حیاط خلوت ذهن یک ناشنوا
کد خبر: ۳۳۵۱۶۵
| | 3376 بازدید
حالا من از محمد کاظمزاده - عضو تیم ملی تکواندوی ناشنوایان ایران اعزامی به بلغارستان – به شناختی واقعی رسیدهام؛ درک کردم که تمام دنیای او خلاصه در قلبی ساده است و دانستم که نشنیدن را ابزاری برای خوب بودنش ساخته است.
به گزارش ایسنا، میخواهم از تو تشکر کنم؛ تو مرا به شناخت درونم مجبور کردی تا دست کم در غوغای این شهر پرهیاهو، بیشتر فکر و کمتر ادعا کنم. برای لحظاتی بفهمم که میشود بدون غیبت زندگی کرد و یاد گرفتم چطور بدون دانستن نظر اطرافیان در مورد خودم به آنها لبخند بزنم.
تو به من یاد دادی مشت کردن دست روی قلب، برای ابراز دوست داشتن، زیباتر از بیان زبانی آن است. برای بروز احساس، از دیگر اعضایی که خدا به انسان عطا کرده هم میشود بهره گرفت و در فراموشیهای روزمرگی به من تذکر دادی که محیط اطراف انسان به وسیله سه عامل تصویر، صوت و لمس اشیا و اجسام قابل درک است.
وقتی با دستهایت حرف میزنی به حیاط خلوت روحت راه مییابم. حرکت دستهایت صمیمیت بیشتری از تو به من میدهند. لازم نیست صحبت کنی، حالا زبان اشارهات را خوب میفهمم. میفهمم لب فرو بستن، رمز حواسجمعی است، شاد بودن میتواند درونی باشد و سکوت سرشار از ناگفتههاست.
از گیلان تا بلغارستان
گفتی که مشکل شنواییات ناشی از عجلهات برای ورود به دنیا بوده است! تو 8 ماهه متولد شدی؛ در رشت. پدر و مادرت با هم فامیل بودند. پدرت کارمند برق و مادرت خانهدار است. از مهد کودک تا دیپلم در مدارس ناشنوایان درس خواندی تا اینکه وارد بازار کار شدی.
از تجربه کار لولهکشی فاضلاب تا کارگری در مغازه نان فانتزی و کارخانه آب معدنی، درس سختکوشی گرفتی که قدر عافیت بدانی تا در نهایت با تلاش فراوان به تیم ملی تکواندوی ناشنوایان برسی و در آسیا سوم شوی.
حالا تو عضو تیم ملی تکواندوی ناشنوایان ایران اعزامی به مسابقات المپیک ناشنوایان بلغارستان هستی و با آنکه مدال برنز را کسب کردهای کمی برایمان درد دل میکنی و از وضعیت نامشخص حقوق ورزشکاران ناشنوا میگویی. میگویی که در آرزوی دریافت یک صدم دستمزد یک فوتبالیست هستی تا مخارج ازدواجت را فراهم کنی. البته اظهار میکنی که بعد از سوم شدنت در آسیا فدراسیون کمی پول به تو داد اما مسوولان ورزش استان گیلان خودشان را به کوچه علی چپ زدند!
کمی درکم کنید
اما هنگام صحبت با تو متوجه شدم تمام توقعت از اطرافیان، در درک محدودیتهای شنواییات خلاصه میشود. از اشارههایت فهمیدم معلول حسی همواره این دغدغه را دارد که به دلیل نقص یکی از ورودیهای اطلاعاتی خود، اطلاعات ناقصی را از محیط دریافت کند، لذا این تکلیف بر اطرافیان او واجب میشود که محیط اطراف را به گونهای در ذهن او القا کنند تا نقص حسی موجب آزار و تشدید احساس کمبود او نشود.
صداها را میبینم
من دریافتم که درست است تو نغمه پرندگان را نمیشنوی اما از اوج گرفتنشان میفهمی که میتوانند با خدا صحبت کنند. درست است صدای رودخانه را نشیندهای ولی از شادابی گلها فهمیدهای که آب آواز میخواند. تو صداها را نشنیدهای بلکه آنها را دیدهای.
در صحبتهایت گفتی که با خدا درد دل میکنی و حس می کنی او مدام در گوشت میخواند که همیشه بندههای خوبش را میآزماید و گفتی که همیشه تلاش میکنی از این آزمون سربلند درآیی.
گزارش خطا
نظرسنجی
امضای یادداشت تفاهم ایران با آمریکا را در این مقطع...



