صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

از آموزش مهارت گفت‌و‌گو غفلت كرده‌ايم

رئیس انجمن جامعه شناسی ایران
کد خبر: ۲۹۳۷۶۶
| |
3711 بازدید
بسياري از تصميم گيران كشور نمي‌دانند يا فكر مي‌كنند كه مردم به آنچه مثلا در مجلس شورای اسلامی اتفاق مي‌افتد، بي‌توجه هستند يا مطالب روزنامه‌ها دربارة اختلاف مسئولان را نمي‌خوانند. در صورتي كه همه مكان‌هاي عمومي جنبه آموزشي دارند. از نماز جمعه بگيريد تا جلسات يك مناظره سياسي. فقط برخي موقعيت‌ها، تاثيرش كمتر است و برخي بيشتر. زماني كه ما مي‌گوييم، تلويزيون يك دانشگاه است بايد يادمان باشد كه نحوه برخورد مسئولان از طريق همين رسانه‌ها به تمام آحاد جامعه آموزش داده مي‌شود. وقتي مردم مدام در حال خوان

علت برخی پرخاشگری‌ها و نابردباری‌ها در روابط اجتماعی چیست؟این سوال یکی از محورهای پرسش‌های20گانه مقام معظم رهبري در جمع مردم خراسان شمالی است که در واقع نشان از توجه معظم له به آسیب مهمي‌دارد که این روزها جامعه‌شناسان درباره روند رو به رشد آن هشدار مي‌دهند.در واقع افزایش پرخاشگری در جامعه یکی از تهدیدها و آسیب‌های سبک و فرهنگ زندگی جدید جامعه‌ايرانی شده است. «دكتر محمد قانعي‌راد» استاد دانشگاه و عضو مركز تحقيقات سياست علمي كشور در پاسخ به اين سوال، وجود پرخاشگري در كشور را با توجه به شرايط اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي كاملا طبيعي مي‌داند. او اعتقاد دارد سبك زندگي ايرانيان از شيوه سنتي كه جامعه، خود روي روابط سالم نظارت داشت به سبكی پيچيده رسيده است كه در آن شوراي‌هاي حل اختلاف که باید جای ساز و کار سنتی را بگیرند به وظايف خود به درستي عمل نمي‌كنند.گفت‌وگوی ما با رئیس انجمن جامعه شناسی ایران را در ادامه مي‌خوانید.

جامعه ايراني كجا راه را اشتباه آمده‌است كه با پيشينه فرهنگی غنی مردم ما، امروز پرخاشگری به نوعی ابزار برای پیشبرد کارها و نوعی ارزش تبديل شده است؟

پرخاشگري به ارزش تبديل نشده است، بلكه بايد گفت كه دارد شكل «عادت‌واره» پيدا مي‌كند و تبديل به يك هنجار مي‌شود. هنجاري كه البته هنوز جنبه ضد ارزشي خود را هم دارد. درست است كه پرخاشگري به عنوان يك رفتار به صورت روزمره در جامعه ديده مي‌شود و ما با افزايش آن روبه‌رو هستيم اما هنوز هم از سوي جامعه نفي مي‌شود و به ديده منفي نگريسته مي‌شود. حتي در يك زمان ممكن است فرد رفتاري پرخاشگرانه‌ از خود نشان دهد اما پرخاشگري طرف مقابل براي او قابل قبول نباشد و آن را نكوهش كند. البته بايد گفت كه اين رفتار کمی از كنترل خارج و سبب ناراحتي بسياري از افراد جامعه شده است. اما نمي‌شود گفت كه اين رفتار به عنوان رفتار مثبت تلقي مي‌شود و جزو ارزش‌هاي جامعه شده است، بلكه ناظران هميشه آن را نكوهش مي‌كنند.

چرا فردي كه پرخاشگري مي‌كند انتظار چنين رفتاري را از ديگري ندارد؟

ما در جامعه امروز ايران با دوگانگي در رفتار نظري و عملي روبه‌رو هستيم. يعني در نظر و در بيان پرخاشگري را محكوم مي‌كنيم اما زماني كه در موقعيت خطر قرار مي‌گيریم، خودمان آن را بروز مي‌دهيم.

اين تناقض رفتار در بخش بسيار زيادي از جامعه ديده مي‌شود، چطور جامعه آن را هضم مي‌كند؟ به عبارت ديگر چرا به سمتي رفتيم كه رفتارمان با باورهايمان همخوانی ندارد؟

پرخاشگري نشانه كاهش ظرفيت‌هاي زيست‌شناختي، اجتماعي و محيطي افراد در موقعيت‌هاي خاص است. آدم‌ها به طور طبيعي از ظرفيتی زيست‌شناختي و روان‌شناسي برخوردار هستند، بنابراين در موقعيت‌هاي خاص سعي مي‌كنند از طريق تعامل و تبادل نظر دربارة مسائل به گفت‌وگو بپردازند و مسائل را حل كند. اما در برخي شرايط چنين امكاني وجود ندارد. مثلا در برخي شرايط كه ظرفيت زيست شناختي كم است، مثلا فرد دچار گرسنگي است و مسئله رژيم غذايي، باعث تغيير در خلقيات او مي‌شود يا همين مسئله آلودگي هوا و آلودگي‌هاي صوتي و محيطي باعث رفتارهاي تنش‌زا مي‌شود.به عبارتي ديگر تاثيراتي كه روي فيزيك بدن انسان گذاشته مي‌شود يا فاكتورهاي حياتي او را درگير مي‌كند، ممكن است باعث كاهش ظرفيت انسان در برخورد با يك موقعيت شود. كاهش ظرفيت روان‌شناختي، نشان‌دهنده وجود يك «خود آسيب ديده» است. اين فرد به هر دليلي، احساس نا امنی مي‌كند؛ شايد نوعی ناكامي را تجربه كرده است، شايد در ارتباط با ديگران مشكل دارد و نمي‌تواند روابط سالمي با ديگران برقرار كند، ارتباط تعاملي و گفت‌وگويي با ديگران ندارد و بنابراين به سمت پرخاشگري مي‌رود.

و جامعه هر چه جلوتر مي‌رود، كم تحمل‌تر و پرخاشگر مي‌شود. آيا همه اين رفتارها ناشي از ناكامي است؟

بله، امروزه و به‌ويژه در سال‌هاي اخير اتفاقاتي در جامعه به وقوع مي‌پيوندد كه ظرفيت اجتماعي، سياسي و اقتصادي افراد را كاهش مي‌دهد. نوع تصميم‌گيري‌‌ها و برنامه‌ريزي براي اداره كشور و واكنش به آنها هم در این موضوع تاثیر‌گذار است.

يعني عملكرد مسئولان يكي از علل اصلي پرخاشگري‌هاي جامعه امروز است؟

قطعا اين مسئله تاثير بسيار زيادي روي رفتار جامعه و كنش و واكنش‌هاي آنان داشته و دارد و جامعه را به سمت يك پرخاشگري همگاني مي‌برد.

در صدر همه اين مسائل، شرايط اقتصادي است كه اين روزها بيش از هر چيز ديگر، جامعه را عصبي كرده است.

طبيعي است چون در مواقع تورم بالا، افراد با وضع پيش‌بيني ناپذيري در جامعه مواجه مي‌شوند. ذهن دوست دارد، برنامه‌ريزي داشته باشد و يكي از برنامه‌ريزي‌هاي مهم زندگي، برنامه‌ريزي اقتصادي است. اما چون بخش بسيار زيادي از جامعه امروز نمي‌تواند چنين برنامه‌ريزي داشته باشد، در موقعيت مختلف ذهنش به هم مي‌ريزد. بنابراين رفتار پرخاشگرانه را در پيش مي‌گيرد. اکنون تورم و افزايش ناگهاني برخي از قيمت‌ها، اقشار متوسط جامعه از جمله طبقه كارمند را بسيار درگير كرده است. يك شهروند عادي جامعه نمي‌تواند براي يك ماه خود برنامه‌ريزي اقتصادي كند، بنابراين تمام لحظات نگران اين است كه چطور مخارج خود را تنظيم كند و اين ماه را چگونه تمام كند. تجربه او در چندين ماه گذشته نشان مي‌دهد كه نمي‌تواند با حقوقی ثابت و تورم‌ روزافزون زندگي خود را برنامه‌ريزي كند. همين مسئله با روح و ذهن او بازي مي‌كند، با زندگي او بازي مي‌كند؛ فرد، پدر خانواده ‌است بنابراين حيثيت خانوادگي برايش خيلي مهم است، نمي‌خواهد شرمنده همسر و فرزندانش شود يا مادر خانواده است، مي‌خواهد يك مهماني ساده برگزار كند. براش سفره غذايي خيلي مهم است اما از پس مخارج تهیه چنین سفره ای برنمي‌آيد. قطعا چنين فردي وارد رفتارهاي تند و عصبي مي‌شود.

علاوه بر آن امروز حس ناامني عجيبي درخيابان‌ها ومحله‌ها وجود دارد. مردم از كنار همسايه و هم محلي هم به عنوان يك غريبه رد مي‌شوند. در حالي که در گذشته معتمدان محلي نقش بسيار زيادي در روابط اجتماعي داشتندوحتی گره‌گشای مشکلات اهالی و در برخی مواقع با ریش سفیدی نزاع‌ها را حل و فصل مي‌كردند. به بیان روشن‌تر، سبك زند گي ايراني تا چند دهه گذشته سبكي مبتني بر ریش سفیدی و حل و فصل مشکلات به دست معتمدان محلی بود.

آسيب‌هاي اجتماعي يكي از علل پرخاشگري‌هاي فراواني است كه در روابط ميان اقشار يك جامعه ديده مي‌شود. وقتي افراد در روابط خود با آدم‌ها و ديگران آسيب مي‌بينند، ديگر نمي‌توانند يك رابطه سالم و معمولي را ادامه بدهند.وقتي براثر برخي از پيشامد‌هاي اجتماعي، شكاف اجتماعي ايجاد مي‌شود، آدم‌ها دچار از خودبيگانگي اجتماعي نسبت به هم مي‌شوند و امكان تعامل سالم و رفتار ارتباطي گذشته را از دست مي‌دهند. در دهه‌هاي قبل همبستگي بسياری بين جامعه،افراد ساکن در یک محله یا خانه حاکم بود. اکنون وقتي افراد قبايل مختلف با هم مواجه مي‌شوند، زبان عادي ندارند چون آن رابطه از نظر روان شناختي اجتماعي به رابطه خودي و غيرخودي تبديل شده است بنابراین از اين جامعه نبايد انتظار فرهيختگي داشت بلكه همان رفتار قبيلگي، واكنشي طبيعي است.

شما از زندگي قبيلگي صحبت مي‌كنيد. در زندگي قبيله‌اي،قبيله‌ها در صورتی به هم حمله می بردند كه مثلا يك قبيله گله ديگري را غارت مي‌كرد. اما در بحث شهر، شرایط قبيله‌اي حاکم نيست. همسايه با همسايه، همكار با همكار و هم محله‌اي با هم محله‌اي با این مشکلات دست به گریبان شده‌اند و مرزها به آپارتمان‌ها كشيده شده است.

در جامعه شهري انتظار نداريم كه دشمن‌خويي و قبيلگي باشد، ولي وقتي شكاف اجتماعي شديد شود، يك چنین موقعیتی پيش مي‌آيد. امروز زندگي شهري، بدون برنامه‌‌ريزي است و رفتارها به صورت پرخاشگرايانه خود را نشان مي‌دهد. در جامعه سالم، ساز و كارهايي وجود دارد كه اجازه نمي‌دهد ظرفيت تحمل جامعه اشباع شود، مثل قوه قضائيه و نيروي انتظامي. اکنون نيروهايي كه بايد نظارت داشته باشند روي حق و حقوق ديگران كارايي مطلوبي ندارند و همين مسئله باعث مي‌شود تا فرد خود سعي در دفاع از حق خود كند. دم دست‌ترين ابزار براي دفاع از حق و حقوق خود هم همين پرخاشگري و خشونت است.

به نظر مي‌رسد اجرا نشدن قانون از سوی تك تك آدم‌هايي كه در يك جامعه زندگي مي‌كنند، سبب نا امنی زندگي آنها شده است. مثل وقتي كه يك كارمند ارباب رجوع را تكريم نمي‌كند و مي‌داند كه دست ارباب رجوع هم به هيچ‌جا بند نيست. در نهايت فرد به اين نتيجه مي‌رسد كه با داد و بيداد كار خودش را جلو ببرد. اينجاست كه داد و بيداد وارد فرهنگ ما مي‌شود، چون كارساز است.

بله، بحث همين سازوكارهايي است كه بايد باشند. ساز وكارهايي براي داشتن يك جامعه سالم مثل قوه قضائيه ونيروي انتظامي. اکنون قوانين زيادي در كشور ما وجود دارد، اما چگونگي اجراي آنها مشكل است. سازوكارهايي كه بايد حل اختلاف كنند. اما وقتي اين ساز وكارها با مشكلي در فرآيند رسيدگي مواجه مي‌شود و فرآيند قابل پيش‌بيني‌اي براي رسيدن افراد به اهداف خود ندارد، كم‌كم كارايي خود را از دست مي‌دهد. بنابراين فرد سعي مي‌كند تا خودش مسئله‌اش را حل كند. او بد و بيراه گفتن و شاخ و شانه كشيدن را براي رسيدن به اهداف كوتاه مدت انتخاب مي‌كند و از پيگيري‌هاي بعدي هم مي‌گذرد. البته يك نيروي منفي هم ذخيره مي‌شود براي رفتارهاي بعدي. براي مثال وقتي در خيابان تصادفي اتفاق مي‌افتد، فرد براي اينكه خودش را راحت‌تر تخليه كند به بد وبيراه و برخورد فيزيكي روي مي‌آورد. چون مي‌‌داند شكايت كردن يعني چند روز از كار بيكار شدن. بنابراين راه نخست را انتخاب مي‌كند.

اينجاست كه مي‌گويم پرخاشگري دارد به ارزش تبديل مي‌شود. آيا هنوز هم فكر مي‌كنيد كه پرخاشگري در جامعه ما به عنوان يك ارزش ديده نمي‌شود؟

بايد قبول كرد كه روابط در شهر پيچيده شده است. تعداد بسيار زيادي قانون توليد شده است اما نظام اجرايي قانون، نظامي‌ناكارآمد است. در دادگاه‌هاي مختلف، پروند‌هاي بسيار زيادي وجود دارد اما به جايي نرسيده‌اند. بنابراين فرد ترجيح مي‌دهد از خودش قدرت نشان بدهند و طرف را مرعوب كنند تا عقب بكشد و يك نوع سازگاري عرفي در مقابل ناكارايي‌هاي شوراهاي حل اختلاف به وجود بيايد. آدم‌ها ذاتا پرخاشگر نيستند، اما اگر اين جنبه كه پرخاشگري مي‌تواند به احقاق حقي منجر شود و جلوي ظلمي سد شود را در نظر بگيريم بله، پرخاشگري به عنوان يك ارزش تلقي مي‌شود.

چرا جامعه امروز ايران به پرخاشگري به عنوان يكي ابزارمهم براي دفاع از خود فكر مي‌كند؟

وقتي شما قدرت نشان مي‌دهيد، صداي خود را بلند مي‌كنيد، مي‌خواهيد برتري خود را به كسي نشان دهيد تا حقوق شما را رعايت كند، يا مي‌خواهيد حق از دست رفته را برگردانيد، بنابراين به‌تدريج به این روند به سازوكار عرفي تبديل مي‌شود و این موضوع به همان علت ناكارايي شوراي حل اختلاف و نهادهاي دولتي است. نهادهايي كه مسئوليت دفاع از حقوق شهروند را دارند اما به درستي دفاع نمي‌كنند. البته يك عده‌اي هم وجود دارند كه از پرخاشگري براي اهداف سلطه‌جويانه استفاده مي‌كنند. اما به نظر مي‌رسد كه اين تندخويي كه در جامعه ديده مي‌شود طبيعي است و ماحصل مسيري است كه جامعه پيموده است. همينجاست كه به ارزش تبديل مي‌شود. يكي داد مي‌زند تا از حريم خصوصي و خانواده‌اش دفاع كند. يكي از حق قانوني خود. جنگ هم به همين صورت اتفاق مي‌افتد. جنگ و كشتن ديگري ارزش نيست اما زماني كه مسئله زمين، كشور و مرز به وجود آید به ارزش تبديل مي‌شود. حالا هم پرخاشگری و خشونت در جامعه ما به يكي از ابزارهاي دفاعي تبديل شده است.

بنابراين بايد زنگ خطر را به صدا در آورد. چون يك ضد ارزش به ارزش تبديل مي‌شود تا خلايي را پركند، اما كم‌كم جامعه را از درون متلاشي مي‌كند.چرا جامعه‌اي كه همبستگي‌اش را در 8سال جنگ تحمیلی و در مقابل یک دشمن خارجی به بهترین شکل ممکن نشان داد امروز با مشکل بزرگ پرخاشگری و خشونت در بین مردم روبه‌روست؟

بله قطعا بايد زنگ هشدار را به صدا در آورد. پرخاشگري در واقع همان خلأ سازوكارهاي حل اختلاف قانوني و دولتي را پر مي‌كند، چون اين سازوكارها از كار افتاده‌اند.

چرا سازوكارهاي حل اختلاف ما از كار افتاده‌اند؟

اين مسئله را از دو جنبه مي‌توان بررسي كرد؛ جنبه فرهنگي و سياسي. از جنبه سياسي، معمولا نظام سياسي و نهاد‌ سياست، يك نوع الگوسازي را براي حل مسائل و تنش‌هاي خود در ساختار قدرت ايجاد مي‌كند. معمولا هر نهاد سياسي با يكسري تنش‌ها، اختلاف نظرها و رقابت‌ها در سطح قدرت روبه‌رو است و براي حل اينها يك شيوه و مشي را در پيش مي‌گيرد و اين شيوه الگوسازي به كل جامعه تسري پيدا مي‌كند. چون مسائل سياسي با هستي تك تك افراد ارتباط دارد و همه را درگير مي‌كند به‌ويژه در موقعيت‌هاي حساس سياسي، همه مردم، بسيج سياسي مي‌شوند. مردم با همه وجودشان و همه ذهنيت و انگيزه‌هاي هيجاني‌شان وارد فضاي سياسي مي‌شوند. در درون اين فضاي سياسي اختلاف نظر پيش مي‌آيد كه طبيعي است.

اين اختلاف ‌نظر در كل جامعه جريان دارد و در يك فرآيند، بسيج عاطفي و سياسي جامعه را درگير يكسري رفتارها و روابط مي‌كند. از سوی ديگر الگوسازي و شيوه حل مسئله مي‌تواند از اين طريق با زندگي همه ارتباط پيدا كند. كم‌كم اين شيوه تبديل به يك الگو مي‌شود. آدم‌ها خواسته يا ناخواسته آن را اتخاذ مي‌كنند و در زندگي روزمره باز ناخواسته به كار مي‌بندند. به اين فرآيند يادگيري اجتماعي مي‌گويند و بخش زيادي از آموزش‌ها در جامعه در همين موقعيت ويژه اتفاق مي‌افتد. جامعه ما يك تجربه ماندگار در عرصه سياسي در 4سال گذشته، داشت. وقتي رقابت‌هاي سياسي وارد عرصه‌هاي رسانه‌اي شد، شيوه‌هاي مختلفي به مردم آموزش داده شد. دقت كنيد كه اين تنش‌ها چگونه در طول يك جريان سياسي اتفاق افتاد. روش‌هاي گفت‌وگويي كه دو طرف همديگر را متهم مي‌كردند يا دوطرف ماجرا كاملا همديگر را طرد مي‌كنند. افراد براي منافع مشتركي همديگر را حذف مي‌كنند. اين بحث‌ها وارد روزنامه‌ها مي‌شود. مردم مي‌خوانند و تاثير مي‌گيرند. از رسانه‌ ملي پخش مي‌شود، مردم مي‌بينند و الگو مي‌گيرند.

بسياري از تصميم گيران كشور نمي‌دانند يا فكر مي‌كنند كه مردم به آنچه مثلا در مجلس شورای اسلامی اتفاق مي‌افتد، بي‌توجه هستند يا مطالب روزنامه‌ها دربارة اختلاف مسئولان را نمي‌خوانند. در صورتي كه همه مكان‌هاي عمومي جنبه آموزشي دارند. از نماز جمعه بگيريد تا جلسات يك مناظره سياسي. فقط برخي موقعيت‌ها، تاثيرش كمتر است و برخي بيشتر. زماني كه ما مي‌گوييم، تلويزيون يك دانشگاه است بايد يادمان باشد كه نحوه برخورد مسئولان از طريق همين رسانه‌ها به تمام آحاد جامعه آموزش داده مي‌شود. وقتي مردم مدام در حال خواندن و ديدن دعواهاي رسانه‌اي هستند، ناخودآگاه الگوبرداري مي‌كنند. وقتي در مجلس يا نهادهاي ديگر روابط پرخاشگرانه ديده مي‌شود، نبايد از مشاهده دعواهايي كه در خيابان و كوچه‌ها اتفاق مي‌افتد، تعجب كرد. وقتي نماينده يك جامعه وارد دعوا مي‌شود، آن دعوا همه‌گير مي‌شود و تك تك افراد جامعه را درگير مي‌كند. در شرايط خاصي چون انتخابات، همه آدم‌ها درگير دعواها مي‌شوند. بنابراين در درون پرخاشگري به صورت چرخه‌اي همين طور جلو مي‌رود و عوارض منفي خود را بيشتر نشان مي‌دهد. از خانه به بقالي سركوچه مي‌رسد و از آنجا به خيابان مي‌رود و پس از آن دانشگاه را درگير مي‌كند. بعد خيابان‌ها صحنه روابط پرخاشگرايانه مي‌شود. مسئولان بايد بدانند كه شيوه و منش آنها تاثير بسيار زيادي در جامعه دارد. اگر شيوه آنها بر مبناي حل اختلاف و گفت‌وگو باشد، جامعه هم راه تعامل را ياد مي‌گيرد.

یعنی رسانه‌ها در اینجا وظیفه فرهنگ‌سازی خود را معکوس اجرا مي‌كنند؟

در برنامه‌ريزي رسانه ای مثل صدا و سیما يك تناقض وجود دارد. ما در سريال‌سازي يك خانواده را با روابط ظريف نشان مي‌دهيم كه بزرگي و كوچكي را مي‌شناسند، به بزرگ‌ترها احترام گذاشته مي‌شود، دروغ را تقبيح مي‌كند، بسيار مودب رفتار مي‌كند، اما مناظراتي را مي‌بينيم كه در شرايط حساس مردم را به سمت روش خشن و طردگرايانه مي‌برند. اين دوگانگي تاثير بسيار مخربي روي مخاطب مي‌گذارد. مردم ديگر سريال‌ها را باور نمي‌كند. اين سريال‌ها برايشان جنبه فانتزي و روياپردازي دارد. در اذهان عموم واقعيت نيرويی است كه در جامعه دارد زد و خورد مي‌كند. بنابراين روان پرخاشگرايانه در جامعه موج مي‌زند و پيامدهاي خود را مي‌‌گذارد.

چرا جامعه ايراني از گفت‌وگو عاجز است. آيا از ابتدا عاجز بوده يا مهارت‌هاي ارتباطي و مهارت‌هاي زندگي را گم كرده است كه پرخاشگري به ابزار اساسي او در زندگي تبديل شده است؟ سياستمدارانه رفتار كردن كجاي آموزه‌هاي رفتاري جامعه امروز ايران است؟

بله، جامعه امروز يك جامعه فاقد مهارت‌هاي ارتباطي و گفت‌وگويي است. اين مسئله قطعا به شكست منجر خواهد شد. اما بايد قبول داشت هر رفتاري ياد گرفتني است. وقتي افراد در موقعيت‌هاي تنش‌زا قرار داده مي‌شوند به سوي خشونت مي‌روند، آنها كم‌كم ياد مي‌گيرند كه در مقابل ديگران جبهه‌گيري و به اصطلاح بسته رفتار كنند و در برخورد با ديگري باز نيستند. به دليل اینكه «يك خود آسيب ديده» هستند.

چرا تعداد خودهاي آسيب ديده درجامعه ما هر روز بيشتر مي‌شود؟

دلايل روان‌شناسي متعددی دارد. تراكم مسائل و مشكلات اجتماعي، ضريب حساسيت را بالا مي‌برد و موقعي كه ضريب عاطفي نسبت به حوادث بالا برود، كنش‌ها و واكنش‌ها حالت عقلاني ندارد. در اين شرايط است كه ديگران را متهم و تحقير مي‌كنيم يا متهم و تحقير مي‌شويم. در سال‌هاي اخير هم جامعه ايراني با مسائل و مشكلات اجتماعي و اقتصادي زيادي روبه‌رو شده است. اين همپوشاني‌ها به شدت حساسيت جامعه را بالا برده است. مسائل اجتماعي بايد با صلاح، تدبير و خردمندي حل شود اما زماني كه مسائل متعددي روي هم قرار مي‌گيرد، شيوه برخورد با آن عاطفي مي‌شود و جامعه در يك مسير و فرآيندي مي‌افتد كه اقشار مختلف آن به سمت بيماري‌هاي همه‌گير مي‌روند. مثل شرايطي كه امروز جامعه با آن در گير است.

چرا در جامعه ايراني، مهارت زندگي كردن فراموش شده است؟ تا با تدبير و گفت‌وگو مسئله را پيش ببرد. آیا واقعا قوم ایرانی نمي‌تواند با تدبیر کارهایش را پیش ببرد؟ آیا دچار بی سیاستی در امور زندگی بوده یا شده است؟

همانطور كه گفتم در چند سال اخير اتفاقاتي در كشور به وقوع پيوسته كه جامعه را به سمت بي‌برنامگي برده است. يك نكته ديگري هم وجود دارد، ريشه اين برخوردها را بايد در نظام آموزشي ما جست‌وجو كرد. ما در نظام آموزشي و در مدارس چيزي به نام آموزش مهارت زندگي و مهارت ارتباطي‌ و گفت‌وگويي نداريم براي همين است كه شرايط سياسي ما به جاي گفت‌وگو، با خشونت اداره مي‌شود. بنابراين بايد باب گفت‌وگو در مدارس بازشود و به دانش‌آموزان آموزش داده شود. فرد بايد در دبستان با اين مهارت‌ها آشنا شود.

اما متاسفانه امروز در جامعه ما راهكار بسياري از معلماني كه بايد مهارت زندگي را به دانش‌آموزان ياد بدهند، تنبیه يك دانش‌آموز خاطي است.

به خاطر اينكه در شيوه نظام آموزشي ما، معلم متكلم وحده است. معلم در نقش يك سخنران ظاهر مي‌شود كه بايد بگويد و بقيه بشنوند. بنابراين اگر نشنيدند و شيطنت كردند معلم با پرخاشگري با آنها رفتار مي‌كند. معلم پرخاشگري مي‌كند كه چرا نمي‌شنويد. چرا حرف‌هاي مرا گوش نمي‌كنید. يعني نظام آموزشي ما در مدرسه باعث يك نوع گسست اجتماعي و ارتباطي مي‌شود.نظام آموزشی ما نمي‌گوید اگر وارد روابط و گفت‌وگو شوید به شما نمره مي‌دهم بلکه رابطه‌اي است که اساسا انساني و به سود دوطرف نیست. حتی دانش‌آموزان هم موقع درس‌خواندن در تنهایی خودشان هستند. احتمالا در یک اتاق مي‌نشینند و مشق هایی را تمرین و سعی مي‌كنند جلو بروند. دانش‌آموزان ما یاد بگیرند سکوت کنند و خوب به خاطر بسپارند. بنابراین وقتی به دانشگاه هم مي‌روند همان است. فقط به‌دنبال آن هستند که به تنهایی مسیر را به جلو بروند. همه در نقش یک رقیب برای هم ظاهر مي‌شوند.بنابراین وقتی در یک موقعیت قرار مي‌گیرند دو راه پیش رو دارند یا سکوت مي‌كنند یا پرخاشگری.اگر به آنها یاد داده مي‌شد، مي‌توانستند لحظات و حوادث زندگی را مدیریت کنند. بنابراین ضعف در نظام آموزشی ماست.

البته همانطور که خودتان مي‌گوید بخشی از هیجانات، طبیعی و ماحصل زندگی امروزی و همچنین سن و سال افراد به ویژه جوانان است. چطور مي‌شود این هیجانات را کنترل یا تخلیه عاطفی کرد که به حادثه‌ای دردناک تبدیل نشود یا زندگی خود فرد را به جهنم تبدیل نکند و فرد را به سمت آسیب و خطر نبرد؟

برای كنترل هيجان و كنترل پرخاشگري در جامعه باید سازوكارو تخليه عاطفي داشت. اگر جامعه فاقد تخليه و ابراز عاطفي است و نمی‌تواند از این هیجانات استفاده کند به این معنی نیست که شما هم نمي‌توانید و نباید هیجان داشته باشید.نمی‌توانید داد نزنید، یک جایی این ظرفیت تمام مي‌شود و هیجان خود را نشان مي‌دهد. حالا ما در کشور خود مراسم مذهبی متعددی داریم که فرصت گریه کردن را برای افراد به وجود مي‌آورد و تا حدودی آن هیجان‌ها تخلیه مي‌شود.همان شیوه سنتی که در مراسم ماه محرم و سایر مراسم مذهبی داریم.معمولا فرد به سر و سینه مي‌زند و خودش را تخلیه مي‌كند اما به نظر مي‌رسد به شيوه‌ها و سازوکارهای متفاوتی نياز داريم که جامعه را تلطيف مي‌كند، مثل ورزش و سینما. ورزش خيلي مهم است و شرایط رقابت را فراهم مي‌كند. بچه‌ها در ورزشگاه‌ها داد مي‌زنند و برای تیم مقابل شاخ و شانه مي‌كشند. همديگر را به مبارزه مي‌طلبند و این میدان، بهترین فرصت را برای تخلیه هيجان‌های مختلف به وجود مي‌آورد.

قطعا محیط یک وزرشگاه و تماشای یک ورزش پرهیجان به تخلیه هیجان جوانان منجر مي‌شود. اما چرا ورزش جلوی هیجان و پرخاشگری برخی از ورزشکاران را نمي‌گیرد؟ چرا در سال‌های اخیر شاهد بحث و جدل‌هایی هستیم که حتي ممكن است به مرگ يك ورزشكار منجر شود يا ورزشكار باعث مرگ كسي شود؟

این مسئله خارج از بحث پرخاشگری است. البته باید قبول داشت که جامعه‌اي که به سوی پرخاشگری مي‌رود، گروه ورزشکار را هم درگیر مي‌كند. خود ورزش باعث کانالیزه شدن هیجانات وعواطف مي‌شود.ورزش ذات پرخاشگري دارد و به شيوه‌ای متمدانه، خشونت را ابراز مي‌كند برای همین است که جامعه‌شناسان به آن «خشونت فرهيخته» مي‌گویند. زمانی که گل مي‌زنید انگار يك قلعه را فتح كرده اید و با توپ قلعه را در هم كوبيده‌اي. اینجا توپ کاملا معنی نظامی مي‌دهد. مفهوم همان حمله را دارد. كاپيتان فرمانده است و نقشه فتح قلعه فرماندهي است. دو سپاه رو در روی هم قرار دارد و دو ملت در حال تماشای این جنگ هستند. این همان خشونت فرهیخته است. بنابراین یکی از سازوکارهای کنترل و تخلیه خشونت، همین ورزش است. اما اینکه خشونت در میان ورزشکاران دیده مي‌شود، به علت پولساز شدن ورزش است. حالا جنبه پهلوانی تضعیف شده است، بنابراین به خشونت کشیده مي‌شود.

راهکارهای دیگری که بتوان این همه انرژی مخرب را تخلیه کرد تا دعواها به کوچه و بازار کشیده نشود وجود دارد؟

بله، وجود دارد. الان در همه دنیا، كشورها برنامه های مختلف برای شادی‌ها و مراسم جدی دارند که مي‌تواند یکی از سالم ترین راهکارها برای تخلیه هیجانات باشد. مثلا در کشور ما هم مي‌توان از ظرفیت چهارشنبه سوری، سیزده بدر و... استفاده کرد. فرصتی به وجود مي‌آيد تا جامعه تخلیه عاطفی کنترل شده داشته باشد. مثلا ما در چهارشنبه‌سوری شاهد یک‌ خشونت کنترل شده هستیم. شما در هیچ روز دیگری نمي‌توانید در یک جا جمع شویم و مثلا ترقه در کنید.

زمانی که دنیا صنعتی شد، کشورها سازو کارهایی را برای تخلیه هیجانات ناشی از زندگي صنعتي برنامه‌ريزي كردند. يكي از اين سازوكارها كنسرت‌هاست. وقتي جمع در يك كنسرت داد مي‌زند، هم خواني مي‌كند، كف مي‌زند، در واقع دارد آن هيجان‌هاي مخرب را تخليه مي‌كند و براي زندگي انرژي مثبت ذخيره مي‌كند. البته متاسفانه در جامعه ما نگاه روان‌شناسانه و جامعه شناسانه به اين ماجرا ندارند. آنهايي كه جلوي كنسرت‌ها را مي‌گيرند نمي‌داند جوان را به خلوت خود مي‌فرستند تا يك قدم به آسيب و خطر نزديك شود. اين مسئله نه فقط به تخليه هيجانات خطرناك و آسيب‌زا منجر مي‌شود كه انرژي منفي ديگري را هم به فرد وارد مي‌كند كه در جاي ديگر ضربه خود را مي‌زند. اجازه نمي‌دهند فرد در فضايي عاطفي قرار بگيرد.

قطعا يكي از دلايل اين برخورد‌ها، نگراني از عاطفي شدن فضاست. اما مسئولان و تصميم گيران ما بايد بدانند كه اگر اجازه ندهند جامعه در چنين فضايي قرار بگيرد و جوانان ابراز عاطفي كنند، اين نيروها در يك جا جمع مي‌شود و در نهايت به رفتارهاي پرخاشگرايانه و قانون‌شكنانه منجر مي‌شود. خشونتي كه ممكن است به ديگركشي برسد يا به سمت خشونت‌هاي سازمان يافته برود.بنابراين ما بايد شرايط و موقعيت‌هاي مناسب‌تري براي تخليه هيجاني جوانان در عرصه هنر، سينما و ورزش فراهم كنيم. امروز سينما درحال تضعيف است. در نهايت چه اتفاقي مي‌افتد؟ سينما كم‌كم فراموش مي‌شود و جوانان به سمت رسانه‌هاي خارجي مي‌روند. طبيعي است كه جامعه جوان ما احساس پرخاشگري و يأس در خود داشته باشد.

جامعه ما تا دهه اول انقلاب شاهد يك نوع وابستگي بين محله‌ها بود. بزرگان و معتمدان محلي از جمله تاثيرگذاران روابط اجتماعي بودند. البته هنوز هم در شهرهاي كوچك و روستاها اين مسئله وجود دارد. همسايه براي همسايه نگران مي‌شد. اما چنين چيزي اين روزها در بسياري از شهرها و جوامع ديده نمي‌شود. آن نظارت اجتماعي سنتي كجا رفته است؟ آيا افراد يك محل هيچ عرقي روي محل زندگي خود ندارند؟ آيا براي آنها مهم نيست كه در كوچه و خيابان محل زندگي آنها چه اتفاقي مي‌افتد؟

بايد قبول داشت كه سازوكارهاي سنتي از كارافتاده است. البته شيوه نوين هم نتوانسته است جاي همان همسايگي و ريش سفيدي را بگيرد. همه چيز به كانال قانون و نظام قضايي برده شده است اما به اتفاق مناسب و تاثيرگذاري منجر نشده است.بنابراين نظام قديم تضعيف شده ونظام جديد هم پاسخگو نيست.

چه كار بايد كرد؟

يكي از ساز و كار‌ها، پيوند دادن جامعه با جامعه است. تعريف كردن نقش اجتماعي براي مردم يك شهر و كشور. ورود سازمان‌هاي غيردولتي و نهادهاي مردمي كه بين مردم و دولتمردان پل بزنند؛ يك پيوند بخش مردمي و با بخش رسمي حل اختلاف‌ها. بايد يك هيات منصفه‌اي وجود داشته باشد متشكل از افراد تاثير گذار مثل هنرمندان كه مردم را با بخش رسمي آشتي دهد.

منبع: تهران امروز
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟