آقای رئیسجمهور؛ کمی هم به فکر همین دولت باشید!
ر. ثرايی
جلوی مغازه میوه فروشی دیدمش. از کنار میوهها که میگذشت. یکی یکی آنها را نگاه میکرد. چندی است که دیگر قیمتها را هم نمینویسند. قیمت یکی دو میوه را از صاحب مغازه میپرسد. سراغ میوه بعدی میرود، نگاهی به مغازه دار میاندازد. میخواهد باز قیمت را بپرسد. حرفش را میخورد. یک پلاستیک بزرگ بر میدارد. به طرف چیز دیگری میرود. دو سه کیلویی در آن میریزد.
نزدیکش رفتم. سلام کردم. جواب داد و گفت: سال گذشته با یارانهای که پرداخت میشد. کمی جان گرفته بودیم. هفتهای یکی دو روز هم کاری پیدا میشد. میرفتیم. پیدا هم نمیشد منتظر میشدیم تا یارانهها را واریز کنند. آن روزها میگفتند در این کار هدفمندی، دست اولیای خدا در کار است و ما پشتمان گرم بود که اگر چنین است، خدا که برای بندهاش بد نخواهد خواست!
سرش را بالا میکند میگوید «استغفرالله» و ادامه میدهد... به امید یارانه، شغلم را از دست دادم. الان هم شکر خدا وضعمان بد نیست و راضی هستم. اما با سال گذشته کمی فرق کرده. گفتم: با پخت و پز چه میکنی؟ گفت: خدا را هزار مرتبه شکر که از آن راحت شدیم اما هنوز برخی از اقلام هست که قیمتشان خوب است. از چیزهای دیگر میزنیم. چند هزارتومانی کنار میگذاریم برای تورم آخر ماه. اواسط ماه هم که یارانه را به حسابمان واریز میکنند. شکر خدا، قیمت این خوراکی هنوز بالا نرفته. پلاستیک را ببین پر و سرریز!
گفتمای بابا جان! بسته را زمین بگذار. دستت درد گرفت. گفت نه عجله دارم باید برسانم به بچهها. چند کیلوئی تازه میخریم، مقداری هم در یخچال نگه میداریم. گهگاه که از چلوی نان و آب زده شدیم، کمی از آنها را میخوریم و رفع گرسنگی میشود. دیگر از خدا چه میخواهیم. تن سالم داریم شاکریم. خدا هم بزرگ است. اینطور که رئیس جمهور گفته، دارد کار را برای رئیس جمهور آینده همـوار میکند. تا آن موقع صبر کنیم.
راستی، شنیدهام دستی بر نوشتن داری؟ گفتم: آری. گفت: از قول من به گوش رئیس جمهور برسان کمی به فکر همین دولت و همین مردم هم باش! گو اینکه دولت و مردم بعدی هم از همین مردمند، اما اینکه گفتی «بهتر است کار هدفمندی، انجام شود تا دولت بعد بتواند فارغ از دغدغههای اجرای قانون به کارهای دیگر برسد» این درست. ما هم از خدایمان است که رئیس جمهور آینده، دغدغهای نداشته باشد. حال، رئیس جمهور بعدی از هر طیفی میخواهد باشد. این فرقی نمیکند. رئیس جمهور همین مردم است. او اگر دغدغهٔ اقتصادی نداشته باشد بهتر کار میکند. وقتی از دغدغهٔ اقتصاد مملکت فارغ باشد به مدیریت کلان بهتر میرسد.
خدا میداند مردم هیچ کشوری از اینکه کشورشان در دنیا سرفراز باشد و بر جهان مدیریت کند بدشان نمیاید. این خوب است. اما کسانی هستند از من وضعشان بدتر است. چه اگر این قیمتها همینطور بالا و بالا برود، رئیس جمهور بعدی که بیاید چون تازه نفس است. با رای بالا هم انتخاب میشود، کافی است کمی همت کند، اگر کمی، فقط کمی هم از قیمتها پائین بیاورد، مردم نفس عمیقی میکشند و احساس خوشی میکنند. و او را تحسین میکنند و با انرژی کار را شروع میکند.
بازار خودرو را ببین؛ روی آنها ۱۰ میلیون رفت. همه آخ و واخ کردند. بعد یک میلیون آمد پائین. رسانه ملی چه تبلیغاتی کرد از خوشحالی مردم؟ این احساس خوشی، خودش عین خوشی است. این کار خوبی است. به مشاوری هم که چنین مشورتی داده، باید دست مریزاد گفت.
رئیس جمهور ما هم انصافا «ایثار میکند. دارد خودش را سپر بلای رئیس جمهور بعدی میکند، در امور اقتصادی. چرا کسی به این نکته توجه نمیکند. چرا این محسنات را نمیبیند. اما باید تا آن زمان فکری به حال بدتر از من هم بکند. دولت فعلی هم باید برای مردم فعلی چارهای بیندیشد...
خداحافظی کرد و رفت.
صاحب مغازه گفت: میخواستی به او بگویی رئیس جمهور اگر آن حرف را زده، حرف دیگری هم زده. گفتم چه حرفی؟ گفت: گفته شما از کجا مطمئنید که امسال سال آخر دولت است؟
گفتم: او هنوز نهار نخورده. بگذار کاهویی که خریده، به منزل ببرد. بچههایش منتظرند.
نزدیکش رفتم. سلام کردم. جواب داد و گفت: سال گذشته با یارانهای که پرداخت میشد. کمی جان گرفته بودیم. هفتهای یکی دو روز هم کاری پیدا میشد. میرفتیم. پیدا هم نمیشد منتظر میشدیم تا یارانهها را واریز کنند. آن روزها میگفتند در این کار هدفمندی، دست اولیای خدا در کار است و ما پشتمان گرم بود که اگر چنین است، خدا که برای بندهاش بد نخواهد خواست!
سرش را بالا میکند میگوید «استغفرالله» و ادامه میدهد... به امید یارانه، شغلم را از دست دادم. الان هم شکر خدا وضعمان بد نیست و راضی هستم. اما با سال گذشته کمی فرق کرده. گفتم: با پخت و پز چه میکنی؟ گفت: خدا را هزار مرتبه شکر که از آن راحت شدیم اما هنوز برخی از اقلام هست که قیمتشان خوب است. از چیزهای دیگر میزنیم. چند هزارتومانی کنار میگذاریم برای تورم آخر ماه. اواسط ماه هم که یارانه را به حسابمان واریز میکنند. شکر خدا، قیمت این خوراکی هنوز بالا نرفته. پلاستیک را ببین پر و سرریز!
گفتمای بابا جان! بسته را زمین بگذار. دستت درد گرفت. گفت نه عجله دارم باید برسانم به بچهها. چند کیلوئی تازه میخریم، مقداری هم در یخچال نگه میداریم. گهگاه که از چلوی نان و آب زده شدیم، کمی از آنها را میخوریم و رفع گرسنگی میشود. دیگر از خدا چه میخواهیم. تن سالم داریم شاکریم. خدا هم بزرگ است. اینطور که رئیس جمهور گفته، دارد کار را برای رئیس جمهور آینده همـوار میکند. تا آن موقع صبر کنیم.
راستی، شنیدهام دستی بر نوشتن داری؟ گفتم: آری. گفت: از قول من به گوش رئیس جمهور برسان کمی به فکر همین دولت و همین مردم هم باش! گو اینکه دولت و مردم بعدی هم از همین مردمند، اما اینکه گفتی «بهتر است کار هدفمندی، انجام شود تا دولت بعد بتواند فارغ از دغدغههای اجرای قانون به کارهای دیگر برسد» این درست. ما هم از خدایمان است که رئیس جمهور آینده، دغدغهای نداشته باشد. حال، رئیس جمهور بعدی از هر طیفی میخواهد باشد. این فرقی نمیکند. رئیس جمهور همین مردم است. او اگر دغدغهٔ اقتصادی نداشته باشد بهتر کار میکند. وقتی از دغدغهٔ اقتصاد مملکت فارغ باشد به مدیریت کلان بهتر میرسد.
خدا میداند مردم هیچ کشوری از اینکه کشورشان در دنیا سرفراز باشد و بر جهان مدیریت کند بدشان نمیاید. این خوب است. اما کسانی هستند از من وضعشان بدتر است. چه اگر این قیمتها همینطور بالا و بالا برود، رئیس جمهور بعدی که بیاید چون تازه نفس است. با رای بالا هم انتخاب میشود، کافی است کمی همت کند، اگر کمی، فقط کمی هم از قیمتها پائین بیاورد، مردم نفس عمیقی میکشند و احساس خوشی میکنند. و او را تحسین میکنند و با انرژی کار را شروع میکند.
بازار خودرو را ببین؛ روی آنها ۱۰ میلیون رفت. همه آخ و واخ کردند. بعد یک میلیون آمد پائین. رسانه ملی چه تبلیغاتی کرد از خوشحالی مردم؟ این احساس خوشی، خودش عین خوشی است. این کار خوبی است. به مشاوری هم که چنین مشورتی داده، باید دست مریزاد گفت.
رئیس جمهور ما هم انصافا «ایثار میکند. دارد خودش را سپر بلای رئیس جمهور بعدی میکند، در امور اقتصادی. چرا کسی به این نکته توجه نمیکند. چرا این محسنات را نمیبیند. اما باید تا آن زمان فکری به حال بدتر از من هم بکند. دولت فعلی هم باید برای مردم فعلی چارهای بیندیشد...
خداحافظی کرد و رفت.
صاحب مغازه گفت: میخواستی به او بگویی رئیس جمهور اگر آن حرف را زده، حرف دیگری هم زده. گفتم چه حرفی؟ گفت: گفته شما از کجا مطمئنید که امسال سال آخر دولت است؟
گفتم: او هنوز نهار نخورده. بگذار کاهویی که خریده، به منزل ببرد. بچههایش منتظرند.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۳
انتشار یافته: ۲
حیف سرت نیست ....
2- قای رئیس جمهور چند بار در صحبتهای خود گفته است میخواهد کار را برای دولت اینده هموار کند .
3- اقای ر - م به اعتقاد خودش در انتخابات اینده رای می اورد و از هم اکنون دارد کاری میکند که راه را برای اینده خودش هموار کند !
این وسط مردم هم ....
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



