صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
خاطره‌ای ناب از صیاد دل‌ها

شما چطور توانستید بدون اجازه من دست به چنین کاری بزنید؟

تیمسار خشمگین بود؛ چنان خشمگین که حتی صدایش می‌‌لرزید. دوستانش بعد‌ها اعتراف کردند که در تمام مدت دوستی‌ بلند مدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود که: «شما چطور توانستید بدون اجازه من دست به چنین کاری بزنید؟».کسی در آن لحظه جرأت جواب نداشت. هر چند آن‌ها‌‌‌ همان وقت نیز که تصمیم به چنین کاری گرفتند، از عواقبش بی‌ اطلاع نبودند، اما نه در این حد!
کد خبر: ۳۱۲۸۲۱
| |
31440 بازدید
|
«پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی‌دانم چه موقع خواهم رفت، ولی می‌دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم».

تیمسار خشمگین بود؛ چنان خشمگین که حتی صدایش می‌‌لرزید. دوستانش بعد‌ها اعتراف کردند که در تمام مدت دوستی‌ بلند مدتشان هرگز او را چنین ندیده بودند. او حتی برای نخستین بار بر سرشان داد زده بود که: «شما چطور توانستید بدون اجازه من دست به چنین کاری بزنید؟».
 
کسی در آن لحظه جرأت جواب نداشت. هر چند آن‌ها‌‌‌ همان وقت نیز که تصمیم به چنین کاری گرفتند، از عواقبش بی‌ اطلاع نبودند، اما نه در این حد!

ماجرا از این قرار بود که سال‌ها‌ پیش، وقتی که او شب و روزش را در جبهه می‌‌گذراند، بنیاد شهید به تعدادی از خانواده‌های شهدا و جانبازان در یکی از شهرک‌‌های تازه تأسیس شمال تهران زمین می‌‌داد. آنان که از زندگی فرمانده‌شان از نزدیک اطلاع داشتند، به فکر خانواده‌ او افتادند. آن‌ها ‌فکر می‌‌کردند صیاد به خانواده‌‌اش بی‌ اعتناست. فردا که آب‌‌ها از آسیاب بیفتد، او حتی زنده هم بماند، چه بسا خانواده ‌اش سایبانی نداشته باشند. آن روز‌ها خانوادهٔ او در خانهٔ سازمانی ارتش زندگی می‌‌کردند. پس دوستان او تصمیم گرفتند از رئیس بنیاد شهید برای فرمانده نیروی زمینی که از قضا خود جانباز هم بود، قطعه ‌زمینی بگیرند.

حجت‌الاسلام کروبی هم که از زندگی او بی‌اطلاع نبود، موافقت کرد و کار صورت گرفت. یاران فرمانده برای اینکه او را در مقابل کار انجام شده قرار دهند، وام گرفتند و حتی خود نیز پولی فراهم کردند و دست به‌ کار ساختمان سازی شدند. تا اینکه در نیمهٔ کار صیاد فهمید. به آنان به ‌شدت تاخت.

عصبانیتش که فروکش کرد، از آنان عذر خواست. گفت می‌‌داند آنان قصد خدمت به او و خانواده‌‌اش را داشته‌اند؛ اما او چنین استحقاقی ندارد. بعد برای آقای کروبی نامه نوشت و پس از تشکر از مساعی او در حل مسکن ایشان، گفت: وقتی که در دانشگاه افسری تدریس می‌‌کرد، تصمیم گرفت عملیات‌‌ بزرگ هشت سال دفاع مقدس را به دانشجویان تدریس کند. استقبال دانشجویان، باعث شد برای نظام‌مند شدن این کار، سازمانی تشکیل دهد. طرح تشکیلاتی نوشت به نام هیأت معارف جنگ.

... اکنون در وضعیتی قرار دارم که احساس می‌‌کنم به ازای رسیدن به مسکن، بهای گرانی را دارم می‌‌پردازم؛ آن هم ثمرهٔ همهٔ مجاهدت ‌های فی‌ سبیل ‌اللهی ـ که اگر خداوند آن را تأیید فرماید ـ که قلبم رضایت نمی‌‌دهد، چنین شود. لذا با توجه به این ‌که خدا می‌‌داند نه تنها خود را لایق چنین عنایاتی از جمهوری اسلامی نمی‌ دانم بلکه هم چنان مدیون هستم و باید تا روزی که نفس در بدن دارم عاشقانه به اسلام عزیز خدمت نمایم. قاطعانه اقدام فرمایید که:
«ساختمان نیمه کاره مسکن این‌ جانب را از طرف بنیاد شهید تحویل‌ گرفته و فقط مخارجی را که اضافه بر وام واگذاری (مبلغ چهارصد هزار تومان) هزینه شده است به ما پرداخت نمایند تا به صاحبانش مسترد نمایم».

پایان جنگ برای علی صیاد ‌شیرازی، آغاز خیزش به سوی دنیا به بهانهٔ زندگی نبود. مگر از منظر یک مؤمن تمام لحظات تلخ و شیرین جنگ، آکنده از جلوه‌‌های زندگی نبود که اکنون برای جبران عقب ‌ماندگی‌‌های آن دست از پا نشناسد!

او مانند دیگر رزمندگان مؤمن به عهدی که با خدای خود بسته بود، صادق بود و در انتظار آن روز موعود سر از پا نمی‌‌شناخت.
پس از تشکیل ستاد کل نیرو‌های مسلح سرتیپ صیاد‌ شیرازی به عنوان رئیس بازرسی این ستاد منصوب شد. مدتی بعد از سوی فرماندهی‌ کل قوا مسئولیت جانشینی این ستاد نیز به او سپرده شد. اکنون پس از جنگ هم باز بیش‌تر وقت او برای سازماندهی نیرو‌های مسلح صرف می‌‌شد. همه کسانی ‌که سربازی‌شان را در آن ستاد گذرانده‌اند، به‌ یاد دارند که هر روز در مراسم صبحگاهی، تیمسار صیاد خود به وسط میدان می‌‌آمد و به همه تمرین ورزش می‌‌داد. این آغاز یک روز سراسر کار برای او بود.

او به سربازان و افسران جوان عشق می‌ورزید. برای تربیت آنان سر از پا نمی‌‌شناخت. از هیچ فرصتی برای یادآوری خاطرات حماسه‌های جنگ‌ دریغ نمی‌‌کرد. از دانشگاه افسری امام علی و پادگان‌های آموزشی سربازان گرفته تا پاسگاهی گمگشته در میان کوه‌‌های کردستان به نام خیلچان. در یکی از این سرکشی‌‌ها متوجه شد کسی پوتین‌‌هایش را واکس زده است. از فرمانده منطقه پرسید، چه کسی این کار را کرده است. او گفت: «تیمسار، سرباز مهمانسرا به دستور من این کار را کرده است».

اخم‌های تیمسار در هم رفت. چند بار زیر لب استغفار گفت و آن‌ گاه رو به سوی فرمانده جوان کرد و گفت: این رفتار‌ها در انسان روحیهٔ استکباری ایجاد می‌کند. باید غرور سرباز را حفظ کرد».

پس از سال‌ها دوری از خانه و خانواده، حالا برای رسیدگی به فرزندانش فرصت بیش‌تری می‌گذاشت. به دقت به درس و مشق آنان می‌رسید. رفتار و حرکاتشان را زیر نظر می‌گرفت و در مسائل گوناگون به آنان مشاوره می‌داد. در انتخاب همسر مناسب برای مریم، ماه‌‌ها وقت گذاشت تا اینکه از میان همهٔ خواستگاران دانشجویی بسیجی را مناسب دامادی خود یافت. حتی از دختر معلولش مرجان هم غافل نبود. او عقب‌افتادهٔ ذهنی است. پدر مانند یک عارف شکیبا وجود او را نعمت می‌‌پنداشت و به او به چشم یک بهشتی روی زمین می‌‌نگریست.

او همواره می‌گفت: من خدا را شکر و سپاس می‌گویم که در قلبم محبتی نسبت به این فرزند قرار داده است که نه تنها از سه فرزند دیگرم کمتر نیست، بلکه به دلایلی که وجود دارد به تدریج این محبت بیشتر می‌شود.

بخشی از وصیتنامه شهید:

خداوندا این تو هستی که قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی، ‌خدایا تو می‌دانی که همواره آماده بوده‌ام آنچه را که تو خود به من دادی در راه عشقی که به راهت دارم نثار کنم. اگر جز این نبودم آن هم خواست تو بود.

پروردگارا رفتن در دست توست، من نمی‌دانم چه موقع خواهم رفت، ولی می‌دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار بدهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده دینت بجنگم تا به فیض شهادت برسم.

از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردنم دارند، می‌خواهم مرا ببخشند. من نیز همواره برایشان دعا کرده‌ام که عاقبتشان بخیر باشد. از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم می‌خواهم که مرا ببخشند که کمتر توانسته‌ام به آن‌ها برسم و بیشتر می‌خواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده، آنچه از دنیا برایم باقی می‌ماند حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد.

از همه آنهایى که از من بدى دیده‌اند، مى‌خواهم که مرا به بزرگى خودشان ببخشند، و بالاخره از مردان مخلص خودم به ویژه حاج آقا امیر رنجبر نیکدل، استدعا دارم در غیاب من به امور حساب و کتاب من برسند و با برادران دیگر، چون جناب سرهنگ حاج آقا آذریون و تیمسار حاج آقا آراسته در این باب تشریک مساعى نمایند.

خداوندا، ولى امرت حضرت آیت الله خامنه‌اى را تا ظهور حضرت مهدى (عج) زنده، پاینده و موفق بدار، آمین یا رب العالمین، من الله التوفیق.

على صیاد شیرازى -۱۹ دى ماه ۱۳۷۱ - ۱۵ رجب ۱۴۱۳
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۱۳۳
انتشار یافته: ۸۵
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۰۶ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
کجایند مردن بی ادعا
پاسخ ها
میرزا رضای تبریزی
| Iran, Islamic Republic of |
۱۲:۰۰ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
زیاد دور نیستند عزیز دل . خیلی از این مردان بی ادعا همین دور و بر ما هستند ولی چشم بصیرت می خواد تا اونا رو ببینی . چرا ؟ چون واقعا بی ادعا هستند. نمونه همین سردار اسلام تو این مملکت زیاد هستند. خیلی زیاد. شما هم چشمت را باز کنی دور و برت را نگاه کنی حتما تو خانواده خودت یا فامیل یا دوستان حتما چند نفرشون رو می بینی. حالا چه درجه شون سردار تیمسار باشه چه سرباز صفر چه بسیجی که اون موقع رفته و دینش رو یاری کرده و الان هم کسی اصلا شاید نمی دونه که این یارو جبهه رفته باشه. نمونه اش رو که خودم دیده ام و از قضا درجه اش تیمسار بوده و از قضای دوم یار و هم رزم همین شهید بزرگوار بوده است من از نزدیک می شناسم . خیلی نزدیک ... یعنی پدر خانمم هستند . که من از اینهمه افتادگی و سادگی و بی آلایشی این مرد همیشه تعجب می کردم.فرمانده لشگر بود. حالا بازنشسته شده. دو ساله. خیلی بهش گفتم که بیا همین نزدیکی های ما یه خونه بگیر ( منطقه شمال شهر ) یا یه آپارتمان یا زمین و بیا خوش زندگی کن. نمی دونستم چرا ولی رفت و توی همون خونه قدیمی که از سی چهل سال پیش و قبل از جنگ داشتند و توی محله ابوذر ( فقیرترین محله ارومیه یا یکی از فقیرترین و محرومترین محله های ارومیه ) دستی به سروگوش اون خونه کشید و تو همون خونه رفت و زندگی کرد. اون موقع نمی فهمیدم و خیلی هم از دستش ناراحت بودیم. ولی الان می فهمم چرا. روزی نیست که یه پیرمردی پیرزنی آشنایی دوستی نیاد در خونه اش و بگه جناب سروان یا جناب سرهنگ مشکلی دارم به دست شما حل می شه شما تو ادارات آشنا زیاد داری تو کمیته امداد آشنا نداری تو فلانجا گازمون قطع شده بدهی داریم .... وووو .... اونم بدون هیج ادعا و بدون اینکه حتی من دامادش و یا حتی دخترش بدونیم به همین خدمتش به مردم محروم ادامه می ده. دوران بازنشستگی اش رو اینجوری داره سپری می کنه. یادمه یه روز در خونه یه پیرمرد یه نامه آورده بود که امیر بدهند به آقای رییس جمهور. بعدش که پیرمرده رفت ، امیر برگشت به من گفت حاجی اگه من می اومدم بالا شهر این پیرمرد منون چطوری می تونست پیدا کنه.
علیرضا حسینی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۱۷ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
روحت شاد ای شهید خدایی. اشک در چشمانم جمع شد. ایشان انسانی وارسته بودند. از او هر چه بگوییم کم است. خداوند قرین رحمت خود قرار دهد.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۴ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
دوستش داریم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
درود بر شهدا
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
چقدر جونهادلشون تنگ شده برای امثال صیاد شیرازی ها و کاظمی ها که درجه بیشتر ،براشون وظیفه بیشتر می آورد نه قدرت بیشتر چرا جدیدترها اینطوری نیستند- روحشان شاد ویادشان گرامی برای شادی روح این عزیزان و دیگر شهدا و امام شهدا صلوات
پاسخ ها
عماد
| Iran, Islamic Republic of |
۰۹:۰۱ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
ببخشیدا. ولی من فکر میکنم طبق همون مثالی که دوست ندارم تکرارش کنم ما از خیلی از بزرگان در قید حیات که اطرافمون کم نیستند غافلیم. اکنون که دستمون از دامان شهدا کوتاهه اونا رو دریابیم.
محمد
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۱۸ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
خداوند امام و شهدا رو رحمت كنه وقتي امام ميفرمودن نظير ملت ايران نه در زمان رسول خدا (ص) و نه در زمان هيچ يك از ائمه عليهم السلام نبوده رشادت فداكاري و دنيا گريزي عزيزاني همچون شهيد صياد و ديگر دلاور مردان رو ميديدن. شادي روحشون صلوات
ناشناس
|
China
|
۱۹:۳۶ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
روحش شاد.
پاسخ ها
ناشناش
| Iran, Islamic Republic of |
۲۲:۱۳ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
این چه بیماریه که بعضی ها منفی میدن؟ آخه این دیگه منفی داره؟
کریم
| Iran, Islamic Republic of |
۰۲:۲۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
سلام دوست عزیزی که فرمودید:
این چه بیماریه که بعضی ها منفی میدن؟ آخه این دیگه منفی داره؟
شرمندتونم بهتره بگیم این دیگر چه کینه ای است که به راد مردان و استوره های میهنمان هم نمره منفی می دهند اگر کمی اهل تاریخ باشیم به وضوح میبینیم سرسخت ترین دشمن امیرالمؤمنین علی علیه السلام در صدر اسلام معاویة ابن ابی سفیال (ل) به حقانیت و درستکار بودن امام بارها اعتراف کرده اینهایی که اینگونه کینه توزی می کنند نمی خواهند بیدار شوند و به یقین به صحبت شما و حقیر میخندند بگذریم... لکن نگذاریم درود.
سرباز
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
دوست عزیز، این صفحه رو هر کسی از هر جای دنیا می تونه بخونه، خیلی ها از امیر دلاور زخم خوردن و ازش کینه به دل دارن، همونایی که در روزگار سخت جنگ به ایران پشت کردن و به دشمن خوش خدمتی می کردن، همونا الان منفی میدن به این نظرات شما
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۱:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
خدایش رحمت کند من خیلی دوستش داشتم و دارم .
اما باید عادت کنیم از رای مخالف دیگران نارحت نشویم
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
کمترین حق او شهادت بود.
پاسخ ها
کریم
| Iran, Islamic Republic of |
۰۲:۳۲ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
بالاترین موهبت الهی شهادت است کاربر گرامی.
یا حق
ناشناس
| Iran, Islamic Republic of |
۱۰:۴۴ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۲
شهادت بالاترین مدال افتخار یک مجاهد فی سبیل الله است
مهدی یزدانی
|
United Kingdom
|
۱۹:۳۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
از شما بسیار تشکر میکنم از ارائه این مطلب
پناه
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۴۶ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
روحش شاد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۱
خداوند روح این شهید بزرگوار را با اولیاء الله محشور فرماید.
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
آیا جام جهانی می‌تواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟