به یاد سردار جانباز و آزاده شهید مجید داودی راسخ
فیلمی که همه مسئولان باید ببینند!
کمی مکث کردم و بعد در حالی که به شهدا اشاره میکردم، ادامه دادم: تعارف نداریم. هر کس اهلش نیست یا نمیتواند تحمل کند با آمبولانس مجروحین به عقب برود. هنوز حرفم تمام نشده بود که نوجوانی از میان جمع بلند شد و با صدای بلند رو به من گفت: سه ماه به انتظار امروز صبر کردیم، حالا که به اینجا رسید، بگذاریم و برویم؟! ما تا آخرش هستیم.
کد خبر: ۳۱۸۱۱۵
| | 22277 بازدید
در روزگاری که برخی سهوا دلاوری ها و روشن بینی های رزمندگان هشت سال دفاع مقدس را فراموش کرده اند و برخی دیگر هم نمی خواهند که یادی از آن دوران در ذهن ها باقی بماند، مرور حماسه آفرینان شهید این مرز و بوم ، به یقین تلنگری است بر همه آنانی که اکنون با خونفشانی های شهیدان اکنون در صدر سیاست و جامعه ایرانی قرار گرفته اند. آنچه که امروز در تابناک آماده شده است،مرور خاطرات و نصایح رزمنده ای است که هم جانباز و هم آزاده بود و هم در نهایت به فیض شهادت نائل آمد. شهید مجید داوودی راسخروایت نخست از دلاوری های شهید راسخ
به محض دریافت فرمان حمله، گروهان مجید به خط زدند. شبی پرحادثه را پیش رو داشتیم. دود و آتش و خون، همه جا را به هم ریخته بود. هنوز پنجاه قدم جلوتر نرفته بودند که یک گرینوف عراقی همه ستون را هدف گرفت و در همان اولین دقایق تعداد زیادی از نیروها مجروح شدند. مجید ته ستون بود. به او تکلیف کرده بودند که از دستهای که قرار دارد خارج نشود. دشمن هر لحظه با امکانات جدیدتر و آرایشی قویتر به منطقه میآمد. لحظهای امان نمیداد. آتش توپ و خمپاره از زمین و زمان میبارید. من از طریق بیسیم با فرمانده گردان در تماس بودم. ارتباط با گروهان مجید، بیست دقیقه بیشتر طول نکشید. بیسیمچی لحظه به لحظه عملیات را مرتب گزارش میداد.

کادر گردان قمر بنیهاشم (ع) پیش از عملیات خیبر ـ شهید احمدساربان نژاد فرمانده گردان نشسته از سمت چپ نفر سوم و شهید مجید داودی ایستاده از سمت چپ نفر سوم
بچهها دارن میرن جلو ...به سیمخاردار رسیدند ...
معبر را زدند ...
عراقیها ما رو دیدند ...
تیراندازی شروع شد ... ت ... ت... تق ...
بچهها زخمی شدند ...
از فرماندهی به بیسیمچی گفتند: خودت برو جلو
نمیشه ...
چرا؟
تیر خوردم!
گوشی را بده داودی.
اونم زخمی شده ... افتاده نمیتونه حرکت کنه ...
خودت چه کار میکنی؟ مگه سلاح نداری؟
نه، اوضاع خیلی خرابه ...

کمی مکث کردم و بعد در حالی که به شهدا اشاره میکردم، ادامه دادم: تعارف نداریم. هر کس اهلش نیست یا نمیتواند تحمل کند، با آمبولانس مجروحین به عقب برود.
هنوز حرفم تمام نشده بود که نوجوانی از بین جمع بلند شد و با صدای بلند رو به من گفت: سه ماه به انتظار امروز صبر کردیم، حالا که به اینجا رسید بگذاریم و برویم؟ ما تا آخرش هستیم.

زندگی نامه:
مجید داودی راسخ اردیبهشت ماه سال 1343 در یکی از روستاهای شهر قرچک ورامین بهدنیا آمد. نُه ساله بود که به دلیل تغییر شغل پدر به همراه خانواده از ورامین به شهرری نقلمکان کرد و در آنجا ساکن شد.
مجید همزمان با تشکیل نهاد مردمی بسیج به جمع بسیجیان پیوست و با شروع جنگ تحمیلی و حمله نیروهای متجاوز بعثی بهخاک میهن، او بهخیل سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست و در عملیات بزرگی چون فتحالمبین و بیتالمقدس شرکت کرد.

سرانجام در سال 1364 به دلیل معلولیت و مجروحیتی که داشت با همکاری صلیب سرخ و تلاش دولت جمهوری اسلامی ایران آزاد و به میهن برگشت. اما به دلیل مجروحیت و تحمل شکنجههای پیدرپی رژیم بعث از ناحیه پا به شدت آسیب دیده بود، به گونهای که یکی از پاهایش به علت خرد شدن استخوان حدود پنج سانت کوتاه شده بود. بههمین دلیل پس از آزادی تحت مراقبتهای ویژه قرار گرفت و تا سال 1365 از شرکت در مناطق جنگی محروم ماند.
با بهبودی نسبی پاهایش دوباره راهی جبهههای جنگ شد و در کنار یاران دیرین خود پابهپای دیگر همرزمان جنگید و مبارزه کرد. ورود مجید به لشکر ده سیدالشهدا و گردان قمربنی هاشم ـعلیه السلام ـ همه همسنگران دیروزش را به وجد آورده بود و در عملیات کربلای 5 به عنوان فرمانده گردان قمربنی هاشم علیه السلام، این گردان را در عملیات هدایت کرد. پس از عملیات کربلای8 با راهاندازی گردان حضرت زهرا ـ سلام الله علیها ـ مجید داودی راسخ، فرمانده این گردان شد و با شرکت در عملیات نصر 4 در تیر ماه 66 در منطقه ماووت به آسمان پرکشید.

گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


