً 40 دقيقه قبل از آغاز تمرين به کارينگتون مي رسم و ساعت 10 صبح هم تيمي هايم را مي بينم که در هجمه دوربين هاي تلويزيوني راهي کمپ شده اند. توپي در زمين فرود مي آيد و طبق دستور فرگوسن، دو بازيکن در ميانه ميدان مامور جلب توجه مي شوند. ما به سمت صاحبان گوي چرمي مي رويم و سعي مي کنيم توپ را از آنها بگيريم. تمرين پس از يک بازي هشت نفره، ساعت 30/12 الي 13 پايان مي يابد.

بيشتر اوقات، ويديچ سوژه خنده پايان تمرين است. ما درباره نوع لباس پوشيدن، يکديگر را به باد تمسخر مي گيريم. براي صرف ناهار پاتوق خاصي دارم. پاستا و مرغ سوخاري اغذيه محبوب من هستند. کيک موزي را هم به عنوان دسر در نظر مي گيرم. جمعه ها ساعت 14 به خانه مي رسم و پس از کمي استراحت، لارنس را براي چرت عصرگاهي آماده مي کنم. لارنس عاشق بازي هاي کامپيوتري است و درست مثل روزهاي کودکي من، کنجکاوانه به اطراف مي نگرد. او ساعت 16 از خواب برمي خيزد. آن زمان، وقت بازي از راه مي رسد. فرزندانم معناي خاص به زندگي من بخشيده اند.

گاهي مي گويم اي کاش زودتر پدر مي شدم اما ندايي مي شنوم که از يک اتفاق به موقع و سروقت پرده برمي دارد. اميدوارم سير رشد بچه ها مانند خودم و برادرم آنتون باشد. مادرم معلم مهدکودک و پدرم کارگر بود. او غالباً ساعت 18 عصر از خانه بيرون مي رفت و پس از به خواب رفتن من بازمي گشت. وقتي پا به توپ شدم، پدر را يک يار و ياور يافتم، هر چند در 12سالگي ديگر سايه او را بالاي سرم نديدم. دوري اجباري از وي نکته مثبتي در پي داشت، پدر را بهتر شناختم.

والدينم دوباره ازدواج کردند و من اکنون پنج خواهر و برادر ناتني دارم. آنها در لندن زندگي مي کنند. انتقال به منچستريونايتد اتفاق بزرگ زندگي من تلقي مي شود و مهم تر از آن خانه قديمي دوست داشتني ما که در «آلدرلي» در همسايگي چند تن از دوستانم قرار داشت. به زمان حال بازگرديم. معمولاً ساعت 17 شام را صرف مي کنم.

ابتدا غذاي لارنس را مي کشم و سپس خودم شروع به بلعيدن محتويات سفره مي کنم. قارچ يکي از گزينه هاي من براي شام است البته برنج را هم از ياد نمي برم. ساعت 19 در حالي آماده رهسپار کردن بچه ها به تختخواب مي شويم که بي تابي لارنس برنامه هايم را به هم مي ريزد. فرزندان من عاشق لم دادن جلوي تلويزيون و تماشاي سريال ها هستند.

ريکا ساعت 22 شب به خير مي گويد اما من تا پاسي از شب بيدار مي مانم. بيسکويت و شکلات مي خورم. ساعت 23 «تاته» را از خواب بيدار مي کنم تا احتياجاتش را برطرف سازم. سرانجام هنگامي که 20 دقيقه بعد چراغ ها را خاموش مي کنم از خدا مي خواهم اين زندگي ايده آل مانند توپ فوتبال هرگز از اختيارم خارج نشود.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟