راهي براي دستتكان دادن به ستارههاي شب
براي خيليها از جمله سر بابي چارلتون، جاودانگي دست نيافتني نيست؛ به خصوص اگر در زندگي شخصي و حرفهاي واژههاي عشق به برادر و نوعدوستي را معنا كرده باشند. او هفته گذشته يكي ديگر از پاداشهاي خود را دريافت كرد. از دست چه كسي؟ جكي چارلتون. به چه دليل؟
به خاطر خدمتهايش به فوتبال جزيره! رابطه خيلي خوب و گويي فرازميني دو عضو قهرمان جام جهاني 1966 توجه همه رسانههاي گروهي را جلب كرده است. چارلتون از اينكه بايد در ليورپول (جهنمي براي همه منچستريها) مورد تقدير قرار بگيرد، متعجب بود و درنهايت از گري لينهكر خواست او را با آن جو نامأنوس آشنا كند. سر بابي در اين باره گفت: «آنها يك روز زودتر از جك، مرا دعوت كردند.
در زندگي هر دو برادري، قهر و آشتي وجود دارد و خب! ما هم از اين قاعده مستثنا نيستيم، با اين حال بايد بگويم وقتي كنار برادر عزيزم ايستادم، چيز ديگري از خداوند خواستم.» براي چارلتون، فوتبال مخدري براي فراموش كردن آلامي مانند مرگ مادر در سال 1996 و دوري از سيسه چارلتون است: «اجتماع به فوتبال نياز دارد. وقتي اوضاع تيره و تار ميشود، نور فوتبال كورسوي اميدي به وجود ميآورد.» نميتوانستي با سر بابي همصحبت شوي و از او نخواهي درباره خانه دوم خود يعني منچستريونايتد صحبت كند.
25 سال از بهترين روزهاي زندگي چارلتون به نقشآفريني در تئاتر روياها منحصر شد و حالا آن شور و اشتياق قديمي به لباس سرخ هنگام اظهار نظر درباره اينكه چرا فكر ميكند مورينيو صلاحيت نشستن روي نيمكت يونايتد را ندارد، دوباره زنده ميشود. وي از برباتف تمجيد ميكند و مردم به محض شنيدن اظهارات اين اسطوره به امكان تولد پديدهاي در حد و اندازههاي چارلتون ميانديشند؛ مردي كه 49 گل ملي به ثمر رسانده و در عرصه باشگاهي، آمار جالب 758 بازي و 249 گل را داشته باشد. امكانپذير است؟
تعداد فارغالتحصيلان آكادمي منچستريونايتد درستي چنين فرضيهاي را تأييد ميكند اما به نظر چارلتون فعلا يك خارجي به نام برباتف حرف اول و آخر را ميزند: «چندين سال عملكرد مهاجم بلغاري را زير نظر داشتهام. بربا در تاتنهام فوقالعاده خوب ظاهر شد و با اينكه در انتخاب باشگاه كاملا موفق عمل كرده اما بايد بداند در سمت بازيكن منچستريونايتد دشواريهاي زيادي پيش رو دارد. غالبا فرصت جلوهفروشي و به رخ كشيدن تواناييهاي خود را به دست نميآوريد.
خب! گاهي بايد مثل كارگر عمل كنيد؛ يعني چنانچه نزديك مدافعان حضور داريد، رنج تبديل حضور در پستي غريب را به جان بخريد. ابتدا از ديميتار تصور غلطي داشتم و فكر ميكردم او قبل از تسليم توپ به رقيبان، ميايستد و راه ميرود. مدتي بعد در تصورهايم تجديد نظر كردم. قدرت بازيكن بلغاري همه منتقدان را به سكوت واداشت. پاسهاي طلايي بربا، آسايش همتيميها را در پي دارد. اگر ديميتار بتواند بر جنبههاي مثبت بازي خود بيفزايد، قطعا به بازيكن بهتري تبديل خواهد شد. كنترل جريان بازيها در دستان «دمي» قرار دارد و وقتي به محوطه جريمه ميرسد، غير از گلزني هوس ديگري ندارد. او فقط بايد گل بزند چون اولدترافورد چنين خواستهاي دارد. ظاهرا چارهاي نيست. مانند بست و كانتونا، بايد برباتف را به خاطر آنچه هست، پذيرفت. هرگز درباره اريك بزرگ بدگويي نكردم و برعكس او را شخصيت ويژهاي ميدانستم. فاكتورهاي يك منچستريونايتدي خوب، خيلي خيلي زياد است. سرعت، قدرت، تكنيك، استقامت و... همه تمايزهاي يك اولدترافوردي با ساير همتايانش در ديگر تيمها محسوب ميشود. برباتف، اينجا شبيه روزهاي ابتدايي كانتونا عمل ميكند. يك بازيكن هوشيار در زمين فوتبال به شكلي نامحسوس ميخورد، ميخوابد اما خللي در تواناييهايش ايجاد نميشود.» چارلتون با اين جملهها، تمجيد از برباتف را به اوج رساند: «مهاجم سابق لوركوزن را ميستايم چون فقط به تصاحب توپ در سختترين شرايط ممكن ميانديشد. هنگامي كه مدام ياد ميگيريد و اشتباههاي متعدد را نميپذيريد، رشد ميكنيد و به اوج ميرسيد.» چارلتون براي بزرگان آينده دنياي فوتبال نسخه نميپيچد. او فقط راه را نشان ميدهد؛ راهي كه براي خودش بيشتر شبيه پلي جهت بوسه زدن به ستارههاي پرنور شب تئاتر روياها بود...


