محيط زيست، هياهوهاي سياسي و سلامت شهروندان
امروزه محيط زيست به عنوان یکی از ارکان مهم امنيت در بسیاری از کشورها از جایگاه ویژهای برخوردار است. دليل چنين اهمیتی به ارتباط سلامت شهروندان با موضوع پيش گفته باز ميگردد. همچنين سهم نسلهاي آينده از محيط زيست سالم و حيات گونههاي زيستي از جنبههاي ديگر اهميت اين موضوع است. در چنین نگرشی به محیط زیست و منابع طبیعی، نسل کنونی طبیعت را به مثابه هدیهای از نسل گذشته تحویل گرفته که باید به سلامت به نسل بعدی تحویل دهد.
در نگاه به محيط زيست دو رويكرد وجود دارد. رويكردي كه انسان و زندگي او را محور اصلي ميداند؛ در نتيجه هر زمان از محيط زيست بحث ميشود به گونه كاملا مشخص شرايط زندگي نوع بشر در يك گستره جغرافيايي و مسائل مرتبط به آن مطرح ميگردد. در اين رويكرد انسان به طبيعت سلطه دارد و تنها بازيگر اين عرصه ميباشد. بنابراین هر زمان از تخریب محیط زیست سخنی به میان میآید منظور تغییر در شرایط زیستی نوع بشر است.
اما رويكرد ديگري هم وجود دارد كه محيط زيست را به عنوان يك مجموعه كامل و به پيوسته ميداند و اين مجموعه هم شامل انسان و هم ساير موجودات ميگردد. در نتیجه در این رویکرد زمانی که از تخریب محیط زیست بحث میشود منظور یک گستره جغرافیائی با تمام عناصر درون آن است.
محيط زيست كشور از منظر هر رويكردي كه بررسي شود در وضعيت بسيار نا مطلوب و حتي بحراني به سر ميبرد. جفائي كه در حق محيط ريست كشور در طي چند دهه اخير صورت گرفته، باعث گرديده سلامت شهروندان به خطر افتد. این مشکل در تضاد با این حقیقت تاریخی است که ایرانیان اولين ملت در دنيا در حفظ محيط زيست بودند و هر گونه تخريب در محيط زيست را گناه بر ميشمردند. اما امروزه با آلودهترين كشورها فاصله اندكي داريم.
شاخصهايي كه در تشخيص محيط زيست سالم از محيط زيست ناسالم وآلوده به كار ميروند، ماهيت جغرافيائي دارند. به بيان بهتر این شاخصها قابل اندازهگيري بوده و در زنجيره طبيعت تابعي از شرايط طبيعي حاكم هستند و در صورت پیدایش هر گونه تغيير در وضعيت آنها شرايط طبيعي دگرگون ميشود.
يكي از مهمترين شاخصها آب سالم است. منابع آب كشور در طي دهههاي اخير تحت تاثير دو گروه عوامل انساني و طبيعي دچار محدوديتهاي زيادي شده است. كاهش بارندگيها از يك سو و برداشتهاي بيرويه از سوي ديگر باعث گرديده حجم آب موجودي در سفرههاي طبيعي كشور كاهش يابد، اين كاهش سفرهها به گونهاي بوده كه برخي از دشتها از آب خالي شده و در نتيجه مشكلات ديگر بروز كرده مانند آنچه در برخي از دشتهاي استانهای همدان، مرکزی، اصفهان، فارس، خراسان رضوی و... اتفاق افتاده است. در استان همدان خالی شدن سفرههای زیر زمینی باعث پیدایش فرو چاله شده است.
پيامد تلخ تهی شدن منابع آب شيرين كشور بروز مشكلات اساسي براي كشاورزان و همچنين برخي از شهرها بوده و از نظر سلامتي هم مشكلات جسماني را براي شهروندان ايجاد كرده است، و ناراحت كنندهترين قسمت داستان آب ادامه روند پيش گفته و بروز مشكلات بزرگتر در آينده ميباشد. چه هم اکنون مشکلات جسمی برای برخی از شهروندان در برخی از شهرها بروز کرده که یک هشدار جدی به مسولان امور آب و بهداشت کشور است.
شاخص بعدي هوا است. هوا از مهمترين عناصر زندگي است. هشدار در خصوص آلودگي هوا در کشور به دهه 1340 باز ميگردد. پس از گذشت 5 دهه از اولين هشدارهاي جدي اكنون شهروندان ايراني در برخی شهرها در ميان آلودگيها نفس میکشند. اين شاخص بارزترين شاخص در تشخيص آلودگيهاست. آلودگي هوا همچنين قابل لمسترين نماد ارتباط نامطلوب انسان با طبيعت است. هرساله شهرهاي بيشتري در كشور در گرداب آلودگيهاي هوا فرو ميروند، تلفات ناشي از آلودگي هوا هر ساله رو به افزايش است. شهرهاي بزرگ و صنعتي در اين ميان وضعيت اسفناكتري دارند ضمن اينكه با ورود آلايندههاي جديد مانند بنزين آلودگي شكل پيچيدهتري پيدا ميكند و با كاهش بارندگیها و بروز تغييرات جوي مشكل آلودگي هوا پيچيده تر ميشود.
شاخص سوم در بحث كلي محيط زيست خاك سالم است. خاك به تنهايي ارزش ندارد اما زماني كه وارد روند فعاليتهای طبيعي ميشود ارزش پيدا ميكند. خاك در پايينترين درجه از فعاليت خود ميتواند رطوبت را در نگه دارد و محل زندگي خاكزيان باشد. خاك براي در امان ماندن از تابش شديد خورشيد، مقاومت در برابر وزش تند بادها و حركت سیلابها نيازمند پوششي از جنس طبيعت است. اين پوشش از علفهاي ريز شروع ميشود و تا درختان جنگلي را شامل ميگردد. به دليل پاك كردن جنگلها و شخم مراتع در طی چند دهه اخير فرسايش به يك پديده نامطلوب غالب در بسياري از گسترههاي طبيعي كشور تبدیل شده است. هم اكنون ايران در ميان كشورهاي دنيا رتبه نخست فرسايش را دارد. اگرچه اعداد و ارقام مختلفي راجع به ميزان فرسايش بيان ميشود كه دامنه آن از 2 تا 5 ميليارد تن متفاوت است. اما اگر فرسایش در ایران 2 ميليارد تن هم در سال باشد رقم بسيار نگران كنندهاي است.
با تمام هشدارهاي ارائه شده هنوز هم مراتع با مجوز و بدون مجوز از بين ميروند و عرصههاي جنگلي كشور هم با اجازه و بدون اجازه تخريب ميگردند. سالانه بيش از يكصد و شصت هزار هكتار از عرصههای جنگلی کشور از بين ميرود. از طرفي نوع ديگري از فرسايش اتفاق ميافتد كه بيشتر شيميايي است و آن از بين رفتن حاصلخيزي خاك ميباشد. اين مشكل هم به چند دليل چون تلاش براي برداشت محصول بيشتر، عدم آگاهي كشاورزان به ويژگيهاي خاك، استفاده از انواع سموم و آفتها... باز میگردد.
تغيير در كميت و كيفيت سه عنصر اصلي زندگي: آب، خاك و هوا باعث ايجاد تغييراتي در محل زندگي انسان، خاكزيان، آبزيان و پرندگان ميشود. از بين رفتن گونههاي زيستي يكي از پيامدهاي اين تغييرات نامطلوب است. به عنوان يك واقعيت تلخ جغرافيائي و زيستي بايد اعلام كرد كه از تعداد پرندگان و ساير جانوران كشور هر ساله كاسته ميشود و پیامد نامطلوب كاهش در اين مجموعههاي زيستي اخلال در چرخه طبيعت است.
آنچه مسلم است مجموعه اقدامات صورت گرفته كه كارشناسي نبوده و ماهيت ضد جغرافيايي داشتهاند چنين وضعيتی را بر محيط زيست كشور تحمیل کرده است. اقداماتي كه احساسي بودهاند مانند ساخت بيش از اندازه سد، احداث ميان گذر درياچه اروميه و برخي ديگر از اقدامات که بيش از آنچه مفيد باشند مشكل شدهاند.
آنچه اين وضعيت را پيچيدهتر ميكند فراموش شدن محيط زيست در هیاهوهاي سياسي است. در اقلیم سیاسی کشور دغدغهها بسیار متنوع هستند و گستره وسیعی را در بر میگیرند اما محیط زیست به گونه جدی جایگاهی در این دغدغهها ندارد. پرسش مهمی که مطرح است اینست که چگونه مسالهای با این اهمیت در درجات پائین چانهزنیهای سیاسی و مسائل کلان مدیریتی دولت قرار میگیرد. نتیجه این بیتوجهیها ادامه روند تخریبها و ویرانی در طبیعت کشور است و تخریب محیط زیست تهدید سلامت شهروندان را در پی دارد. ضمن اینکه باید پاسخ نسلهای آینده را هم بدهیم که ما نه تنها نسل خود را نابود کردیم بلکه به سهم نسلهای آینده نیز توجه نداشتیم و آن را از بین بردیم.
برای رهایی از شرایط نامطلوب فعلی و اصلاح روندهای خطرناک و اینکه به نسل مسول تبدیل شویم دو گروه از اقدامات را باید انجام بدهیم: در گام نخست اقدامات دولتی که در آنها طبیعت تخریب میگردد باید اصلاح شود و دولت از اقدامات مخرب بپرهیزد.
در گام بعدی فرهنگ عمومی مردم افزایش یابد و در مورد شرایط حاد محیط زیست روشنگریهای جدی صورت بگیرد تا شهروندان به اهمیت محیط زیست سالم پی ببرند. برای رسیدن به چنین وضعی باید مقررات تنظیم و قوانین به گونه جدی اعمال گردند. رهائی از کمند خطرناک شرایط کنونی همت والا میطلبد. بدون شک نقش نهادها، سازمانها و گروههای غیر دولتی در این میان بسیار برجسته خواهد بود. تجربه کشورهای دیگر نشان میدهد این سازمانها در اعلان دغدغههای زیست محیطی و اهمیت به سلامت محیط زیست از دولت و شهروندان موثرتر بودهاند. رسیدن به چنین جایگاهی البته با برنامهریزی امکان پذیر است.


