قتل خواستگار مادر با چوبه دار گره خورد
مردی که خواستگار مادرش را با چاقو به قتل رسانده بود پس از تاييد حکم قصاصش از سوی شعبه ۱۵ دیوان عالی کشور در یک قدميچوبه دار قرار گرفته است.
به گزارش قانون، صبح روز ۲۳ آذر ماه سال ۸۹ اهالی یکی از کوچههای اطراف میدان قزوین پرایدی را دیدند که مدتی طولانی آنجا پارک شده و کسی سراغش نیامده است. این در حالی بود که یکی از درهای پراید تا نیمه باز بود. وقتی یکی از اهالی در ماشین را باز کرد تا نگاهی به داخل خودرو بیندازد متوجه شد کسی پشت ماشین خوابیده و پتویی رویش کشیده شده است. با توجه به اينكه مرد خوابیده در صندلی پشت پراید هیچ واکنشی نشان نمیداد بلافاصله موضوع به پلیس گزارش شد. با حضور ماموران پلیس مشخص شد که مرد خوابیده در صندلی عقب خودرو مرده است.
کارآگاهان در قدمهای اول توانستند با استفاده از مشخصات خودرو هویت جسد داخل خودرو را که همان صاحب ماشین بود به دست بیاورند. با به دست آمدن آدرس خانه مقتول که علی نام داشت کارآگاهان دریافتند که او مدتهاست در خانهاش زندگی نمیکند و اعضای خانوادهاش از او بیخبرند. دومین قدم برای پیدا کردن سرنخهای بیشتر تلفن همراه مقتول بود که توانست گره این معما را باز کند.
پرینت مکالمات مقتول کارآگاهان را به سمت زنی ميانسال راهنمایی کرد که آخرین مکالمات تلفنی را با مقتول داشت. این زن که نامش نرگس بود پس از مواجهه با ماموران ادعا کرد که کسی را به اسم علی و با این مشخصات نمیشناسد اما بعد از آنکه با شواهد و پرینت مکالمات رو به رو شد فهمید که چارهای جز اعتراف ندارد.
نرگس در اعترافات اولیه خود گفت: «من علی را برای اولین بار در پارک دروازه غار دیدم. بعد از آشنایی صیغه او شدم. حدود ۶ ماه با هم زندگی کردیم. او کار میکرد و کراک و شیشه تهیه میکرد و بعد با هم مصرف میکردیم. کسی از رابطه ما خبر نداشت تا اينكه یک روز پسرم سعید ما را با هم دید. او مخالف رابطه ما بود. یک روز فهمیدم سعید با علی درگیر شده و او را با چاقو زده است. دیدم که علی را سوار ماشین کرد و به من گفت که فقط دو تا بخیه لازم دارد. وقتی که برگشت دیدم علی همراهش نیست. پسرم گفت که او را برده ترمینال و سوار اتوبوس کرده تا راهی شهرش شود.»
با شنیدن اظهارات نرگس سعید بازداشت شد. وقتی سعید با مادرش رو به رو شد لب به اعتراف گشود و زوایای پنهان این جنایت را فاش کرد. او در اعترافاتش عنوان کرد: «چند روز قبل از حادثه همراه دخترم داشتم از خیابان های اطراف دروازه غار ميگذشتم که دیدم علی و مادرم در یک ماشین به سرعت از کنار ما گذشتند. آن قدر سرعتشان زیاد بود که کم مانده بود دخترم را زیر بگیرند. از خیلی وقت پیش میدانستم که آنها با هم هستند اما علی برای رسميکردن ازدواجشان کاری نمیکرد و داشت با این طرز زندگی آبرویمان را میبرد. چند روز بعد به سراغش رفتم او را سوار ماشین کردم و سعی کردم با صحبت کردن قانعش کنم اما درگیر شدیم. علی چاقویش را در آورد تا به من حمله کند اما من چاقو را از او گرفتم و یک ضربه به سینهاش زدم. »
در جلسه رسیدگی به این پرونده که در شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری به ریاست قاضی همتیار برگزار شد سعید به عنوان متهم ردیف اول پس از حضور در جایگاه گفت: «اتهاماتم را قبول دارم. من با چاقوی تیز به او ضربه زدم اما قصد کشتنش را نداشتم. حتی زخمش را با بتادین شستم اما او فوت کرد. بعد هم جنازه را همراه مادرم در خیابانهاي اطراف میدان قزوین رها کردیم.»
قضات دادگاه پس از آنکه برای صدور حکم وارد شور شدند برای سعید به اتهام قتل عمدی حکم قصاص صادر کردند. پس از تاييد حکم قصاص در شعبه ۱۵ دیوان عالی کشور پسرجنایتکار در یک قدميچوبه دار قرار گرفته است.
به گزارش قانون، صبح روز ۲۳ آذر ماه سال ۸۹ اهالی یکی از کوچههای اطراف میدان قزوین پرایدی را دیدند که مدتی طولانی آنجا پارک شده و کسی سراغش نیامده است. این در حالی بود که یکی از درهای پراید تا نیمه باز بود. وقتی یکی از اهالی در ماشین را باز کرد تا نگاهی به داخل خودرو بیندازد متوجه شد کسی پشت ماشین خوابیده و پتویی رویش کشیده شده است. با توجه به اينكه مرد خوابیده در صندلی پشت پراید هیچ واکنشی نشان نمیداد بلافاصله موضوع به پلیس گزارش شد. با حضور ماموران پلیس مشخص شد که مرد خوابیده در صندلی عقب خودرو مرده است.
کارآگاهان در قدمهای اول توانستند با استفاده از مشخصات خودرو هویت جسد داخل خودرو را که همان صاحب ماشین بود به دست بیاورند. با به دست آمدن آدرس خانه مقتول که علی نام داشت کارآگاهان دریافتند که او مدتهاست در خانهاش زندگی نمیکند و اعضای خانوادهاش از او بیخبرند. دومین قدم برای پیدا کردن سرنخهای بیشتر تلفن همراه مقتول بود که توانست گره این معما را باز کند.
پرینت مکالمات مقتول کارآگاهان را به سمت زنی ميانسال راهنمایی کرد که آخرین مکالمات تلفنی را با مقتول داشت. این زن که نامش نرگس بود پس از مواجهه با ماموران ادعا کرد که کسی را به اسم علی و با این مشخصات نمیشناسد اما بعد از آنکه با شواهد و پرینت مکالمات رو به رو شد فهمید که چارهای جز اعتراف ندارد.
نرگس در اعترافات اولیه خود گفت: «من علی را برای اولین بار در پارک دروازه غار دیدم. بعد از آشنایی صیغه او شدم. حدود ۶ ماه با هم زندگی کردیم. او کار میکرد و کراک و شیشه تهیه میکرد و بعد با هم مصرف میکردیم. کسی از رابطه ما خبر نداشت تا اينكه یک روز پسرم سعید ما را با هم دید. او مخالف رابطه ما بود. یک روز فهمیدم سعید با علی درگیر شده و او را با چاقو زده است. دیدم که علی را سوار ماشین کرد و به من گفت که فقط دو تا بخیه لازم دارد. وقتی که برگشت دیدم علی همراهش نیست. پسرم گفت که او را برده ترمینال و سوار اتوبوس کرده تا راهی شهرش شود.»
با شنیدن اظهارات نرگس سعید بازداشت شد. وقتی سعید با مادرش رو به رو شد لب به اعتراف گشود و زوایای پنهان این جنایت را فاش کرد. او در اعترافاتش عنوان کرد: «چند روز قبل از حادثه همراه دخترم داشتم از خیابان های اطراف دروازه غار ميگذشتم که دیدم علی و مادرم در یک ماشین به سرعت از کنار ما گذشتند. آن قدر سرعتشان زیاد بود که کم مانده بود دخترم را زیر بگیرند. از خیلی وقت پیش میدانستم که آنها با هم هستند اما علی برای رسميکردن ازدواجشان کاری نمیکرد و داشت با این طرز زندگی آبرویمان را میبرد. چند روز بعد به سراغش رفتم او را سوار ماشین کردم و سعی کردم با صحبت کردن قانعش کنم اما درگیر شدیم. علی چاقویش را در آورد تا به من حمله کند اما من چاقو را از او گرفتم و یک ضربه به سینهاش زدم. »
در جلسه رسیدگی به این پرونده که در شعبه ۱۱۳ دادگاه کیفری به ریاست قاضی همتیار برگزار شد سعید به عنوان متهم ردیف اول پس از حضور در جایگاه گفت: «اتهاماتم را قبول دارم. من با چاقوی تیز به او ضربه زدم اما قصد کشتنش را نداشتم. حتی زخمش را با بتادین شستم اما او فوت کرد. بعد هم جنازه را همراه مادرم در خیابانهاي اطراف میدان قزوین رها کردیم.»
قضات دادگاه پس از آنکه برای صدور حکم وارد شور شدند برای سعید به اتهام قتل عمدی حکم قصاص صادر کردند. پس از تاييد حکم قصاص در شعبه ۱۵ دیوان عالی کشور پسرجنایتکار در یک قدميچوبه دار قرار گرفته است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



