نقش رسانههای آلترناتیو در جریان غزه
غزه از جمله فجايع و تراژديهاي دست ساخت بشر مدعي مدرنيسم است که به دليل شرايط زماني که جهان مواجه با تغييرات فراوان در عرصه سياست و خلأ تصميمگيري بود و همچنين به دليل همپيماني بسياري از قدرتهاي جهاني و منطقهاي در همراهي با اشغالگران قدس شريف ميتوانست به سرنوشتي چون حلبچه دچار شود وتا مدتها در غبار بيخبري و سکوت باقي بماند. همزباني کشورها و رسانههاي غربي و ساختار معيوب سازمانهاي بينالمللي به نفع اشغالگران صهيونيست بر کسي پوشيده نيست، همين گونه است وضعيت بسياري از دولتهاي بيعمل و وابسته کشورهاي اسلامي نظير مصر و سعودي که در بلوک سازش قرار گرفتهاند. رژيم اشغالگر نيز منطقه غزه را منطقه بستهي نظامي اعلام کرده و حتي رسانهها غربي مثل بيبي سي هم اجازهي ورود به منطقه و پوشش خبري را ندارند، مگر تحت فرماندهي و هدايت ارتش اشغالگر. حال چگونه است که غزه، حلبچه نميشود و فراتر ازواکنشها به جنگ لبنان، حتي افکارعمومي بسياري از ملتهاي غير اسلامي و دولتهاي سکولاررا نيز چنين تحت تاثيرعميق قرار ميدهد.
پاسخ سوال فوق علاوه بر بيداري ملتها و وقوفشان به توجيهات و توطئههاي قدرتها، در تحول رسانهاي جهان و ويژگيهاي امروز ارتباطي منطقه خاورميانه نهفته است. خاورميانه به لحاظ رسانهاي تحول چشمگيري از خود نشان داده است. رسانههاي منطقه قدرتي فرامنطقهاي پيدا کردهاند و توانستهاند دستكم در اين موضوعات که رسانههاي غربي به دلايل سياسي و سنتي چندان قدرت مانور ندارند، به شدت رسانههاي مسلط جهاني را به چالش بکشند و ويژگيهاي حرفهاي تاثيرگذارتري از خود بروز دهند.
به عنوان مثال شبکههاي تلويزيوني الجزيره، المنار، العالم، پرس تي وي، و ... به رغم ضعفها با پوشش زنده و شبانه روزي خود از غزه و تصاوير جنايات جنگي شرايط جديدي ايجاد کردهاند که تحت فشار قرار دادن المنار در مصر و العالم و پرس تي وي در غزه و تخريب دفاتر اين دو رسانه را نيز بايد در راستاي خشم از اين تاثيرگذاري ارزيابي کرد. اينترنت دنياي ارتباطات را تغيير داده و ديگر صرفا اين قدرتها نيستند که درباره جريان خبر حداقل در اين گونه موارد تصميم ميگيرند. حتي رسانههاي غربي نيز ديگر نميتوانند به همان روش گذشته ادامه دهند. رسانههاي انگليسي زبان منطقه ادبيات جديدي را به فضاي رسانهاي غرب افزودهاند و بسياري از مردمان اين کشورها خواهان اطلاعات دقيقتر و کاملتري از رويدادها هستند و دست كم در اين گونه رخدادها ديگر اعتماد مطلق گذشته را به رسانههاي مسلط خودشان ندارند.
همين چند روز پيش هزاران تن در انگلستان با انتقاد شديد از «بيبيسي» فرياد شرم بر تو اي «بيبيسي» سر دادند و از اين بنگاه رسانهاي ميخواستند که حقيقت را بگويد. بنابراين اين رسانهها نيز براي واگذار نکردن ميدان رقابت به رسانههاي نوظهور رقيب يا به منظور راضي نگه داشتن ماليات دهندگان خود، ناچارند به هر طريق ممکن حداقل بخشي از واقعيتها را منتشر نمايند ولو آنکه بخواهند درلابلاي تحليلهاي جهت دار خود و فرصتهاي بيشماري که در اختيار سران رژيم اشغالگر ميگذارند و با سانسور شديد ديدگاههاي مقاومت فلسطين واقعيتهاي تلخ و سياه غزه را توجيه نمايند و جنايات ماشين جنگي اشغالگران را دفاع از خود معرفي نمايند و هرگز نپرسند که براستي اگر به فرض مثال ملت انگلستان يا هر يک از ملتهاي غربي ديگر دهها سال تحت اشغال بودند و دهها هزار تن از مردمانشان بيگناه کشته شده يا به اسارت ميرفتند و اگر سالها محاصره بودند و در معرض گرسنگي و تشنگي و تحقير، به راستي با اشغالگران چه ميکردند و تا چه اندازه از امنيت شهروندان ارتش اشغالگر سخن ميگفتند که امروز از مردمان غزه انتظار مدارا دارند و آنان را به اتهام بيثبات کردن امنيت شهروندان ارتش اشغالگر مستحق چنين بيرحمي و کشتاري ميدانند.
واکنشهاي مردمي در اقصي نقاط جهان ودر همين کشورهاي غربي نشان داد که همان ميزان خبر و تصوير که از سيستم فيلترينگ رسانهها عبور و در اختيار مخاطبان قرار گرفت، کافي بود که جهان را تکان دهد. رسانهها هر تحليلي ميخواهند داشته باشند، مهم اصل خبر است که افکارعمومي جهان از آن مطلع شده و اساس تحليل مخاطبان را تشکيل داده است که البته بسيارمتفاوت ازتحليل و خواست دولتها ، قدرتها و رسانههاي مسلط است. آلام و مظلوميت فلسطينيان، تشنگي و گرسنگي روز افزون، تنهاي پاره پاره از آتش مستقيم هواپيماها و تانكها و بمبهاي فسفري و فوق مدرن، قلبهاي پاره شدهي کودکان بيپناه از گلولهي مستقيم اشغالگران، چهرهي رنجديده اما مقاوم ، خاکستر ويراني هاي غزه و خون بر زمين ريخته مردمي که سالها تحت اشغال بوده و با دست خالي در معرض بيرحمي ارتشي سرتا پا مسلح و ويرانگرقرار گرفتهاند، همان ميزان که به رسانهها راه يافت، خبر از ددمنشي بيحد و توحش مدرن اشغالگران صهيونيست و ادعاهاي دروغين حاميان آنها ميداد که خارج از تحمل عواطف و احساس مردم عادي از هر کيش و مسلکي است.
از اين روست که ليوني وزير خارجه اشغالگران از کانال تلويزيوني الجزيره ميخواهد تا از انتشارفيلم و تصاويرعملکرد اشغالگران خوداري کند تا آنان بتوانند ماموريت ضد بشري خود را به بدون حساس کردن افکار عمومي جهانيان به انجام برسانند. شايد برخي از صحنهها و تصاوير بسيار تکان دهنده و خارج از تحمل مخاطب باشند، اما فاجعه آنقدرعظيم است که نميتوان آن را به تصوير نکشيد و جهانيان را هشيار نکرد. اين همان چيزي است که اشغالگران به شدت از آن واهمه داشته و سعي در سانسورحقيقت و اصلاح چهره کريه و رسوا شده خود دارند.
ليوني ميخواهد که تصاوير اطفالي که به مرگ لبخند زدهاند منتشر نشود. ليوني ميخواهد که تصاوير قربانياني که سرهايشان با راکتهاي هوشمند از تنشان جدا شده است نشان داده نشود تا همچنان خود را به جهان قرباني معرفي کنند، اما نميتواند. چرا که در دنياي جديد ارتباطات، رسانههاي نوظهور و آلترناتيو منطقهاي، تسلط رسانههاي صاحب سبک و مسلط غرب را عملا به چالش کشيدهاند و مخاطبين قدرت يافتهاند که اطلاعات را آنچنان که ميخواهند به گردش درآورند، نه آنچنان که صرفا رسانهها مسلط تعبير، تفسير و ديکته ميکنند. اکنون هر رسانه منطقهاي و محلي يا هر سايت، وبلاگ، پيامک و ايميلي ميتواند نقشي تأثيرگذار ايفا نمايد.
در کنار سازوکار رسانه اين محتوا و عناصر پيام است که نقشي جدي ايفا ميکند. اين که رسانههاي آلترناتيو فضاي جديدي ايجاد کردهاند، همواره مورد قبول بوده همچنان که در جنگ دوم خليج فارس يا انتخابات اخير آمريکا شاهد بوديم، اما اينکه بتوانند تسلط رسانههاي اصلي و رسمي جهان را بشکنند مورد سوال بوده است. ماجراي غزه نه تنها از منظر انساني، بلکه از منظر رسانهاي به ويژه نقش رسانههاي آلترناتيو و تأثير تصوير که خود رسانهاي مستقل است نيز اتفاق مهمي در جهان رسانه است.

وقتي پس از مصيبت عظماي عاشورا، سرهاي مبارک شهيدان را به نيزه و کاروان اسرا را از شهري به شهري روانه کردند، در حقيقت يزيديان به دست خود مردمي را که چندان از ماجرا با خبر نبودند به آنچه گذشته بود واقف نمودند. شايد برخي هلهله و شادي کرده باشند، اما در ذهن بسياري اين سوال جرقه زد که اين سرهاي به نيزه و اين کاروان اسير، کياند و چرا با آنان چنين شده است؟ خطبهي زينب کبرا (س) در مجلس يزيد نقطه عطف ديگري در پيام رسا ني عاشوراست. پس از آن، سالها عزاداري ممنوع ميشود اما امامان شيعه از هر فرصت و سمبل مناسبي براي يادآوري فاجعه بهره ميگيرند. اينجاست که امام زين العابدين (ع) علاوه برروشهاي تحليلي و تبييني ازعنصر دعا و سمبل اشک همه جا بهره ميگيرند و يا حتي به هنگام ذبح گوسفندي از تشنگي حيوان در حال ذبح پرسش ميکنند.
روضههاي شيعه سراسر معنا، رنگ، تصوير، سمبل، اشک و عاطفه است. هيئتها و تکيهها همين گونهاند. در روضهها تلاش ميشود صحنه صحنه و لحظه به لحظهي آنچه درکربلا و روز عاشورا گذشته است، تصوير و در ذهن مخاطب شبيه سازي و شبيه خواني شود. درمکتب عاشورايي، در تکايا و حتي نذريها عنصر رنگ و نشانه وسمبل نقشهاي ويژهاي دارند. طبيعتا براي پيروان اهل بيت (ع) و وجدانهاي بيدار شنيدن و يادآوري بسياري از صحنههاي کربلا غير قابل تحمل است، اما همچنان که عرض شد عظمت فاجعه و ضرورت وقوف به چرايي آنچه بر پاره تن پيامبر(ص) و خاندان شريفشان گذشته از چنان اهميتي برخوردار است که ديگردر توصيف قصاوت يزيديان نميتوان بيش از اندازه ملاحظه جنبههاي عاطفي مخاطب را نمود. بيترديد ره يافتن به فلسفه قيام اما حسين (ع) و ياران با وفايش مبناي عزاداري هاست، اما ابتدا بايد با همين شبيه سازي ها، تصويرسازيها و سمبلها ذهن مخاطب را با اين سوال مواجه نمود که چرا چنين ستمي بس عظيم بر خاندان پيامبر روا شده است؟
علاوه بر ارزشهاي معنوي و بسيار فراوان عزاداريها از جمله شبکه اجتماعي و خودجوش آن که سهمي بينظير در حفظ و صيانت از ارزشهاي والاي ديني و انساني دارد، شايد ازديگر دلايل تاکيد امام عظيم الشان انقلاب بر عزاداريها و اين که ميفرمايند بايد سنتهاي آن حفظ شود ازهمين منظر نشانه شناسي و تاثيرآن بر شناخت معنا باشد. فرزندان ما از مسير همين تصويرسازيها، سمبلها، رنگها، اشکها و عاطفهها است که با شبکه اجتماعي و دسته جات عزاداران سيد الشهدا (ع) و به تدريج به فلسفه قيام آن حضرت پيوند ميخورند.
محاصره، تشنگي، تنهايي، دستهاي تهي، اسارت، شهادت علي اصغر گونه کودکان، استقامت زينب گونه زنان، دلهاي مالامال از ايمان و وفاي ياران، بيوفايي مدعيان اسلام و صلح، شقاوت اشغالگران ، خانههاي سوخته، همراهي آخوندهاي درباري و سکوت روشنفکرنمايان و ... همه و همه تداعي معاني وقايع کربلا و عاشورا است. امروز يا فردا، دير يا زود ماجراي غزه پايان مييابد. غزه پاره تن اسلام است. بايد ماجراي غزه و کودکان آن را با عاشورا پيوند زد و آن را در هر کوي برزن و در هر فرصت و مناسبت در طول زمان گسترش داد و در روايت مقاومت و انعکاس تراژدي غزه و وقايع امثال آن هر چه ميتوان از همين عناصر و سمبلها در اطلاعرساني بهره برد.



