واعظ آشتياني:موفق نشوم کنار مي روم
تفاوت آنها، اين سوي ميز و آن سوي ميز بلند کنفرانس قهوه يي رنگ بود. روزي که براي گفت وگو با علي فتح الله زاده وارد دفتر مديرعامل شديم، او آن سوي اتاق، پشت ميز و روبه روي تلويزيون بزرگ داخل اتاق نشسته بود.
به نوشته اعتماد، نه او و نه ما مي دانستيم تا لحظاتي پس از رفتن ما حکم عزل اش صادر مي شود. اما اين بار، تقريباً دو ماه پس از آن روز، وقتي وارد اتاق آبي مديرعامل شديم، او از پشت ميز برخاست و به سوي ما آمد. او اين سوي اتاق و نزديک در ورودي را براي جلوس انتخاب کرده بود. اميررضا واعظي آشتياني صندلي فتح الله زاده را به اين سوي اتاق آورده بود. پشت ميز نشست و براي گفت وگو آماده شد.
معاون وزير صنايع، درست چند هفته پس از استعفا از سمتي که سال ها در آن کسب تجربه کرده بود، با راي اعضاي هيات مديره به اتاق آبي مديرعامل آمد.واعظي آشتياني پس از پشت سر گذاشتن چالش هاي مختلف درون تيمي، اين روزها با مشکلات جديدي روبه رو است.
دوشغله بودن، تهديدي اگر براي هيچ يک از دو صندلي مديريتي وي نباشد، حداقل موجبات نارضايتي را فراهم کرده است. سرمربي تيم ملي دوچرخه سواري در آخرين اظهارنظرش، رئيس فدراسيون را به نقد کشيده است که باشگاه استقلال تمام وقت واعظي آشتياني را پر کرده است. اگرچه در سوي ديگر واعظي آشتياني تداخلي در امور فدراسيون و باشگاه نمي بيند و حتي نحوه چيدمان ترکيب هر دو جا را براي فعاليت و پيشرفت بسيار عالي توصيف مي کند اما نمي تواند مانع انتقادها شود.
مديرعامل باشگاه استقلال در اين سوي ميز از مديريتش بر دو شغل موجود دفاع مي کند و مدعي است اگر لحظه يي احساس کند در يکي از پست ها کارايي لازم را ندارد، خود، کنار مي رود. با اين حال مانع بزرگ واعظي آشتياني، نه توان او براي مديريت هر دو شغل که ايراد قانوني است.زحمت تنظيم اين گفت و گو بر عهده ميمنت مژده بوده است.
-هنگامي که مديري جايگزين مدير ديگري مي شود مساله دخالت و سوءتفاهم و دخالت بين آنها پيش مي آيد، من فکر مي کردم اين گونه مسائل بين شما و آقاي فتح الله زاده پيش نمي آيد، اما اين گونه نشد... چه اتفاقي در مديريت مي افتد که مدير قبلي با مدير جديد نمي تواند تعامل داشته باشد؟
من شخصاً در هر جايي که کار مي کنم وقتي از آن کار برکنار مي شوم، ديگر به آن جايگاه نگاه نمي کنم، نه اينکه تعصبي به آن شغل ندارم، به اين دليل است که اگر قرار باشد من پشت سرم را نگاه کنم و واکنش نسبت به مسووليت قبلي خودم نشان بدهم ممکن است مدير جديدي که آمده است اين شائبه در ذهنش به وجود بيايد که من قصد دخالت دارم و در ادبيات اجرايي من چنين چيزي وجود ندارد.
-به نظر شما اين اخلاق پسنديده است؟
در همه جاي دنيا اين فرهنگ پسنديده يي است. هر چند که افراد بايد تعصب به کار و محيط سابق خود داشته باشند اما نبايد قصد ايجاد چالش براي مدير جديد شود. در نظر بگيريد اگر مدير شرکت نيز عوض شود، ممکن است او را در مقام مديريت ديگر نبينيم ولي هميشه به عنوان يک کارشناس که مدتي در فضاي صنعتي بوده است از نظرات او استفاده مي شود. البته اين مسائل به فضاي مطبوعات و فضاي فرهنگي جامعه برمي گردد، اما همه دوستان من شاهد هستند وقتي از جايي مي روم هيچ چالشي براي مدير جديد به وجود نمي آورم، حتي اگر زنگ بزند و از من مشورت بخواهد، مشورت مي دهم ولي اينکه بنده به طور مستقيم وارد شوم و نظر بدهم، نه هرگز اين طور نيست. به نظرم در ورزش ما اين گونه است و چنين فضايي وجود دارد، وقتي مديري عزل مي شود فکر مي کند قيم و متولي آنجاست و فکر مي کند آن جايگاهي که داشته است يک پايگاه ريشه دار و پايه دار و پدر و مادردار است که بايد براي او باقي بماند، گويي براي او ساخته شده است، در صورتي که من فکر مي کنم مسووليت حتي اگر يک روز باشد و به آن به عنوان خدمت نگاه کنيم تمامي اين حرف ها حل است.
-گاهي اين فکر به وجود مي آيد که اگر من مي ماندم، مي توانستم بيشتر خدمت کنم.
اگر مي توانست خدمت کند، در زمان خودش اين کار را مي کرد.
-اما ماندن يا نماندنش که دست خودش نبوده است.
من در گذشته مدير صنعتي بودم و يک سال به عنوان معاون وزير خدمت کردم، شايد يک سال براي چنين مسووليتي کم باشد ولي من مي گويم که يک سالش هم ارزشمند بود و من اگر مي توانستم از دقايق آن خوب استفاده کنم، مي توانستم خدمات خيلي خوبي در اين يک سال ارائه بدهم. متاسفانه ما خودمان را در قالب برنامه هاي بلندمدت مي گنجانيم به همين خاطر فرصت يک سال و شش ماه به چشم مان نمي آيد، پس ما بايد به اين نتيجه برسيم که حتي فقط يک روز، يک مسووليت را به ما واگذار کردند، آن يک روز عملکرد خوب و مثبتي داشته باشيم.
-اما اتفاقاتي که مي افتد يک ذهنيت هايي را به وجود آورده است... شما در حال حاضر مدير هستيد ولي مدير سابق هميشه موقع رفتن اين نگاه برايش وجود دارد که «من مقصر نتيجه نگرفتن نيستم».
بايد به فرهنگ جوامع توجه شود. در بعضي جوامع افراد تحمل عزل را دارند. فرض بفرماييد مديرعامل يک کمپاني بزرگ وقتي فروش و توليدش دچار مشکل مي شود، شجاعانه مي گويد «مي توانيد مرا عزل کنيد» ولي در جوامع ديگر مثل جامعه ما همان شخص شروع مي کند به سفسطه کردن و دليل آوردن.
-شايد به اين خاطر باشد که در فرهنگ ما عزل به معناي بي آبرو شدن مدير است.
نه، اين طور نيست. ما جابه جايي را خودمان اين گونه بد تعريف مي کنيم. در جوامع توسعه يافته هيات مديره جلسه مي گذارد و مديرعامل را برکنار مي کند و او هم مي پذيرد. ما خودمان هستيم که فرهنگ خودمان را مي سازيم. ما اگر به جايي برسيم که کارآمدي لازم را در خود حس نکنيم بايد از آن سمت استعفا بدهيم، چون ما در مکتب و ديني زندگي مي کنيم که در آن اخلاص، خودسازي، سلامت و فروتني تعريف شده است؛ مواردي که اسلام ناب محمدي را مي سازد. اگر من در استقلال ناموفق هستم بايد بروم کنار.
-شما واقعاً اين توانايي را در خود مي بينيد که اگر احساس ضعف کنيد از سمت خود کنار برويد؟
ساده تر مثال مي زنم. من هر جايي که تشخيص دادم که نتوانستم سرعت کارم را بيشتر کنم و به آن چيز دلخواه برسم با ادبيات و فرمول خاص جدا شدم. بنده در سمت گذشته ام وقتي درخواست کناره گيري کردم، گفتم؛ «اگر زورم به کسي نمي رسد به خودم که مي رسد»، لذا هيچ کس دوست ندارد از يک جايگاه سياسي و تخصصي که در آن زندگي کرده و بزرگ شده است با چنين ادبيات يک خطي جدا شود، پس اگر در استقلال هم روزي به اين نتيجه برسم، کناره گيري خواهم کرد.
-شما فکر مي کنيد در ورزش واقعاً زورتان به بقيه مي رسد؟
ورزش يک بخش قابل توجه اش هياهو است و فضايش در دنيا فضاي ديگري است.
-فکر مي کنم در همه دنيا همين گونه باشد، به طور مثال در آ لمان.
نه، به طور مثال همان آلماني ها، آدم هاي منظم و مرتبي هستند و قلم شان حساب و کتاب دارد و قانون برايشان تعريف شده است و مي دانند تا چه اندازه يي آزادي دارند. فضاي باز ورزشي در کشورهاي توسعه يافته افسارگسيخته نيست.
-يعني شما فکر مي کنيد اين آزادي که در ورزش وجود دارد، افسارگسيخته است؟ (هيچ ايرادي ندارد اگر نظر شما اين باشد،)
من چيز ديگري تصور دارم. اتفاقاً مي خواهم بگويم شايد بعضي ها در اين موضوع تعليم نديدند و چون تعليم نديدند، هر آنچه به قلم شان مي آيد، جاري مي کنند، ولي بايد يک تعريفي وجود داشته باشد. شما وقتي به عنوان يک مهاجر از يک کشوري به کشور ديگري مي رويد اگر فوق تخصص در يک رشته هم که باشيد باز هم بايد کلاس هاي آموزشي آن کشور را برويد. آنها فرهنگ بازارشان را تعليم مي دهند و براي آموزش شان احترام قائل مي شوند تا فرد را تابع سيستم خودشان کنند ولي در جوامع ما افراد خود را تابع اکوسيستم نمي دانند.
-من تا يک جايي موافق نظر شما هستم، ولي اختلاف نظري با شما دارم؛ آن هم اين است که در تمام بخش هاي ورزش ما يک ايراد کلي وجود دارد، که يکي از آن ايرادها رسانه است، ولي اگر آزادي رسانه هاي ورزشي از بين برود، ورزش به تنهايي چه چيزي براي پيشرفت دارد؟
من به شما عرض مي کنم که وضعيت امروز ورزش ما حاصل 70 سال است و ما نتوانستيم يک برنامه و انسجامي به آن بدهيم. من يک مثال شهري براي شما مي زنم. براي اينکه يک شهر نظام مند اداره و ساخته شود بايد يک طرح جامع و تفصيلي ارائه شود. وقتي شما با هواپيما از بالا به پايين شهرهاي توسعه يافته نگاه مي اندازيد همه چيز را مرتب و منظم مي بينيد زيرا يک نظام براي آن تعريف شده است. اگر براي ورزش ما هم يک نظامي تعريف مي شد، ورزش کشور ما هم توسعه يافته تلقي مي شد، البته توسعه يافتگي يکجانبه نمي تواند باشد بلکه بايد همه جوانب را در نظر بگيرد و اول از همه مربوط به فرهنگ مي شود يعني جامعه بايد بپذيرد که مي خواهد به سمت توسعه يافتگي برود. ورزش و مطبوعات لازم و ملزوم هم هستند يعني اگر مطبوعات نباشد، شما نمي توانيد يک عملکرد را به نمايش بگذاريد، پس مطبوعات بايد کمک کنند تا يک عملکرد و رفتار منعکس شود. عرض من اين است که براي اخبار و خبرنگاران مان آن اکوسيستم را تعريف کنيم و بگوييم اين سيستم اين گونه در حال حرکت است که نهايتاً منجر به توسعه يافتگي ورزش مي شود و در عين حال مطبوعات مطالبي را چاپ کنند که مورد توجه مردم قرار بگيرد. اين درست نيست که ما ذائقه مردم را فقط به حاشيه ها معطوف کنيم و حرف هايي را مطرح کنيم که بيشتر شبيه جنجال است.
-پس شما موافق دخالت وزارت ارشاد در حوزه رسانه ها و کنترل آنها هستيد؟
اين برداشت من است. دليلي نمي شود که هر برداشتي درست باشد، ولي برداشت من اين است که اگر مي خواهيم يک فضاي سالم در رسانه ها ايجاد کنيم، وزارت ارشاد بايد تعريف لازم را در مطبوعات با توجه به آزادي که در قانون اساسي وجود دارد که احترام متقابل و حقوق مردم است به استناد آن مشخص کند نه اينکه فضايي به وجود بياوريم و بگوييم هر کسي، هر کاري که خواست مي تواند در اين فضا انجام دهد. قانون اساسي اين مسائل را بسيار خوب بيان مي کند پس بايد اين آزادي در ورزش هم مشخص شود و معلوم شود مطبوعات تا کجا آزادي بيان دارند. هر خبري که خبر محسوب نمي شود، هر چند حرف من اين نيست که محدوديت ايجاد کنيم و اين محدوديت انگيزه را در مطبوعات از بين ببرد.
-مديريت اقتصادي باشگاه استقلال چگونه است؟ از حضور آقاي انصاري در کنار تيم استقلال چقدر براي پايه ريزي اقتصادي باشگاه در سال هاي آينده استفاده مي کنيد؟
بعضي افراد هستند که هم کار آکادميک کردند و هم کار اجرايي در اقتصاد و تجارت و داراي تفکرات خوب اقتصادي هستند. من هم از آقاي انصاري براي استفاده از همين تفکرات اقتصادي کمک مي گيرم. ايشان هم به خاطر علاقه شان آمدند نه اينکه استقلال از او پول بگيرد. بحث شما بحث جالبي بود که هر کسي مي آيد مي گويد اين باشگاه ها، ظرفيت دارند، پتانسيل دارند اما هيچي درونش نيست. امروزه استقلال و پرسپوليس يک نام و برند هستند و هيچ سرمايه يي ندارند در حالي که مخارج بسيار بالايي دارند. جالب توجه است عده يي مي گويند ورزش امروز يک صنعت شده و اين صنعت داراي درآمد بسياري است. اين عده به دليل ناآگاهي شان تعابيري از صنعت فوتبال مي کنند که براي من بسيار جالب است. اگر مي گويند ورزش صنعت شده است يعني اينکه يک تيم فوتبال وقتي تشکيل مي شود لباس مي خواهد، کفش و گرمکن مي خواهد، نيروي انساني و کارمند لازم دارد، استاديوم مي خواهد و... معني و مفهوم صنعت اين است که ورزش در خدمت صنعت قرار گرفته است يعني به واسطه ورزش يک بخش از صنعت جامعه يي شکوفا مي شود. وقتي ورزش در يک جامعه فعال مي شود يعني اينکه در بخش ساخت و ساز و اشتغال فعال شده است. توليد محصولات مختلف توسعه پيدا مي کند و تعبير ديگر صنعت اين است که باشگاه بازيکن پرورش مي دهد، بازيکن مي خرد مي فروشد و وارد بورس مي شود و سهام مي خرد و فعاليت هاي بازرگاني مي کند.
-ولي ما نه صنعت فوتبال داريم نه تجارت فوتبال؟
ما راه را خوب ترسيم نکرديم. ما بايد يک طرح جامع تفصيلي داشته باشيم. ايران نيازمند يک طرح جامع عملي است هر چند که در گذشته يک طرح داده شد اما اينقدر به آن ايراد گرفتند که بلاتکليف مانده است. به هر جهت هيچ طرحي نيست که ناقص نباشد اما ابتدا بايد اين طرح داده شود، سپس نواقص آن رفع شود.
-اما هنوز در مورد مشکل اقتصادي باشگاه استقلال و دليل ورود آقاي انصاريان براي من سوال باقي مانده است...
ما هفته گذشته يک نشست با آقاي علي آبادي داشتيم و يک کارگروه اقتصادي در باشگاه استقلال که مسووليتش با آقاي انصاريان است و در استقلال براي اولين بار تصويب شد، يعني استقلال دپارتماني اداره مي شود. معاون و... اين جور چيزها ندارد اول مدير است و بعد کميته ها که کميته اقتصادي يکي از آنها است. آقاي انصاريان يک گروه افراد تحصيلکرده را دور هم جمع کرده است و در کنار هم فکر مي کنند که براي استقلال چه کاري مي توان کرد که يک منبع درآمد پايه يي ايجاد شود که بعدها دچار مشکل اقتصادي نشود و در بخش معاشش کمتر دغدغه داشته باشد. در جلسه با آقاي علي آبادي موضوعات مختلفي مطرح شد و درنهايت بر يک موضوع اتفاق نظر پيدا کردند، آقاي علي آبادي هم از اين طرح بسيار استقبال کردند و ضمن تاييد آن گفتند اين طرح باعث پيشرفت استقلال مي شود و از ما خواست اين طرح را فراگير کنيم. به طور مثال پرسپوليس و ساير فدراسيون هاي ورزشي هم بايد از اين طرح تبعيت کنند.براي اينکه اين موضوع محقق شود ايشان همان جا اعضاي اين گروه را مشخص کردند و مسووليتش را به من دادند و از ما درخواست شد تا راهکارهاي اجراي اين طرح را مشخص کنيم.من هم چند روز بعد صورت جلسه يي به همراه نامه يي که تهيه کرده بودم خدمت علي آبادي فرستادم و اگر ايشان تاييد کنند 51 درصد از سهام تعلق مي گيرد به دولت و 49 درصد تعلق مي گيرد به بخش خصوصي و شما مطمئن باشيد اگر اين اتفاق بيفتد بخش بزرگي از هزينه هاي استقلال و پيروزي تامين مي شود.
استفاده کردن از آدم هايي که فکر اقتصادي خوبي دارند بايد سرلوحه همه باشگاه ها قرار بگيرد، زيرا اگر فردي بياوريم و مداوم از او پول بگيريم مشکلي حل نمي شود، زيرا چند وقت بعد به شخص ديگري که مداوم پول بدهد، نيازمند مي شويم.
-به نوعي مي توان اسم اين طرح را گذاشت طرح تحول اقتصادي در ورزش؟
شايد بتوان اين تعبير را برايش به کار برد. طرح بسيار خوبي است و تاکنون در ورزش ايران چنين طرحي وجود نداشته است و من به شخصه خوشحالم با طرحي که ارائه داديم يک کار ملي انجام داديم، يعني فکرمان را معطوف به اين نکرديم که پول مان را از کجا بياوريم، بازي را ببريم يا مساوي کنيم و...
در کليه باشگاه هاي کشورهاي توسعه يافته يک کارشناس اقتصادي به تحليل همه موارد و هزينه ها مي پردازد که چه سهامي خريداري شود، کدام بازيکن فروخته شود و.. .به نظر من از امروز بايد فکر شش ماه آينده را کرد که به طور مثال اگر استقلال قهرمان شد ما چه تدابيري بايد بينديشيم و وظيفه مان چگونه خواهد بود.
-و اين مدير اگر دوشغله باشد نمي تواند روي مجموعه هاي تحت مديريتش تمرکز داشته باشد.
به نظر من برنامه ريزي چيز بسيار خوبي است. يک مدير وقتي واژه مدير را به خود نسبت مي دهد، بايد چند فاکتور را درنظر بگيرد؛ اول اينکه برنامه ريز باشد و افرادي را انتخاب کند که بتوانند برنامه اش را اجرا کنند و بر برنامه اش نظارت داشته باشد. امروزه ديگر نمي توانيد هر چيزي را با روش حسين قلي خان اداره کنيد. اگر مي خواهيد مديري باشيد که به هدف معين شده خود برسيد بايد برنامه محور باشيد، اينها شعار نيست يک واقعيت اجتناب ناپذير است. شما بايد از يک جايي شروع کنيد. يکي از هنرهاي مديران در سازمان درست چيدن مهره ها بر سر جايشان است. من هيچ وقت يادم نمي رود وقتي رفتم فدراسيون دوچرخه سواري با اينکه تازه شروع به کار کرده بودم همه پيش بيني مي کردند دوچرخه سواري کشور به رتبه 14 جهان برسد و ما کمتر از چهار ماه به پيش بيني خودمان رسيديم و نشان داديم برنامه ما واقعيت دارد و عملي بود و تنها يک روياي بدون برنامه و زمان نبود. من سه سالي که در فدراسيون دوچرخه سواري مشغول به خدمت بودم افتخارات بسيار خوبي کسب کردم و فکر مي کنم به استقلال هم با همين نگاه ورود پيدا کردم. در همين دو ماهي که در استقلال حضور داشتم کارهايي انجام دادم که ملموس است، حالا اگر عده يي آن کارهاي من را دوست ندارند و حس نمي کنند، مشکل خودشان است ولي کليه طرفداران استقلال مي دانند اين تيم از نظر تفکر حرفه يي تر شده است و آينده بسيار خوبي برايش پيش بيني مي شود.
-بين دوچرخه سواري و استقلال کداميک را انتخاب مي کنيد؟
هنوز تصميمي نگرفتم ولي دوست دارم هر چه زودتر به زندگي شخصي خودم برسم.
-در زندگي شخصي به دنبال چه هستيد؟
شايد به لحاظ سني شما فکر کنيد که بازنشستگي براي من خيلي زود باشد ولي انسان زمان هايي نياز دارد که مدت طولاني استراحت و مطالعه کند. دوستان به من پيشنهاد کردند خاطره بنويسم بالاخص خاطرات دوران شوراي شهرم و اگر اين فرصت پيش بيايد حتماً اين کار را مي کنم.
-براي اينکه استقلال از حالت دولتي بيرون بيايد پيشنهادهاي زيادي مطرح شد؛ وارد بورس شود، به شخص واگذار کنند و... مدل هاي زيادي پيشنهاد شده است. هيچ کدامش به نتيجه نرسيده است؟
به نظر من هم اگر اين دو تيم مي خواهند پويا بمانند بايد از حالت دولتي خارج شوند. به نظر من همان طرح 49 درصد و 51 درصد ايده خوبي است. وانگهي زماني که بخش خصوصي نتيجه مثبت گرفت مي توان به بخش خصوصي 51 درصد و به بخش دولتي 49 درصد واگذار کرد.
-بخش خصوصي را چگونه مي توان پيدا کرد، مثلاً به مزايده مي گذاريد؟
راهکارها به کنار... بايد افراد خوشنامي باشند.
-بحث همين است، افراد خوشنام را از کجا مي توان پيدا کرد؟
يک زماني تعدادي کارخانه را به بخش خصوصي واگذار کردند، آن تعداد کارخانه يا بسته شدند يا توليدات شان کاهش پيدا کرد، زيرا آن افرادي که کارخانه ها را خريدند اين کاره نبودند. به اعتقاد من افرادي بايد در کار قرار گيرند که علاقه مند هستند و از اين کار سررشته يي دارند.


