ضررهاي كلان داوريهاي متضاد
فدراسيون فوتبال ايران و بهتر بگوييم كميته داوران آن از داوراني كه به اعتقاد اين كميته در نيمفصل اول ليگ برتر كشور بهتر از بقيه بودهاند، تقدير كرده است.
به نوشته جام جم، مسعود عنايت كه خيليها از نحوه رياست او در كميته داوران راضي نيستند و ميگويند رفتن او موجب رشد و ترميم امر قضاوت مسابقات در كشورمان خواهد شد، معترف است كه يكسان نبودن آراي داوران درباره اتفاقات مشابه در ميدانها و فقدان آمادگي ذهني نزد برخي از آنها مواردي است كه بايد حتما به دستور كار در نيمفصل دوم اضافه شود. كلاسها از 2 قسمت تئوري و عملي تشكيل شده بود و در روز پاياني تست آمادگي بدني هم برايشان ترتيب داده شد.
مطابق معمول
در نهايت از محسن تركي، سعيد مظفريزاده و غلامرضا جباري به عنوان موفقترين داوران نيمفصل اول تقدير شد و داود رفعتي، رضا سخندان و مرتضي كريمي نيز برترين كمك داوران فصل شناخته شدند. در عين اين كه برگزاري كلاس مذكور و تجليل از داوران فوق كار مضري نبود و فوايدي بر آن مترتب بود؛ اما عنايت و همكارانش مثل معمول وجوه مثبت كار داوري را كه كمتر از وجوه منفي است، عمده كردند و تا جايي كه توانستند، از بيان ايرادهاي پرشمار موجود لااقل در ملاءعام و قبول ضعفهاي خود در مصاحبهها و اجتماعات خودداري كردند.
امروز هر قضاوت در ميدانهاي آسيايي كه به داوران ايراني واگذار ميشود، از سوي كميته داوران سندي بر تاييد جهاني كار داوران ايران تلقي و توصيف ميگردد. حال آن كه اين يك بحث كاملا مجزا به حساب ميآيد و روابط ايران باAFC مانند هر كشور ديگر آسيايي ميتواند تبعاتي از اين قبيل داشته باشد و اگر قرار بود، پروسه فوق نشانگر بيعيب بودن جامعه داوري ما باشد، نبايد حضور داوران ما در جامهاي جهاني به سال 1994 و به كمك داوري محمد فنايي در بازي فينال آن سال منحصر ميشد و اصولا وجه بينالمللي كار داوران لزوما تاييدي بر نحوه حضور آنها در مسابقات داخلي نيست و بكرات ديدهايم داوري كه تازه از يك بازي بينالمللي بازگشته است، در يك ميدان داخلي بسيار بد ظاهر شده است. مشكل داوري در ايران جز ملاحظات فني، عدم پذيرش ضعفها و تلاش مسوولان امر براي توجيه مسائل و بيان اين جمله تكراري و غلط است كه داور هم مثل هر انساني جايز الخطاست و حق اشتباه كردن دارد، حال آنكه داور فوتبال مانند يك قاضي در جامعه در مقام قضاوت رويدادهاي اجتماعي نشسته است و هر كس هم كه حق اشتباه كردن داشته باشد، يك قاضي ندارد و آراي او بايد فاقد هرگونه خدشهاي باشد.
اتفاقات بعدي
اندك مدتي پس از تجليل از داوران برتر نيمفصل و در آستانه بازگشايي مسابقات ليگ برتر و در شرايطي كه همه ميدانيم متاسفانه جنجالهاي بعدي در پيش است، كمتر كسي در هرم فوتبال ما و در راس تشكيلات آن ميپذيرد كه سازماندهي امور در اين رشته بر خلاف آنچه عنايت ميگويد ضعيف است و با اين كه برخي جوانگراييها در داوري مطلوب بوده، اما صدور آرايي بسيار متفاوت در قبال وقايع يكسان در ميدانهاي مسابقات از جانب داوران و ناديده ماندن برخي اتفاقات تاثير كلان و بيرحمانهاي بر سرنوشت ليگ گذاشته است. هر گاه نيز كه اين مسائل مطرح و در اين خصوص شكايت شده، عنايت ادعا كرده است كه همه اين حرفها از جانب كساني است كه با او خصومت شخصي دارند و براي بركناري وي توطئه (!) كردهاند. او از خود نميپرسد اگر تمام تيمهاي ليگ برتر و ليگ يك عليه او هم متحد شده باشند، لابد دلايلي بزرگ و عقلايي براي اين كار داشتهاند! وقتي در قبال يك واقعه يكسان و تكرار آن در چند مسابقه، يك داور آن را پنالتي ميگيرد و كارت قرمز به بازيكن سرنگونكننده ميدهد، ولي ديگري آن را تمارض ميداند و كارت زرد به بازيكن سرنگون شده ميدهد، چگونه ميتوان اميدوار بود كه كلاس توجيهي اخير اثري داشته باشد و اين چندگانگيها از فوتبال رخت بربندد؟


