پيام يك شهيد: بايد اعمالمان را محاسبه كنيم
علاقه شهيد حميد صالح نژاد نسبت به حضرت امام(ره) به اندازهاي بود كه هرگاه سخنانش از صدا و سيما پخش مي شد مشغول هر كاري بود آن را تعطيل مي كرد. اگر خوابيده و يا به حالت استراحت بود به سرعت برمي خاست و با دقت تمام به تصوير خيره مي شد و سخنان امام ( ره ) را گوش مي كرد.
کد خبر: ۳۰۲۳۳۴
| | 4013 بازدید
اينكه برادر بزرگترش (مجيد) و برادر كوچكترش (محمدرضا) در جبهه به شهادت رسيده بودند براي او افتخاري بود تأثر برانگيز چرا كه او به حال برادران سفر كرده اش غبطه مي خورد. اين را مي شد از اشكهاي شبانه اش دريافت.سردار شهيد حميد صالح نژاد فرمانده گردان حمزه لشكر 7 وليعصر (عج) را نميشود تنها به عنوان فرمانده شناخت. او هم برادري خوب براي رزمندگان بود و هم دوستي صميمي براي لحظه هاي دلتنگيشان.
اين روزها كه در سالروز شهادت اين فرمانده شجاع و مهربان در عمليات والفجر 8 قرار داريم با چند خاطره ياد و نام او را زنده نگه مي داريم. يادي كه هرگز در دل بچه هاي رزمنده كمرنگ نخواهد شد.
دستگيري
حميد دوشادوش بچه هاي مسجد و دانشجويان در تظاهرات شركت مي كرد. او 16 سال بيش نداشت اما با حضور در جلسات قرائت قرآن كه هر شب در مسجد برگزار مي شد و شركت در مباحث مذهبي و سياسي، بر آموزه هاي ديني خود مي افزود.
غروب يكي از روزها كه حميد در تظاهرات شركت كرده بود نفس زنان وارد خانه شد. هنوز علت تغيير حالت او را نپرسيده بوديم كه زنگ خانه بي امان به صدا درآمد و به دنبال آن يك نفر با شدت تمام به در خانه مي كوبيد. لحظاتي بعد چند پليس بدون اجازه وارد خانه شدند و حميد را دستگير كردند.
برادر شهيد
محاسبه نفس
بارها بچه ها او را در نيمه شب و قبل و بعد از اذان صبح در حال قدم زدن در يك مسير مشخص در محوطه گردان ديده بودند. او آنچنان در خود فرو مي رفت كه گاهي اگر صدايش مي زدي متوجه نمي شد.
من نسبت به اين حالتش كنجكاو شده بودم و با خود مي گفتم در اين قدم زدن ها به چه چيزي مي انديشد؟
در پادگان كرخه هم كه بوديم متوجه شدم هر شب از ساعت 11الي 12 كه سكوت بر پادگان حاكم مي شود در جلو آسايشگاه، آرام و با وقار قدم مي زند. گاهي با خود حرف مي زد. گاهي هم مي ايستاد و دوباره حركت مي كرد.
بالاخره يك شب از او پرسيدم : به چه چيزي فكر مي كني ؟ او لبخندي زد و گفت : انسان در طول روز اعمالي انجام مي دهد كه لازم است در پايان روز خود را محاسبه كند.
بهزاد جولايي
درس فرمانده
دي ماه 1364 بود. همه لباس سياه غواصي را پوشيده و در كنار رودخانه، منتظر شروع تمرين غواصي بوديم، اما از شدت سرما و سردي آب كسي جرأت نمي كرد وارد آب شود. همه نگاه همديگر مي كردند و منتظر بودند يكي خود را به آب بيندازد. در اينجا بود كه ناگهان شهيد صالح نژاد از راه رسيد و وقتي متوجه احساس بچه ها شد، بي تأمل لباسهاي نظامي را از تن بيرون آورد و با ذكر نام خدا و خواندن آية الكرسي، خود را به آب انداخت. بچه ها وقتي ديدند فرمانده اين گونه عمل كرد همه به او اقتدا كردند و با روحيه اي سرشار از ايمان و صبر، خود را به آب انداختند و در آن سرماي شديد، مشغول تمرين شدند.
حمزه ملكي
فقط تكليف
براي او شركت در حمله يا جبهه پدافندي و حتي ماندن در پادگان و اردوگاه هيچ فرقي نمي كرد، اما چون نيروهاي بسيجي، نيروهاي پر انرژي بودند، دائم تقاضا مي كردند كه در گردانهاي خط شكن باشند.
يكي از روزها با شهيد صالح نژاد در اين زمينه صحبت كردم كه چرا از فرمانده لشكر تقاضا نمي كني، گردان ما نيز جزو گردانهاي خط شكن باشد ؟ او جواب داد : ما براي تكليف به جبهه آمده ايم. فرق نمي كند اين تكليف، خط شكني باشد يا ماندن در پادگان و يا پدافندي.
او با استدلال و بيان صميمي و گيرايش بچه هاي گردان را قانع كرد كه شركت در حمله يا جبهه هاي پدافندي فرقي نمي كند.
مجيد مزيني
ارادت به امام خميني (ره )
ارادت خاصي به رهبر كبير انقلاب حضرت امام خميني (ره ) داشت و سعي مي كرد آنچه را كه او مي فرمود در زندگي خود پياده كند.
از همه مهمتر اينكه مطالبي كه در باره ي جنگ تحميلي عراق عليه ايران از زبان آن رهبر فرزانه مي شنيد سر لوحه ي كار خود قرار مي داد و هرگاه براي جمع بسيجيان صحبت مي كرد نظرات امام را براي آنها بيان مي كرد.
علاقه شهيد صالح نژاد نسبت به حضرت امام(ره) به اندازه اي بود كه هرگاه سخنانش از صدا و سيما پخش مي شد مشغول هر كاري بود آن را تعطيل مي كرد. اگر خوابيده و يا به حالت استراحت بود فوري بر مي خاست و با دقت تمام به تصوير خيره مي شد.
يكي از روزها كه حرف امام به ميان آمد حميد گفت : من براي او آن قدر احترام قائل هستم كه به خود اجازه نمي دهم پايم را حتي جلوي تصويرش دراز كنم.
همسر شهيد
بيت المال
در اثر انفجار موشك 9 متري به شهر، منزلمان آسيب ديده بود و نياز به تعمير اساسي داشت. يكي از روزها كه حميد از جبهه آمده بود، پدرم به او گفت: بيا به اتفاق هم به بنياد مرمت برويم تا براي ترميم آن صحبت كنيم. حميد، او را سوار ماشين تويوتا كرد و به اتفاق هم عازم بنياد مرمت شدند. اما طولي نكشيد كه برگشتند و پدرم از ماشين پياده شد و حميد رفت.
من كه شاهد موضوع بودم با تعجب از پدرم پرسيدم چرا برگشتيد؟ در حالي كه احساس كردم اندكي ناراحت است، گفت : هنوز چند دقيقه نرفته بوديم كه حميد گفت: بابا! با عرض معذرت مي خواهم به شما بگويم چون اين خودرو بيت المال است و براي انجام مأموريت به من سپرده شده است، صلاح نيست از آن براي انجام امور شخصي استفاده كنيم. بهتر است با تاكسي بروي.
برادر شهيد
سه برادر شهيد
بعد از شهادت برادرم مجيد و مفقود الاثر شدن محمد رضا، پدر و مادر و اهل خانواده بسيار ناراحت بودند. از حميد انتظار مي رفت براي التيام اين دو واقعه تا مدتي به جبهه نرود اما بر خلاف انتظار، او دوباره آماده ي رفتن به جبهه شد.
وقتي كه پدر اطلاع پيدا كرد با عنوان كردن شهادت مجيد و مفقود شدن محمد رضا سعي كرد او را از جبهه رفتن منصرف كند.
اما حميد پاسخ داد: مجيد و محمدرضا با رفتن به جبهه تكليف خودشان را انجام دادند و من نيز وظيفه دارم تكليف خودم را انجام دهم.
پدرم كه نسبت به تكليف شرعي بسيار حساس بود با شنيدن اين جمله، سكوت كرد.
برادر شهيد
وضوي گلدانها
از اسراف در هر كاري دوري مي جست و هميشه سعي مي كرد از هر چيزي به اندازه مورد نياز مصرف نمايد مثلا در هنگام وضو گرفتن سعي داشت چكه هاي آب وضويش بيهوده بر زمين ريخته نشوند. به همين دليل هنگام وضو دستهايش را به گونه اي بالاي گلدانهاي منزل مي گرفت تا چكه هاي آب در گلدانها ريخته شود و به اين صورت از هدر رفتن آب جلوگيري مي كرد.
خواهر شهيد
من مسئول جان بچه هاي گردان هستمبراي حفظ جان نيروها خيلي تلاش مي كرد. وقتي از خاكريز به طرف دشمن سرازير مي شديم گاهي پيشاپيش ستون نيروها حركت مي كرد و گاهي وسط و گاهي هم آخر ستون. او در بين آنهمه آتش و انفجار بدون ترس از تير و تركشها دور نيروها چرخ مي خورد.
در شبهايي كه بچه ها براي شناسايي مواضع دشمن به جلو مي رفتند تا بازگشت آنها كه گاهي تا چند ساعت بعد از نيمه شب طول مي كشيد سر خاكريز منتظر ميماند.
مدتها اين فكر مرا به خود مشغول كرده بود كه اقا حميد به عنوان فرمانده در شبهاي عمليات بايد قدري عقبتر از نيروهاي گردان باشد هم بهتر بتواند فرماندهي كند و هم از كانون خطر دور باشد.
يك روز اين موضوع را از او پرسيدم. او در پاسخ گفت: اين جنگ صحنه عشق است و عشق، حد و مرز نميشناسد. من خود را در قبال جان نيروهايم مسوول مي دانم.
سيد عزيز پژوهيده
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


