خار در پا

کد خبر: ۳۰۴۸۶۸
| |
3540 بازدید
گويند: ساكن كويي از سر ناهنجاري و آشفته رواني، بوته خاري بر سر راه مردم كاشت و دل به اميد رشد آن خوش داشت. آن خار بر پاي رهگذران مي‌خليد و جامه‌شان مي‌دريد. هر چه به او گفتند: اين بوته را بر كن، قول فردا مي‌داد و وعده بر ناپيدا مي‌نهاد. ناگزير شكوه به قاضي بردند و بر محكمه‌ي عدالتش نشاندند.

قاضي گفت: اي مرد! غافلي، كه هر وعده كه بر فردا مي‌فكني، آن بوته جوان‌تر مي‌‌شود و در خاك استوارتر و تو در كندن آن سست‌تر و ناتوان‌تر؟ برخيز و هم امروز بوته خار بر كن و روزگار خويش، بيش به فرداي ناپيدا مفكن!
اشتراک گذاری
گزارش خطا