حکایت شبهای تهران در منطقه «خاص»
در محوطه چمن کاری شده و در فاصله کمی از محل استقرار پلیس، ضیافتی از شیشه و کراک برپاست. ضیافتی که در آن مردان و زنان با ملودی تق تق فندک می رقصند...
بوستان های زیبا و پرنوری که در آن حلقههایی مفقود شده است. از خانه تئاتر و سرای محله و کوچه ورزش بگیر تا زنان هفت رنگ و مردان یکدست سیاه و سرنگ به دست.
برخلاف روزهای پایتخت که شکایت از ترافیک، شلوغی، همهمه و آلودگی هوا، روایت همیشگی ساکنین آن است، حکایت شب های تهران حکایت دیگری است؛ حکایتی است از جنس نور و زیبایی. بسیاری از ساکنین پایتخت، شب های تهران را زیباترین و بهترین ساعات این شهر می دانند... اما در گوشه و کنار این شهر، محله هایی هم وجود دارند که حکایت شب هایشان روایتی است از جنس خاص. محله هایی که ساکنین آن ها شب های آنجا را دهن کجی روزگار به حال روزشان می دانند.

ساعت 10:30 شب عید فطر است اما در کوچه تاریک و خلوتی که از این خیابان می گذرد، هیچ نشانه ای از عید نیست. تنها چیز قابل ذکر اشباح سیاه و لاغری هستند که در روشنایی نور اتومبیل های گذری، بی صدا در برابرت ظاهر می شوند و بی صدا از کنارت می گذرند و ناگهان غیب می شوند.

در محوطه چمن کاری شده و در فاصله کمی از محل استقرار پلیس، ضیافتی از شیشه و کراک برپاست. ضیافتی که در آن مردان و زنان با ملودی تق تق فندک می رقصند؛ زنانی که اغلب با آرایشی غلیظ در آن ساعت از شب روی چمن ها پهن شده اند و مردانی که نیم خیز نشسته اند و هر بار با صدای تق تق فندک به پایین خم می شوند و... از مقابل هر گروه که رد شوی تنها لحظه ای صدای تق تق فندک ها قطع می شود و همگی خیره خیره نگاهت می کنند و پس از چند لحظه دوباره تق تق...

هر از گاهی هم چند اسکناس 2000 تومانی را از دست مشتری می گیرند و بسته ای را کف دست او می گذارند و مشتری بعدی... در این میان دختر 20_22 ساله ای که آب و رنگی هم دارد جلب توجه می کند. دختر دورتر از دیگران چهار زانو روی چمن های اطراف پارک نشسته و کیف براق مشکی اش را محکم در بغل گرفته و به روبرو نگاه می کند.
هر از گاهی صدای ایست پلیس و چند سربازی که به دنبال جوانکی معتاد می دوند، چرت بقیه معتادان را پاره می کند. جوانکی که به سرعت از پارک بیرون می دود و در کوچه های باریک و تاریک خیابان گم می شود و معتادانی که مجبور به کوچی اجباری می شوند. اما جالب اینجاست که موادفروشان کمترین حرکتی نمی کنند و تنها با اشاره یکدیگر را مطلع می کنند " دایی مامور بازی شده. الان نیا اینجا برو پیش علی ژاپنی دنبالت می گرده..."

مرد میانسالی که روی یکی از نیمکت های پارک نشسته اولین فرد سالمی است که در چند ساعت اخیر در این محله دیده ام. سلامی می کنم و سرصحبت باز می شود. از گذشته ها تا امروز. مرد خوشحال از این که خبرنگاری برای گزارش وضعیت وحشتناک این منطقه به آنجا گذاشته می گوید: "من از قدیمی های این محل هستم ولی شب ها واقعا وحشت می کنم که توی این محل قدم بزنم و هرلحظه نگرانم که مبادا این کارتن خواب ها به من حمله کنند. من نمی دانم چرا دولت، شهرداری و نیروی انتظامی کاری برای این محل انجام نمی دهند.؟!"
او که انگار داغ دلش تازه شده به شدت از اقدامات شهرداری و نیروی انتظامی ناراضی است و معتقد است: "شهرداری خانه های اینجا را خراب کرد و به جایش پارک ساخت. ولی شما توی این پارک ها یک خانواده می بینید؟! این پارک ها پاتوق معتادها و کارتن خواب هاست. چه سودی به حال مردم اینجا داشته؟ نیروی انتظامی هم معتادهای فرحزاد را جمع می کند ولی همه آن ها سرازیر این محله می شوند. اینجا منطقه امن تمام معتادهای تهران شده است."

مرد میانسالی با گلایه از شرایط موجود و ناامنی در شب های این منطقه می گوید: "من از ساکنین سابق این محل هستم. امشب با یکی از دوستان به اینجا آمدیم که سری به محله و خانه قدیمی خود بزنیم. ولی وقتی وضعیت اینجا را دیدیم از ترس حمله معتادان جرات نکردیم حتی توی کوچه قدیمی خودمان برویم و برگشتیم."
پیرمرد دیگری می گوید: "البته در این چند وقت اخیر وضعیت اینجا خیلی بهتر شده. چند ماه پیش اگر روی چمن این پارک می نشستی حتما 4-5 تا سرنگ توی دست و پات فرو می رفت ولی از وقتی که نیروی انتظامی اینجا مستقر شده شرایط خیلی بهتر شده."

در راه بازگشت تابلوی "خانه کودک مهر" توجهم را جلب می کند و این سوال بی پاسخ ذهنم را درگیر می کند که آیا می توان از میان مواد فروشان و عملی های شب گرد این محل راهی رابرای آینده روشن و شفاف کودکان متصور شد؟! آینده روشنی که سفیدی گرد و کریستال شیشه در آن راهی نداشته باشد...
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۷۲
انتشار یافته: ۱۴
پاسخ ها
ایرانی
| ۱۴:۱۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۲۰
انشاالله که اقدامی بشه
موسسه خيريه طلوع بي نشان ها هر سه شنبه شب با پخش غذا در بين كارتون خواب ها و به وجود آوردن امكانات ترك و اشتغال براي اين عزيزان تا امروز تعداد زيادي از اين افراد رو به جامعه و كانون خانواده رجعت داده.نمونش يكي از همين عزيزان هستن كه الان 5 تا مغازه ي فلافلي رو مديريت ميكنند.
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



