از سادگی و اشتیاق خانهتکانیها چه مانده!
مگر میشود عید بیاید و روی فرشی که شسته نشده بنشیند، اصلا عید مگر از در و پنجره خاک گرفته توی خانه میآید. اصلا عید نمیشود اگر حتی یک تکه لباس نو تنمان نباشد؛ یا اگر بوی آمدن عید بیاید و توی خانه بوی سفید کننده و نم و رنگ و... نباشد.
به گزارش ایسنا، سالهاست که از آن همه رسم و رسوم برای نوروز همین چند کار برای ایرانیها مانده و عید شده همین زمینهچینیها تا دلشان و روحشان آرام شود. خیالشان جمع شود که برای 365 روز آینده خوش خرم و با آرامش و همراه با همه حسها و اتفاقات خوب در کنار خانواده زندگی خواهند کرد.
اگر ایرانیها خودشان عدس و گندم را برای عید و سبزه انداختن، خیس نکنند و رویش پارچه نمدار نیندازند، خیالشان راحت نمیشود که همه خوشیها و سبزیها و شادیها با همین دانه کوچک که در تاریکی فرو رفته، خیلی زود با نور و روشنی به زندگیشان سرک میکشد.
به گزارش خبرنگار سرویس«شهری» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، قدیمترها اجداد ما برای عید و چهارشنبه آخر سال به جای یک آتش کوچک و ترقه و فشفشه، هفت آتش را روی پشت بامها روشن میکردند، کوزههای قدیمی و کهنه و مستعمل را از پشت بام پایین میانداختند تا هرچه کهنگی و غم و ماندگی هست با آن از خودشان و خانهشان دور شود و یا با کاه گل و هر وسیله دیگر دیوار خانهها را دوباره بازسازی میکردند تا نو بودن با همان سادگی کاهگل، به خانهشان بیاید و دست آخر فرشی ، گلیمی، نمدی یا حصیری را شسته یا نو کرده و زیر پایشان میانداختند و همه و همه اینها برای امید به زندگی و امید به آیندهای بود که میدانستند خودشان قرار است بسازند.
اگرچه از هفت آتش و جشنهای آن یک آیین نامانوس و پرخطر چهارشنبه سوری با حاشیههای فراوان برای ما مانده، یا از کوزه و ظرف بیرون بردن از خانه چیزی باقی نمانده و آنهایی که دستشان به دهنشان میرسد ظروف تفلون و چدن و مسی خود را یکجا عوض کرده و جدید میخرند و آنهایی هم که نمیتوانند، به شستشوی قبلیها قناعت میکنند و دیگر کوزه، سفال و ... در کار نیست.
هرچند دیوارخانهها را رنگ پلاستیکی و کاغذ دیواری گرفته و گرد و غبار با یک دستمال نمدار پاک میشوند، اما هنوز هم خیلی از خانههای روستایی در شهرهای مختلف هستند که عادت نو کردن دیوارهای خانه با کاهگل و سفید گل را دارند و شاید عید و بهار از خانه آنها سفرش را شروع می کند.
حالا کفبازیها و سرسربازی روی فرشها خاطره شده
هرچند که در تهران قدیم یا در همین مناطق جنوبی تهران و شهرهای کوچک عادت شستن فرش وجود داشته و دارد و مردم فرش زیر پایشان را توی حیاط، روی پشت بام یا حتی جلوی در خانهیشان انداخته و میشویند اما امروز آپارتماننشینی دیگر مجالی برای شستن فرش باقی نگذاشته و اگر تا چند سال پیش لیز لیز خوردن و کف بازی روی فرش کفمالیشده توی حیاطهای بزرگ تفریح کودکان قدیم بود، حالا دیگر تهرانیها عمدتا نه حیاطی دارند و نه پشت بامی و نه کوچه بزرگی که فرششان را در آن بشویند.
این روزها خانه تکانی در چند کار اصلی برای راضی کردن دل خانم خانه خلاصه شده و بیشتر شهروندان تهرانی در خانههای 30، 40 و 50 متری فضایی برای جابجایی و شستن و خانهتکانیهای اساسی ندارند و باید گفت خوش به حال قدیمیها که حتی خانه تکانیهایشان هم اگر اساسی و کامل بود اما خوش میگذشت.
از زمانی که زنان در روستاها قالی و قالیچه و گلیم را در آب رودخانه و چشمهها و در شهرها فرشها را توی کوچه و روی پشتبامها میشستند و برای خشک کردنشان به زحمت، فرشهای خیس را روی دیوارها پهن میکردند، سالهای زیادی نمیگذرد و هنوز در روزهای پایان سال دیوار خانههای مناطق جنوبی شهر پر از چهارخانههای رنگی میشود و فرشها به دل باد سپره میشوند. حالا دیگر همه آنقدر کمردرد و بیماری دارند که توان خانه تکانی و وسیله جابه جا کردن را ندارند و در روزهای آخر سال بازار خدمتکارها برای نظافت منزل شلوغ میشود.
عزیزالله تاجیک اسماعیلی نایب رییس انجمن روانشناسی در گفتوگو با خبرنگار «اجتماعی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، با اشاره به اینکه با تجملاتی و اشرافی شدن زندگی، حتی رسوم و سنتها نیز اشرافی میشوند، گفت: متاسفانه سنتها برای ما تبدیل به کالاهایی لوکس و اقتصادی شدهاند و این امر به دلیل تفکر صنعتی حاکم بر جامعه ماست که سبب میشود خانهتکانی و رسوم همراه آن را پدیدهای تحقیرآمیز بدانیم و از آن دوری کنیم.
وی عنوان کرد: خانه تکانی یک باور فرهنگی است که در زمان خاصی به عنوان واقعیت اجتماعی مردم را مجبور به انجام این کار میکند، اما عوامل مختلف دیگری جدای از تجملی شدن و تغییر فرهنگ جامعه نیز در تغییر نحوه انجام این سنت دخیل هستند و امروزه به دلیل پیچیده شدن و تقسیم کار و ایجاد مشاغل متنوع و نیز زمان و هزینهبر بودن بسیاری از اقدامات مربوط به خانه تکانی ، سپردن این کار به دیگران کم هزینه و مقرون به صرفهتر است.
این روانشناس، الزامات آپارتماننشینی را یکی دیگر از دلایل تغییر شکل این سنت دانست و ادامه داد: ساکنین آپارتمانهای 60 متری شهری همچون تهران به هیچ عنوان امکان شستن فرش در منازل خود یا کارهایی از این قبیل را ندارند و متاسفانه فرهنگ ما به گونهای پیش رفته که هویت مردم با داشتههایشان شکل میگیرد و لذا کار نکردن برای آنها یک ارزش شده است.
تاجیک اسماعیلی، دلیل عمده این تغییر سنتها را نحوه مدیریت سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دانست و عنوان کرد: تا زمانی که مدیریت در راستای سرمایهداری کردن پیش میرود، فرهنگ نیز در قالب همین ساختار سرمایهداری تغییر میکند. نمونه بارز تغییر سنتهای اساسی نوروز فراموش کردن مهمترین سنت پسندیده نوروز یعنی تجدید دیدار و صلهرحم است که آن را به فراموشی سپرده و تعطیلات عید نوروز برای همه در "سفر" خلاصه شده است.
مجید ابهری جامعهشناس نیز در گفتوگو با خبرنگار «اجتماعی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، تاکید کرد که امروزه بسیاری از مردم، گرفتاری شغلی و کار یا بیماریها و مشکلات جسمی را بهانه عدم مشارکت در خانه تکانی قرار میدهند. در حالی که از نگاه رفتارشناسی، کاهش روابط عاطفی و کمرنگ شدن تعاون در بین خانواده، دلیل عمده سپردن نظافت خانه به کارگران است.
این جامعهشناس ادامه داد: تا قبل از این، خانه تکانی یک وظیفه گروهی بوده که به صورت تعاون خانوادگی و بدون اینکه به کسی فشاری وارد شود، انجام میشده و مردم خود را برای استقبال از نوروز آماده میکردند، اما امروزه در حالی که یک کارگر به تنهایی به انجام این وظیفه میپردازد.
وی توصیه کرد که بهتر است با احیای سنت همدلی بین اعضای خانواده، این وظیفه به صورت تعاونی توسط همه انجام گیرد و یا با انجام خانه تکانی و نظافت در طول ماه، فشار این کار به روزهای پایانی سال منتقل نشود.



