نفرین بر شاه در نماز ميّت؛ از وبلاگستان
کد خبر: ۲۹۸۸۷
| | 11162 بازدید
حميدرضا غريب رضا در صفحه شخصي خود، در بخش خاطرات حج نوشته است:
چند ساعت از سر شب گذشته بود. در يکي از شبستانهاي کناري مسجد الحرام بودم. جمعيت کم بود و شبستان ديگر خلوت شده بود. جواني بود که بعداً فهميدم مهندس الکترونيک است و اهل کشور مصر. مشغول خواندن قرآن بود. با هم رفيق شديم. مثل خيلي از مصريها خوش اخلاق بود و گرم. سر صحبت که باز شد، گفت: يکي از روحانيون و اساتيد دانشگاه الازهر، در کاروان، همراه ماست. دوست داريد با هم آشنا بشويد؟
من هم از خدا خواسته، جواب مثبت دادم و راه افتاديم. از کوچه پس کوچههاي مکه گذشتيم تا رسيديم به مسافرخانهاي نامرتب و قديمي. آنجا تازه قدر کاروانهاي ايراني را فهميدم. غذا را هم بايد خودشان تهيه ميکردند. بوي خوراکيهايي که فکر کنم فاسد شده بود طبقه آنها را فراگرفته بود که آدم را اذيت ميکرد.
وارد اتاق کوچک اقامت شان شديم. چند جوان مصري هم از همان کاروان، آن جا بودند. استاد هم بود. دکتراي تفسير و علوم قرآني داشت. با اين که نابينا بود و سنّي از او گذشته بود، سرحال، پرتلاش و پرمطالعه بود. البته کتابها را برايش ميخواندند. ميگفت کتاب الغدير را خوانده. از کتاب الغدير تعريف ميکرد وکتا را باارزش توصيف کرد.
اين تنها نظر ايشان نبود. بسياري از نويسندگان و عالمان اهل سنّت، پس از مطالعه، اين کتاب را ستوده بودند و نگاشته هايشان در مقدمه کتاب الغدير منتشر شده. شهيد مطهري هم در يکي از نوشتههايش به نام «الغدير و وحدت اسلامي» اين کتاب را يکي از عوامل ايجاد وحدت در جهان اسلام معرفي کرده است.
کمي هم، بحث و گفتوگو با جوانان آنجا داشتيم که نرخ شاه عباسي بحث و گفتوگوها بود. استاد هم نکاتي داشت و تذکراتي داد که به ديدگاه ايشان شرط ضروري و لازم براي تحقق وحدت بين مسلمانان است. بيشتر ميخواستم بشنوم، با نگاه استاد آشنا بشوم و از تجارب ايشان استفاده کنم. فکر کنم ايشان هم فهميده بود که خيلي مايل به بحث و چالش نيستم.
چند ساعت از سر شب گذشته بود. در يکي از شبستانهاي کناري مسجد الحرام بودم. جمعيت کم بود و شبستان ديگر خلوت شده بود. جواني بود که بعداً فهميدم مهندس الکترونيک است و اهل کشور مصر. مشغول خواندن قرآن بود. با هم رفيق شديم. مثل خيلي از مصريها خوش اخلاق بود و گرم. سر صحبت که باز شد، گفت: يکي از روحانيون و اساتيد دانشگاه الازهر، در کاروان، همراه ماست. دوست داريد با هم آشنا بشويد؟
من هم از خدا خواسته، جواب مثبت دادم و راه افتاديم. از کوچه پس کوچههاي مکه گذشتيم تا رسيديم به مسافرخانهاي نامرتب و قديمي. آنجا تازه قدر کاروانهاي ايراني را فهميدم. غذا را هم بايد خودشان تهيه ميکردند. بوي خوراکيهايي که فکر کنم فاسد شده بود طبقه آنها را فراگرفته بود که آدم را اذيت ميکرد.
وارد اتاق کوچک اقامت شان شديم. چند جوان مصري هم از همان کاروان، آن جا بودند. استاد هم بود. دکتراي تفسير و علوم قرآني داشت. با اين که نابينا بود و سنّي از او گذشته بود، سرحال، پرتلاش و پرمطالعه بود. البته کتابها را برايش ميخواندند. ميگفت کتاب الغدير را خوانده. از کتاب الغدير تعريف ميکرد وکتا را باارزش توصيف کرد.
اين تنها نظر ايشان نبود. بسياري از نويسندگان و عالمان اهل سنّت، پس از مطالعه، اين کتاب را ستوده بودند و نگاشته هايشان در مقدمه کتاب الغدير منتشر شده. شهيد مطهري هم در يکي از نوشتههايش به نام «الغدير و وحدت اسلامي» اين کتاب را يکي از عوامل ايجاد وحدت در جهان اسلام معرفي کرده است.
کمي هم، بحث و گفتوگو با جوانان آنجا داشتيم که نرخ شاه عباسي بحث و گفتوگوها بود. استاد هم نکاتي داشت و تذکراتي داد که به ديدگاه ايشان شرط ضروري و لازم براي تحقق وحدت بين مسلمانان است. بيشتر ميخواستم بشنوم، با نگاه استاد آشنا بشوم و از تجارب ايشان استفاده کنم. فکر کنم ايشان هم فهميده بود که خيلي مايل به بحث و چالش نيستم.

مسجد الرفاعي در مصر محل دفن شاه مخلوع ايران
خاطره خيلي زيبايي نقل کرد که جنبه تاريخي داشت. تا به حال از کسي نشنيده بودم و در هيچ کتابي نخوانده بودم. همه جلسه ديدار ما يک طرف و اين خاطره زيبا هم يک طرف.
بحث حضور شيعيان در مصر شده بود. يکي از جوانان گفت: ما در مصر شيعه نداريم.
گفتم: نخير، شيعيان در مصر هم هستند، من نويسندگاني شيعه را در مصر ميشناسم و آثارشان را مطالعه کرده ام.
استاد هم در تاييد حرف من گفت: بله قبلا بعضي روحانيهاي شيعه هم در مصر بودهاند و به مرحوم «قمي» و «الرفاعي» اشاره کرد. اين خاطره را هم از مرحوم الرفاعي نقل کرد.
آقاي الرفاعي يکي از روحانيون عراقي بوده که چند سال در مصر زندگي کرده است. استاد رضوي در کتاب«مع رجال الفکر في القاهره» از ايشان مطالبي را نقل کرده است.
استاد خيلي از شجاعت ايشان تعريف کرد. گفت: شاه ايران در مصر از دنيا رفت. رابطه شاه ايران و حکومت وقت مصر هم براي همه روشن بوده. به همين جهت موضع شجاعانهاي که ايشان گرفته بود بسيار قابل توجه و قابل تقدير است.
داستان درباره نماز ميّتي بود که بر روي جنازه شاه خوانده شد. نماز ميت شاه را آقاي الرفاعي خوانده بود و جملهاي تاريخي درباره شاه در نماز گفته بودند. گويي انورسادات هم در اين مراسم شرکت داشته است. با اين که اين جمله بسيار مهم و زيبا بوده و موضع ايشان بسيار شجاعانه، ولي متاسفانه اين واقعه، در هيچ يک از کتابهاي تاريخ انقلاب ثبت نشده است.
نماز ميت چند تکبير دارد و بعد از هر تکبير اذکار و دعاهايي را بايد بخوانيم. در بخشي از اين دعاها اين جملات خوانده ميشود: «خدايا ما از اين ميّت جز خوبي نديده ايم. اگر نيکوکار است بر نيکي او بيافزا و اگر بدکار است از بدي او بگذر»
استاد ميگفت: وقتي آقاي الرفاعي به اين بخش از دعا رسيد، با صداي بلند و بدون هيچ ترسي گفت: «خدايا ما جز بدي از اين ميّت نديده ايم! اگر مايلي او را ببخش اگر هم نخواستي نبخش!! الله اکبر»
چون اين خاطره به شکل مستقيم درباره شاه مخلوع است، آن هم در کشوري به اهميت مصر اتفاق افتاده، شده، فکر ميکنم بجاست مراکزي که درباره تاريخ معاصر ايران و تاريخ انقلاب فعاليت دارند مثل مرکز اسناد انقلاب اسلامي و ديگر مراکز فعال در اين زمينه، تحقيق جامعي را در اين باره انجام دهند و با مصاحبه با شخصيتهايي که آقاي الرفاعي را از نزديک ديدهاند و در اين نماز شرکت داشتهاند، چند و چون قضيه را دقيقا بررسي و ثبت کنند.
بحث حضور شيعيان در مصر شده بود. يکي از جوانان گفت: ما در مصر شيعه نداريم.
گفتم: نخير، شيعيان در مصر هم هستند، من نويسندگاني شيعه را در مصر ميشناسم و آثارشان را مطالعه کرده ام.
استاد هم در تاييد حرف من گفت: بله قبلا بعضي روحانيهاي شيعه هم در مصر بودهاند و به مرحوم «قمي» و «الرفاعي» اشاره کرد. اين خاطره را هم از مرحوم الرفاعي نقل کرد.
آقاي الرفاعي يکي از روحانيون عراقي بوده که چند سال در مصر زندگي کرده است. استاد رضوي در کتاب«مع رجال الفکر في القاهره» از ايشان مطالبي را نقل کرده است.
استاد خيلي از شجاعت ايشان تعريف کرد. گفت: شاه ايران در مصر از دنيا رفت. رابطه شاه ايران و حکومت وقت مصر هم براي همه روشن بوده. به همين جهت موضع شجاعانهاي که ايشان گرفته بود بسيار قابل توجه و قابل تقدير است.
داستان درباره نماز ميّتي بود که بر روي جنازه شاه خوانده شد. نماز ميت شاه را آقاي الرفاعي خوانده بود و جملهاي تاريخي درباره شاه در نماز گفته بودند. گويي انورسادات هم در اين مراسم شرکت داشته است. با اين که اين جمله بسيار مهم و زيبا بوده و موضع ايشان بسيار شجاعانه، ولي متاسفانه اين واقعه، در هيچ يک از کتابهاي تاريخ انقلاب ثبت نشده است.
نماز ميت چند تکبير دارد و بعد از هر تکبير اذکار و دعاهايي را بايد بخوانيم. در بخشي از اين دعاها اين جملات خوانده ميشود: «خدايا ما از اين ميّت جز خوبي نديده ايم. اگر نيکوکار است بر نيکي او بيافزا و اگر بدکار است از بدي او بگذر»
استاد ميگفت: وقتي آقاي الرفاعي به اين بخش از دعا رسيد، با صداي بلند و بدون هيچ ترسي گفت: «خدايا ما جز بدي از اين ميّت نديده ايم! اگر مايلي او را ببخش اگر هم نخواستي نبخش!! الله اکبر»
چون اين خاطره به شکل مستقيم درباره شاه مخلوع است، آن هم در کشوري به اهميت مصر اتفاق افتاده، شده، فکر ميکنم بجاست مراکزي که درباره تاريخ معاصر ايران و تاريخ انقلاب فعاليت دارند مثل مرکز اسناد انقلاب اسلامي و ديگر مراکز فعال در اين زمينه، تحقيق جامعي را در اين باره انجام دهند و با مصاحبه با شخصيتهايي که آقاي الرفاعي را از نزديک ديدهاند و در اين نماز شرکت داشتهاند، چند و چون قضيه را دقيقا بررسي و ثبت کنند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


