استخدام او اشتباه بود، نه اخراجش
در آخرین روزهای سال 2008 میلادی مدیران باشگاه بلکبرن تصمیم به قطع همکاری با پل اینس سرمربی باشگاهشان گرفتند.سوالی که اینجا پیش می آید البته دلیل آنها برای این تصمیم نیست بلکه مدیران این باشگاه باید به این سوال پاسخ دهند که چرا اصلاً پل اینس را به عنوان سرمربی تیم شان انتخاب کردند.
به نوشته سرمايه و به نقل از گاردين، پل اینس برخلاف روی کین سابقه مربیگری در دسته های پایین تر انگلستان را داشت (البته می توان به این نکته اشاره کرد که کین با عدم نتیجه گیری در ساندرلند توانست صاحب تجربه شود) انتخاب اینس و کین به عنوان سرمربی دو باشگاه لیگ برتری ریسک بزرگی بود و در هر دو مورد به نظر می رسد که مدیران باشگاه به فکر انتخاب مربی هایی باسابقه بازیگری درخشان بودند تا سابقه مربیگری مناسب.
پل اینس هیچ نشانه ای از یک مربی کامل یا مربی ای که واجد ویژگی های لازم برای نشستن روی نیمکت یک تیم لیگ برتری باشد، نداشت. اینس قول داده بود در اولین فرصت تمام کمبودهایش را برای حضور در لیگ برتر رفع کند و حال این فرصت خیلی زودتر از آن چیزی که انتظار می رفت برای او مهیا شده شاید تنها دلیلی که بتوان با اینس همدردی کرد این است که او همان اشتباهی را مرتکب شد که شون رایت فیلیپس هنگام پیوستن به چلسی آن را انجام داد.
اینس هم مثل رایت فیلیپس نمی توانست به باشگاه های بزرگ نه بگوید. فوتبال بر پایه اعتماد و اعتقاد شکل می گیرد و اینس به خودش ایمان داشت که توانایی رویارویی با هر چالش و مشکلی را دارد و مسوولان بلکبرن هم فکر می کردند باشگاه آنها آنقدر قدرت دارد که به اینس زمان کافی برای تجربه اندوزی را بدهد.
تمام این تفکرات غلط بود و نتیجه اش هم مشخص شد البته بلکبرن هم بابت اینکه تنها اینس نباید بابت این اتفاقات جواب بدهد سهم تاوانش را با پرداخت مبلغ قرارداد سه ساله او با این باشگاه داده است. اتفاقات بلکبرن می تواند درس عبرتی برای باشگاه هایی باشد که در عقد قرارداد با یک مربی تازه کار و آماتور عجله نکنند البته نه لیگ برتر و نه اتحادیه مدیران این قدرت را ندارند که جلوی همکاری باشگاه های لیگ برتری با مربیان غیراستاندارد را بگیرند. این قضیه یک تعهد داوطلبانه است و راه هایی برای دور زدن کمبود معرفت و دانش یک مربی وجود دارد.
مثلاً باشگاه ها با مربیان قراردادی را منعقد کنند که به واسطه آن زمان این همکاری باید حداقل یکسال یا دو سال باشد و راهی برای قطع همکاری وجود ندارد البته بعید است که این شرط مورد قبول باشگاه ها قرار بگیرد اما می توان ادعا کرد که از این به بعد باشگاه ها برای همکاری با مربیانی که شخصیت شان مهم تر از تجربیات شان است سختگیری های بیشتری را اعمال خواهند کرد. پل اینس سرانجام این موضوع را قبول کرد که تنها دلیل انتخاب او به عنوان سرمربی بلکبرن سابقه بازی او در منچستریونایتد است.
دلیل حضور بلکبرن در جایگاه فعلی نه برای مدیران این تیم مشخص است نه برای مربی ای که شش باخت متوالی داشته است. هیچ کس به این مساله توجه نکرد که مارک هیوز هم زمانی بازیکن منچستریونایتد بوده و توانست بلکبرن را در شرایطی که هیچکس روی موفقیت این تیم شرط بندی نمی کرد، به رده های بالای جدول هدایت کند اما اینس نشان داد که توانایی این کار را ندارد و تاوانش را دارد.
هیوز با به دست آوردن رو که سانتاکروز می تواند اعتماد به نفس بلکبرن را افزایش دهد؛فرصتی که هرگز در اختیار اینس قرار نگرفت. اینس فرصت زیادی نداشت حداقل اینکه روکه سانتاکروز یک نیم فصل در کنار بلکبرن بود اما پل اینس حسابی بابت رفتن براد فریدل به آستون ویلا ضرر کرد و نتوانست دروازه بان تیمش را متقاعد کند که به تیم دیگری نرود.
شاید اینس در آن زمان فکر می کرد پل رابینسون می تواند جانشین خوبی برای فریدل باشد که اگر او واقعاً اینگونه فکر کرده بهتر است تمرینات را فراموش کند و فقط چند بازی را ببیند تا به اشتباهش پی ببرد. فریدل با آستون ویلا در بین چهار تیم بالانشین لیگ برتر است و تجربه او به کمک مدافعان آستون ویلا آمده اما رابینسون، پراشتباه است و به هیچ وجه اعتماد به نفس ندارد. نتیجه اش گل های خورده زیاد بلکبرن و اعتراض هواداران این تیم به عملکرد او بوده است.
زمانی که فریدل در بلکبرن بود همه از او به عنوان باثبات ترین دروازه بان لیگ برتر نام می بردند و مدیران بلکبرن بابت از دست دادن او به هیچ وجه خودشان را نمی بخشند. نکته ای که واضح است پی بردن مدیران بلکبرن به اشتباه شان در قبال همکاری با پل اینس است اما از آن واضح تر این است که مدیران این باشگاه باید خودشان را به آب و آتش بزنند که بتوانند دوباره از فریدل استفاده کنند.


