سياست خاورميانهاي اوباما
فاضل فيضي
کد خبر: ۳۳۷۴۹
| | 5146 بازدید
منطقه خاورميانه به دليل اهميت راهبردي و ماهيت فرهنگي و سياسي خاصي که دارد، هميشه يکي از دغدغههاي روزمره رؤساي جمهور آمريکا بوده است و باراک اوباما استثنايي بر ديگران نيست. در حقيقت پيامدهاي آنچه که در خاورميانه روي ميدهد، تنها محدود به اين منطقه نبوده و نخواهد بود؛ به همين دليل هرگونه ناامني و بيثباتي در منطقه زمينه درگيري و مداخلات قدرتهاي فرامنطقهاي را فراهم ميسازد. سياست خارجي ايالات متحده آمريکا در اين منطقه، همواره با دو چالش عمده روبهرو بوده است. يکي از آنها، حمايت بيقيد و شرط از اسرائيل، ديگري حفظ روابط حسنه با اعراب و مسلمانان منطقه به خاطر دسترسي به منابع غني نفت و گاز، بازار مصرف بالا و نيروي کار ارزان.
به نظر ميرسد باراک اوباما به عنوان چهل و چهارمين رئيس جمهور آمريکا با چند چالش عمده در منطقه خاورميانه مواجه است که عبارتند از: عراق، ايران، مناقشه پايان ناپذير اعراب و اسرائيل و سرانجام دولت متزلزل و لرزان لبنان. ضمن اينکه بايد توجه داشت که جايگاه ايالات متحده در طول هشت سال گذشته در اذهان جامعه بين المللي و منطقه تنزل پيدا کرده و در نتيجه اين مسأله، قدرت آمريکا را در دست و پنجه نرم کردن با اين چالشها تضعيف خواهد کرد.
1- عراق: در طول شش سال گذشته عراق محور سياست خارجي آمريکا را در منطقه شکل داده است و اشتغال آمريکا به مسائل اين کشور باعث شده تا ايالات متحده از پرداختن به ديگر مسائل منطقه باز ماند. به نظر ميرسد يکي از اقدامهاي عاجل اوباما نظم و نسق دادن به امور عراق باشد و آمريکا به نوعي سعي خواهد کرد که در جهت دادن مسئوليتهاي بيشتر به دولت عراق حرکت کند. توافقنامه امنيتي بين دولت عراق و آمريکا نشان داد که حتي جمهوريخواهان هم بر ضرورت سامان دادن به مسائل عراق پي برده بودند. اما بايد خاطر نشان کرد که پيچيدگيهاي مسائل عراق و درهم تنيدگي مسائل اين کشور با ديگر مسائل و موضوعات منطقه بهگونهاي است که اوباما حتي در صورت دوري گزيدن از عراق هم از آسيبهاي آن در امان نخواهد بود. در واقع عراق کنترل شده و تضعيف شده در زمان صدام، براي آمريکا بهتر از عراقي است که داراي دموکراسي لرزان باشد.اين معضل دقيقا در افغانستان هم براي آمريکا حاکم هست.
2- ايران: بيشتر تحليلگران بر اين باورند که اوباما با تغير جهت سياست خارجي خود از عراق به ايران، بيشتر بر موضوع مسائل هستهاي ايران متمرکز خواهد شد. اوباما در طول مبارزات انتخاباتي خود، ضمن بيان ضرورت گفتوگو با ايران، بر تشديد تحريمهاي بينالمللي هم تأکيد داشت. بر اين اساس چند نکته مهم در مورد نحوه رفتار ايالات متحده با ايران قابل ذکر است:
نخست اينکه: آمريکا سعي خواهد کرد همچنان بر گزينه تحريم تاکيد نمايد و در پيشبرد اين راهبرد بجاي يکجانبه گرايي بر چند جانبه گرايي و اقدام در قالب شوراي امنيت تاکيد نمايد.به هر حال هم ايران و هم آمريکا ميدانند که پرونده ايران در شوراي امنيت باز است و اين به خودي خود يک امتياز بزرگ براي آنهاست و هر زمان که بخواهند ميتوانند فشارهاي بيشتري را به ايران بياورند و دوم اينکه: آمريکا تلاش خواهد کرد براي تضعيف ديپلماسي منطقهاي ايران، در بهبود روابط اعراب و اسرائيل بکوشد.
3- اعراب و اسرائيل: هيچ موضوعي همانند مناقشه اعراب و اسرائيل بويژه اسرائيل و فلسطين و سوريه براي آمريکا دردسر ساز نبوده است. اگر چه بوش در هشت سال گذشته خودش را از اين مساله تا حدي دور نگه داشت اما سياستهاي غير معقولانه و دوگانه بوش در قبال مسائل اسرائيل و فلسطين مانند تاکيد برآزادي و آزادي انتخابات از يک طرف و عدم شناسايي دولت مردمي حماس از طرف ديگر چهره آمريکا را در بين مردم منطقه و اعراب مخدوش کرد.
در خصوص روابط اسرائيل و سوريه اوباما تلاش خواهد کرد تا به ترميم روابط آنها بپردازد، تا از اين راه هم روابط بين ايران و سوريه را کمرنگ نمايد و هم روابط و همکاري سوريه با حماس و حزبالله را کاهش دهد. ضمن اينکه از نظر آمريکا زمينه رسيدن لبنان به يک حکومت مستقل و باثبات به اين روش هموار ميشود.
درباره مناقشه اسرائيل و فلسطين، تأکيد تيم خاورميانهاي اوباما بر تشکيل دو دولت مستقل در کنار هم خواهد بود؛ امري که در طول هشت سال رياست جمهوري کلينتون دموکرات و هشت سال بوش جمهوريخواه محقق نشد. به نظر ميرسد اوباما دوباره طرحهاي صلح گذشته را بازنگري خواهد کرد و ميكوشد تا بار ديگر فرايند صلح خاورميانه را که در دوره بوش به فراموشي سپرده شده بود، احيا کند.
اما در اين راه با چند چالش عمده روبهرو است؛ يکي، اختلاف در داخل فلسطين بين حماس و تشکيلات خودگردان است که از نظر آمريکا توانايي دولت فلسطيني را در کنترل مرزها و حوادث داخلي کمتر نموده است. دوم، سازش ناپذيري طرف اسرائيلي در برابر طرف فلسطيني و تحمل نكردن يک دولت مستقل و حاکميتدار در کنار خود. سوم، نفوذ و فشار لابيهاي صهيونيستي بر فرايند سياستگذاري و تصميم گيري خاورميانهاي آمريکا بويژه اينکه، به طور سنتي نفوذ لابيهاي صهيونيستي بر دموکراتها بيشتر از جمهوريخواهان است. البته با حملات اخير رژيم صهيونيستي به غزه، به طور حتم مسائل ميان دوطرف پيچيدهتر شده و در واقع رسيدن به توافقهاي اساسي در كوتاه مدت را امري دشوار مينمايد.
در بررسي کلي سياست خاورميانهاي دولت جديد آمريکا ميتوان گفت که باراک اوباما ميراثي را تحويل ميگيرد که در هشت سال گذشته نه تنها کمکي به پيشبرد اهداف و منافع آمريکا در منطقه ننموده، بلکه ناکاميهاي اين کشور در حلوفصل مسائل مختلف منطقهاي و جهاني اعتبار گذشته اين کشور را از دست داده و انرژي اوباما در مرحله اول بايد صرف اعاده اين جايگاه شود. در واقع سياستهاي غير عاقلانه بوش، آمريکا را در چندين بحران همزمان درگير کرده که آمريکا نميتواند يکي را به نفع ديگري کنار بگذارد. در اين شرايط، پيش بيني ميشود دست كم تا چهار سال آينده فشارهاي آمريکا بر ايران کمتر شود و اين کشور از رويارويي يکجانبه با ايران بپرهيزد.
• عضو هيأت علمي و مدير گروه علوم سياسي دانشگاه آزاد اسلامي تاکستان
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


