سیاست خارجی، عرصه «روابط» است، نه «مقاومت»!

به گزارش «تابناک»، کشور در شرایطی وارد رقابتهای انتخاباتی شده و در آستانه انتخاب رئیس جمهوری جدید است که مسائل جهانی به شکلی کم سابقه، این بار اهمیتی همسنگ مسائل داخلی یافته و نه تنها از دید بسیاری، تغییر رویکرد در عرصه سیاست خارجی، میتواند به حل معضلات داخلی نیز کمک کند، بلکه چشم بسیاری از ناظران و تحلیلگران نیز به انتخابات ریاست جمهوری ایران است.
در این میان، دو رویکرد عمدهای که میتوان در عرصه سیاست خارجی و به عنوان راهبرد بینالمللی نامزدهای ریاست جمهوری در نظر گرفت، عبارتند از: راهبرد مقاومت و راهبرد تعامل، که البته هیچ از این دو راهبرد، متصلب و دارای عناصر یکپارچه نبوده و به گونهای با یکدیگر مرتبط هستند؛ اما بیگمان پیامدهای هر یک از این دو برای کشور بسیار متفاوت است.
به هر حال، برای اینکه مشخص شود کدام یک از این دو رویکرد، میتواند به ویژه در شرایط کنونی برای کشور سودمند باشد، توجهی به ساختار نظام بینالملل، آن گونه که از سوی اغلب تحلیلگران این حوزه تعریف شده، ضروری است.
به طور کلی، نظام بینالملل تشکیل شده از مجموعهای از کشورهای مستقل و دارای حاکمیت است که همگی در چهارچوب ساختار این نظام بوده و از آن تأثیر پذیرفته و بر آن تأثیر میگذارند. هر یک از این کشورها که به عنوان بازیگران عرصه بینالملل شناخته میشوند، دارای مجموعه ای از منافع هستند که از آن با نام «منافع ملی» یاد میشود و با هدف تأمین این منافع و نیز تضمین بقای خود به عنوان یک واحد مستقل، در این ساختار به کنشگری میپردازد.
در این میان، عامل تعیین کننده ای که سبب میشود هر یک از بازیگران توان کنشگری بیشتر یا کمتری نسبت به دیگران داشته و در تأمین منافع خود موفقتر عمل کند، میزان قدرت هر یک از واحدهاست که با شاخصهای گوناگونی از جمله قدرت نظامی، اقتصادی و عوامل دیگر شناخته میشود.
افزون بر این، هر یک از بازیگران نظام بینالملل، با ارزیابی که از شاخصههای قدرت و توانایی خود از یک سو و امکانات و محدودیتهای ناشی از ساختار نظام بینالملل از سوی دیگر دارند، الگوهای دوستی و دشمنی خود را تعریف کرده و ضمن اینکه تلاش دارند در برابر دشمنان از خویش محافظت کنند، برای تأمین بهتر این هدف ـ که خود از راه افزایش قدرت ملی به دست میآید ـ اقدام به تحکیم ارتباطات با دیگر بازیگران نظام و برقراری اتحاد و ائتلاف با واحدهایی مشخص برمیآیند؛ اتحاد و ائتلافی که طبعاً به مقتضای منافع هر یک از این بازیگران شکل میگیرد.
بنابراین، باید گفت نظام بینالملل مجموعهای از الگوهای دوستی و دشمنی میان واحدهاست که هر دولتی برای تأمین هر چه بهتر و بیشتر منافع ملی خود، باید ضمن شناخت این الگوها، راهبرد و سیاست خارجی مناسب با آن را برای خود تعریف کند.
به دنبال این موارد، سیاست خارجی هر کشور نیز عبارت خواهد بود از یک بسته سیاستگذارانه که در آن، همه این موارد یعنی منافع ملی، تهدیدات ملی، مؤلفههای قدرت ملی و ماهیت ائتلافها و اتحادها به روشنی تعریف شده و به تبع ساختار متحول نظام بینالملل، میزانی از انعطاف و قابلیت تطبیق پذیری نیز در آن در نظر گرفته شده است.
اگر بخواهیم از این مقدمات به بحث سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران و راهبرد در نظر گرفته شده از سوی هر یک از نامزدها برای تداوم یا تغییر در این سیاست برسیم، باید گفت، نشانه درک درست از سیاست خارجی از سوی هر یک از نامزدها، میزان و درجه انعطافی است که هر یک از آنها در بسته سیاست خارجی خود در نظر گرفته و تعریف درستی است که از هر یک از شاخصهای مذکور ارائه میکند.
به عبارت دیگر، همان گونه که اشاره شد، نظام بینالملل یک چهارچوب دربرگیرنده واحدهای دولتی است و آنچه در آن اصل به شمار میرود، «نحوه تعامل» با دیگر واحدها به منظور تأمین منافع ملی است، نه «تقابل و مقاومت» صرف. اصولاً اگر بپذیریم که بخش مهمی از قدرت ملی، از راههمین ارتباطات خارجی و به شکل خاص تر، اتحادها و ائتلافها تأمین میشود، باز باید اصل را بر رابطه و تعامل گذاریم، چرا که تنها از این راه است که میتوان در جلوی تهدیدات نیز به شکلی کارآمد مقاومت نمود.
باید گفت، یکی از عناصری که کشور ما در هشت سال اخیر به شکل موثری از آن رنج برده، نبود رابطه موثر با بخش عمدهای از نظام بینالملل است که همین معضل، یکی از عناصر مهم قدرت ملی را از ما دریغ کرده است. همین ماهیت بیمار ارتباطات خارجی، در کنار بدگمانی شدید به عرصه خارجی، «مقاومت» را به عنوان کلیدواژه سیاست خارجی کشور مطرح نموده که این مقاومت نیز در حقیقت به «تقابل» با نظام بینالملل منتهی شده است.
نیازی به گفتن نیست که تقابلی شدن سیاست خارجی نیز به نوبه خود، واکنش دیگر کشورهای دور و نزدیک را برانگیخته و تشدید فشارهای خارجی، بر عناصر قدرت ملی در سطح داخل نیز تأثیرگذار شده که معضلات اقتصادی، یکی از نتایج آن است.
تردیدی نیست که شماری از کشورها در عرصه بینالملل، صرفاً در چهارچوب سلطه طلبی عمل کرده و منافع ملی خود را بر پایه محدود کردن عرصه برای دیگر کشورها دنبال میکنند. در مقابل این گونه کشورها، به جز مقاومت چارهای نیست و طبعاً تسلیم شدن در مقابل خواستههای آنها، بیشترین آسیب را به منافع کشور خواهد زد؛ اما باید توجه داشت که عرصه این گونه کشورها محدود به تعدادی خاص است و نباید با «قاعده» پنداشتن این «استثنا»، مفهوم مقاومت را به کلیت عرصه روابط خارجی تسری داد.
در شرایطی که برخی سیاست خارجی خود را در انزواگرایی و نفی روابط گسترده بینالمللی تعریف میکنند، یادآوری سخنان امام (ره) در این مورد جالب است. ایشان در میانه دهه 60 و در اوج جنگ تحمیلی خطاب به مجموعه وزارت کشور میفرماید:
« الآن از قراری که من شنیدم شیطنت دیگری میکنند و آن این که؛ ما چرا با دولتها رابطه داشته باشیم؟ ما میرویم به سراغ ملتها و با دولتها هیچ کاری نداریم! که این هم نقشهای است که اخیرا تعقیب میشود. ابرقدرتها و امریکا خیال میکردند که ایران به واسطۀ انقلابی که کرده است و میخواهد استقلال و آزادی را که یک مسئلۀ تازه و برخلاف رویّۀ همۀ حکومتهاست به دست بیاورد، به ناچار منزوی خواهد شد، وقتی که منزوی شد زندگی نمیتواند بکند، که دیدند نشد و ایران روابطش با خارجیها زیادتر گردید. حالا به این مطلب افتادند که؛ ما چکار داریم به دولتها، اینها همه ظالم و کذا هستند و ما باید با ملتها روابط داشته باشیم. که این هم نقشۀ تازه و مسئلۀ بسیار خطرناک و شیطنت دقیقی است. ما باید همان گونه که در زمان صدر اسلام، پیامبر سفیر به این طرف و آن طرف میفرستاد که روابط درست کند عمل کنیم، و نمیتوانیم بنشینیم و بگوییم که با دولتها چکار داریم. این برخلاف عقل و برخلاف شرع است، و ما باید همه با همه رابطه داشته باشیم، منتها چند تا استثنا میشود که الآن هم با آنها رابطه نداریم.»
به نظر میرسد، آنچه برای اصلاح این چرخه معیوب لازم و ضروری است، بازتعریف اساسی اصول و مؤلفههای سیاست خارجی کشور و در اولویت قرار دادن رابطه و تعامل نسبت به مقاومت و تقابل است. بدون شک این بازتعریف، به معنای زیر سؤال بردن اصل مفهوم مقاومت نیست، بلکه در ذات خود به نوعی «مقاومت هوشمندانه و تعامل محور» منجر میشود که قطعاً بیشتر به کار تأمین منافع ملی خواهد آمد.در مجموع، آنچه اکنون به عنوان نخستین و مهمترین نیاز کشور در عرصه سیاست خارجی احساس میشود، نوعی تغییر گفتمانی در این حوزه و شناخت این مهم است که برای پیشبرد امور کشور ایجاد رابطه اصل با دولتها قاعده است و مقاومت در مقابل معدودی از کشورهای سلطهطلب اولویت مییابد. اینکه استراتژی ایران مقاومت باشد و نه ایجاد رابطه با دنیا، آسیبش تنها به مردم و کشور میرسد.





