فاصله شعارهاي سياسي تا شعور اجرايي
در انتخابهاي گوناگوني كه در كشور صورت ميگيرد، كانديداها به جاي اينكه بر پايه حوزه مسئوليت و مأموريت خود، برنامهاي ارايه بدهند، شعار سر ميدهند.
دكتر جواد جهانگيرزاده با بيان اين مطلب و با تحليل و بررسي موضوع عدم ارايه برنامه مشخص توسط كانديداها در انتخابات گوناگون به خبرنگار «تابناك» گفت: كانديداها در حوزه مسئوليت خود شعار نميدهند يا به صورت افراطيتر، مسئوليت ديگران را به نام خودشان بيان ميكنند؛ مثلا در انتخابات مجلس، نمايندگان شعارهايي ميدهند كه اجراي آنها بر عهده دولت است و يا در شوراهاي شهر و روستا شعارهايي ميدهند كه اجراي آنها بر عهده خودشان نيست و يا حتي در انتخابات رياستجمهوري، شعارهايي را ميبينيم كه به كليت نظام برميگردد و به هيچ وجه در حوزه اختيار يك رئيسجمهور نيست و از اين جهت است كه بايد در اين زمينه تغيير اساسي صورت بگيرد.
وي با تأكيد بر اينكه ريشه اين امر را در عدم شكلگيري احزاب ميدانند، افزود: طبيعي است كساني كه ميآيند كانديداي مجلس يا رياستجمهوري ميشوند، چون پشتوانه حزبي ندارند و اتاق فكري در احزاب وجود ندارد تا برنامههاي عملياتي داشته باشند، به جاي اينكه روي برنامهها متمركز شوند، بر شعارها متمركز ميشوند. نكته دوم، بحث درخواستهاي اجتماعي است، چون تحزب شكل نگرفته، مردم هم احيانا به كساني رأي ميدهند كه شعارهايي منطبق بر خواستههاي مردم سر ميدهند و نكته سوم برميگردد به شناخته نشدن مسئوليتها توسط كساني كه ميخواهند كانديدا بشوند. همه اين عوامل دست به دست هم ميدهند تا در يك انتخابات، انتخابشوندگان و انتخابكنندگان به گونهاي رفتار كنند كه تناسبي با حوزه مسئوليتشان نداشته باشد.
نماينده اروميه در مجلس هشتم و عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي در پاسخ به اين پرسش كه چه تفاوتي بين كانديداي مطلوب و محبوب هست، گفت: كانديداي مطلوب و محبوب مطمئنا با هم فرق دارند. كانديداي محبوب كسي است كه سعي در به دست آوردن محبوبيت در بين اقشار سياسي و عوام جامعه دارد؛ بنابراين، شايد كاركردهاي مناسبي نداشته باشد، اما كانديداي مطلوب كسي است كه همه شرايط را درك ميكند و سعي در هماهنگ كردن خواستههاي اجتماع با توانايي خود دارد. يكي از تفاوتهاي اين دو مسأله ممكن است اين باشد كه كانديداي محبوب واقعيتگريز است، ولي كانديداي مطلوب واقعيتگريز نيست. در يك جامعه انتخاباتي ايدهآل، مطمئنا بهترين گزينه كانديدايي است كه هم مطلوب باشد و هم محبوب و البته شايد يكي ديگر از تفاوتهاي اين دو مسأله، اين باشد كه كانديداي مطلوب، برخوردي واقعي و منطقي با حوادث و رويدادهاي اجتماعي و سياسي دارد، ولي كانديداي محبوب، ممكن است در رويارويي با وقايع، بيشتر برخوردي احساساتي و شايد غيرمنطقي داشته باشد.
دكتر حشمتالله فلاحتپيشه نيز در اين زمينه با بررسي مسأله تحزب در ايران به خبرنگار «تابناك» گفت: نظام ما يك نظام دمكراتيك است كه برخي از ابزارهاي انتخابات دمكراتيك و يا ابزار برخي رفتارهاي سياسي دمكراتيك را ندارد. يكي از اين حلقههاي مفقوده و ابزارها، «حزب» است. در نظامهاي حزبي در هر سطحي از حضور سياسي، شورا، مجلس و يا انتخابات رياستجمهوري، اين حزب است كه كانديدا را مشخص ميكند، ولي ما آن چيزي را كه در ايران ميبينيم، نوعي استتار است. كانديداها بعضا تلاش ميكنند برخي مواضعشان را نگويند تا در آينده تعهدي بر ايشان به وجود نيايد. علت نبود سامان ميان رفتارها و شعار سياسي در ايران همين مسأله ضعف احزاب و تحزب است. احزاب ما تنها در فصل انتخابات شكل ميگيرند و يكسري از ارگانهاي حزبي و روزنامههاي حزبي راه مياندازند.
وي در ادامه افزود: يك بخش ديگر اين است كه اين افراد هستند كه خودشان را كانديدا ميكنند و نه اينكه تشكلها آنان را به كار گيرند. فرد خودش تنها وارد انتخابات ميشود و يكسري شعارها مطرح ميكند. تازه اگر هم موفق بشود در انتخابات پيروز شود، براي نهادينه كردن آن شعارها و سخنان انتخاباتياش، به سمت تشكلها و گروهها و ... ميرود.
موضوع بعدي اين است كه واقعا بسياري از اين افراد، برنامه عملي براي رفع مشكلات در كشور ندارند. مثلا در دوره انتخابات گذشته رياستجمهوري، يك استاد دانشگاه برنامه داده بود، ولي جالب اينكه آن فرد، تنها كسي بود كه برنامه داده بود.
هماكنون هم من بر اين باورم كه در كشور ما بر سر يكسري كليات سخن گفته و يكسري انتقادات مطرح ميشود و جالب اينكه كساني نيز كه در رأس دولت هستند، با تفكر انتقادي وارد انتخابات ميشوند؛ يعني تلاش ميكنند چيزي را نقد كنند تا رأي بياورند.
عضو كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هشتم با ريشهيابي اين مسأله گفت: علت اصلي شكل نگرفتن احزاب اين است كه به هر حال در كشور ما احزاب بايد مانند كشورهاي اروپايي ـ كه احزاب در آنها روند رو به رشد خود را با حمايت دولتها به دست آورد ـ از سوي دولتها حمايت شوند. در ايران، جناحهاي سياسي اين امكاناتي را كه بايد توسط دولتها به احزاب ارايه شود، به دست گرفتهاند و حتي برخي از اين جناحهاي سياسي، از قدرتمند شدن احزاب جلوگيري ميكنند. جالب آن است كه هماكنون در كشورهاي مترقي، احزاب بودجه دارند و نيز براي اداره كارهاي خودشان ـ چه در دوراني كه اقليت هستند و چه در دوراني كه اكثريت هستند ـ به آنان بودجه تخصيص داده ميشود، اما تاكنون هر بار كه ما پيشنهاد افزايش بودجه احزاب را دادهايم، متأسفانه رأي نياورده است.
به هر حال در كشور ما، كسي نميآيد براي ايجاد احزاب به صورت پايدار هزينه كند. زماني هم كه احزاب شكل گرفتند، ما هم ثمره كارمان را ميبينيم. بسياري از هزينههايي كه در مملكت ما پرداخت ميشود، علتش ناروشن بودن شعارها و رفتارهاي انتخاباتي است، ولي اگر حزب داشته باشيم، اين شعارها و رفتارهاي انتخاباتي روشن خواهد شد؛ ضمن اينكه جناحهاي سياسي كمكم بپذيرند بايد جايگاههاي خود را به يكسري از احزاب بدهند.
نماينده اسلامآباد غرب همچنين در بيان مطلوبيت يا محبوبيت كانديداها گفت: من بر اين باورم كه به جاي اين دو تا بگوييم كانديداي مقبول؛ يعني كسي كه مورد پذيرش مردم قرار بگيرد كه البته بخشي از اين مقبوليت، ميتواند محبوبيتش و يكسري هم برنامه داشتن و برنامهريز بودنش باشد. بايد به ميزاني كه يك پست سياسي به كسي تحويل داده ميشود، آن شخص هم به همان ميزان از ظرفيت آن پست برخوردار باشد. مردم بايد تلاش كنند باظرفيتترين شخص را برگزينند؛ يعني كسي كه بتواند به محل تضارب آرا و به محل استفاده از تجربيات افراد گوناگون تبديل شود و بتواند همه امكانات كارشناسي مملكت را بسيج كند و به كار گيرد.
ايشان با مقصر دانستن رأيدهندگان درباره اينكه اگر كانديدايي با بازي احساسي و موجسواري توانست در انتخابات رأي بياورد، در پايان گفت: اين ديگر گناه كانديدا نيست، اين گناه رأيدهنده است. من بر اين باورم كه رأي دادن در جامعه، نبايد احساسي باشد، بلكه افرادي كه رأي ميدهند، بايد از شعور سياسي بالايي برخوردار باشند.
مشكل اصلي جامعه مربوط به شعور انتخاباتي است واين موضوع در افكار عمومي ميبايست ارتقا داده شود واين امر حاصل نخواهد شد مگر اينكه شرح وظايف وميزان اختيارات اركان مختلف مطابق قانون از طزيق جرايدووسايل ارتباط جمعي جهت جلوگيري از هرگونه استفاده غلط در زمان برگزاري هر مرحله از انتخابات به اطلاع عموم رسانده شود.



