تفاوت دانشجوي 87 با دانشجوي سال 57
شور و نشاط جنبش دانشجويي در زماني كه سي سال از آغاز انقلاب گذشته است، خواه ناخواه سبب بروز تفاوتها و اختلافهايي با جنبشها و جريانهاي دانشجويي سال هاي گذشته و دوران ابتدايي انقلاب شده است.
همين بهانه سبب شد تا با شريفيزاده، رئيس جهاد دانشگاهي در سالهاي جنگ و از فعالان دانشجويي به گفتوگو در اينباره بنشينيم.
شريفيزاده با بيان اينكه شانزدهم آذر، يادآور دوراني است كه در دانشگاهها خفقان حاكم بود و فرياد دانشجويان باعث شد جنبشي شكل گيرد، به خبرنگار «تابناك» گفت: سه نفر از دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران عليه جريان كودتاي 28 مرداد كه سفر نيكسون به تهران براي تكميل حلقه كودتا (28 مرداد) انجاميد، قيام كردند.
شريفيزاده كه در سيزدهم آبان 1357 در جلوي دانشگاه تهران و در ميان تظاهركنندگان و شاهد تيراندازي به سمت دانشجويان و دانشآموزان بوده است، گفت: البته در ميان تظاهركنندگان دانشآموزان هم بودند، اما بخش زيادي از آنها دانشجويان بودند كه به سوي نظاميان سنگپراكني ميكردند؛ خب آن روز به نام دانشآموزان ثبت شد، البته اشكالي هم ندارد، چون يك سيزده آبان ديگري در پي داشتيم كه به نظرم آن هم حركت بزرگي بود.
وي با اشاره به اين مطلب كه پس از انقلاب در چند حركت، دانشگاه محور بوده، گفت: وقتي بحث سازندگي در كشور مطرح شد و حضرت امام تأكيد داشتند كه بايد خودمان كشور را بسازيم، جمعي از دانشجويان كه خيلي از آنها دوستان دوران دانشجويي ما بودند، حركت جهاد سازندگي را راه انداختند كه در آن مقطع بسيار تأثيرگذار بود. آن موقع دانشجويان راغب بودند در عرصههاي گوناگون سازندگي حاضر شوند، هرچند خيلي هم تخصص نداشتند.
وي با اشاره به فضاي سياسي حاكم بر دانشگاه اظهار داشت: گروهكهاي منافقين خلق، حزب توده و پيشگام از فضاي آزاد در كشور بعد از انقلاب سوءاستفاده ميكردند و دانشگاهها، محلي براي حضور سران فكري و ايدئولوگ اين گروهكها شده بود تا از فرصتهاي دانشجويي سوءاستفاده كنند. به طور كل دانشگاه از سال 58 عرصه تاخت و تاز سياسي گروهكهاي گوناگون بود. به ياد دارم ازدانشكده فني به عنوان انبار امن براي نگهداري اسلحه گروه «پيشگام» استفاده ميکردند. البته هنوز در دانشگاه مبارزه مسلحانه را شروع نكرده بودند و نظام با عطوفت با آنها برخورد ميكرد.
اين استاد دانشگاه با اشاره به دستهبندي سياسي دانشجويان پس از انقلاب، گفت: بخش عمده ديگري نيز از دانشجويان مسلمان بودند كه تحت عنوان انجمن اسلامي دانشجويان فعاليت ميكردند و با اعضاي اصلي «مجاهدين خلق»، «پيشگام» و ديگر گروههايي كه در دانشگاه شكل منسجمي هم داشتند، صرفا بحث سياسي و ايدئولوژيك ميكردند.
وي تأكيد كرد: اگر گروهكهاي فعال در دانشگاه در آن مقطع، فضاي باز دانشگاه و جامعه را رعايت ميكردند و به آن احترام ميگذاشتند و كار را به مبارزه مسلحانه نميكشيدند، اتفاقا مباحث فكري ميان طيفهاي موجود در دانشگاه به رشد و تعالي جامعه و استحكام هر چه بيشتر جمهوري اسلامي ايران ميانجاميد.
وي با اشاره به مباحث مربوط به ديالكتيك كه در آن زمان ميان دانشجويان رد و بدل ميشد، گفت: آقاي دكتر سروش آن موقع از سران فکري مبارزه با مباحث ديالكتيك بود و آنقدر محبوبيت داشت که در جريان انقلاب فرهنگي حضرت امام ايشان را به عنوان عضو شوراي انقلاب فرهنگي منصوب کردند و هنوز تغيير و تحولات امروز در آقاي دكتر سروش رخ نداده بود.
عضو پيشين انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران، با بيان اينكه دانشجويان مسلمان در دانشگاه در جريان حرکت انقلاب فرهنگي بسيار تأثيرگذار بودهاند، گفت: وقتي امام ضرورت انقلاب فرهنگي را در پيامهايشان اعلام كردند، جمعي از دانشجويان نشستند و هر دانشگاهي جداگانه، اما منسجم، ضرورت انقلاب فرهنگي و تحول در دانشگاهها را بحث كردند. سخنان حضرت امام هميشه جمله به جمله تجزيه و تحليل ميشد و تقريبا همه حرکت دانشجويان مسلمان برگرفته از رهنمودهاي حضرت امام بود، همانگونه که جريان تسخير لانه جاسوسي نيز برگرفته از رهنمودهاي ايشان و تجزيه و تحليل دانشجويان از سخنان ايشان بود. امام در سخنانشان نسبت به فتنههايي که توسط آمريکا در ايران با هدايت سفارتخانهشان انجام ميشد، ابراز انزجار ميكردند، اما كسي عليه سفارتخانه آنها که تبديل به لانه جاسوسي شده بود، حركتي نميكرد تا اينكه دانشجويان مسلمان با اقدامي انقلابي، اين لانه فساد را تسخير و اسناد توطئه آنها را افشا کردند.
وي اضافه كرد: وقتي بحث انقلاب فرهنگي مطرح شد، انجمن اسلامي دانشگاه براي هدايت دانشجويان در فعاليتهاي گوناگون جامعه دفتري را تحت عنوان «جذب نيروهاي مسلمان» راهاندازي كردند كه به لحاظ عده و عده مؤثر و موفق بودند.
عضو هيأت مديره خبرگزاري ايسنا گفت: با پيام نوروزي امام خميني(ره) در سال 1359 و تأکيد ايشان مبني بر ضرورت تحول فرهنگي در دانشگاهها كل نيروهاي مسلمان در دانشگاه پيش از اعلام رسمي انقلاب فرهنگي از رفتن سر كلاسهاي درس خودداري کردند تا اينكه با تلاش دانشجويان رسما انقلاب فرهنگي اعلام و دانشگاهها تعطيل شد؛ در ادامه اين حرکت با سازماندهي نيروهاي دانشگاهي توسط انجمن اسلامي و برگزاري اردوهاي گوناگون كه در آن دانشجويان را براي حضور درعرصههاي گوناگون آماده ميکردند؛ مثلا آموزش ميديدند تا به عنوان آموزشيار نهضت سوادآموزي در روستاها و نقاط محروم خدمت کنند که خود اين حضور دانشجويان در شکلگيري نهضت سوادآموزي تأثير بسزايي داشت. آموزشهاي ديگري نيز مثل برقكشي، لولهكشي، بنايي و يا هر نيازي كه احساس ميشد، ميتواند دانشجو به کشور ارايه کند، داده ميشد. در برخي از اين اردوها آموزش نظامي هم داده ميشد. آن موقع هنوز كسي فكر نميكرد ممكن است جنگي اتفاق بيفتد، اين آموزشها براي حفظ انقلاب و آمادگي براي مقابله با خطراتي که از جانب بازماندگان رژيم گذشته ممکن بود اتفاق بيفتد، انجام ميگرفت شعارمان اين بود هر نيروي مسلمان بايد بتواند اسلحه دست بگيرد و مبارزه كند.
وي اضافه كرد: جهاد سازندگي عرصه فعاليتي بود كه توسط دانشجويان شكل گرفته بود و ارتباط خوبي ميان دانشجويان و ستاد جهاد سازندگي وجود داشت و همين باعث شد تا در جذب دانشجويان در ايام تعطيلي دانشگاه به روستاها و هر موضوعي که مربوط به جهاد سازندگي بود به خوبي انجام پذيرد.
وي با بيان اينكه يكي ديگر از بركات دوره پس از انقلاب تا پيش از شروع جنگ، ورود دانشگاهيان به عرصه سازندگي كشور بود، اظهار داشت: تقريبا با آغاز جنگ برخي از نيروهاي مسلمان دانشگاه كه جذب جهاد سازندگي، سپاه و سازمانهاي گوناگون شده بودند، به اين ترتيب وارد سيستم جنگ شدند.
شريفيزاده ادامه داد: بسياري از دانشجويان كه تا قبل از شروع جنگ در عرصه سياسي و ايدئولوژيك فعال بودند احساس كردند بايد فعاليت سياسي را رها كرده و به جنگ بروند. وقتي جنگ شروع شد، دانشگاه تعطيل بود به همين دليل اقدامي متشكل براي اعزام نيروهاي دانشجويي به جبههها صورت نگرفت. از سويي دانشجويان پيشتر در چهارچوب سپاه و جهاد سازندگي و غيره جذب شده بودند و از طريق سازمان خود وارد جنگ ميشدند و شماري از اين دانشجويان در اين اوان شهيد شدند.
با بازگشايي دانشگاه در سال 61، بسياري از كساني كه به عرصههاي گوناگون كشور وارد شده بودند براي ادامه تحصيل به دانشگاه بازگشتند که در آن زمان نيز هر وقت به حضورشان در جبههها نياز ميشد، مرخصي تحصيلي ميگرفتند و برميگشتند به جبههها. خلاصه آنکه شور عجيبي به ويژه با خالي بودن جاي دانشجويان شهيد در دانشگاهها ايجاد شده بود.
اين استاد دانشگاه گفت: سال 62 ـ64 نسل جديدي وارد دانشگاه شدند که بخش عمده اي از آنها جواناني بودند که در ميدان جنگ حضور داشتند و آن موقع تلاش ميشد امتيازاتي را براي رزمندگاني که بهرغم داشتن استعداد به خاطر حضورشان در جبهه فرصت کافي را براي درس خواندن نداشتند در نظر گرفته شود که منجر به ايجاد سهميه براي تسهيل در ورود رزمندگان به دانشگاه شد. با حضور اين انسانهاي از جان گذشته در دانشگاهها، فضاي فرهنگي خاصي ايجاد شد. آن روزها به ويژه با شهيد شدن دانشجويان در جبهه و تشييع آنها در دانشگاه، فضايي فراهم شد كه دانشجويان بدون آنکه از طريق دانشگاه سازماندهي خاصي شود، خودجوش به جبههها ميرفتند، تا اينكه با پيگيري و تلاش انجمن اسلامي دانشجويان شعاري با نام «جنگ همه جانبه» مطرح و طي آن خواسته شد تا دانشگاهها، نقش جديتري در جنگ داشته باشد. از اين روي ستادي با نام «ستاد پشتيباني جنگ دانشگاه» شكل گرفت كه هسته اصلي شكل دهنده آن انجمن اسلامي دانشجويان، مديريت دانشگاه و جهاد دانشگاهي بود. خاطرم هست که بسياري از مشکلات تخصصي و فني مورد نياز جبههها از طريق اين ستاد مطرح و راهكارهاي تخصصي آن ارايه ميشد؛ براي مثال، براي نگهداري نيهاي هورالعظيم، ساخت پل عظيم خيبر و يا پل عبوري رزمندگان در عمليات والفجر و... از دانشگاهيان كمك گرفته شد. البته اين علاوه بر فعاليتهايي بود که توسط جهاد دانشگاهي انجام ميگرفت که شايد بيسروصدا بود و در آزمايشگاههاي دانشگاهها، بعضا کارهاي بزرگي در اين قالب انجام ميشد که هماكنون ياد و بيان خاطرات آن نيز شيرين است. به ياد دارم که جمعي از دانشجويان جوان دانشکده فني ـ که يکي از آنها همين آقاي دکتر فرجي دانا است که مدتي رئيس دانشگاه تهران شدند ـ تصميم به شبيهسازي و مهندسي معکوس يکي از موشکهاي پيشرفته در يکي از آزمايشگاههاي برق گرفتند؛ موشکي که به سختي به دانشگاه آورده شد و با مشکلات فراوان در آزمايشگاهي که درآن جاي نميگرفت برده شد تا شکافته و قطعات آن در دانشگاه ساخته شود.
شريفيزاده در ادامه با اشاره به اين مطلب كه در ادامه حرکت «جنگ همه جانبه» بحثي مطرح شد، مبني بر اينكه چرا تنها بايد يكسري از افراد معتقد و خاص در جنگ حضور يابند، اين كشور براي همه است و همه بايد در حفظ آن سهمي داشته باشند، گفت: با توجه به طولاني شدن جنگ، ضرورت و نياز به نيروي انساني در جبههها بسيار احساس ميشد، از اين روي، بحث اعزام شش ماه دانشجويان به جنگ مطرح شد و ستاد پشتيباني جنگ دانشگاهها، مجوز اعزام دانشجويان را از هاشمي رفسنجاني که آن هنگام، جانشين فرماندهي کل قوا بود، گرفت و اوايل سال 65 نخستين گروه از دانشجويان از سوي دانشگاه اعزام شدند. خاطرم هست دانشجويان هم استقبال خوبي از اين موضوع كردند. در عين حال كه اعزام اجباري نبود، حدود هشتصد نفر از دانشجويان دانشگاه تهران براي بار نخست اعزام شدند. همچنين تلاش فراواني ميشد تا از دانشجويان در جاهاي تخصصي بيشتر استفاده شود و اين روند تا پايان سال 67 ادامه يافت.
وي با اشاره دوباره به سهميه رزمندگان براي ورود به دانشگاه، آن را خواست جمعي نيروهاي مسلمان دانشگاهها در سال 62 دانسته و ابراز داشت: اين امتيازي نبود كه به طبقه و اشخاص خاصي داده شود، بلكه عدالتي بود كه در حق اين افراد که بيشتر از طبقه مستضعف و محروم بودند، اجرا ميشد.
به گفته ايشان، پيشنهاد سهميه رزمندگان در ستاد انقلاب فرهنگي مطرح و تصويب شد. اين سهميه براي يك زمان خاصي مطرح شده بود.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين مسأله اثر سوء سياسي و اجتماعي در كشور دارد، اظهار داشت: هنگامي كه اين امتياز به رزمندگان داده شد، هيچ اعتراضي از سوي مردم نميشد و اتفاقا آن را حق اين افراد ميدانستند، اما متأسفانه از اين مسأله بد استفاده شد و آثار سوئي هم در سالهاي گذشته به جاي گذاشت.
وي گفت: شرايط جوان سال 57 با جوان امروز متفاوت است، اما بايد گمان كنيم متناظر با اوضاع كنوني عمل كنيم. متأسفانه به دليل درگيريهاي سياسي، توجه به اين مسائل كم شده است. در نظام آموزش عالي کشور يك زماني بحث توليد انبوه دانشجو شد. شايد كشور به تعداد بسياري دانشجو با توجه به جمعيت جوان كشور نياز داشته باشد، هدفمان اما اميدوارم از افزايش تعداد دانشجو، دوربرگردان نبوده باشد كه جوان امروز برايش كار وجود ندارد، پس فعلا به دانشگاه برود و سرش گرم شود بهتر است. قاعدتا يك جوان تحصيلكرده وقتي به جامعه بازگردد و درخواست شغل كند، توقعش نسبت به چهار سال پيش بيشتر شده است.
شريفيزاده گفت: وقتي جنگ تمام شد، با فرمان حضرت امام مبني بر ضرورت تشکيل بسيج دانشجو و طلبه ستاد «پشيباني جنگ دانشگاه» به بسيج دانشجويي تحويل شد.
وي در ادامه درباره فعاليتهاي سياسي اجتماعي دانشجويان در دوران جنگ گفت: در حالي كه شمار بسياري از دانشجويان به جبههها رفته بودند، انجمن اسلامي در آن زمان هم در صحنههايي که لازم بود، حضور فعالي داشت. به ياد دارم راهپيمايي بزرگي از سوي انجمن اسلامي به دليل فروش موشكهايي از فرانسه به عراق و اعتراض به حمايتهاي بيدريغ قدرتهاي بزرگ به صدام شكل گرفت كه جمعيت حاضر دانشجويي، تقريبا از جلوي دانشگاه تا ميدان فردوسي كشيده شده بود و اين راهپيمايي فقط دانشجويي بود. البته در آن زمان فضاهاي بحث با گروهکهاي موجود در دانشگاهها پايان يافته بود و تقريبا فضاي چپ و راست كنوني در حال شكلگيري بود.



